توانایی تمرکز کودکان از همهسو در معرض حملهای تمامعیار قرار گرفته و باید آن را بهعنوان یک تهدید جدی گرفت.
این حملات از هر جهت میآیند: از محرکهای دوپامینی و برنامههای پرزرقوبرق گرفته تا سرویسهای پخش آنلاین، بازیهای غرقکننده، ویدیوهای تیکتاک و پیمایش بیپایان شبکههای اجتماعی.
همه درباره افت نمرات درسی حرف میزنند اما اگر بچهها نتوانند آنقدر تمرکز کنند که حتی یک کتاب را بخوانند هیچ اصلاح آموزشیای معنا ندارد.
برای انجام هر کار ارزشمند و ماندگار در زندگی، انسان باید بتواند بر کار خود تمرکز کند. برای درک هر مفهوم پیچیدهای باید توان دنبال کردن یک زنجیره منطقی را داشت. برای اندیشیدن عمیق و آگاهانه به مسیر زندگی خود نیز همین توان تمرکز ضروری است.
برای ساختن کشوری بزرگ، باید جمعیتی داشت که دستکم بتواند بر چیزی بیش از طول یک آگهی بازرگانی تمرکز کند.
کودکانی که روزی به بزرگسالان تبدیل میشوند باید بتوانند اندیشه کنند تا به شهروندانی آگاه و مسئول برای کشورشان بدل شوند. اقتصاد نیز همین را میطلبد: در جهانی که کارهای متوسط بیش از پیش توسط هوش مصنوعی تصاحب میشوند، تنها کارهای عمیق و متمرکز است که میتواند انسان را در عرصه اشتغال نگه دارد.
بنابراین، تمرکز مهم است. اما چه باید کرد؟
در نگاه نخست، این مسئله بهسادگی در چارچوب بحث گستردهتری درباره «کودکان و صفحهنمایشها» قرار میگیرد. والدین و صاحبنظران طرفدار استفاده از صفحهنمایشها استدلال میکنند که کودکان برای همگام شدن با جهان نیاز به دسترسی به این ابزارها دارند؛ اگر دیجیتالی بار نیایند، از دیگران عقب میمانند و از آنجا که دوستانشان هم صفحهنمایش دارند، محروم کردن آنها از این ابزارها به معنای نابودی زندگی اجتماعیشان است.
در مقابل، والدین و صاحبنظران مخالف پاسخ میدهند که دسترسی کودکان به صفحهنمایشها برای سلامت روان آنها زیانبار است؛ چراکه میتواند آنها را در معرض انواع محتواهای نامناسب و خطرناک قرار دهد؛ از محتوای بزرگسالان گرفته تا بهرهکشی، فریبکاری، و لذتگراییهای ناهنجار؛ و تأکید میکنند که کودکان حق دارند آنگونه که طبیعت خواسته و دور از برق و سیم و صفحه، کودکی کنند.
تمام این استدلالها منطقی و قابلتوجهاند و دلایل خوبی هستند که والدین را وادار میکنند در دادن دسترسی به صفحهنمایشها دوباره بیندیشند. اما وقتی پای مسئله «تمرکز» در میان است، موضوع فقط صفحهنمایشها نیست و نه همه انواع آن.
صفحهنمایشها بدون تردید تأثیر چشمگیری دارند: پژوهشها نشان میدهد قرار گرفتن زیاد در معرض صفحهنمایش در ۱۸ماهگی میتواند نشانهای از کاهش توان تمرکز کودک در ۲۲ماهگی باشد، و کودکانی ۶ تا ۱۰ ساله که روزانه بیش از دو ساعت از صفحهنمایش استفاده میکنند، بیشتر دچار اختلالات توجه هستند. زمان زیاد صرفشده در برابر صفحهنمایش، بهویژه هنگام تماشای محتوای سریع و پرتحرک مانند بازیهای پرزرقوبرق یا ویدیوهای شبکههای اجتماعی، با ناتوانی در حفظ تمرکز و بروز نشانههای بیشفعالی ارتباط مستقیم دارد.
البته هیچیک از این نتایج چندان شگفتانگیز نیست. برای همه ما بدیهی است که صرفکردن تمام روز در برابر صفحهنمایش توان تمرکز را کاهش میدهد. بیشتر ما این را شخصاً تجربه کردهایم؛ همان احساس همزمان لذتبخش و نگرانکنندهای که هنگام پیمایش بیپایان شبکههای اجتماعی بهتدریج مغزمان را فرسوده میکند و سلولهایش را در رودخانه الگوریتمی غرق میسازد.
اما در زندگی کودکان نیز هیچ عامل تقویتکنندهای برای پرورش «عضله تمرکز» وجود ندارد تا بتواند در برابر فرسایشی که از محتوای تند و تکهتکه ناشی میشود، ایستادگی کند. حتی کلاسهای درس با زمانبندیهای ۴۵ دقیقهای و زنگهای پیدرپی، در تضاد با تمرکز واقعیاند؛ ۴۵ دقیقه تنها برای بهرهوری سطحی و گذرا کافی است. چنین ساختاری توهم «پربازده بودن» ایجاد میکند، اما در واقع تمرکز عمیق نیست. این زمان اندک فرصتی برای شکلگیری آن مهارت کار عمیقی فراهم نمیکند.
برای اینکه کودکان بتوانند تمرکز کنند، باید زمانهایی را به پرورش همزمان این مهارت و پرهیز از چیزهایی که آن را تحلیل میبرد، اختصاص دهند. درست مانند ورزش برای تقویت بدن و پرهیز از کالریهای بیفایده. این روند دو لبه دارد.
