نویسنده: برایان برولت
در بخش عمدهای از دهه گذشته، رهبری چین بر اساس یک فرض راهبردی واحد عمل کرده است: اینکه غرب در حال افول است.
سیاست خارجی شی جینپینگ، رهبر حزب کمونیست چین، بر پایه همین فرض شکل گرفته است. هدف این سیاست رویارویی مستقیم با ایالات متحده نبود، بلکه ایجاد یک کمربند ژئوپلیتیکی بود که بتواند قدرت آمریکا را محدود کند و توجه غرب را منحرف سازد. قرار بود روسیه با جنگ در اوکراین اروپا را تحت فشار قرار دهد. رژیم ایران از طریق نیروهای نیابتی خود خاورمیانه را بیثبات کند. ونزوئلا نیز از طریق جریان مواد مخدر، فشارهای مهاجرتی و تحریکات ضدآمریکایی، نیمکره غربی را تضعیف کند.
این همسویی سست میان این حکومتها هرگز یک اتحاد رسمی نبود، اما هدف روشنی را دنبال میکرد. هر یک از این بازیگران ایالات متحده و متحدانش را در میدانهای مختلف درگیر نگه میداشتند، توجه غرب را پراکنده میکردند و به پکن زمان میدادند تا موقعیت خود را در منطقه هند–اقیانوس آرام تثبیت کند.
اکنون این ساختار با فشار شدیدی روبهرو شده است. جنگ کنونی با ایران، همراه با بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا و بازگشت کنترل آمریکا بر کانال پاناما، شبکه ژئوپلیتیکیای را که پکن سالها برای ایجاد آن تلاش کرده بود مختل کرده است. آنچه رخ داده صرفاً یک درگیری منطقهای نیست، بلکه فروپاشی تدریجی سیستمی است که برای منحرف نگه داشتن تمرکز راهبردی غرب طراحی شده بود.
برای چین، ایران نقش ویژهای ایفا میکرد. پکن سال گذشته نزدیک به ۱٫۴ میلیون بشکه نفت ایران در روز وارد کرد که بخش زیادی از آن از طریق مسیرهایی خریداری میشد که تحریمها را دور میزدند و با تخفیفهای قابل توجه همراه بودند. مهمتر از آن، ایران باعث میشد ایالات متحده منابع دیپلماتیک، نظامی و اطلاعاتی خود را به خاورمیانه اختصاص دهد، بهجای آنکه تمام تمرکز خود را بر آسیا بگذارد. این «انحراف راهبردی» برای پکن ارزش بسیار زیادی داشت.
امروز این مزیت در حال از بین رفتن است. از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در اسرائیل، شبکه نیروهای نیابتی رژیم ایران در منطقه بهطور سیستماتیک تضعیف شده است. حزبالله، حماس و دیگر سازمانهای تروریستی متحمل خسارتهای سنگینی شدهاند. حکومت بشار اسد در سوریه فروپاشیده و به تبعید رفته است. اقتصاد ایران همچنان زیر فشار تحریمها فلج شده و زیرساختهای نظامی آن بارها هدف حمله قرار گرفته است.
مرگ علی خامنهای اکنون لایه دیگری از عدمقطعیت را به آینده مسیر این حکومت اضافه کرده است. حتی پیش از درگیری اخیر نیز اهرم راهبردی جمهوری اسلامی در منطقه تضعیف شده بود. نیروهای نیابتی آن تحت فشار بودند، اقتصادش رو به وخامت میرفت و برنامه هستهایاش با اختلالهای مداوم مواجه بود. حذف رهبر جمهوری اسلامی این بیثباتی را تشدید میکند و پرسشهای عمیقی درباره مسیر داخلی ایران ایجاد میکند.
برای پکن، پیامدهای این وضعیت بسیار فراتر از خاورمیانه است. برنامهریزی راهبردی بلندمدت چین همواره بر این فرض استوار بوده که هرگونه رویارویی با غرب، بهویژه بر سر تایوان، در محیطی ژئوپلیتیکی چندپاره رخ خواهد داد. در چنین شرایطی، تحریمهای ایالات متحده و متحدانش میتواند از طریق کانالهای مالی جایگزین و جریان کالاهایی که توسط دولتهای همسو تأمین میشوند، تا حدی خنثی شود.
