logo_eet

سه قرار ملاقات در کلبه‌‏ی کاه‌‏گلی (三顧茅廬)

لیو بی و سه برادر قسم‌‏خورده‌‏اش،  برای جلب کمک ژاگ لیانگ، ۳ بار به‌‏دیدار او رفتند. آن‌‏ها با ‌‏بردباری، کنار کلبه‌‏ی او منتظر ماندند تا او از خواب بیدار شود. (اعتبار: Mei Hsu/ اپک‌‏تایمز)
لیو بی و سه برادر قسم‌‏خورده‌‏اش، برای جلب کمک ژاگ لیانگ، ۳ بار به‌‏دیدار او رفتند. آن‌‏ها با ‌‏بردباری، کنار کلبه‌‏ی او منتظر ماندند تا او از خواب بیدار شود. (اعتبار: Mei Hsu/ اپک‌‏تایمز)
لیو بی و سه برادر قسم‌‏خورده‌‏اش، برای جلب کمک ژاگ لیانگ، ۳ بار به‌‏دیدار او رفتند. آن‌‏ها با ‌‏بردباری، کنار کلبه‌‏ی او منتظر ماندند تا او از خواب بیدار شود. (Mei Hsu/ اپک‌‏تایمز)

 

در‌‏زمان سه امپراطوری (۲۸۰-۲۲۰ میلادی)، چین به سه بخش اصلی تقسیم شده بود: امپراطوری وِی در شمال، شو در جنوب‌‏غرب و وو در جنوب‌‏شرق.

امپراطوری شو، به‌‏دلیل ضعیف‌‏تر بودن نسبت ‌‏به دو ایالت دیگر و کم بودن سربازان و سرزمین‌‏هایش، همیشه مورد تهدید ایالت وِی قرار می‌‏گرفت. لیو بِی، امپراطور شو، همواره خواهان نخست‌‏وزیری قابل بود تا برای اقتدار سرزمینش به او یاری رساند.

روزی درباره‌‏ی شخصی به‌‏نام ژاگ لیانگ شنید که به فضیلت و وفاداری شهرت داشت. اما ژاگ در عزلت می‌‏زیست و در مناطق دور کوهستانی لانگ‌‏ژانگ زندگی می‌‏کرد و تا‌‏ آن زمان پیشنهاد‌‏های فوق‌‏العاده‌‏ای مثل مشاور ارتش را رد کرده بود.

لیو زمانی‌‏که متوجه شد که ژاگ می‌‏تواند کمک بزرگی برای امپراطوری شو باشد، فوراً به‌‏همراه برادران قسم‌‏خورده‌‏اش، گوآن یو و ژانگ فِی، به کوهستان‌‏ ره‌‏سپار شد تا این مرد فاضل را بیابد.

آن‌‏ها مسافتی طولانی را سفر کردند. هنگامی‌‏که به محل زندگی ژاگ لیانگ که کلبه‌‏ای کاه‌‏گلی بود، رسیدند، او در خانه نبود. به آن‌‏ها گفته شد که ژاگ لیانگ در سفری به کشورهای مختلف به‌‏سر می‌‏برد و هنوز باز‌‏نگشته است؛ در‌‏نتیجه آن سه، با ‌‏ناامیدی بدون آن‌‏که شانس صحبت با ژاگ لیانگ را پیدا کنند، به خانه برگشتند.

چند روز بعد، لیو با همراهان وفادار خود، دوباره برای دیدن ژاگ به سفر رفتند. در راه، برف سنگینی شروع‌‏ به باریدن کرد. یکی‌‏از مردان لیو پیشنهاد کرد که آن‌‏ها برگردند و روز دیگری بروند؛ اما لیو بر ادامه‌‏ی سفر اصرار کرد.

با‌‏تلاش بسیار و با‌‏وجود لغزندگی راه، سرانجام خود را به آن کلبه‌‏ی کاه‌‏گلی رساندند. اما باز‌‏هم موفق به دیدار با ژاگ نشدند. به آن‌‏ها گفتند که ژاگ به سفری دیگر رفته و هنوز بازنگشته است.

این‌‏بار، قبل‌‏از ترک کلبه، لیو یادداشتی برای او گذاشت و در آن ضمن ستودن استعداد و بینش بی‌‏نظیر ژاگ، آرزوی خود را مبنی‌‏بر همکاری ژاگ در امور امپراطوری شو بیان کرد.

بعد‌‏از گذشت روزها، لیو به هم‌‏قطارانش گفت که تصمیم گرفته‌‏است تا دوباره به ملاقات ژاگ برود. دوستانش سعی کردند تا او را از این کار منصرف کنند و به او گفتند که ارزش ندارد که برای بار سوم به این سفر بروند. لیو با این توضیح که ژاگ، فردی فاضل و با‌‏استعداد است و سزاوار احترامی واقعی است و ارزش تلاشی دیگر دارد، آن‌‏ها را قانع کرد. لیو افزود که اگر آن‌‏ها نمی‌‏خواهند همراه او به این سفر بروند، خود به‌‏تنهایی خواهد رفت.

سرانجام، برای بار سوم، آن سه نفر به ملاقات ژاگ رفتند. هنگامی‌‏که به کلبه رسیدند، به آن‌‏ها گفته شد که ژاگ خواب است. لیو از هم‌‏راهانش خواست تا با ‌‏بردباری در آن هوای سرد منتظر بمانند.

هنگامی‌‏که ژاگ بیدار شد و لیو و هم‌‏قطارانش را دید، تحت‌‏تأثیر صداقت و عزم راسخ آن‌‏ها قرار گرفت. او درخواست کمک لیو را پذیرفت و قبول کرد تا نخست‌‏وزیر ایالت شو شود.

با‌‏کمک ژاگ لیانگ، لیو بِی، سرزمین‌‏هایش را گسترش داد و ایالت شو همچون دو ایالت دیگر قدرتمند شد.

از این داستان که در کتاب «داستان‌‏های سلحشوری سه امپراطوری» آمده است، ضرب‌‏المثل 三顧茅廬 sān gù máo lú به‌‏وجود آمد؛ که به‌‏معنای سه قرار ملاقات در کلبه‌‏ی کاه‌‏گلی است و برای توصیف تلاش صادقانه و پی‌‏گیری بسیار برای ملاقات با شخصی به منظور دریافت کمک از او استفاده می‌‏شود.

اپک تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر می‌شود.

اخبار مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *