نویسنده: تموز ایتای
جنگهای دهه ۲۰۲۰ حامل یک پیام هشداردهنده هستند: مناقشات امروزی با چنان شتابی سلاح و مهمات مصرف میکنند که استراتژیستهای غربی فکرش را هم نمیکردند. در اوکراین، هرروز هزاران گلوله توپخانه شلیک میشود. اسرائیل هم در چندین جبهه بهطور گسترده از موشکهای رهگیر، بمبهای هدایتشونده و مهمات زمینی استفاده میکند.
بارزترین نمونه به عملیات آمریکا و متحدان این کشور علیه ایران در سال ۲۰۲۶ مربوط میشود که «عملیات خشم حماسی» نام دارد؛ عملیاتی که در چند هفته نخست با شلیک هزاران موشک پیشرفته از جمله بیش از ۸۵۰ موشک تاماهاوک و هزار و ۱۰۰ موشک جیایاساسام-ایآر همراه بود؛ تا حدی که ذخایر چندساله برخی از سامانهها به صفر رسید. همچنین گزارش شده که بالغ بر نیمی از ذخایر مهمات کلیدی در برخی موارد مصرف شده است.
آمریکا و متحدان این کشور صنایع دفاعی خود را در سالهای اخیر بر پایه بهرهوری و سودآوری بیشتر بنا کردند. اما این رویکرد یک هزینه غیرمنتظره داشته است: نابودی جهش تولید که به توان صنایع دفاعی کشور برای افزایش تولید در شرایط جنگی اشاره دارد.
ظرفیت جایگزینی ذخایر و جبران تلفات در شرایط جنگی که زمانی بدیهی تلقی میشد، اکنون به مخاطره افتاده است.
کشورها دچار آسیب راهبردی شدهاند: زمانی که جنگ طولانی میشود، طرفی که بتواند ظرفیت تولید خود را پابرجا نگهدارد، درنهایت پیروز خواهد شد؛ حتی اگر در ابتدای جنگ از نظر فناوری ضعیفتر بوده باشد.
این تحولات درحالی رخ میدهند که سایه درگیری احتمالی قدرتهای بزرگ با چین بر جهان سنگینی میکند. وقوع هر سناریویی در رابطه با تایوان یا دریای جنوبی چین مستلزم تولید صنعتی مستمر در مقیاس وسیع خواهد بود.
چین از نظر مقیاس تولید و همجوشی نظامی-غیرنظامی در برخی زمینهها ۲۰۰ برابر آمریکا ظرفیت دارد. با اینحال، پاکسازی مکرر در سطوح عالی ارتش آزادیبخش خلق و عملکرد ضعیف بخش صادرات این کشور (از جمله در ونزوئلا و ایران) حاکی از آن است که چین در پشت پرده با مشکلات کیفی و فساد دستبهگریبان است.
بهای اتکای صرف به بهرهوری
کشورهای غربی در پایان جنگ سرد از عواید درازمدت «بهره صلح» استقبال کردند. یکی از نقاط عطف این ماجرا در ژوئیه ۱۹۹۳ و در نشست موسوم به «شام آخر» در پنتاگون رقم خورد. لس آسپین، وزیر دفاع آمریکا، و معاون او، ویلیام پری، میزبان ۲۴ مدیرعامل صنایع دفاعی بودند و به آنها هشدار دادند که ادامه فعالیت این تعداد شرکت با توجه به کاهش بودجه نظامی پس از جنگ سرد امکانپذیر نخواهد بود. آسپین و پری شرکتها را به ادغام با یکدیگر تشویق کردند.
دهها شرکت بزرگ در عرض چند سال در ۵ شرکت اصلی ادغام شدند.
با کاهش بودجه دفاعی و تحلیلرفتن تقاضا، صنایع دفاعی توجهشان را به بهرهوری معطوف کردند. تولید برحسب نیاز جای ذخایر تسلیحاتی را گرفت. زنجیرههای تأمین جهانی هم برای کاهش هزینه به کشورهای ارزان روی آوردند؛ کشورهایی که ممکن بود روزی به دشمن آمریکا تبدیل شوند.
پیامدهای این تصمیم آشکار شدهاند. تولید گلولههای توپخانه ۱۵۵ میلیمتری آمریکا که پیش از جنگ اوکراین به حدود ۱۴ هزار گلوله در ماه میرسید، بهرغم تلاش گسترده برای تولید ۴۰ هزار گلوله در ماه با مشکل مواجه شده است. موشکهای هدایتشونده و موشکهای سوخت جامد هم با مشکلات تکتأمین دستبهگریبان هستند. مهمتر از همه اینکه تسلیحات امروزی بیشازحد تخصصی شدهاند؛ سامانههای پیچیدهای که در تعداد اندک و با قطعات اختصاصی و کمتیراژ تولید میشوند و تولید سریع آنها تقریباً ناممکن است. از اینگذشته، این سامانهها قیمت بسیار بالایی دارند.