انتظار میرفت ایران و روسیه دقیقاً چنین نقشی ایفا کنند. حمله احتمالی چین به تایوان اغلب در درجه نخست از منظر نظامی بررسی میشود: آیا ارتش آزادیبخش خلق میتواند نیروهای خود را در جزیره پیاده کرده و آن را تصرف کند؟ اما شاید پرسش مهمتر بقا از نظر اقتصادی باشد. هرگونه جنگ بر سر تایوان تحریمهای گسترده غرب را به دنبال خواهد داشت. برای اینکه پکن بتواند در برابر چنین فشاری مقاومت کند، به شرکای قابل اعتمادی نیاز دارد که بتوانند محدودیتهای مالی را دور بزنند و منابع حیاتی مانند نفت را تأمین کنند. اگر ایران تضعیف شود یا با بیثباتی داخلی روبهرو گردد، این شبکه ایمنی راهبردی بسیار کماعتمادتر خواهد شد.
برای ایالات متحده و متحدانش، تغییر ژئوپلیتیکی کنونی موقعیت غرب را همزمان در دو میدان مهم تقویت میکند: خاورمیانه و منطقه هند–اقیانوس آرام. توانایی واشینگتن برای تضعیف نفوذ رژیم ایران در حالی که همزمان فشار بر روسیه را حفظ میکند، محاسبات راهبردی بلندمدت پکن را پیچیدهتر میسازد.
برای کانادا نیز پیامدهای این تحول قابل توجه و تا حد زیادی نادیده گرفته شده است. کانادا در بخش زیادی از دهه گذشته سیاست خارجی را موضوعی درجه دوم تلقی کرده و بیشتر به دیپلماسی نمادین تکیه داشته است تا مشارکت راهبردی فعال. با این حال کانادا همچنان یک قدرت میانه است که رفاه آن به یک نظام بینالمللی باثبات مبتنی بر اتحادهای غربی وابسته است.
تضعیف جمهوری اسلامی ایران و ونزوئلا نقاط فشاری را که حکومتهای اقتدارگرا برای به چالش کشیدن این نظام استفاده میکردند کاهش میدهد. همچنین این وضعیت اهمیت مداوم توان نظامی غرب و هماهنگی میان متحدان را برجسته میکند.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، اکنون با یک انتخاب راهبردی روبهرو است. او میتواند به گرایش اخیر کانادا به بیطرفی محتاطانه در بحرانهای جهانی ادامه دهد، یا میتواند تشخیص دهد که لحظه ژئوپلیتیکی کنونی فرصتی برای بازتعریف نقش کانادا در درون اتحاد غربی فراهم کرده است.
این امر به معنای تقویت ظرفیت دفاعی، حمایت از صادرات انرژی که اقتصاد متحدان را تثبیت میکند، و مشارکت معنادار در ساختار امنیتیای است که نظم بینالمللی لیبرال بر آن استوار است.
پیامدهای بلندمدت جنگ ایران هنوز نامشخص است، اما یک واقعیت راهبردی از هماکنون روشن شده است: ائتلاف سست حکومتهایی که پکن زمانی برای محدود کردن غرب به آنها تکیه میکرد، در حال فروپاشی است.
و زمانی که شی جینپینگ در آینده بار دیگر روبهروی رئیسجمهور ایالات متحده پشت میز مذاکره بنشیند، ممکن است دریابد جهانی که انتظار داشت به ارث ببرد با جهانی که برای آن برنامهریزی کرده بود بسیار متفاوت شده است.
صفحه شطرنج ژئوپلیتیکی شی جینپینگ در حال فروپاشی است.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: برایان برولت، رئیس شرکت سرمایهگذاری خصوصی «استرلینگ تراست» مستقر در اتاوا است. او دارای دکترای مدیریت بازرگانی است و بیش از چهار دهه تجربه در حوزههای خدمت نظامی و سمتهای ارشد در بخشهای خصوصی و دولتی دارد.
















