
روزی مانند تمام روزهای دیگر، از خواب بیدار شد، صبحانهاش را خورد، یونیفورماش رو پوشید و عازم محل کارش شد. اما اوضاع تغییر کرده بود. چند مأمور وارد محل کارش شدند و ضمن بازداشت، وی را به مکان نامعلومی بردند. از تمامی پستهایش معلق شد، خیلی زود به او اتهام خیانت و دشمنِ حزب زده شد، یک دادگاه نظامی و بلافاصله اعدام…
این داستان آشنایی است که در تمامی نظامهای کمونیستی، برای حذف هر یک از رفقای حزب که موی دماغ شده باشد، تکرار میشود. رده بالا یا رده پایین، فرقی نمیکند. هر زمان که رهبری حزب اراده کند، هر کسی که باشد، از اوج به پایین کشیده میشود. مگر رفیق “بوشیلای” نبود؟ همان سیاستمدار سرشناس و خوشپوشِ سابق در چین که رنگ آب فوارههای بندر دالیان را با دکمههایی از دفتر کارش کنترل میکرد، همان مردی که با خندههای دوستانه، آقای رسانههای غربی شده بود و اعضای اتاق تجارت چین-کانادا برایش سر و دست میشکستند. همانکه از زمان تصدی پست فرمانداری در استان لیائونینگ چین، هزاران تمرینکنندهی فالونگونگ را دستگیر کرد، به اردوگاههای کار فرستاد، شکنجه کرد و کُشت تا خوشخدمتیاش را به اربابش “جیانگ زمین”، دبیر کل حزب کمونیست نشان دهد، مگر او نبود؟
به محض اینکه حزب احساس کرد پایش را از گلیمش درازتر کرده و قدرتش در حال افزایش است، تبلیغات در خبرگزاریها علیه او آغاز شد، جراید پر شد از گمانهزنیها دربارهی اتهامات او و بعد هم با یک افشاگری کارش را ساختند، از تمامی پستهایش معلق شد و سپس دادگاه و حبس ابد، تمام شد. “همهی اینها تقصیر او بود. او مسبب تمام این فجایع بود و با پشت کردن به آرمانهای حزب به حزب و مردم خیانت کرد. ما او را با وجود اینکه از مقامات عالیرتبه بود به زندان انداختیم تا درس عبرت سایرین شود. ببینید حزب چقدر عادل است؟”
در واقع این مرام کمونیسم است که هراز گاهی برای تطهیر دامان حزب از آلودگی جرائمی که مرتکب شده، نیاز به قربانی دارد و چه کسی بهتر از خود اعضای حزب؟ هرکسی که باشی، برای اینکه عضو حزب باشی باید تا خرخره درگیر فعالیتهای حزب شوی، باید با حزب پایین بروی و با حزب بالا بیایی، اگر حزب گفت شب است، بگویی البته. اگر گفت روز است، بگویی صد در صد و اینگونه است که آرام آرام سرشت انسانیات را به روح جمعی حزب میفروشی و آلوده میشوی. حال اگر روزی رسید که به حزب برچسبی زده شد، برای پاک کردن آن، چه کسی بهتر از خودِ تو؟ مگر تو نبودی که مرتکب همهی اینها شدی؟ پس تو باید تاوان بدهی تا حزب تطهیر شود، تو باید قربانی شوی تا حزب باقی بماند و ادامه دهد.
ماه جاری، باز تمام این داستانها تکرار شد، این بار در کرهی شمالی. جایی که پای هیچ خبرنگاری هم به آنجا باز نیست تا از کم و کیف ماجرا خبری دهد. رسانههای دولتی کرهی شمالی اعلام کردند که “جَنگ سوتِک”، مرد شمارهی دو حکومت و عضو ارشد کمیتهی مرکزی حزب کمونیست کارگری کره، به دلیل فعالیتهای مجرمانه از مقامش برکنار شده است. بلافاصله پس از آن، در جلسهی کمیتهی مرکزی حزب کمونیست کره، ضمن بازداشت او، اتهام فعالیتهای ضدحزبی و ضدانقلابی به وی زده شد. چند روز بعد دادگاهی برای او تشکیل شد و او را برای انواع اتهامات، از تلاش برای براندازی و خیانت گرفته، تا زنبارگی مجرم اعلام کردند و در نهایت اعدام شد. این پایان زندگی سیاسی و خوشخدمتیهای مردی بود که نه تنها با زندگی خود را وقف حزب کرده بود، بلکه با رهبر ارشد آن نیز رابطهی خویشاوندی نزدیک داشت. رسانههای کرهی شمالی گزارش کردند که دادگاه او را “پستتر از سگ” توصیف کرد. مردی که قصد داشته رهبری انقلاب را از “کیم جونگ اون” بدزدد و از این قبیل حرفهای تکراری.
اهمیتی ندارد که این حرفها راست باشند یا نه. آنچه که جالب توجه است، تکرار شیوهی رفتار حزب با سرسپردهگانش است. اهمیتی ندارد که رتبهی آنان چقدر باشد، زمانی که مصلحت ایجاب کند، حتی عالیترین افراد نیز میبایست قربانی مصلحت و بقای حزب شوند. این شکل از رفتار، میراث کمونیسم برای حزب است و حزب جز از این راه، امکانی برای ادامهی حیات خود نمیبیند.