گفتن اینکه «زمان استفاده از صفحهنمایش تمرکز کودکان را از بین میبرد» مثل این است که بگوییم «فروشگاههای مواد غذایی باعث چاقی مردم میشوند.» برخی چیزهایی که در فروشگاهها فروخته میشود میتواند چاقکننده باشد (بیشتر اقلامی که در راهروهای وسط چیده شدهاند اگر بیرویه مصرف شوند، برای دور کمر مضرند). اما اگر از بخشهای سالمتر خرید کنید، میتوانید تمام عمر از همان فروشگاه تغذیه کنید و در عین حال سالم و متناسب بمانید.
به همین ترتیب، بخش زیادی از محتوای ارزان و بیارزش اینترنت، همان کالریهای خالی دیجیتال، تمرکز کودکان (و بزرگسالان) را از بین میبرد. این نوع محتوا برای ذهن مضر است. اما محتواهای «حاشیهای» اینترنت، در واقع غنی از مواد مغذیاند و به رشد «عضله تمرکز» کمک میکنند. میتوان از آنها استفاده کرد (و باید هم کرد) و در عین حال تمرکز سالم و پویایی داشت.
همه زمانهای صرفشده پای صفحهنمایش یکسان نیستند. تماس تصویری با مادربزرگی که در شهر دیگری زندگی میکند، استفادهای فوقالعاده از زمانِ صفحهنمایش است. تماشای ویدیوهای کوتاه یوتیوب، نه. یادگیری نوشتن توسط یک کودک چهارساله با استفاده از آیپد برای فرستادن پیام به دوستش، کاربردی آموزنده و مفید از صفحهنمایش است.
آن ظرافتی که در استدلال مخالفان صفحهنمایشها از بین میرود این است که صفحهنمایشها میتوانند بهطرز چشمگیری برای کودکان مفید باشند. صفحهنمایش دروازهی دسترسی به چیزهای بسیار ارزشمند است.
مشکل حتی به یک پلتفرم خاص محدود نمیشود. «خان آکادمی» در ابتدا در یوتیوب راهاندازی شد و هنوز هم هزاران درس و گفتوگوی آموزشی در همانجا میزبانی میشود. اما همین یوتیوب نیز پر است از ویدیوهای درخشان و فریبندهی سیثانیهای که بینندهی بیخبر را به مارپیچی از شلیکهای دوپامینی و نومیدی روانی میکشاند.
ری گرن مربی حرفهای روش مونتهسوری و بنیانگذار چندین مدرسه، بارها گفته است که ترجیح میدهد فرزندانش نود دقیقه یک فیلم دیزنی تماشا کنند تا اینکه همان مدت را در شبکههای اجتماعی بگذرانند. در حالت دوم، ذهن آنها تنها دوزهای سریع و پراکندهای از دوپامین دریافت میکند؛ اما فیلم، تمرینی نود دقیقهای برای تمرکز است. فیلمها دارای مسیرهای طولانی در تحول شخصیتها و پیچشهای رواییاند که بیننده باید آنها را دنبال کند. هنوز سرگرمیاند، اما بخشی ارزشمند از مغز را درگیر میکنند.
بر همین اساس، یک فیلم نود دقیقهای حتی از تماشای نود دقیقه برنامههای پانزدهدقیقهای کودکانه نیز بهتر است، چون مستلزم بازهی زمانی طولانیتری از تمرکز است؛ عضله ذهن را میسازد.
کودکان باید تمرکز کردن را یاد بگیرند، زیرا در تمام طول زندگیشان به این مهارت نیاز خواهند داشت. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به ذهنی نیرومند نیاز دارد؛ چراکه همهچیز در تلاش است تا توجه ما را برباید، در حالی که حقیقتی پایدار همچنان برقرار است: تلاشهایی که به زندگی پربار و معنادار منجر میشوند، همگی نیازمند تمرکزند.
حتی تبدیل شدن به یک «محتواساز در شبکههای اجتماعی»؛ چیزی که امروزه بیشتر کودکان آرزو دارند در آینده باشند و جای رؤیای قدیمی «فضانورد شدن» را گرفته است؛ نیازمند تمرکز است. ساخت ویدیوهایی که وایرال میشوند، بسیار بیشتر از تماشای آنها توجه میطلبد: باید ایدهپردازی کرد، فیلمبرداری (اغلب با صحنههای پیچیده) انجام داد، ویرایش کرد و محصول نهایی را پرداخت.
تمرکز مانند یک عضله است؛ کالریهای ارزان آن را تحلیل میبرند، تمرین آگاهانه آن را نیرومند میسازد، و کودکان ما باید آن را بسازند. همانطور که ورزش و تربیتبدنی را برای تقویت بدن تشویق میکنیم، باید بازههای طولانی تمرکز را نیز برای تقویت ذهن تشویق کنیم. کودکان باید کتاب بخوانند، ساعتها در بازی آزاد غرق شوند، و به سخنرانیهای طولانی گوش دهند. باید ترانههای پاپ زودگذر را با سمفونیهای ذهنی جایگزین کنند. آنان به بازههای بلند زمانی نیاز دارند، نه وقفههای پیاپی.
میتوانیم نظام آموزشی را هرچقدر بخواهیم اصلاح کنیم؛ اما تمام این اصلاحات تنها زمانی ارزشمند خواهد بود که ذهن کودکان بهقدر کافی نیرومند شده باشد تا بتواند از آن بهره ببرد.
از مؤسسه آمریکایی پژوهشهای اقتصادی (AIER)

















