بهمحض اینکه پخش برنامه شبانه «جیمی کیمل» به دلیل نارضایتی بینندگان و آگهیدهندگان متوقف شد، بحث فراوانی در شبکههای اجتماعی به راه افتاد که صدای او «سانسور» شده است. اما آیا واقعاً این ماجرا مصداق سانسور است یا تصمیم طبیعی یک رسانه تجاری؟
ماجرا از این قرار است که در گذشته، وقتی تاکر کارلسون، مجری معروف شبکه فاکس، در سال ۲۰۲۳ بعد از سالها اجرای یک برنامه موفق از کار برکنار شد، عدهای تصور کردند که این تصمیم بهخاطر سانسور است. چون کارلسون در موضوعاتی مثل داروسازی، جنگ اوکراین و سیاستهای خاورمیانه حرفهایی میزد که با خط فکری فاکس تفاوت داشت. اما او خودش هرگز این ماجرا را سانسور ننامید. حتی از فاکس بابت همکاری طولانی تشکر کرد و گفت شرکتها حق دارند تصمیم بگیرند با چه کسی همکاری کنند. بهقول او، قرارداد کاری یک توافق دوطرفه است؛ وقتی یک طرف کنار بکشد، کار تمام است.
اما درباره کمدینهایی مثل جیمی کیمل قضیه فرق میکند. این برنامهها سالها با محتوای جانبدارانه ادامه داشتند، اما کمکم مخاطبانشان ریزش کرد. از طرف دیگر، شرکتهای پخش تلویزیونی از ترس تحریمها و واکنش بازار حساستر شدهاند. ترور «چارلی کرک»، فعال محافظهکار، این حساسیت را تشدید کرد. درحالیکه آمریکا در شوک بود، کیمل در برنامهاش قاتل را به جنبش «ماگا» ربط داد و حتی ترامپ را متهم کرد که برای مرگ دوستش عزاداری نکرده است. همین شد که شرکتهای پخش سریعاً برنامه او را متوقف کردند.
برندن کار، رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال آمریکا هم به این ماجرا واکنش نشان داد. بعضی گفتند این دخالت دولت و حمله به آزادی بیان است. اما در واقعیت، قانون میگوید اگر یک شبکه درباره جرایم یا فجایع عمداً اطلاعات غلط پخش کند، دولت میتواند جلوی آن را بگیرد. این قانون تقریباً یک قرن است در آمریکا وجود دارد و ربطی به سانسور سیاسی ندارد.
تفاوت سانسور با انتخاب مخاطب
باید فرق گذاشت بین اینکه مردم از یک برنامه خسته شوند یا بازار تبلیغات حمایت خود را پس بگیرد، با اینکه دولت عمداً محتوایی را سانسور کند. در آمریکا شبکههای بزرگ مثل ایبیسی و انبیسی مجوز رایگان پخش تلویزیونی از دولت دارند، اما این به معنی دخالت دولت در محتوای روزانه نیست. در مقابل، شبکههای اینترنتی و کابلی حتی زیر این قانون هم نمیروند.
بعد از ترور چارلی کرک بعضی منتقدان میگویند جناح راست آمریکا حالا مثل جناح چپ به «فرهنگ کنسل» متوسل شده است. اما واقعیت این است که بسیاری از دانشگاهها و شرکتها سالها دنبال بهانه بودند تا کارمندانی را که بیشتر از کار، سرگرم سیاستبازی بودند، کنار بگذارند. مرگ چارلی کرک این فرصت را به آنها داد.
تجربه تاکر کارلسون نشان میدهد وقتی رسانهای دیگر نمیخواهد با شما کار کند، بهترین کار این است که مثل یک آدم بالغ برخورد کنید، خودتان را در قالب جدیدی بازسازی کنید و دنبال فرصتهای تازه باشید. در یک کشور آزاد، رسانهها حق دارند شما را استخدام یا اخراج کنند؛ همانطور که شما هم حق دارید استعفا بدهید یا مسیر تازهای انتخاب کنید.

















