نویسنده: تموز ایتای
چند هفته پیش، اسرائیلیها روزی چند بار در اتاقهای امن یا پناهگاهها پناه میگرفتند. این هفته، زندگی در اسرائیل به حالت عادی بازگشته است. مدارس باز شدهاند و مردم دوباره در کنسرتها شرکت میکنند. در ظاهر، زندگی به چیزی شبیه وضعیت عادی برگشته است؛ اما همه در اسرائیل یک واقعیت را میدانند: اوضاع میتواند در عرض یک روز تغییر کند؛ بهویژه در مناطق شمالی.
در حال حاضر دو آتشبس کوتاهمدت و قابل تمدید برقرار است: یکی میان ایالات متحده، اسرائیل و جمهوری اسلامی؛ و دیگری میان اسرائیل، لبنان و حزبالله. هیچیک از اینها صلح نیستند و حتی آتشبس بلندمدت هم محسوب نمیشوند. اینها صرفاً توقفهای تاکتیکی هستند.
حکومت ایران یکپارچه نیست
از بیرون، حکومت ایران تلاش میکند تصویری از وحدت نشان دهد؛ اما در واقع دچار شکاف است، همانطور که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در پستی در شبکه «تروث سوشال» به آن اشاره کرد. جناحهای مختلف—برخی عملگرا و برخی تندرو—برای نفوذ بیشتر با یکدیگر رقابت میکنند. هیچکدام نمیتوانند ضعیف یا دچار اختلاف به نظر برسند، به همین دلیل با وجود حرکت در مسیرهای متفاوت، ظاهر وحدت را حفظ میکنند.
این پویایی بخش زیادی از سیگنالهای متناقضی را که دیدهایم توضیح میدهد. یک گروه برای توافق آمادگی نشان میدهد؛ گروهی دیگر—که اغلب فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند—بلافاصله بهدنبال راههایی برای تخریب آن میگردند. آخرین بهانه برای تهدید به بستن دوباره تنگه هرمز، اظهارنظری از سوی ترامپ بود مبنی بر اینکه این تنگه (و کشتیرانی جهانی) تا زمان دستیابی به یک توافق جامع، برای همه باز خواهد ماند، بهجز کشتیهای ایرانی. این موضوع درست بود؛ اما بهعنوان دستاویزی مورد استفاده قرار گرفت.
عادت ترامپ به اعلام عمومی بهروزرسانیها، لایه دیگری به این وضعیت اضافه میکند. در دیپلماسی سنتی، مذاکرات تا زمان نهایی شدن محرمانه نگه داشته میشود؛ اما در اینجا برعکس است. برخی تحلیلگران این رویکرد را بیپروا میدانند؛ دیگران معتقدند که این کار عمدی است، چراکه رهبران جمهوری اسلامی که در مذاکرات حضور نداشتهاند، جزئیات را بهجای همکاران خود، از ترامپ میشنوند و این امر موجب سردرگمی و آشکار شدن اختلافات میشود. با هر نیتی که باشد، نتیجه یکسان است: حکومت کمتر از آنچه میخواهد نشان دهد، منسجم به نظر میرسد.
آنچه ایالات متحده واقعاً به آن اهمیت میدهد
اگر هیاهوها کنار گذاشته شود، منافع اصلی آمریکا روشن و محدود است: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای یا مقادیر قابلتوجهی از مواد هستهای، و اطمینان از اینکه تنگه هرمز تحت کنترل حکومت ایران قرار نگیرد. هیچ دولت آمریکایی نمیتواند در حالی که چنین تهدیدی پابرجاست، اعلام پیروزی کند.
تقریباً همه سناریوهای جدی شبیهسازی جنگ در ۳۰ سال گذشته پیشبینی کردهاند که جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد این تنگه را ببندد. بنابراین اینکه مرحله اولیه درگیری بر اهدافی مانند رهبران، تولید موشک و تأسیسات هستهای متمرکز بود—و مسئله تنگه به مراحل بعدی موکول شد—به نظر یک انتخاب راهبردی آگاهانه میرسد. همچنین قابل ذکر است که دونالد ترامپ همچنان تأکید میکند که گزینه حمله به زیرساختهای غیرنظامی ایران همچنان روی میز قرار دارد.
مشکل «شوالیه سیاه»
این ما را به یک دشواری ساختاری بزرگتر میرساند. حکومتهای اقتدارگرا مانند حکومت ایران با محاسبات معمول هزینه–فایده عمل نمیکنند. آنها حاضرند اجازه دهند جمعیت خودشان متحمل خسارتهای عظیمی شوند که بسیاری از رهبران هرگز نمیپذیرند.
