نویسنده: کنراد بلک، از پیشگامان انتشار روزنامه در جهان
ونزوئلا طی ۵۰ سال گذشته از جایگاه ثروتمندترین کشور آمریکای لاتین و دارنده منابع عظیم نفتی به ورطه فروپاشی رسیده است. با انتخاب هوگو چاوزِ مارکسیست در سال ۱۹۹۹ و روی کار آمدن نیکولاس مادورو در سال ۲۰۱۳، که به دنبال مرگ چاوز رخ داد، حدود ۲۰ درصد از جمعیت ونزوئلا (۸ میلیون نفر) کشور را ترک کردند و تولید ناخالص داخلی این کشور نزدیک به ۷۰ درصد کاهش یافت. ونزوئلا براساس معیارهای گوناگون نمونه بارز عملکرد ضعیف یک دولت در سراسر جهان به شمار میآید.
مادورو ارتباط تنگاتنگی با گروه تبهکاری قطار آرآگوا دارد و دولت آمریکا او را به رهبری تروریسم مواد مخدر متهم میکند و قاچاق برده و خطرناکترین مواد مخدر به آمریکا و دیگر کشورهای قاره آمریکا را جزو فعالیتهای اصلی او میداند. حرف آمریکا این است که عملکرد مادورو برخلاف قانون اساسی است، او پایگاه مردمی ندارد و درواقع رئیسجمهور قانونی ونزوئلا نیست. گفته میشود که کار اصلی او واردات و صادرات مواد مخدر و قاچاق انسان است که با قساوت تمام انجام میگیرد. آمریکا برای دستگیری مادورو جایزه ۵۰ میلیون دلاری تعیین کرده و ماریا ماچادو، رهبر مخالفان، را رئیسجمهور ونزوئلا میداند؛ کسی که اخیراً به جایزه صلح نوبل رسید و توانست به زحمت از ونزوئلا فرار کند.
سیاست دولت آمریکا در قبال کشورهای آمریکای لاتین به لحاظ تاریخی تحت تأثیر منافع اقتصادی شرکتهای آمریکایی بوده است. اسمدلی باتلر، ژنرال پرهیاهو و نسبتاً نامتعادل نیروی دریایی آمریکا، مدعی بود که تفنگداران دریایی این کشور در چند دهه اخیر بنا به خواست شرکت یونایتد فروت در آمریکای لاتین مستقر شدهاند تا شرکت بیشترین سود ممکن را از کشورهای محل فعالیت خود به جیب بزند. حرف او تا حدی درست بود و شماری از سیاستمداران چپگرای آمریکای لاتین بهویژه خوآن پرون در آرژانتین و ویکتوریانو هوئرتا، پانچو ویا و پلوتارکو الیاس کالس در مکزیک با اقدامات سوسیالیستی از جمله ملیسازی داراییهای خارجی در برابر آمریکا قد علم کردند.
فرانکلین دی. روزولت، رئیسجمهور وقت آمریکا، به سیاست همسایه خوب روی آورد که صادقانه بود و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. او نسبت به ملیشدن صنعت نفت مکزیک- که آن را از چنگ آمریکاییها خارج کرد- دیدگاه نسبتاً بیطرفانهای داشت و به دریافت یک غرامت ناچیز راضی بود. رابطه آمریکا و آمریکای لاتین در سالهای نخست پس از جنگ جهانی دوم نسبتاً متعادل بود، بهویژه پس از آنکه پرون در سال ۱۹۵۵ از ریاستجمهوری آرژانتین خلع شد.
ظهور کمونیستهای آمریکای لاتین بهویژه فیدل کاسترو که در سال ۱۹۵۹ کنترل هاوانا را به دست گرفت، عصر جدید رقابت آمریکا و مخالفان کمونیست را در آمریکای لاتین کلید زد. کندی طرح «اتحاد برای پیشرفت» را توسعه داد که تا حدی موفق بود. چهگوارا، همراه پرآوازه کاسترو، در سال ۱۹۶۷ در تلاش برای اصلاحات ارضی به دست مقامات بولیوی کشته شد. همچنین سالوادور آلنده، کمونیست شیکپوش، از سوی کنگره و دیوان عالی شیلی به نقض فاحش قانون اساسی متهم شد و در پی کودتای ژنرال آگوستو پینوشه، فرمانده ارتش شیلی، جان باخت. پینوشه در سال ۱۹۹۰ پس از ۱۷ سال از ریاستجمهوری کنار رفت.
پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱ که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و سقوط کمونیسم بینالمللی همراه بود، ضربه مهلکی بر پیکره جریان چپ در آمریکای لاتین وارد کرد. آمریکا به مدت چند دهه نسبت به سیاستهای این منطقه بیاعتنا بود. این درحالی است که برخی از کشورهای منطقه بهشدت ضدآمریکایی شده بودند. آمریکا نسبت به چاوز در ونزوئلا، اوو مورالسِ نیمهکمونیست در بولیوی، قدرتگرفتن دوباره ساندینیستا در نیکاراگوئه، گابریل بوریک، رئیسجمهور کمونیست شیلی، و لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، چپگرای کهنهکار برزیل، بیتفاوت بود.
با قدرتگرفتن چین بهعنوان یک کشور مداخلهگر و با توجه به اهمیت مواد معدنی راهبردی و دیگر منابع حیاتی از جمله نفت، آمریکا از بیتفاوتی نسبت به رفتارهای سیاسی ملالآور و کودکانه آمریکای لاتین دست برداشت. پیروزی خیرهکننده و پررنگ خاویر میلی، سرمایهدار آزادیخواه، بهعنوان رئیسجمهور آرژانتین، آمریکا را به تکاپو انداخت. نجیب بقیله، رئیسجمهور جوان السالوادور، هم مانند خوزه کاست، رئیسجمهور تازهکار و محافظهکار شیلی، و ژائیر بولسونارو، رئیسجمهور پیشین برزیل، توجه واشینگتن را به خود جلب کرده است.
آمریکا علناً اعلام کرده که استقرار پایگاههای نظامی خارجی در آمریکای لاتین را تحمل نخواهد کرد و با سیاستهایی که دسترسی واشینگتن به منابع طبیعی حیاتی را محدود کنند کنار نخواهد آمد. سازمان کشورهای آمریکایی غالباً اکثریت چپگرا دارد، اما آمریکا بهصراحت گفته که آن دسته از رهبران سیاسی آمریکای لاتین را که درعمل در تروریسم مواد مخدر و قاچاق برده دست دارند، شایسته حمایت سازمانهای بینالمللی نمیداند. دولت آمریکا در سال ۱۹۸۹ نشان داد که به نظرات این سازمان اهمیت چندانی نمیدهد و مانوئل نوریگا، رئیسجمهور پاناما، را بازداشت کرد و درنهایت او را به اتهام قاچاق مواد مخدر صنعتی به آمریکا به زندان انداخت.
آمریکا از تماشای اینکه کشورهای آمریکای لاتین به ملتسازی ادامه دهند به ستوه آمده است، اما دولت فعلی بهطور جدی از میلی در آرژانتین حمایت میکند. اما دولت آمریکا در زمان زمامداری هردو حزب اصلی علناً اعلام کرده که رهبران سیاسی آمریکای جنوبی درصورت پیوستن به سازمانهای دخیل در تروریسم و مواد مخدر در نقطه مقابل آمریکا قرار میگیرند و باید انتظار واکنشهای سفت و سخت واشینگتن را داشته باشند.
اگر رابطه کنونی آمریکا و ونزوئلا را در نظر بگیریم، تردیدی نیست که ترامپ برای کمک به اکثریت مردم ونزوئلا که مخالف دولت هستند وارد عمل خواهد شد و رژیم حاکم بر این کشور را همچنان بهعنوان یک سازمان تبهکاری قلمداد خواهد کرد. بعید است مادورو مدت زیادی دوام بیاورد.
درباره نویسنده: کنراد بلک به مدت ۴۰ سال از برجستهترین سرمایهگذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان است. او مؤلف زندگینامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و اخیراً «دونالد جی. ترامپ: رئیسجمهوری که مثل هیچکس نیست» است که نسخه جدید آن به تازگی منتشر شده است.
