ظرفیت کشتیسازی آمریکا هم بهقدری تحلیل رفته که ظرفیت یک کارخانه کشتیسازی چین از ظرفیت کلی کشتیسازی نیروی دریایی آمریکا بیشتر است. حتی سامانههای بدون سرنشین مانند پهپادها هم به تجهیزات الکترونیکی و مواد ویژهای نیاز دارند که تولید یکشبه آنها ممکن نیست.
بسیج همگانی به سبک جنگ جهانی دوم- تبدیل کارخانههای خودروسازی به مراکز تولید تانک و هواپیما- روی کاغذ امکانپذیر است، اما محدودیتهای بیشتری دارد: سهم اشتغال صنعتی از ۳۳ درصد به حدود ۸ درصد کاهش یافته است، تسلیحات پیچیدهتر شدهاند، سازوکارهای زیستمحیطی و نظارتی زمانبر شده و زنجیرههای تأمین دامنه جهانی پیدا کردهاند.
درواقع، آن ظرفیت بلااستفاده غیرنظامی که در دهه ۱۹۴۰ وجود داشت، دیگر در دسترس نیست.
هشدارهایی که نادیده گرفته شدند
نشانههای هشدار از ابتدا آشکار بودند. تحلیلگران و مقامات از دهه ۱۹۹۰ نسبت به خطر کاهش ظرفیت و افت جهش تولید هشدار میدادند.
گزارشات مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، مؤسسه رند، ارزیابی سالانه پنتاگون از توان صنعتی کشور و اظهارات شهود در کنگره در دهههای ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ بارها نشان دادند که ادغام صنایع، شکنندگی زنجیرههای تأمین، تأمینکنندگان انحصاری و کاهش رقابتپذیری باعث تضعیف بهرهوری بلندمدت صنایع دفاعی، نوآوری و پاسخگویی به تقاضای روزافزون خواهند شد. اما هشدارها با اتکا به صرفهجوییهای کوتاهمدت و افزایش بهرهوری نادیده گرفته شدند.
اسرائیل که ساختار دفاعی خود را بر پایه جنگهای کوتاه و فناورانه بنا کرده و بهشدت به زنجیره تأمین آمریکا متکی است، در پی وقایع اکتبر ۲۰۲۳ با واقعیتهای تلخی روبهرو شد. ایجاد وقفه در ارسال بمبهای سنگین بهدلایل سیاسی و نیازهای مشابه آمریکا که در اولویت بودند، مخاطرات این وابستگی را آشکار کردند.
تحلیلگران دفاعی اسرائیل و برخی از مقامات ارشد این کشور سالها هشدار داده بودند که اتکا به کمکهای مالی آمریکا برای خرید مهمات- بهجای سرمایهگذاری در بخش تولید داخلی- در جنگهای طولانی و سنگین موجب ایجاد آسیبهای ساختاری خواهد شد.
تنش همیشگی
در بطن این بحران به همان تنش همیشگیِ بهرهوری و تابآوری میرسیم. بهرهوری در دوران صلح با صرفهجویی کوتاهمدت و مزیت رقابتی همراه است، اما ظرفیت مازاد و امکان جهش تولید در شرایط جنگی را بهتدریج به ورطه نابودی میکشاند.
تابآوری همواره هزینه اولیه دارد، اما الزامات امنیت ملی فراتر از تولید کالاهای مصرفی و تفریحی هستند. از اینگذشته، امنیت ملی مقوله پویایی است که باید بهطور مداوم تحت نظر باشد.
با اینحال، میتوان بدون قربانیکردن نوآوری، که برتری غرب در حوزه فناوری از آن نشأت میگیرد، در زمینه امنیت ملی به تعادل رسید. ابزارهای عملی این کار هم در دسترس هستند. فناوریهای دومنظوره باعث شدهاند که کارخانههای غیرنظامی بهسرعت به تولید اقلام نظامی روی بیاورند.
معماریهای باز و ماژولار هم این امکان را فراهم کردهاند که از قطعات در سامانههای گوناگون استفاده کنیم، تعداد قطعات اختصاصی را به حداقل برسانیم و سرعت تولید را بالا ببریم.
ذخایری که دولت هزینه آنها را تأمین میکند و در دوران صلح در حالت آمادهبهخدمت قرار دارند، از کاهش حداکثری ظرفیت تولید کارخانهها ممانعت میکنند.