اغلب به یکی از طرحهای کمدی قدیمی «مانتی پایتون» فکر میکنم—شوالیه سیاه که یک دستش، سپس دست دیگرش، و بعد هر دو پایش را از دست میدهد، اما همچنان اصرار میکند: «هیچکس عبور نخواهد کرد!» حتی زمانی که تنها یک تنه خونآلود از او روی زمین باقی مانده است. این حکومتها رفتاری مشابه دارند. آنها آسیبهای سنگین را جذب میکنند و همچنان به مبارزه ادامه میدهند، زیرا بقای شخصی رهبران و تعهد ایدئولوژیک آنها مهمتر از رفاه مردمشان است.
به همین دلیل است که پیروزیهای قاطع بر چنین بازیگرانی نادر است. میتوان تواناییهای آنها را تضعیف کرد؛ و ظرفیت نظامی جمهوری اسلامی نیز واقعاً بهطور قابلتوجهی کاهش یافته است؛ اما وادار کردن آنها به تسلیم واقعی یا تغییر مسیر، بهشدت دشوار است.
تاریخ یک الگو را نشان میدهد: چنین حکومتهایی معمولاً زمانی سقوط میکنند که مردم خودشان علیه آنها برمیخیزند، همانطور که در اواخر دهه ۱۹۸۰ در اروپای شرقی رخ داد. قدرتهای خارجی میتوانند شرایط را فراهم کنند، فشار وارد کنند، جنایتهای حکومت را افشا کنند، ابزارهای سرکوب را تضعیف کنند و از مخالفان داخلی حمایت کنند.
یک ضربالمثل قدیمی چینی میگوید: «وقتی خربزه برسد، خودبهخود میافتد.» پرسشی که هیچکس با اطمینان نمیتواند به آن پاسخ دهد این است که آیا—و چه زمانی—آن لحظه برای ایران فرا رسیده است.
لبنان؛ گشایش تاریخی اما شکننده
وضعیت لبنان و حزبالله نمونهای کوچکتر از همین چالش را نشان میدهد.
جنگهای سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ و دور کنونی درگیریها، افکار عمومی در لبنان را تغییر داده است. بسیاری از لبنانیها—بهویژه کسانی که آواره شدهاند—از پرداخت هزینه برای جاهطلبیهای منطقهای جمهوری اسلامی خسته شدهاند. برای نخستینبار در چند دهه، گفتوگوهای مستقیم میان دولت لبنان و اسرائیل، در سطح فرستادگان یا سفیران، در واشینگتن آغاز شده است. حزبالله در این مذاکرات حضور ندارد و این موضوع عمدی است.
اینکه این روند به نتیجهای برسد یا نه، به نظر به دو عامل بستگی دارد: نخست، آیا میتوان به توافقی دست یافت که برای مردم لبنان (و اسرائیل) قابلقبول باشد؛ و دوم، آیا دولت لبنان—با کمک آمریکا و در فشار بر جمهوری اسلامی —میتواند این توافق را بر حزبالله اعمال کند.
حالوهوای اسرائیل
اسرائیلیها بهطور کلی از عملیات علیه جمهوری اسلامی و حزبالله حمایت کردند. آنها تهدیدها را درک میکنند؛ اما این حمایت بدون قید و شرط نیست، بلکه به نتایج وابسته است.
پس از حمله تروریستی ۷ اکتبر، پس از دو سال آوارگی در مناطق شمالی، و پس از ماهها بمباران، بسیاری امیدوار بودند این بار اوضاع متفاوت باشد. آنها میخواستند—و عملاً از سوی دولت به آنها وعده داده شده بود—که این بار تهدید هستهای خنثی شود و حزبالله بهعنوان یک نیروی نظامی جدی برچیده شود.
اما در حال حاضر، به نظر میرسد با «یک آتشبس دیگر» روبهرو هستیم. حزبالله همچنان بهعنوان یک سازمان باقی مانده است. برنامه هستهای عقب رانده شده، اما بهطور کامل از بین نرفته است. نتیجه، شکلگیری یک حالوهوای دوگانه در سطح ملی است: از یکسو آرامش نسبی بهدلیل بازگشت نسبی زندگی روزمره، و از سوی دیگر ناامیدی و نگرانی.
مدیریت انتظارات
بنابراین باید در برابر روایتهای بزرگ و اغراقآمیز محتاط بود. توان نظامی جمهوری اسلامی تضعیف شده و حزبالله نیز ضعیفتر شده است. سیاست در لبنان ممکن است در حال تغییر باشد. اینها دستاوردهای واقعی هستند؛ اما این به معنای فروپاشی کامل «محور مقاومت» نیست.
هفتهها و ماههای آینده نشان خواهد داد که آیا این آتشبسها به پایهای برای چیزی پایدارتر تبدیل میشوند یا صرفاً وقفههایی پیش از دور بعدی درگیری هستند. فشار خارجی اهمیت دارد و راهبرد آمریکا نیز مهم است؛ اما در نهایت، مسیر ایران، لبنان، اسرائیل و کل منطقه ممکن است بهدست مردمی تعیین شود که در آنجا زندگی میکنند—آن هم زمانی که، اگر اصلاً چنین شود، «خربزه برسد.»
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
















