مریم نیکپور
مقامها و دستاندرکاران فرهنگی جمهوری اسلامی در مراسمهای حکومتی امسال نیز مانند سالهای گذشته تاکید کردند که باید بر روی نقش «الگوسازی» حسین فهمیده و سایر کودکسربازانی که در جنگ ۸ ساله ایران و عراق کشته شدند، برای نسل جوان بخصوص نسل زد کار فرهنگی شود.
براساس گزارشها، رضا برجی، یکی از مستندسازان وابسته به جمهوری اسلامی بر اهمیت افزایش تولید مستند و فیلمهای سینمایی برای «بازآفرینی» و الگوسازی درازمدت از کسانی مانند حسین فهمیده برای نسل جوان سخن گفت.
همچنین علی شیرازی، رئیس سازمان عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی نیز الگوگیری نسل جوان ایرانی از حسین فهمیده را «رمز تداوم انقلاب اسلامی» دانست.
با وجود اینکه ۸ سال از افشای ساختگی بودن ماجرای نارنجکگذاری حسین فهمیده، نوجوان ۱۳ ساله در زیر یک تانک عراقی گذشته است، رسانهها و دیگر نهادهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی همچنان بر واقعی بودن ماجرای حسین فهمیده تاکید و اصرار دارند؛ زیرا برای جمهوری اسلامی مشکل است که بعد از دههها سرمایهگذاریهای فرهنگی بر روی تبلیغ الگو و قهرمانسازی از این کودکسرباز برای نوجوانان ایرانی، اکنون بگوید که کل روایت، جعلی بوده است.
حسین فهمیده چگونه به یکی از نمادهای جمهوری اسلامی تبدیل شد؟
نگین شیرآقایی، روزنامهنگار در آبان ۱۳۹۷، مدت کوتاهی بعد از درگذشت حمید هوشنگی، معاون سابق ستاد تبلیغات جنگ به نقل از او نوشت که جمهوری اسلامی نیاز به قهرمانسازی در زمان جنگ داشت و اینگونه شد که ماجرای زیر تانک رفتن حسین فهمیده خلق شد و از او «قهرمانسازی» کردند.
به گفته او، واقعیت این بود که در جنگ ایران و عراق، یک نوجوان ۱۳ ساله به نام حسین فهمیده کشته شد، اما بقیه ماجرا پر و بالی بود که هوشنگی و اطرافیان برای «تهییج افکار عمومی» به داستان دادند.
مسعود بختیاری از نظامیان ارتش شاهنشاهی ایران و از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی درباره ماجرای حسین فهمیده گفته بود: «به هر حال جنگهای اینگونه اسطورهسازی میکند، اما من فکر نمیکنم بشود زیر تانک رفت و آن را منفجر کرد.»
به هر ترتیب، «قهرمانسازی» جمهوری اسلامی موضوع تازهای نیست و اگر با اتکا به شواهد بگوییم که این حکومت ایدئولوژیک نه تنها سیستم اقتصادی خود را از کمونیسم الگوبرداری کرد، بلکه بسیاری از مفاهیم بنیادی خود را از کمونیسم وام گرفت، سخنی به بیراهه نگفتهایم.
یکی از این مفاهیم شامل فرهنگ ایثار و جاننثاری مردم برای بقای جمهوری اسلامی است، قهرمانسازی نیز ریشه در همین رویکرد دارد.
حزب کمونیست چین قهرمانسازی و جعل واقعیت را ترویج میدهد
در فصل هشتم «نُه شرح و تفسیر درباره حزب کمونیست چین» آمده است: «حزب کمونیست چین با قهرمانپردازی سعی در تشویق مردم به فدا کردن جانشان در راه حزب دارد. روزیکه جانگ ساید در پای کوره تولید تریاک مرد، مائو زدانگ مرگ او را «به عظمت و قدرت کوه تای» تشبیه کرد. در خلال آن سالهای پر هیجان و عنان گسیخته، «واژههای شجاعانهای» مثل «نه از سختی بترسید و نه از مرگ» و «تلخی ایثار روح شجاعت را قدرت میبخشد»، «ما قادریم خورشید و ماه را در آسمانهای جدیدی بهدرخشش واداریم»، عامل حیاتی برای جاهطلبیهایشان در دورهای بود که بهشدت کمبود مایحتاج مادی وجود داشت.
دختر موی سپید نیز از دیگر داستانهایی است که حزب کمونیست براساس منافع حزبی، دست به تحریف وقایع زد.
برای صدها سال، چینیهای شمال شرق استان هوبئی به وجود یک قدیس باور داشتند که در کوهها زندگی میکند، دارای قدرتهای ماورایی است، به خوبان کمک میکند و افراد پلید را مجازات میکند. چون این قدیس موهای سفید و بلندی داشته، نامش را قدیس موی سپید گذاشته بودند و محلیها جهت پرستش او معابدی را ساختند.
