Search
Asset 2

تحلیل؛ ونزوئلا چگونه قدم به قدم فروپاشید

۲۵ سال حکومت تحت لوای چپ‌های کمونیستی و سوسیالیستی باعث شد که ونزوئلای دموکراتیک به یک «رژیم نامشروع» تبدیل شود و لقب دولت مواد مخدر را یدک بکشد. درک نحوه قدرت‌گرفتن بولیواریسم بدون توجه به اتفاقاتی که در آن‌سوی مرزهای ونزوئلا رخ داد غیرممکن است. کوبا از اواخر قرن بیستم حضوری دائمی، بی‌سروصدا و راهبردی داشته و صرفاً یک الگوی ایدئولوژیک نبوده است. این کشور به‌عنوان الگوی قدرت مورد توجه ونزوئلا قرار داشته است. قدرت‌گرفتن رژیم فیدل کاسترو برای بسیاری از چپ‌گراهای آمریکای لاتین فراتر از یک انقلاب ساده بود: به چپ‌ها نشان می‌داد که حکومت می‌تواند سال‌ها بدون تغییر حاکم پابرجا بماند.
(The White House)

ونزوئلا تا سال ۱۹۹۹ جزو مرفه‌ترین کشورهای آمریکای جنوبی بود و مردم آن پایبندی عجیبی به صندوق‌های رأی داشتند. تاریخ ونزوئلا با کودتا، دولت نظامی و بحران‌های عمیق گره خورده است، اما قدرت پس از هر شکافی درنهایت به جایگاه اصلی خود بازمی‌گشت: انتخابات. هیچ‌کس تا ابد حکومت نمی‌کرد.

اما ونزوئلا در آن سال رویه دیگری در پیش گرفت. این تغییر رویه نه با تانک یا دولت نظامی، بلکه با اتکا به یک واژه رخ داد: بنیان‌گذاری مجدد. پیروان مکتب چاویسم و بولیواریسم تحت لوای این ایده وعده‌ای برای اصلاح نظام دموکراتیک و آزادی‌خواه حاکم ندادند، بلکه گفتند قوانین جدیدی را برای افزایش قدرت نامحدود دولت وضع می‌کنند.

۲۵ سال حکومت تحت لوای این ایده باعث شد که ونزوئلای دموکراتیک به یک «رژیم نامشروع» تبدیل شود و لقب دولت مواد مخدر را یدک بکشد. این امر باعث شد حدود ۷٫۹ میلیون ونزوئلایی از کشور خارج شوند و آمریکای لاتین به واسطه قاچاق مواد مخدر و جرایم سازمان‌یافته به بی‌ثباتی برسد.

ابرتورمی که ارزش پول ملی را تقریباً به صفر رساند و قدرت خرید اقلام اصلی را از بین برد، در سال ۲۰۱۸ به ۱۳۰ هزار و ۶۰ درصد رسید. تا قبل از سال ۱۹۹۹ بالغ بر ۱۲ هزار و ۷۰۰ شرکت صنعتی مشغول فعالیت بودند که تعداد آن‌ها در سال ۲۰۰۷ به ۵ هزار و ۶۰۰ مورد و در سال ۲۰۱۹ به حدود ۲ هزار مورد کاهش یافت؛ رقمی که تا سال ۲۰۲۳ ثابت ماند.

چهره محوری ونزوئلا در این دوران هوگو چاوز نام داشت؛ یک افسر نظامی که نه از عرصه سیاست سنتی، بلکه از بطن توطئه سربرآورد. او در سال ۱۹۹۲ دو کودتا علیه دولت به راه انداخت و از منظر نظامی شکست خورد، اما چیز مهم‌تری به دست آورد: دیده‌شدن از سوی مردم، روایت سیاسی و نفوذ فزاینده در بین نیروهای مسلح. استفاده مکرر از اصطلاح «علی‌الحساب» چاوز را به نماد نفی نظم موجود بدل کرد و آغازگرِ مسیری شد که او را قدم‌به‌قدم و به‌طور هدفمند از طریق انتخابات به قدرت رساند.

این گذار بدون تصمیم سیاسی رافائل کالدرا، رئیس‌جمهور وقت ونزوئلا، میسّر نمی‌شد؛ کسی که با حمایت نمایندگان حزب کمونیست ونزوئلا، جنبش سوسیالیسم، جنبش انتخاباتی مردم و دیگر احزاب چپ‌گرا به قدرت رسید و حکومت کرد.

کالدرا، چاوز و کودتاچیان زندانی را عفو کرد، به چهره خود در عرصه سیاسی مشروعیت بخشید و مسیرش را برای رسیدن به قدرت هموار کرد. با این‌حال، رویکرد او نسبت به کارلوس آندرس پرز، رئیس‌جمهور پیشین ونزوئلا، متفاوت بود. کالدرا او را به دلیل استفاده غیرقانونی از بودجه وزارت دفاع متهم کرد که به حفاظت از ویولتا چامورو، رئیس‌جمهور وقت نیکاراگوئه، اختصاص یافته بود.