جالب آنکه “جنگ سو تک” از عالیترین مقامات رژیم کره به شمار میرفت. شخصی که مهمترین مهره در انتقال قدرت از “کیم جونگ ایل” به فرزندش “کیم جونگ اون” بود. در داخل و خارج از کره، باور عمومی بر این بود که “جنگ سو تک” نقش مشاور برای رهبر جوان و ناپختهی کره را بازی میکند. با این توضیحات، زمانی که وی از تمامی پستهایش معلق شد و به شکل مفتضحانهای دادگاهی و اعدام شد، این نگرانی در جامعهی بینالمللی به وجود آمد که چه عاملی باعث شد تا حزب کمونیست کره، نفر شمارهی دو خود را اینطور قربانی کند؟ چه چرخشی قرار است در سیاستهای بینالمللی این کشور به وجود آید که دیگر به مغز متفکر خود نیازی ندارد؟
“جنگ سو تک” در آخرین سفر خود به چین زمینهی انعقاد بسیاری از قراردادهای اقتصادی میان کرهی شمالی و چین را مهیا کرده بود. در واقع در معدود مناسبات سیاسی کره با جهان خارج، این “جنگ سو تک” بود که شریان دیپلماسی میان کره و برخی از کشورهای دوست را باز نگه داشته بود. وی تجربهی این کار را داشت و نسبت به دیگر رجال سیاسی کره، از محبوبیت بیشتری در میان دوستان این کشور برخوردار بود.
حال با خارج شدن این مهرهی کلیدی از بازی شطرنج کره با دنیای خارج، این سؤال پیش میآید که رهبر جوان کرهی شمالی چه سودایی در سر دارد که یکی از کلیدیترین مهرههای سیاسی خود را به راحتی حذف میکند؟ آیا این اقدام کرهی شمالی، به غیر از اینکه نشان از بیتجربگی رهبر جوان این کشور دارد، نشان از چرخشی نابهنجار در سیاست خارجی این کشور است؟ اقدام رهبری کره در فراخوان بازرگانان خود از چین نیز نشانهی شوم دیگری از سوء رفتار این کشور در جامعهی بینالمللی است. با این حال چین به هیچ وجه واکنش تندی به اعدام “جنگ سو تک” نشان نداد. در شرایطی که اغلب کشورها به این مسأله با نگرانی و تردید واکنش نشان دادند، تنها چین بود که این اتفاق را جزء مسائل داخلی کرهی شمالی دانست و تنها آرزوی ثبات بیشتر برای این کشور کرد.
صد البته چین هرگز اعتراضی به اینگونه اقدامات کشورهای همکیش خود نمیکند، چرا که این رفتار دقیقاً نشأت گرفته از روحیهای است که رهبران چین نیز با توسل به آن بر مسند قدرت باقی ماندهاند.
با نگاهی به کتاب “نه شرح و تفسیر دربارهی حزب کمونیست چین” که به بررسی ظهور و توسعهی کمونیسم در چین میپردازد، به روشنی درمییابیم که کمونیسم از ابتدای حیات خود، ایجاد رعب و وحشت از طریق خشونت را تنها راه برای ادامهی بقای خود در نظر میبیند. در فصل دوم این کتاب، خواننده به روشنی درمییابد که چگونه حزب در روزهای ابتدایی فعالیت خود، زمانی که درگیر جنگهای داخلی برای تثبیت قدرت خود بود، دست به عملیات پاکسازی درونی تحت عنوان “حمله به گروههای ضدبلشویکی” زد. به این ترتیب بسیاری از سربازان حزب بدون دلایل کافی شبانه به جوخههای اعدام سپرده میشدند یا برای صرفهجویی در مصرف فشنگ، سنگسار میشدند. پس از آن نیز حزب بارها این عملیات را برای سایر اعضای خود تکرار کرد. زیرا باور اصلی حزب کمونیست، تثبیت قدرت از راه خشونت است. حزب هرگز به اصلاحات، هرقدر هم که جزئی باشد باور ندارد. زیرا از جامعهی چند صدایی وحشت دارد و در نتیجه کوچکترین انتقاداتی را همواره با خشونت و ترور پاسخ داده است.
با این حساب، سوای هر چرخشی که در سیاست خارجی کرهی شمالی صورت گیرد، میتوان اینگونه اتفاقات را در داخل نظامهای کمونیستی امری طبیعی دانست و انتظار تکرار چنین وقایعی در آینده، امری طبیعی است. تثبیت قدرت و دگردیسی در نظامهایی با ایدئولوژی کمونیسم، نه از طریق اصلاحات و تنها از طریق وحشتپراکنی و قربانی دادن صورت میگیرد و این قانون استثناء بر نمیدارد. در فصلی از تاریخ مردم قربانی میشوند و در فصلی دیگر مقامات، و حزب با ایجاد وحشت، موقعیت خود را تثبیت میکند و به حیاتش ادامه میدهد.
اپکتایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.