در اواسط دهه ۱۹۴۰، حزب کمونیست چین، این داستان باستانی را تحریف کرد، اشعار آهنگهای فولک معروفش را تغییر داد و اپرایی به نام «دختر موی سپید» را به وجود آورد. این اپرا به داستانی درباره دختر رعیتی تبدیل شد که با کمک ارتش سرخ با یک مالک زمین شرور مبارزه میکند. در این روایت کمونیستی، این دختر توسط مالک زمین به بردگی گرفته و به او تجاوز میشود، اما بعد به کوهها فرار میکند و در غاری پنهان میشود تا وقتی موهایش سپید میشود. در عین حال، این اپرا در زمینه ترویج نفرتپراکنی علیه قشر صاحب زمین بسیار موفق عمل کرده است.
در نمونهای دیگر، در پایان دههی۱۹۷۰، ویتکنگ نیروهایی را اعزام کرد و رژیم خمرهای سرخ را که تحت حمایت حزب کمونیست چین بودند، واژگون کرد. گرچه حزب کمونیست چین از این عمل بسیار ناخشنود گشت، ولی حق اعزام نیرو برای حمایت از خمرهای سرخ را نداشت؛ چرا که چین و کامبوج مرز مشترکی ندارند. در عوض حزب کمونیست چین جنگی را در مرزهای خود با ویتنام بهراه انداخت تا تحت نام «دفاع از خود»، ویتکنگ را تنبیه کند.
دهها هزار سرباز چینی زندگی خود را بر سر درگیریهای این احزاب کمونیستی از دست دادند. مرگ آنها ربطی به دفاع از میهن یا اقتدار آن نداشت و چند سال بعد، حزب کمونیست چین با بیشرمی تمام فداکاری بیفایدهی جانهای تعداد بیشماری جوان سادهلوح و بیتجربه را «روح قهرمانپروری انقلابی» نامیده و آنرا گرامی داشت و با بیاحترامی سرود «رفتار زیبای با خون رنگگرفته» را به عاریت گرفت.
در سال ۱۹۸۱ در حمله بازپسگیری کوه فاکا در استان گوانگشی ۱۵۴ فداکار چینی کشته شدند، اما حزب کمونیست چین پس از آنکه چین و ویتنام بر سر حدود مرزهایشان به توافق رسیدند، آن را با بیخیالی تمام به ویتنام بازگرداند.
زمانیکه شیوع گستردهی بیماری سارس در ابتدای سال ۲۰۰۳ جان مردم را تهدید میکرد، حزب کمونیست چین فوراً به بسیاری از پرستاران زن جوان چینی پذیرش داد. این پرستاران خیلی سریع به بیمارستانهای مختلف اعزام شدند تا از بیماران سارس پرستاری کنند. حزب کمونیست چین این پرستاران جوان را به خطرناکترین جبههی ممکن اعزام کرد تا از این طریق وجههی خوبی برای خود بهدست آورد، وجههای که بر پایهی شعار «نه از سختی بترسید، نه از مرگ» است. با این وجود حزب کمونیست چین در پاسخ به این سؤال که در آن زمان بقیهی ۶۵ میلیون عضو حزب کجا بودند و چه وجههای برای حزب به ارمغان آوردند، توضیحی ندارد.
چرا نظامهای کمونیستی و شبهکمونیستی نمیتوانند نمادهای واقعی بیابند؟
اما چرا حزب کمونیست چین که قدرت در این کشور را برای حدود ۶ دهه در اختیار دارد و همچنین جمهوری اسلامی برای پایبندسازی جامعه نیاز به قهرمانسازی داشتند؟ آیا در بستر واقعیتها کسانی نبودند که به عنوان قهرمان این نظامها معرفی شوند؟ پاسخ را میتوان در بحران دائمی مشروعیت نظامهای کمونیستی و شبهکمونیستی یافت.
براساس شواهد تاریخی، هزاران مبارز ضدژاپنی یا کارگر چینی فداکار وجود داشت، اما حزب کمونیست چین فقط کسانی را به عنوان «قهرمان» معرفی کرد که در خدمت حزب جان خود را فدا کردند، نه در خدمت به کشور و مردم.
در ایران نیز صدها رزمنده و فرمانده در جنگ ایران و عراق با فداکاری جنگیدند، اما جمهوری اسلامی بیش از همه از «نوجوان ۱۳ سالهای» نماد ساخت که به شکل مستقیمترین صورت، مفهوم «ایثار بیقید و شرط برای ولایت و انقلاب» را مجسم میکرد.
با همین رویکرد، قهرمانان واقعی اگر روایتشان با «خط ایدئولوژیک» سازگار نبود، حذف یا بازنویسی میشدند.











