تموز ایتای
ماهها این دیدگاه بر تحلیلهای جنگ سایه افکنده بود که تنگه هرمز برگ برنده تهران است.
پیشتر حدود یکپنجم نفت و بخش عمده گاز طبیعی مایع جهان از این آبراه باریک عبور میکرد. با اینحال، همیشه اینطور به نظر میرسید که جمهوری اسلامی میتواند هرزمان بخواهد این گذرگاه حیاتی را ببندد یا عبور و مرور کشتیها را مختل کند. نیازی نبود تمام نفتکشها را نابود کند. هدفگرفتن درصد کوچکی از کشتیها با پهپاد، موشکهای کروز، قایقهای تندرو یا مینهای دریایی میتوانست هزینه بیمه را چندبرابر کند، خدمه کشتیها و شرکتها را بیکار کرده و تنگه را بدون نیاز به کنترل مستمر مسدود نگهدارد.
این ایده مدتها قبل از سال ۲۰۲۶ مطرح شده و همیشه بخشی از رویکرد راهبردی جمهوری اسلامی بوده و بهعنوان یک اهرم نظامی و روایت سیاسی مورد توجه قرار داشته است؛ امری که نشان میدهد تهران حتی در شرایط دشوار هم میتواند به سازوکار انرژی جهان لطمه وارد کند. رسانههای غربی و تحلیلگران مستقل هم به اشاعه این روایت دامن زدهاند.
خیلیها با اتکا به دادههای ناقص و تردد پنهانی کشتیها نتیجه گرفتند که آمریکا غافلگیر شده و راهحل واقعبینانهای برای بازگشایی این آبراه ندارد. آنها معتقد بودند که تنگه هرمز مسدود شده یا جمهوری اسلامی میتواند آن را به میل خود مسدود کند. استدلال محکمی است، اما نواقص زیادی دارد.
چه شد که تهدید بهتدریج بیاثر شد
اینکه میگفتند سامانه پدافندی و تهاجمی جمهوری اسلامی بدون تشدید درگیریها نابود نخواهد شد، نادرست از آب درآمد. آمریکا تحت فرماندهی سنتکام و با مشارکت مؤثر ناوگان پنجم و یگانهای نیروی هوایی خود تلاش کرد سامانههایی را که ایران در جستوجو و هدفگرفتن کشتیها از آنها استفاده میکرد نابود کند.
جمهوری اسلامی از رادارهای سیّار، پهپادها، موشکهای کروز، قایقهای تندروی سپاه پاسداران و مینهای دریایی استفاده میکند. کشتیها در این تنگه باریک از مسیری تردد میکنند که نسبتاً قابلپیشبینی است. جمهوری اسلامی از رادارهای فعال در کنار حسگرهای غیرفعال مجهز به دوربینهای الکترواپتیکی و فروسرخ استفاده میکرد که در ارتفاعات و جزایری مانند قشم، لارک و ابوموسی مستقر شده بودند.
جمهوری اسلامی رادارهای سیّار را برای مدت کوتاهی فعال میکرد تا موقعیت کشتیها را رصد کند و همه را بهسرعت خاموش و جابهجا میکرد تا از موشکهای ضدرادار در امان بمانند. درنهایت، سامانههای تهاجمی با توجه به موقعیت تقریبی کشتیها وارد فاز جستوجو و حمله میشدند.
آسیبپذیری این سامانهها در این بود که به محض شروع فعالیت رهگیری میشدند. هواپیماهای آمریکایی بهصورت سیستماتیک با موشکهای ضدرادار وارد عمل میشدند و با اقدامات شناسایی و اطلاعاتی به رهگیری حسگرهای غیرفعال میپرداختند. این تدابیر محورِ عملیاتی بودند که به آن «خشکاندن باتلاق» میگفتند.
ایران سامانههای پشتیبان داشت، اما حسگرها محدود بودند. صدها حمله دقیق انجام گرفت و توان ایران برای رصد کشتیها در تنگه به حداقل رسید. هرچه لایه شناسایی ضعیفتر شد، کارایی سامانههای تهاجمی هم به همان اندازه کاهش یافت.
همزمان اقداماتی برای خنثیسازی مینها با استفاده از شناورهای بدون سرنشین انجام گرفت و اعلام شد که مسیر جنوبی تنگه درحوالی عمان تا حد زیادی پاکسازی شده است. شناورها تحت اسکورت به حرکت درآمدند و سامانه راداری خود را خاموش نگهداشتند. ناوشکنهای کلاس آرلی برک با رادارهای ایجیس و موشکهای رهگیر جزو ارکان اصلی این عملیات بودند. پهپادها و بالگردهای آپاچی مجهز به راکتهای هدایتشونده لیزری از عملیات ناوشکنها پشتیبانی میکردند. کشتیهای آمریکایی هم به قایقهای تندروی سپاه پاسداران که به شناورها نزدیک میشدند یورش میبردند.
