جو پندری، مردی ۶۳ ساله از منطقه «ایست کوتنی» در استان بریتیش کلمبیای کانادا توانست با تکیه بر تجربهاش در ورزش بوکس، جان خود را در برابر حمله مرگبار یک خرس گریزلی نجات دهد.
این حادثه در نزدیکی منطقه فورت استیل، در شمال شرقی شهر «کرانبروک» رخ داد؛ زمانی که جو برای شکار گوزن به طبیعت رفته بود و ناگهان با یک خرس ماده که دو توله داشت، روبهرو شد.
جنیس پندری، همسر جو، جزئیات تکاندهنده این حادثه را شرح داده و میگوید همسرش ابتدا با شلیک به پای خرس تلاش کرد جلوی حمله را بگیرد، اما خرس همچنان به سمت او یورش آورد.
جنیس میگوید همسرش برای دفاع از خود، خرس را با مشت زد و حتی گوش آن را گاز گرفت.
با این وجود، خرس به طرز وحشیانهای به او حمله کرد و آسیبهای وحشتناکی به جو وارد آورد؛ از جمله کنده شدن لبها و بخشی از پوست سر، از دست دادن یکی از انگشتان دست و شکستگیهای متعدد استخوانی.
جنیس توضیح داد که جو، با مهارتهای بوکسی که در گذشته آموخته بود، بارها مشتهایی محکم به بینی خرس زد تا از شدت حمله آن بکاهد، اما حیوان خشمگین همچنان به حمله ادامه داد.
در این درگیری، سر جو در دهان خرس قرار گرفت. جنیس در اینباره گفت: «همان موقع بود که خرس پوست سرش را پاره کرد و صدمات شدیدی به صورتش وارد کرد.»
جو پندری همچنین دچار شکستگی بینی، گونهها، هر دو بازو و چندین دنده شدد.
با این حال، او موفق شد در نهایت خرس را عقب براند و با تلفن همراهش با شماره اضطراری ۹۱۱ و پسرش تماس بگیرد. بعد از مدتی نیروهای امدادی او را با بالگرد به بیمارستان عمومی کلونا منتقل کردند، جایی که تحت چندین عمل جراحی برای ترمیم چهره و سایر آسیبهای بدنی قرار گرفت.
همسرش گفت: «واقعاً وضعیت او خیلی بحرانی بود. اما جو یک مبارز واقعی است.»
اداره محیطزیست بریتیش کلمبیا اعلام کرده است که چند روز پس از حمله، لاشه یک خرس گریزلی در همان منطقه یافت شده که به گفته جنیس، همان خرس مهاجم بوده که بهدلیل عفونت خونی (سپسیس) ناشی از جراحات گلوله کشته شده است.
جنیس پندری تأکید میکند که تجربه همسرش بهعنوان بوکسر و راهنمای شکار در طبیعت، نقش مهمی در نجات جان او داشته است. او گفت: «همین تجربهها جانش را نجات دادند؛ چون خیلیها از حمله گریزلی جان سالم به در نمیبرند.»
با اینحال، جنیس افزود که همسرش مسیر طولانی برای بهبودی جسمی و روانی در پیش دارد و علائم اختلال استرس پس از سانحه را نشان میدهد.
جنیس گفت: «او هنوز خواب خرس را میبیند و شاید دیگر هرگز نتواند به کارش بهعنوان سرکارگر در شرکت نگهداری بزرگراهها بازگردد.»
او همچنین از تأثیر روحی این حادثه بر خودش گفت: «روزهای خوب و بد دارم. هیچوقت فکر نمیکردم وارد چنین شرایطی بشوم. الان دارم برای بقیه قوی میمانم. همه چیز را درون خودم نگه داشتهام، ولی میدانم که یک روز باید این احساسات را بیرون بریزم.»
















