نویسنده: پیتر آر. هیوسی
پیمانهای کنترل تسلیحات، همچون حقوق بینالملل، امضاکنندگان را واجد حقوق و تعهدات برابر میدانند. اما واقعیت چیز دیگری است و مشکل از همینجا نشأت میگیرد.
فرد ایکل، که بعدها به ریاست آژانس کنترل تسلیحات و خلع سلاح وزارت امور خارجه آمریکا در دروران ریاستجمهوری نیکسون و فورد رسید، در سال ۱۹۶۱ نوشت: «اگر متوجه تخطی از پیمانهای کنترل تسلیحات شویم، چه باید کرد؟ معمولاً در پیمانها یا قوانین بینالمللی مرتبط با کنترل تسلیحات، مجازاتی تعیین نشده است.»
این مسئله بهویژه درباره پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای یا انپیتی نیز صدق میکند.
کره شمالی، ایران، عراق، سوریه و لیبی درنهایت به جمع امضاکنندگان پیمان سال ۱۹۶۹ پیوستند، اما همهشان تا حدی مفاد این پیمان را زیر پا گذاشتند.
کره شمالی در ۳۵ سال گذشته در مواجهه با هفت دولت ایالات متحده با فریبکاری پیش رفته و اکنون برآورد میشود که زرادخانهای متشکل از حدود ۵۰ کلاهک هستهای داشته باشد.
نیروی هوایی اسرائیل در سال ۱۹۸۱ به رآکتور هستهای عراق حمله کرد. بعد از آنکه عمیات آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ به پایان رسید، بازرسیها نشان داد که رژیم صدام حسین تنها شش ماه با ساخت کلاهک هستهای فاصله داشت. اشغال کویت به دست عراق باعث برملا شدن برنامه پیشرفته هستهای این کشور شد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی هیچ اطلاعی از وجود آن نداشت.
اما بعد از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ و تغییر رژیم این کشور مشخص شد که اطلاعات چندانی در رابطه با برنامه هستهای عراق در دسترس نیست. بهجز تسلیحات شیمیایی که پیشتر علیه مردم عراق به کار رفته و بهطور مشخص به سوریه انتقال یافته بودند، حمایت از تغییر رژیم یا استفاده از قوای نظامی برای اجرای انپیتی بهطور کامل منتفی شد، زیرا باور بر این بود که تغییر رژیم عراق غیرضروری و مغایر با قوانین بینالمللی است و نباید در دستور کار قرار بگیرد.
محموله سانتریفیوژهای لیبی در آبهای آزاد و کشتی بیبیسی چاینا به دست نیروی دریایی آمریکا و ایتالیا توقیف شد. وقتی مدارک سانتریفیوژهای شبکه هستهای عبدالقدیر خان پاکستان را که ساخت کشور مالزی بودند، به دولت قذافی نشان دادند، لیبی تسلیم شد. دولت این کشور از آمریکا دعوت کرد که بیاید و برنامه هستهای محدود لیبی را برچیند.
اما بعد از آنکه تفنگداران آمریکایی صدام حسین را از مخفیگاه خود بیرون کشیدند، قذافی به مقامات آمریکایی اعلام کرد که نمیخواهد «شرایط صدام» را تجربه کند و دولت آمریکا نیز با خواسته او موافقت کرد. آمریکا تسلیحات کشتار جمعی لیبی را تحت یک ابتکار جدید کنترل تسلیحاتی جمعآوری کرد و پیمان انپیتی را به آسانترین شکل ممکن به اجرا درآورد.
سوریه نیز با بمباران رآکتور ساخت کره شمالی خود در سال ۲۰۰۷، که به دست اسرائیل انجام گرفت، سرنوشت مشابهی را تجربه کرد. سوریه سراغ بازسازی برنامه هستهای خود نرفت و تا اینجا دیگر شریک جمهوری اسلامی نیست.