چاوز در چنین شرایطی در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شد و دستور تدوین قانون اساسی ۱۹۹۹ را صادر کرد که باعث امیدواری مردم شد. قانون اساسی جدید از حقوق، مشارکت مردمی و توسعه کشوری متفاوت از ونزوئلای به‌جامانده از دوران جنبش کاراکازو می‌گفت که با فقر و سرخوردگی دست‌به‌گریبان بود. اما ایده دیگری هم در کنار این وعده مطرح شد که کمتر مورد توجه قرار گرفت، اما نقش تعیین‌کننده‌ای داشت: برای ایجاد تغییر اساسی باید قدرت را به دولت بدهیم. وقتی قانون به مقامات آزادی عمل می‌دهد، آن‌ها می‌توانند کارهای خارج از روال معمول خود را توجیه کنند و مسائلی را که جزو استثنائات بودند، به امری عادی تبدیل کنند.

حکمرانی دیگر نه به معنای مذاکره و چانه‌زنی بلکه مصداق پیشرفت بی‌محابا بود. قوانین به‌سرعت به تصویب می‌رسیدند، گفت‌و‌گوها کوتاه و مختصر بودند و پارلمان به یک دستگاه تشریفاتی تبدیل شده بود. همه‌چیز در گرو پروژه دیرینه‌ای بود که نباید آن را با بحث‌های صوری یا «بورژوایی» متوقف می‌کردیم. دولت از میان نرفت، بلکه حول محور یک چهره اصلی و ایده وفاداری مطلق بازتعریف شد.

ونزوئلا در سال ۲۰۰۲ با یک کودتای نافرجام- این‌بار علیه چاوز- و اعتصاب صنعت نفت که اقتصاد کشور را زمین‌گیر کرد، دچار نابسامانی شد. صاحبان قدرت در پی این ماجرا فهمیدند که پیروزی در انتخابات کافی نیست. عصر تازه‌ای آغاز شد. افسران نظامی در وزارتخانه‌ها، شرکت‌های دولتی و برنامه‌های اجتماعی به خدمت گرفته شدند. از فهرست سیاه برای پاکسازی نیروهای کلیدی استفاده شد. اولویت با قضات بود. دستگاه قضایی دیگر بی‌طرف نبود و نقش سپر دولت را ایفا می‌کرد. نهاد ناظر بر انتخابات استقلال خود را از دست داد. نهادهای دولتی همچنان فعال بودند، اما افراد اندکی در تصمیم‌گیری‌ها دست داشتند.

متحدان چاوز با گسترش پایگاه سیاسی خود وارد عمل شدند تا به گروه‌های اجتماعی بیشتری دسترسی پیدا کنند. حزب دموکراسی‌خواه پودموس شروع به کار کرد. تأسیس این حزب هم‌زمان با شعار «سی، پودموس» («بله، ما می‌توانیم») رخ داد؛ شعاری که حامیان جنبش سوسیالیستی هم‌سو با چاوز سر می‌دادند تا خود را از چپ‌گراها متمایز کنند. اندکی بعد ائتلاف «در کنار هم می‌توانیم بیشتر کار کنیم» در سال ۲۰۰۳ با تلاش حزب کمونیست، حزب اومانیست و حزب چپ مسیحی در شیلی شکل گرفت.

چاوز مورد حمایت خوزه لوئیز رودریگز ساپاترو، نخست‌وزیر اسپانیا، قرار گرفت و هردو رهبر از «عصر جدید» روابط دوجانبه سخن می‌گفتند. چند سال بعد حزب پودموس در اسپانیا شروع به کار کرد.

خاویر ماریا پرز رولدان، وکیل و مشاور سازمان «بگذار صدایت شنیده شود»، در گفت‌وگو با اپک تایمز اسپانیایی گفت که وقتی چاوز در کاراکاس به قدرت رسید، از چند استاد چپ‌گرای اسپانیایی برای اجرای دستور کار «سوسیالیسم قرن بیست‌ویکم» کمک گرفت. به گفته رولدان، این اساتید- که بسیاری از آن‌ها در ادامه با پودموس کار کردند- درصدد الگوبرداری از تجربه ونزوئلا در اسپانیا بودند.

او گفت: «رژیم چاوز و مادورو اساساً آموزه‌های پودموس- یا تعالیم افرادی را که بعدها پایه‌گذار پودموس شدند- را در اسپانیا به کار بست.»

دست‌کم ۱۰ استاد چپ‌گرای اسپانیایی در سال‌های نخست به دولت چاوز ملحق شدند.

