Search
Asset 2

کنراد بلک: پایان جنگ ایران نزدیک است؛ آمریکا همه برگ‌های برنده را در دست دارد

کنراد بلک معتقد است جنگ ایران به نقطه‌ای رسیده که آمریکا عملاً همه ابزارهای فشار را در اختیار دارد و نتیجه آن می‌تواند تعیین‌کننده باشد.
ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن» در ۱۶ آوریل ۲۰۲۶ در دریای عرب در حال انجام عملیات محاصره مرتبط با تنگه هرمز توسط ایالات متحده دیده می‌شود.(U.S. Navy via Getty Images)

نویسنده: کنراد بلک

در کمتر از ۵۰ سال، ایران به نقطه آغاز خود بازگشته است و سیاست ایالات متحده در قبال ایران نیز همین مسیر را طی کرده است. خوانندگان قدیمی به یاد دارند که رئیس‌جمهور جیمی کارتر به‌طور شرم‌آوری به برکناری شاه ایران کمک کرد؛ کسی که شاید روشنفکرترین حاکمی بود که ایران تاکنون داشته است، هرچند بی‌نقص هم نبود. روزی مشخص خواهد شد که رونالد ریگان هنگام آغاز به کار خود در سال ۱۹۸۱ دقیقاً چه پیامی به دولت ایران داد و چه پیامدهایی را در صورت آزاد نشدن گروگان‌های سفارت آمریکا در تهران مطرح کرد. این گروگان‌ها همزمان با سخنرانی مراسم تحلیف ریگان آزاد شدند.

دهه‌ها گذشت و درآمد نفتی ایران به‌طور پیوسته صرف تقویت ساختار اقتدارگرایانه آیت‌الله‌ها و سپاه پاسداران و توسعه توانایی‌های نظامی با بیشترین ظرفیت تخریبی شد. جمهوری اسلامی با جدیت به دنبال تولید مواد شکافت‌پذیر، دستیابی به موشک‌های دوربرد و سامانه‌های پرتاب، و توسعه کلاهک‌های هسته‌ای بود. این روند می‌توانست به آن امکان دهد بر جهان عرب سلطه پیدا کند و اسرائیل را تحت فشار قرار دهد.

دولت باراک اوباما عملاً اسرائیل را به‌عنوان متحد کنار گذاشت و خود او در آغاز ریاست‌جمهوری‌اش در سخنرانی قاهره چنین القا کرد که با حضور رهبری در آمریکا که پدرش «از خانواده‌ای کنیایی با نسل‌هایی از مسلمانان» بوده، مشکلات میان آمریکا و جهان اسلام قابل حل است. این رویکرد به توافق هسته‌ای میان حکومت ایران و اعضای بنیان‌گذار سازمان ملل متحد به‌همراه آلمان و اتحادیه اروپا انجامید؛ توافقی که به ایران اجازه می‌داد پس از ۱۰ سال، یعنی در سال ۲۰۲۶، به توسعه و استقرار سلاح هسته‌ای بپردازد.

دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود از این توافق خارج شد و تحریم‌های سنگینی علیه جمهوری اسلامی اعمال کرد؛ به‌طوری که توانایی تهران برای تأمین مالی گروه‌های مورد حمایت خود مانند حماس و حزب‌الله به‌شدت محدود شد. دولت جو بایدن سیاست مصالحه‌جویانه اوباما را احیا کرد و جمهوری اسلامی به‌طور پیوسته به اهداف نظامی خود نزدیک شد. با بازگشت ترامپ به قدرت، او بار دیگر بر موضع همیشگی خود تأکید کرد که جمهوری اسلامی نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد. در ژوئن ۲۰۲۵، پس از آنکه اسرائیل در هفته‌های پایانی پیش از احتمال استقرار چنین سلاحی حملات هوایی به ایران را آغاز کرد، ایالات متحده با استفاده از بمب‌های نفوذگر عمیق این ظرفیت نظامی را از بین برد.

با وجود این، جمهوری اسلامی به‌طور مداوم تلاش کرد برنامه نظامی هسته‌ای خود را احیا کند و ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه جنگ با ایران را آغاز کردند. بیش از چهار هفته حملات هوایی برای دو کشور تنها به از دست رفتن چند هواپیما انجامید؛ آمریکا تنها هشت کشته نظامی در نبرد و پنج کشته دیگر در یک حادثه داشت، در حالی که اسرائیل ۳۵ کشته در نتیجه شلیک راکت‌های خوشه‌ای به مناطق غیرنظامی متحمل شد. جمهوری اسلامی، علاوه بر از دست دادن رهبر عالی خود و بسیاری از مقامات ارشد، تقریباً تمامی سامانه‌های پدافند هوایی، نیروی هوایی، صنایع تولید دفاعی و نیروی دریایی خود را از دست داد (به‌جز تعدادی قایق تندرو مسلح کوچک).

با توجه به ناتوانی نظامی، جمهوری اسلامی به حمله به صنعت نفت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس که پیش‌تر تا حدی روابط دوستانه‌ای با آن داشتند روی آورد و تنگه هرمز را بست؛ گذرگاهی که حدود ۲۰ درصد از تولید نفت جهان از آن عبور می‌کند. این اقدام بسیاری از متحدان آمریکا را نگران کرد و رأی‌دهندگان آمریکایی حساس به قیمت نفت را نیز برآشفت؛ کسانی که به آن‌ها اطمینان داده شده بود اقدام علیه جمهوری اسلامی برایشان دردسری ایجاد نخواهد کرد. دونالد ترامپ تهدید کرد که کل زیرساخت‌های ایران، از جمله شبکه برق و تمامی پل‌های مهم آن را نابود خواهد کرد.