در مورد ایران نیز دولتهای آمریکا به دلایل مختلف به سیاست گفتوگو با مقامات جمهوری اسلامی روی آوردند.
ایران به نقض مفاد انپیتی متهم شد. سپس پروتکل پیشرفتهتری در دستور کار قرار گرفت که آن هم زیر پا گذاشته شد. بهجز تحریمها هیچ مجازاتی برای رژیم ایران در نظر گرفته نشد.
سپس نوبت به برنامه جامع اقدام مشترک یا همان برجام رسید که سومین تلاش جهت محدود کردن توانایی ایران برای ساخت بمب هستهای به شمار میآمد. ۱۰۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی بلوکهشده ایران برای امضای برجام در اختیار این کشور قرار گرفت و ایران اجازه غنیسازی پیدا کرد. این توافق به واسطه استیون هادلی، مشاور امنیت ملی جورج بوش، و جان کری، وزیر امور خارجه اوباما، به سرانجام رسید.
دولت اوباما رویای ایجاد توازن بین نیروهای سنی سعودی و شیعه ایرانی را در سر داشت و امیدوار بود که خشونتها با تشکیل کشور فلسطین خاتمه پیدا کنند.
امضای برجام در سال ۲۰۱۵ نهتنها به ایران اجازه غنیسازی داد، بلکه باعث شد این کشور فرایند غنیسازی را با استفاده از فناوریهای پیشرفتهتر به انجام برساند (مماشات). قرار شد تمام محدودیتها ظرف مدت ۱۰ تا ۱۵ سال برداشته شوند (مماشات) که ایران را در مسیر ساخت سلاح هستهای قرار میداد؛ درست همانطور که اسرائیلیها و بسیاری از آمریکاییها هشدار داده بودند. این توافق بهقدری بد بود که دولت آمریکا حاضر نشد آن را در مجلس سنا تصویب کند. اما سنا بهجای نفی برجام (مماشات) وعده داد که پایبندی ایران به این توافق را بهطور مرتب کنترل خواهد کرد.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی در این مورد مماشات به خرج داد. براساس این توافق، ایران میبایست درباره فعالیتهای نظامی هستهای قبلی خود نیز شفافسازی میکرد (بهویژه در رابطه با پروژه آماد). تردیدی وجود نداشت که ایران در پی ساخت سلاح هستهای است، اما سرویسهای اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۰۷ اعلام کردند که ایران توسعه برنامه هستهای نظامی خود را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده یا آن را به تعویق انداخته است. این هم یک مماشات دیگر.
بعضی از کارشناسان اطلاعاتی از آن زمان تاکنون روی همین فرضیه قدیمی مانور دادهاند که برنامه تسلیحات هستهای ایران متوقف شده است (مماشات).
ایران بعد از برجام هرگز به آژانس بینالمللی انرژی اتمی توضیح نداد که چه برنامهای برای توسعه تسلیحات نظامی هستهای خود داشت و چه زمانی روی این برنامه کار میکرد.
به سال ۲۰۲۱ میرسیم که حوثیها از فهرست گروههای تروریستی خارج شدند، برنامه تحریمهای حداکثری ایران لغو شد، میلیاردها دلار پول بلوکهشده نفت به ایران تحویل داده شد و ضربالعجل مکانیزم ماشه برای بازگشت سریع تحریمها به پایان رسید.
ایران حتی به مفاد ضعیف برجام نیز پایبند نبود. بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها اعلام کردند که ایران در سطح ۶۰ درصد غنیسازی میکند که فراتر از محدودیتهای قانونی این کشور بود.
حملات تروریستی جمهوری اسلامی ادامه یافت، اما خبری از واکنش قاطعانه آمریکا نبود. به گفته جک کین، ایران از سال ۱۹۷۹ تاکنون، که ۴۶ سال با آمریکا سرِ جنگ داشته، باعث کشته شدن ۲ هزار آمریکایی شده است.