شرکتهای نوظهوری مانند آندوریل هم نشان دادهاند که تازهنفسها میتوانند در مقایسه با پیمانکاران سنتی، سامانههای سریعتر، ارزانتر و منعطفتری بسازند.
انتقال زنجیره تأمین مواد حیاتی (عناصر خاکی کمیاب، انرژی و تراشهها) به کشورهای دوست هم میزان وابستگی به دشمنان احتمالی را به حداقل میرساند.
درنهایت، ایجاد توازن در بودجه- یعنی اولویت دادن به هزینههای دفاعی نسبت به هزینههای دیگر- لازمه تأمین مالی این اقدامات است.
نقش دولت
راهبری صنایع ملی در راستای نیازهای صنعت دفاعی، در دسته تمهیدات ایدئولوژیک دوران مدرن قرار ندارد. پادشاهان و امپراتوریها هزاران سال مسئولیت زرادخانهها و بسیج صنعتی را برعهده داشتند. حتی در قرن بیستم هم شاهد بودیم که تمهیدات دموکراتیکِ دوران جنگ مانند هیئت تولیدات جنگی آمریکا در جنگ جهانی دوم و وزارت تأمین بریتانیا، بخش خصوصی را بدون بومیسازی کامل صنایع هماهنگ میکردند یا کارخانههای خودروسازی را به تولید تانک وامیداشتند تا انگیزه اقتصادی شرکتها را حفظ کنند.
دوگانه کاذب بازار آزاد و کنترل تمامیتخواهانه در سالهای اخیر سیاستها را به بیراهه کشانده است. کشورهای دموکراتیک میتوانند و باید از ابزارهایی مانند قانون تولیدات دفاعی، قراردادهای بلندمدت و مشوقهای راهبردی برای راهبری عملیاتی صنایع استفاده کنند و به برنامهریزی متمرکز متوسل نشوند.
آمریکا درحال تغییر رویه است. برخلاف تدارکات نامنظم و سالبهسالِ دهههای گذشته، واشینگتن اکنون به تعهدات بزرگ و بلندمدت روی آورده است. در بودجه سال مالی ۲۰۲۷ نزدیک به ۳۰ میلیارد دلار برای قانون تولیدات دفاعی درخواست شده است.
پنتاگون قراردادهای بزرگی مانند قرارداد ۲۰ میلیارد دلاری با شرکت آندوریل در سال ۲۰۲۶ منعقد کرده و با جدیت تمام در تلاش است که هزینه نوسازی کارخانهها، احیای جهش تولید و انتقال زنجیره تأمین به کشورهای دوست را تأمین کند.
«بازسازی صنایع دفاعی» برای نخستینبار در چند دهه اخیر به اولویت اصلی راهبرد دفاع ملی آمریکا تبدیل شده است.
اسرائیل هم طرحی را برای دستیابی به خودکفایی ۷۰ درصدی در تولید مهمات در یک دهه آتی در دستور کار قرار داده و به دنبال گسترش خطوط تولید داخلی است.
اروپا با جدیت تمام به دنبال تقویت بخشهای مختلف است. شرکت راینمتال آلمان تولید گلولههای توپخانه را از ۷۰ هزار گلوله به بیش از ۱.۱ میلیون گلوله در سال رسانده است. بریتانیا در چارچوب راهبرد صنعتی دفاعی ۲۰۲۵ چند کارخانه جدید برای ساخت مهمات احداث میکند. فرانسه هم بیش از همیشه بر استقلال دفاعی خود تأکید دارد. با اینحال، تمام این کشورها همچنان در کوتاهمدت به ذخایر آمریکا متکی هستند.
موفقیت درنهایت مستلزم رهبری است. رهبران باید درک درستی از واقعیت داشته باشند، از اقدامات عملی لازم اطلاع داشته و برای اجرای آنها در بحبوحه تحولات سیاسی و کسری بودجه از اراده لازم برخوردار باشند.
کشورهای آزاد لزوماً نباید از مدل تمامیتخواهانه چین الگوبرداری کنند. مقیاس تولید و همجوشی نظامی-غیرنظامی حزب کمونیست چین از نظر تاکتیکی درس مهمی به ما میدهد، اما پاکسازیها، فساد و ناکامی این کشور در کنترل کیفیت نشان میدهد که کنترل متمرکز علاج مشکلات نخواهد بود.
غرب میتواند رویکرد سنتی سیاستگذاری صنعتی خود را احیا کند؛ رویکردی عملگرایانه و محدود که براساس توانمندیهای داخلی- نوآوری نامحدود، بازار رقابتی، دولت پاسخگو و ائتلاف- در دستور کار قرار میگیرد. اگر کشورهای آزاد از ظرفیتهای خود استفاده کنند، همچنان دست بالا را خواهند داشت.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
