آمریکا در بخش تجاری موانع بیمهای را برطرف کرد. دونالد ترامپ در اوایل ماه مارس به شرکت تأمین مالی توسعه بینالمللی آمریکا دستور داد که طرح بیمه ریسک سیاسی و ضمانتهای مالی را برای تجارت دریایی در دستور کار قرار دهد.
به این ترتیب، یک صندوق ۲۰ میلیارد دلاری از سوی شرکت تأمین مالی توسعه بینالمللی آمریکا با همکاری وزارت خزانهداری و سنتکام راهاندازی شد که بعدها با مشارکت شرکتهای خصوصی از جمله شرکت بیمه چاب گسترش یافت. این صندوق بر پوشش بدنه کشتیها، تجهیزات و محمولهها تمرکز داشت. صندوق مورد نظر ابتدا با استقبال کمی مواجه شد، اما با مهار جمهوری اسلامی کشتیهای بیشتری به آن ملحق شدند.
نتایج درخور توجه هستند. سنتکام اعلام کرده که بالغ بر هزار فروند کشتی تجاری را اسکورت کرده و از ابتدای بهار تاکنون صدها میلیون بشکه نفت جابهجا شده است. در آمارهای رسمی به اعداد کوچکتری اشاره شده است، زیرا کشتیها عمدتاً با رادارهای خاموش تردد میکنند. حجم انتقال نفت قبل از جنگ ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه در روز بود.
حجم انتقال نفت از تنگه همچنان کمتر از سطح قبلی است، اما با فعالشدن خط لوله ابوظبی به فجیره و خط لوله عربستان سعودی به ینبع در دریای سرخ تا حدی بهبود یافته و قیمتها را در محدوده ۸۵ تا ۹۵ دلار نگهداشته است. قیمت نفت افزایش یافته است، اما با فاجعهای که انتظار میرفت فاصله زیادی دارد.
وقتی تصویر واقعی نادیده گرفته میشود
انتشار دادههای عمومی بهدلایل فنی و روانی با تأخیر انجام شد. کشتیهایی که چراغخاموش تردد میکردند، سامانههای راداری خود را در انتهای مسیر فعال میکردند. از اینرو، رهگیری و شمارش آنها غیرممکن نبود، اما امکان تطبیق دادهها وجود نداشت که آن هم به تردد شبانه، پوشش ماهوارهای ضعیف، قطع و وصلشدن سیگنالها و انتقال کشتیبهکشتی بازمیگردد.
شرکتهای پایش کشتیرانی با استفاده از تصاویر و دادههای دیگر میکوشند کاستیهای اطلاعاتی را جبران کنند، اما استانداردهای لازم برای اطمینان از صحت دادهها باعث شده آمار آنها کمتر از چیزی باشد که نیروهای پشتیبان رصد میکنند.
روایتها هم بیتأثیر نبودند. صحبتکردن از موفقیت جمهوری اسلامی و ناکامی آمریکا با پیشفرض اولیه خیلیها همخوانی داشت. با اینحال، شواهد متناقض باعث ایجاد سردرگمی شدند. بسیاری تصمیم گرفتند به همین روایت پایبند بمانند. از اینرو، دادههای ناسازگار را زیر سؤال بردند و تحولات مثبت را موقتی دانستند.
در فضای آکنده از روایتهای متعارض معمولاً روایتهایی پابرجا میمانند که مؤید فرضیههای قبلی باشند، نه روایتهایی که مخاطب را به بازنگری در آنها وامیدارند.
اصل کلی
ماجرای تنگه هرمز از یک اصل کلی حکایت دارد. اهرم فشار اغلب پیش از اجرا بیشترین اثربخشی را دارد. تهدید باعث عکسالعمل میشود و طرف مقابل حالت تدافعی به خود میگیرد یا به این دل خوش میکند که اهرم مربوطه هرگز اجرایی نشود. اما وقتی این اهرم در مقیاس گسترده به کار گرفته میشود، همهچیز تغییر میکند. هزینهها نمایان میشوند و مقابله با تهدید اولویت بیشتری پیدا میکند.