متعاقب حملات گسترده حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ و حملات ایران به مواضع آمریکا در خاورمیانه، همه چیز تغییر کرد. با روی کار آمدن دولت جدید آمریکا، تحریمها از سر گرفته شدند.
با انتشار مدارک جدید آژانس بینالمللی انرژی اتمی که نشان میداد ایران مخفیانه سطح غنیسازی خود را افزایش داده است، اسرائیل و آمریکا وارد عمل شدند. دیگر بس بود. ۴۶ سال از حملات متعدد به مواضع آمریکا میگذشت و مماشات همیشگی ایالات متحده (به استثنای پرچمگذاری مجدد نفتکشهای کویتی) به پایان رسیده بود. اسرائیل و آمریکا به کمک یکدیگر بخش عمدهای از توان نظامی و هستهای ایران را نابود کردند. دولت آمریکا تصمیم گرفت دست از مماشات بردارد.
حامیان دیپلماسی لب به اعتراض گشودند که آمریکا چطور جرأت کرد به مواضع نظامی ایران حمله کند و این اقدام را برخلاف قانون اساسی دانستند. آنها گفتند که کنگره مجوز این حمله را صادر نکرده است. (اما آیا زمانی هم که آمریکا صدها موشک تاماهاک به سمت لیبی یا عراق میفرستاد، اعتراض میکردند؟)
وضعیت وخیمتر شد.
رسانهها اعلام کردند که حملات آمریکا بیثمر بودهاند، زیرا جمهوری اسلامی پیشتر تمام تجهیزات از جمله هزاران سانتریفیوژ و نزدیک به نیم تن اورانیوم غنیشده را جابهجا کردهاند.
تنها چند ساعت از حمله گذشته بود که رسانهها اعلام کردند نیروی هوایی آمریکا در بهترین حالت فقط چند ساختمان خالی را منفجر کرده و سطح آسیب ناچیز بوده است، چراکه بعد از حمله هیچ گودالی وجود نداشته و فقط چند سوراخ روی زمین باقی مانده است.
رسانهها همصدا با رژیم ایران از پیروزی این کشور بر اسرائیل گفتند، درحالیکه انتظار میرفت حضور آمریکا در این حملات به جنگ جهانی سوم بینجامد.
واقعیت خیلی زود برملا شد. بهرغم تلاش ایران برای بستن منافذ تهویه تأسیسات فردو با شن و سیمان، دهها هزار سانتریفیوژ و صدها کیلوگرم اورانیوم غنیشده نابود شدهاند. براساس اطلاعاتی که تا اینجا در اختیار داریم، فردو زیر خروارها خاک مدفون شده است. اکنون باید دید آیا مسئولین جمهوری اسلامی خبرنگار نیویورک تایمز را به تأسیسات بهظاهر سالمی که میگویند سانتریفیوژها در آن مشغول کار هستند، دعوت میکنند یا خیر.
آیا ایران میتوانسته بخشی از اورانیوم را جابهجا کرده باشد؟ بله، ایران میتوانسته طی یک دهه گذشته دست به چنین کاری بزند، زیرا بارها مفاد پیمان انپیتی را زیر پا گذاشته و با اقدام نظامی مواجه نشده است. بهویژه آنکه طرفهای بد در قراردادهای تسلیحاتی با طرفهای خوب تفاوت دارند، حتی اگر گاهی در اجرای قوانین مماشات صورت بگیرد. بله، غنیسازی بعضی از متحدان آمریکا نیز فراتر از سطح لازم برای تولید انرژی هستهای است.
اما آن دولتها مدام به مردمشان نمیگویند «مرگ بر آمریکا.»
برگرفته از ریلکلیروایر
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: پیتر آر. هیوسی رئیس مؤسسه تحلیلهای ژئو-استراتژیک و پژوهشگر ارشد انستیتوی ملی مطالعات بازدارندگی است.

