چاوز در سال ۲۰۰۷ تلاش کرد تا قوانین را برای ماندن در رأس تغییر دهد، اما در همه‌پرسی قانون اساسی راه به جایی نبرد. نتیجه همه‌پرسی نشانه آن بود که رأی مخالف مردم هنوز می‌تواند «تعیین‌کننده» باشد. با این‌حال، معلوم شد که شورای ملی انتخابات نمی‌تواند به وظیفه دموکراتیک شمارش شفاف آرا عمل کند. پیشنهاد چاوز رد شد، اما کسی نفهمید چه تعداد از مردم با او مخالف بودند. از آن روز تاکنون انتخابات در ونزوئلا با ابهام و ادعای تقلب همراه بوده است.

هوگو چاوز (چپ)، رئیس‌جمهور ونزوئلا، و خوزه لوئیز رودریگز ساپاترو، نخست‌وزیر اسپانیا، پس از یک کنفرانس مطبوعاتی مشترک در کاخ لامونکلوا در مادرید با هم دست می‌دهند؛ ۲۵ ژوئیه ۲۰۰۸. (Pierre-Philippe Marcou/AFP via Getty Images)

وقتی چاوز در سال ۲۰۱۳ از دنیا رفت، چند جانشین بالقوه داشت. قانون اساسی ۱۹۹۹ راه را برای اجرای الگوی قدرت چاوز هموار کرد؛ الگویی که دیده‌بان حقوق بشر آن را مصداق «تمرکز قدرت» و «بی‌اعتنایی آشکار به حقوق بشر» دانست.

به گفته مارگاریتا لوپز مایا، کارشناس تاریخ، ونزوئلا با تحول عمیق نظام نهادی خود مواجه شد که در آن سازوکارهای مشارکتی با تمامیت‌خواهی ساختاری حاکم بر کشور- ایده «بنیان‌گذاری مجدد» چاوز- هم‌زیستی داشتند.»

نیکولاس مادورو وارثِ تشکیلاتی شد که برای تاب‌آوری در برابر بحران‌ها، ناکامی‌های مقطعی و انزوای بین‌المللی طراحی شده بود. وقتی مخالفان در سال ۲۰۱۵ مجلس ملی را به دست گرفتند، دولت فوراً دست‌به‌کار شد و مجلس را با ترفندهای حقوقی و احکام قضایی از کار انداخت، بدون آن‌که درعمل تصمیم به تعطیلی مجلس بگیرد.

این روند در سال ۲۰۱۷ وارد مرحله سرنوشت‌سازی شد. دیوان عالی کشور وظایف مجلس را برعهده گرفت و مجلس مؤسسان ملی تأسیس شد. مجلس مؤسسان جایگزین مجلس نمایندگان شد، اما اختیارات آن را سلب کرد. یک چارچوب نهادی دوگانه شکل گرفت: یکی که صرفاً روی کاغذ عرض اندام می‌کرد و دیگری درعمل تصمیم می‌گرفت.

انتخابات ونزوئلا از آن زمان تاکنون از معنا تهی شده است. مردم رأی می‌دهند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد و خبری از رقابت نیست و ناظران انتخابات هم محل مناقشه هستند. سازمان کشورهای آمریکایی نتیجه انتخابات سال ۲۰۱۸ را غیرقانونی اعلام کرد، انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۰ را فریبکارانه دانست و هشدار داد که تأیید نتیجه انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ به‌منزله تأیید تقلب است. دولت دیگر خطر نمی‌کند و همه‌چیز را تحت کنترل درمی‌آورد.

سازمان کشورهای آمریکایی نسبت به تغییر غیرقانونی نظام دموکراتیک در ونزوئلا ابراز نگرانی کرد و خواستار بازگرداندن اختیارات کامل به مجلس ملی شد.

این‌طور شد که به این‌جا رسیدیم. ونزوئلا یک‌شبه به این نقطه نرسید، بلکه قدم‌به‌قدم به سمت این لحظه حرکت کرد.

به گفته لوپز مایا، مادورو با اتکا به ائتلاف نظامی و دسته‌جات سیاسی عمل کرد.