این تهدید باعث شد جمهوری اسلامی از ادعای خود مبنی بر بستن تنگه عقب‌نشینی کند و ایالات متحده و اسرائیل با یک آتش‌بس دو هفته‌ای تا زمان مذاکرات موافقت کردند. مذاکرات پس از یک روز شکست خورد و ترامپ اعلام محاصره کامل دریایی ایران را صادر کرد؛ اقدامی که حدود ۴۳۵ میلیون دلار درآمد روزانه صادرات نفت را متوقف می‌کرد. او همچنین هشدار داد که در صورت هرگونه بازگشت ایران به خشونت، تمام زیرساخت‌های این کشور و هر نشانه‌ای از یک دولت مدرن از طریق حملات هوایی نابود خواهد شد. این سناریو در محافل نظامی آمریکا با عنوان «روز پل‌ها و نیروگاه‌ها» شناخته می‌شد؛ روزی که همه آن‌ها هدف قرار می‌گرفتند. جمهوری اسلامی مدعی شد تنگه را باز کرده است؛ اما با انتشار خبر ادامه محاصره و تصمیم آمریکا برای باز نگه داشتن مسیر تجارت، دوباره ادعا کرد که تنگه را بسته است.

مشخص نیست جناحی از جمهوری اسلامی که آمریکایی‌ها با آن مذاکره می‌کنند، با جناحی که همچنان کنترل آنچه از نیروهای نظامی باقی مانده را در دست دارد هماهنگ است یا نه. موضع آمریکا در ۲۱ آوریل این بود که محاصره تا زمانی ادامه خواهد یافت که جمهوری اسلامی به‌طور قابل‌اعتماد برنامه هسته‌ای نظامی خود و حمایت از گروه‌های تروریستی را کنار بگذارد و همچنین ادعای خود برای بستن تنگه هرمز را کنار بگذارد. هنوز روشن نیست که با تمدید آتش‌بس، مذاکرات از سر گرفته خواهد شد یا نه؛ اما ترامپ اعلام کرده که «ترفندهای مذاکره‌ای» ایران را تحمل نخواهد کرد. هرگونه بازگشت جمهوری اسلامی به خشونت یا تلاش واقعی برای جلوگیری از بازگشایی تنگه هرمز، به اجرای «روز پل‌ها و نیروگاه‌ها» منجر خواهد شد؛ به‌همراه نابودی تأسیسات صادرات نفت در جزیره خارک و ذخایر بزرگ نفت شناور ایران در دریا.

با توجه به اینکه ایران حدود ۳۰ درصد از بنزین خود را وارد می‌کند، تنها چند هفته طول خواهد کشید تا خودروها در این کشور از کار بیفتند. پس از حدود یک ماه بدون درآمد روزانه ۴۳۵ میلیون دلاری نفت و بدون واردات لازم از سایر کشورهای خلیج فارس برای صنایع پتروشیمی و کود، بخش عمده فعالیت‌های اقتصادی در کشور متوقف خواهد شد. منابع مالی برای پرداخت حقوق، از جمله به سپاه پاسداران، از بین می‌رود. تورم به سطحی بسیار بالا خواهد رسید و زندگی اجتماعی و اقتصادی ایران به‌شدت دچار اختلال خواهد شد.

این یک کیش‌ومات است. جمهوری اسلامی تلاش می‌کند با جلب نظر مخالفان دونالد ترامپ چنین القا کند که اگر نظامش دوام بیاورد، پیروز خواهد شد. ایالات متحده می‌تواند تا زمان انتخابات میان‌دوره‌ای، بدون نقض وعده ترامپ مبنی بر پرهیز از اعزام «نیروی زمینی» به یک «جنگ بی‌پایان» دیگر، ایران را به‌تدریج تحت فشار کامل قرار دهد. این جنگ کوتاه‌ترین و یک‌طرفه‌ترین جنگ میان قدرت‌های جدی در تاریخ معاصر توصیف شده است: کشوری نزدیک به توان هسته‌ای با بیش از یک میلیون نیروی نظامی، به قیمت کمتر از ۵۰ کشته در طرف مقابل، شکست خورده و ادامه محاصره دریایی همراه با اندکی بمباران بیشتر می‌تواند به تسلیم منجر شود.

با توجه به توانایی ایالات متحده برای محاصره ایران و در عین حال باز نگه داشتن تنگه هرمز برای دیگر کشورها، آن هم با هزینه جانی بسیار اندک برای نیروهای خود و برای هر مدت زمانی که بخواهد، جهان در آستانه پایان پیروزمندانه جنگ با تروریسم قرار گرفته است. این روند شامل نابودی نیروهای گروه‌های مسلح مانند حماس و حزب‌الله توسط اسرائیل، آرام‌سازی لبنان و آغاز بازسازی غزه است.

ممکن است دوره‌ای از صلح واقعی و خودجوش در خاورمیانه—در شرایطی که توسط بازیگران محلی اداره می‌شود—در آستانه آغاز باشد.

به‌عنوان پیامدهای جانبی غیرمنتظره، روند جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای به موفقیت رسیده و آمریکا می‌تواند چین را وادار کند بهای بیشتری برای نفت خود بپردازد؛ همچنین اروپا را از وابستگی به نفت و گاز روسیه دور کند تا دیگر منابع مالی جنگ اوکراین را تأمین نکند؛ جنگی که اروپا پیوسته از آمریکا می‌خواهد برای پیروزی در آن کمک کند. افزون بر این، برتری تجهیزات نظامی آمریکا نسبت به چین و روسیه برای همگان آشکار شده و دیگر کمتر کسی می‌تواند سناریوی حمله زودهنگام چین به تایوان را محتمل بداند.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجسته‌ترین سرمایه‌گذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگی‌نامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیس‌جمهوری که مثل هیچ‌کس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی