نویسنده: کنراد بلک
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، جمهوری اسلامی را که بهنظر میرسید روی تسلط بهظاهر غیرقابلچالش خود بر تنگه هرمز حساب کرده بود تا کشورهای مصرفکننده نفت و حتی خود آمریکاییها را با چشمانداز افزایش قیمت نفت و بنزین بترساند و مرعوب کند، فریب داده است. با وجود پیروزی قاطع نظامی ایالات متحده و اسرائیل در جنگ، حلقه حاکم در تهران ظاهراً به این نتیجه رسیده بود که آمادگی آمریکا برای گفتوگوهای صلح در واقع بهمعنای درخواست صلح از سوی آمریکا است و شرایطی که ترامپ برای صلح تعیین کرده، صرفاً نمایشی برای هواداران داخلی جنگطلب اوست.
جهان تا حد زیادی فراموش کرده است که اختلاف میان کشورها چگونه است وقتی یکی از طرفین برداشت کاملاً نادرستی از انگیزهها و میزان تعهد طرف مقابل دارد. برای آدولف هیتلر قابل تصور نبود که یک آرمانگرای صلحطلب مانند نویل چمبرلین در بریتانیا و یک سیاستمدار مردد مانند ادوار دالادیه در فرانسه، بتوانند بهسرعت جای خود را به عزم جنگی و زیرکی وینستون چرچیل و شارل دوگل بدهند؛ حتی اگر چند سال طول کشید تا نیروهای فرانسه آزاد تأثیر قابلتوجهی در جنگ بگذارند.
هیتلر همچنین فرانکلین روزولت را دستکم گرفته بود و او را رئیسجمهوری بیشازحد دارودرمانیشده و بهشدت ناتوان میدانست که برای حرکت با ویلچر به کارکنان کاخ سفید وابسته است. زمانی که روزولت چند هفته پس از حمله پرل هاربر در سال ۱۹۴۱ به کنگره گفت که آمریکا در سال ۱۹۴۳، ۷۵ هزار تانک و ۱۲۵ هزار هواپیما تولید خواهد کرد—بیش از ۱۰ برابر تولید هواپیما در آلمان—هیتلر این ادعا را «کاملاً غیرممکن» دانست؛ در حالی که این اهداف در عمل حتی فراتر از آن نیز محقق شد.
در جنگ سرد، ژوزف استالین توانست از نزدیک عزم و زیرکی چرچیل و روزولت و قدرت نظامی تقریباً نامحدود کشورهای انگلیسیزبان—از جمله کشورهای مشترکالمنافع—را بسنجد؛ کشورهایی که نیروهای مسلحی با ۲۵ میلیون نفر و ناوگانهای عظیم دریایی و هوایی در اختیار داشتند. ایالات متحده نیز بمب اتم را توسعه داد و بهکار گرفت و در طول جنگ سرد، برتری قابلتوجهی نسبت به اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورها در کاربردهای نظامی سلاحهای اتمی و گرماهستهای حفظ کرد. همانطور که استالین در جنگ داخلی یونان، پل هوایی برلین و جنگ کره نشان داد، او هیچ تمایلی به درگیری مستقیم با ایالات متحده نداشت، زیرا میدانست اگر چنین قدرتی در اختیار خودش بود، چگونه بیرحمانه از آن استفاده میکرد.
بهنظر میرسد رهبری جمهوری اسلامی با نوعی باور خودساخته درباره پیروزی اجتنابناپذیر اسلام سیاسی، برتری اخلاقی خود نسبت به جهان مسیحی، و مرگ مطلوب در قالب شهادت هنگام ضربه زدن به «کافران» غیرمسلمان، خود را تلقین کرده است. این در حالی است که افرادی مانند اسامه بن لادن آشکارا از تمایل به مرگ قهرمانانه بهعنوان شهید سخن میگفتند، اما سالها برای اجتناب از چنین سرنوشتی مانند موشها پنهان میشدند. این عوامل در کنار اعتمادبهنفس بیشازحد نسبت به برتری اخلاقی و تصور نبوغ تاکتیکی در هر مرحله از درگیری با غرب قرار دارد—حتی زمانی که در واقع شکست میخورند. این اسلامگرایان تندرو از نظر فلسفی نسبت به مرگ فیزیکی خود نگرشی متفاوت دارند، اما رفتارشان چیز دیگری را نشان میدهد. آریل شارون، زمانی که نخستوزیر اسرائیل بود، با دستور ترور رهبر حماس پس از هر عملیات، موج بمبگذاریهای انتحاری در اورشلیم و تلآویو را متوقف کرد.
رهبران جمهوری اسلامی همچنین بهنظر میرسد تا زمانی که کاملاً تحت فشار قرار نگیرند، قادر به درک آسیبپذیر بودن موقعیت خود نیستند. ترامپ احتمالاً پیشنهاد مذاکره را مطرح کرد، زیرا تصور میکرد این احتمال وجود دارد که رهبران جمهوری اسلامی دریابند در برابر ایالات متحده و اسرائیل بیدفاع هستند؛ و همچنین میخواست با ورود به مذاکرات، منتقدانی را که او را جنگطلب مینامند، ساکت کند. این منتقدان—همراه با بخش عمده رسانههای سیاسی آمریکا—چنان دچار ورشکستگی اخلاقی شدهاند که در هیچ موضوع سیاست عمومی، چه داخلی و چه خارجی، موضعی جز مخالفت با ترامپ ندارند؛ بنابراین، پس از درخواست مذاکره، با آن مخالفت کردند.
جمهوری اسلامی خواستار آن شد که معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، بهعنوان مذاکرهکننده ارشد آمریکا تعیین شود، زیرا بهسادگی باور داشت که دولت ترامپ و حامیان سیاسی او دچار شکاف جدی هستند و ونس بهسرعت امتیاز خواهد داد. با این حال، ترامپ—با وجود آنکه بیشتر یک تاکتیکدان است تا استراتژیست و گاه تصمیمات را در لحظه میگیرد، و شاید توانایی جمهوری اسلامی در استفاده از قیمت نفت برای جبران شکست نظامی را دستکم گرفته باشد—مهارت یک مذاکرهکننده سطح بالای املاک در نیویورک را نشان داد؛ او ورق را برگرداند و اعلام کرد که هیچ کشتیای اجازه ورود یا خروج از بنادر ایران را نخواهد داشت و نیروی دریایی آمریکا عملیات پاکسازی مینها از تنگه هرمز را آغاز خواهد کرد.
تا زمانی که آتشبس فعلی در ۲۱ آوریل به پایان برسد، عبور کشتیهایی که مقصد یا مبدأ آنها ایران نیست، از تنگه هرمز باید از سر گرفته شده باشد، هرچند احتمالاً با حجمی کمتر از حالت عادی. در هفته آینده، جمهوری اسلامی در وضعیت خفگی اقتصادی قرار خواهد گرفت، در حالی که برای کشورهایی که به نفت خلیج فارس وابستهاند و نسبت به قیمت جهانی نفت حساس هستند، نشانههای روشنی از بهبود دیده خواهد شد.
این وضعیت برای ترامپ یک پیروزی دوگانه محسوب میشود، زیرا بخش عمده نفت ایران به چین میرود و ایران و ونزوئلا حدود نیمی از نفت چین را تأمین میکنند. دیدن اینکه چین جمهوری اسلامی را به امتیازدهی ترغیب کند، جالب خواهد بود، در حالی که متحدان متزلزل اروپایی آمریکا تلاش میکنند روابط خود را با واشینگتن بازسازی کنند؛ آن هم در شرایطی که آمریکا اکنون نقش کنترلکننده تنگه هرمز و داور اصلی قیمت جهانی نفت را بر عهده گرفته است.
ایالات متحده و اسرائیل در صورت تمایل، هر زمان میتوانند تقریباً بدون مخالفت جدی به عملیات نظامی بازگردند. توازن قوا آنقدر یکطرفه است که هیچگاه احتمال جدی شکست آمریکا وجود نداشت؛ و برای منتقدانی که از شکست سخن میگفتند یا از آن استقبال میکردند، چنین موضعی پس از پایان موفق این جنگ و بازگشت قیمت بنزین در آمریکا به حالت عادی، قابل دفاع نخواهد بود.
ریچارد نیکسون یک شطرنجباز بود و رونالد ریگان یک بازیکن پوکر؛ و ترامپ میان این دو سبک در نوسان است. اما هر سه در زمان خود در کارشان موفق بودند و فرمول پیروزی مناسب دوران خود را داشتند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجستهترین سرمایهگذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگینامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیسجمهوری که مثل هیچکس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.
