طرف مقابل دست به مقابله میزند: حسگرها هدف گرفته میشوند، اسکورتهای دریایی به راه میافتند، مسیرهای جایگزین با شتاب بیشتری توسعه مییابند و ایدههای تجاری جایگزین در دستور کار قرار میگیرند. اهرم اولیه به مرور زمان بازده کاهشی پیدا میکند و طرفی که به زور متوسل شده است، درنهایت ضعیفتر میشود.
این الگو مختص تنگه هرمز نیست. اعراب در سال ۱۹۷۳ صادرات نفت خود را کاهش دادند و قیمتها را بالا بردند. شوک کوتاهمدت و شدیدی به بازارها وارد شد، اما در بلندمدت با افزایش بهرهوری، شکلگیری ذخایر راهبردی، افزایش تولید کشورهای غیرعضو اوپک و انقلاب نفت شِیل مواجه شدیم.
قطع صادرات گاز روسیه به اروپا در فاصله سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ روند مشابهی را رقم زد: افزایش واردات گاز طبیعی مایع، گسترش ذخایر، کاهش تقاضا و یافتن تأمینکنندگان جایگزین باعث شد که سهم مسکو از بازار اروپا بهشدت کاهش پیدا کند. از اینرو، روسیه مجبور شد بخش زیادی از صادرات خود را با تخفیفات سنگین به چین و دیگر کشورها بفروشد.
محدودیت صادرات عناصر خاکی کمیاب چین به ژاپن در سال ۲۰۱۰ به افزایش استخراج از منابع جایگزین، تقویت بازیافت و یافتن عناصر جایگزین منجر شد. آمریکا هم در سالهای اخیر با تأمین مالی قانون تراشه و علم، خرید سهام و اعطای تسهیلات از سوی وزارت دفاع، سازوکارهای تضمین حداقل قیمت و قراردادهای خرید تضمینی و پروژه والت به این روند سرعت بخشیده است؛ پروژهای که با سرمایهگذاری در شرکتهای مادر و ایجاد ذخایر راهبردی مواد معدنی همراه بوده و همکاری با شرکایی مانند استرالیا را گسترش داده است.
اهرمهای باقیمانده و محدودیتهای موجود
اگر اهرم تنگه هرمز از حالا بازده کاهشی پیدا کرده است، چه اهرمهایی برای جمهوری اسلامی باقی میماند؟
مهمترین اهرمی که ایران بهاندازه لازم از آن استفاده نکرده است، حمله به میدانهای نفتی و تأسیسات فرآوری و پالایشگاهها و صنایع پاییندستی کشورهای حوزه خلیج فارس است. جمهوری اسلامی پیشتر در مقیاس قابلتوجهی به این اهداف حمله کرده است، اما تاکنون دست به عملیات مستمر و همزمان علیه چند کشور نزده است؛ عملیاتی که میتواند بخش قابلتوجهی از ظرفیت تولید انرژی این کشورها را از بین ببرد.
گسترش فعالیت نیروهای نیابتی، عملیات سایبری، ایجاد اختلال در بابالمندب، تهدید هستهای و حملات سنگینتر به پایگاههای آمریکا یا زیرساختهای حیاتی هم جزو اهرمهای بالقوه جمهوری اسلامی هستند که هرکدام ظرفیت خاص خود را دارند.
استفاده از این اهرمها عکسالعمل طرف مقابل را به دنبال خواهد داشت. بهکارگیری این اهرمها در مقیاس گسترده با واکنشی مواجه میشود که کارایی آنها را به حداقل میرساند. رژیم ایران همزمان با فشار اقتصادی ناشی از محاصره دریایی آمریکا، کاهش شدید صادرات نفت و تحریمهای فراگیر «عملیات طرد اقتصادی» دستبهگریبان است. افزایش درگیری در این شرایط هزینهها را افزایش میدهد و توان و منابع ایران را به حداقل میرساند.
ایجاد بحران یا درگیری در جبههای دیگر هم میتواند جزو گزینهها باشد؛ بحرانی که ممکن است با اقدام یکی دیگر از کشورهای وابسته به حزب کمونیست مانند روسیه، کره شمالی یا حتی خود چین آغاز شود.
جنگ در تنگه هرمز خلاصه نمیشود. اما نبرد تنگه هرمز از واقعیتی حکایت دارد که در بسیاری از درگیریها تکرار شده است: اهرم موقعیت جغرافیایی و اهرم منابع پیش از اجرا بیشترین اثربخشی را دارند. اگر بهطور مستمر از ایندو اهرم استفاده کنید، با عکسالعملی مواجه میشوید که درنهایت کارایی آنها را به حداقل میرساند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
















