تفسیر
متعاقب دیدار دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در آلاسکا، بسیاری این نشست را نمایشی دانستند. اما اتفاق مهمتری در پس این دیدار در جریان بود: یک قمار راهبردی با هدف تضعیف بنیان ارتباط چین و روسیه. سفر نیکسون به پکن در سال ۱۹۷۲ باعث شد که چین از اتحاد جماهیر شوروی فاصله بگیرد، اما دولت ترامپ سعی دارد که برعکس عمل کند و بیسروصدا بین مسکو و پکن اختلاف بیاندازد.
اما اینبار خبری از تنشزدایی و دیپلماسی ایدئولوژیک نیست، بلکه پای موانع اقتصادی، اعمال فشار هدفمند و تعدیل وابستگیها در میان است. هدف روشن است. مسئله نه بازآرایی علنی ائتلافها، که عیان ساختن هزینه این بازآرایی در پشت پرده است.
از زمان دیدار ترامپ و پوتین شاهد ظهور الگویی بودهایم که هند، چین، اتحادیه اروپا و روسیه را دربرمیگیرد. شرایط این کشورها با هم تفاوت دارد، اما فشاری که به آنها اعمال میشود هماهنگ است. این همان «دکترین کیسنجر معکوس» است که در عمل- نه روی کاغذ- تحقق خواهد یافت.
هند نقطه شروع خوبی برای ترامپ بوده است. متعاقب آنکه واردات نفت ارزان روسیه از سوی دهلی نو به بیش از ۱ میلیون و ۷۰۰ هزار بشکه در روز افزایش یافت، آمریکا برای صادرات هند تعرفه ۲۵ درصدی در نظر گرفت. چند هفته گذشت و این تعرفه در رابطه با زنجیرههای تأمین نفت به ۵۰ درصد افزایش یافت. این تعرفه فوراً اثر کرد: صادرات نفت خام روسیه به هند ۶۷ درصد کاهش یافت.
پیام واشینگتن تلویحی اما روشن بود: تداوم حمایت از روسیه حتی از طریق کانالهای تجاری هزینهبردار خواهد بود. پالایشگاههای هندی تبعیت کردند. جریان واردات بهطور کامل متوقف نشد، اما حاشیه سود آن کاهش یافت. بزرگترین صادرکنندگان هند از جمله صنایع داروسازی و خودروسازی دچار نگرانی شدند. مؤسسه مودیز برآورد خود از رشد اقتصادی هند را با توجه به وابستگی این کشور به صادرات کاهش داد. مقامات هندی در اظهارنظرهای علنی خود بر تابآوری این کشور تأکید کردهاند، اما دغدغههای راهبردی آنها به قوت خود باقی است.
محمولههای بلاتکلیف سر از چین درآوردند. خرید نفت اورال روسیه به شدت افزایش یافت و روسیه با عبور از عربستان سعودی به بزرگترین تأمینکننده نفت چین تبدیل شد. تجارت بین ایندو کشور بیش از همیشه بر پایه یوآن و روبل انجام میگیرد. خطوط تبادل ارزی آنها گسترش یافته است. همکاری صنایع نظامی و صنعتی دو کشور بهطور رسمی تکذیب میشود، اما با اهداف دوگانه ادامه یافته است.
واکنش چین نیز تبعات خاص خود را دارد. تعرفههای آمریکا در قبال کالاهای چینی به ۳۰ درصد رسیده و محدودیت صادرات نیمهرساناها و اقلام حساس سختگیرانهتر شده است. پکن با محدود کردن صادرات عناصر کمیاب واکنش نشان داده است، اما این تاکتیک در کوتاهمدت مؤثر بوده و در بلندمدت باعث انزوای این کشور خواهد شد. از این گذشته، همکاری آشکار چین با مسکو در رابطه با اوکراین باعث شده که روابط این کشور با اروپاییها پیچیدهتر شود.
سیاستگذاران اروپایی متوجه موضوع شدهاند. با اینکه اروپاییها همچنان سنجیده موضع میگیرند، بروکسل پیوسته شدت تحریمها را افزایش داده است. دستکم ۴۵ مؤسسه مالی روسی از دسترسی به سامانه سوئیفت منع شدهاند. تعیین سقف قیمتی برای نفت خام روسیه باعث کاهش شدید درآمد روزانه مسکو شده و ناوگان نفتکشهای سایه که زمانی از آنها برای دور زدن تحریمها استفاده میشد، مشمول تحریم شده است.
در عینحال، موضع امنیتی اروپا در آستانه تغییر است. استقرار نیرو در جبهه شرقی ناتو- در مقیاس کوچک- از تغییر مواضع دفاعی چند دهه اخیر حکایت دارد. این تغییرات به منزله تمایل به گسترش دامنه درگیریها نیست، اما نشان میدهد که اروپا به این درک رسیده که بازدارندگی باید در تمام ابعاد صورت بگیرد.
هزینههای مسکو رو به افزایش است. مازاد تجاری این کشور به شدت کاهش یافته و حفظ ناوگان سایه هزینهبردار شده است. دسترسی به بیمه و خدمات تعمیر و نگهداری نیز دشوارتر شده است. کرملین در مواضع علنی خود همچنان سرسخت است و بر پذیرش ادعاهای سرزمینی خود تأکید دارد. با اینحال، نشانههایی دال بر انجام مذاکره در پشت پرده رؤیت میشود.
هدف دولت آمریکا لزوماً این نیست که به شکل مرسوم در اوکراین به پیروزی برسد. هدف، بازدارندگی راهبردی است؛ توازنی که اهرم فشار روسیه را خنثی و آمریکا را از گسترش ناتو یا رویارویی مستقیم با مسکو بینیاز کند.
این اقدامات به ظاهر پیچیده هستند، اما هدف مشخصی دارند. باید برای شراکت با روسیه هزینه ایجاد کرد. باید از ظرفیت تجاری و مالی برای محدود کردن دامنه این شراکت بهره برد. باید به طرفهای ثالث نشان داد که شراکت با مسکو تبعات فراوانی خواهد داشت. هدف صرفاً اعلام موضع نیست، بلکه تغییر نسبت سود و زیان است.
این رویکرد هیچ شباهتی با جنگ سرد ندارد. دیگر خبری از منطق دوقطبی نیست. اما تاکتیکها همان تاکتیکهای قبلی هستند. نیکسون فرض را بر این گرفته بود که بهرهگیری از تفاوتهای ایدئولوژیک میتواند آرایش نظام جهانی را دستخوش تغییر کند و دولت کنونی آمریکا فرض را بر این گرفته که وابستگی- و مختل کردن آن- میتواند نتیجه مشابهی به ارمغان بیاورد.
به این ترتیب، دولت آمریکا به تدریج صحنه را بازآرایی میکند. این کار نه از طریق تشکیل ائتلافهای تازه، که با اعمال فشار راهبردی به ائتلافهای قدیمی انجام میگیرد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: تانوی راتنا بنیانگذار اندیشکده سیاستگذاری فناوریهای نوظهور «پالیسی ۴.۰» است. او پیشتر در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا در جمع جمهوریخواهان فعالیت داشته و در تنظیم راهبردهای انتخاباتی با مودی، نخستوزیر هند، همکاری کرده است.

