سایه کاستروها: سوسیالیسم، کمونیسم و بولیواریسم

هوگو چاوز (راست)، رئیس‌جمهور ونزوئلا، با لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا (نفر دوم از راست)، رئیس‌جمهور برزیل، و میچل باچله (وسط)، رئیس‌جمهور شیلی، گفت‌و‌گو می‌کند، و رائول کاسترو (نفر دوم از چپ)، رهبر کوبا، پس از عکس دسته‌جمعی سران در نشست کشورهای آمریکای جنوبی و حوزه کارائیب در برزیل به صحبت‌های مانوئل زلایا، رئیس‌جمهور هندوراس، گوش می‌دهد؛ ۱۷ دسامبر ۲۰۰۸. (Mauricio Lima/AFP via Getty Images)

درک نحوه قدرت‌گرفتن بولیواریسم بدون توجه به اتفاقاتی که در آن‌سوی مرزهای ونزوئلا رخ داد غیرممکن است. کوبا از اواخر قرن بیستم حضوری دائمی، بی‌سروصدا و راهبردی داشته و صرفاً یک الگوی ایدئولوژیک نبوده است. این کشور به‌عنوان الگوی قدرت مورد توجه ونزوئلا قرار داشته است. قدرت‌گرفتن رژیم فیدل کاسترو برای بسیاری از چپ‌گراهای آمریکای لاتین فراتر از یک انقلاب ساده بود: به چپ‌ها نشان می‌داد که حکومت می‌تواند سال‌ها بدون تغییر حاکم پابرجا بماند.

رناتو باتیستا، کارشناس تاریخ، در مقاله «چگونه ونزوئلا در ورطه دیکتاتوری چپ افراطی فروغلتید» نوشت: «در دهه ۶۰ میلادی، ارتباط بین کوبا و بخش‌هایی از چپ‌گراهای ونزوئلا از جمله حزب کمونیست، تحت تأثیر جنبش‌های چریکی، آموزش‌ها، حمایت‌های لجستیکی و یک زبان سیاسی مشترک شکل گرفت. روش‌های دیگری پس از مبارزه مسلحانه در دستور کار قرار گرفتند: محاصره قدرت، اعمال نفوذ در نهادها و تصاحب سمت‌های مهم.»

چاوز اصول کاسترو را در دستور کار خود قرار داد که از جمله می‌توان به کنترل سیاسی مبتنی بر محبوبیت و تقدم دولت بر بازار اشاره کرد. چاوز به‌سرعت با فیدل کاسترو ارتباط گرفت که به لحاظ نمادین حائز اهمیت بود. کوبا صرفاً پشتیبان سیاسی چاوز نبود و در حیطه عملیاتی هم به او کمک می‌کرد: این‌که چگونه اطلاعات را سازمان‌دهی کند، چگونه از ارتش یک نهاد سیاسی بسازد و چگونه برنامه‌های اجتماعی را به وسیله‌ای برای اعمال کنترل و وفاداری تبدیل کند.

باتیستا گفت: «چپ افراطی ونزوئلا از طریق سازوکاری به قدرت رسید که دهه‌ها به طول انجامید. این‌که تصور کنیم چاوز از راه رسید و در انتخابات دسامبر ۱۹۹۸ پیروز شد و قدرت را به دست گرفت، ساده‌لوحانه خواهد بود.»

باتیستا از چپ افراطی سازمان‌یافته‌ای سخن می‌گوید که «از دیکتاتوری کمونیستی کاستروها پول می‌گرفت.»

هوگو چاوز (راست)، رئیس‌جمهور ونزوئلا، پس از اعطای نشان افتخار و امضای توافق‌نامه‌های دوجانبه در کاخ ریاست‌جمهوری میرافلورس در کاراکاس، که در جریان سفر رسمی کاسترو به ونزوئلا رخ داد، همتای کوبایی خود را در آغوش می‌گیرد؛ ۱۳ دسامبر ۲۰۰۸. (Juan Barreto/AFP via Getty Images.)

سوسیالیسم بولیواری گفتمان ملی‌گرایانه، نمادهای بولیواری و الگوی قدرت کوبایی را در دستور کار قرار داد. این الگوبرداری صرفاً ایدئولوژیک نبود و جنبه کارکردی هم داشت. درحالی‌که ونزوئلا منابع- عمدتاً نفت- را تأمین می‌کرد، کوبا در زمینه تأمین نیروها و ارائه مشاوره و تجربه حکمرانی بدون تغییر حاکم فعالیت می‌کرد. انقلاب دیگر نیازی به اسلحه نداشت و نهادهای هم‌سو می‌طلبید.

وقتی چاوز از دنیا رفت، مادورو اتکا به الگوی کوبا را در حوزه‌های کلیدی دولت به‌ویژه در حیطه اطلاعات و امنیت افزایش داد.

فروپاشی ونزوئلا در تأثیر کاستروها خلاصه نمی‌شود، اما زیر سایه تمامیت‌خواهی تمام و کمال آن‌ها رخ داده است. بولیواریسم از ناکجا پدید نیامده و ثمره سوسیالیسمی است که قدرت را به هیچ‌کسی واگذار نمی‌کند و به دنبال آن است که همیشه در رأس قدرت باشد.

کشوری که از درون تهی می‌شود

تبعات این تحول صرفاً با تکیه به دادگاه‌های غیرمستقل یا پارلمان‌های بی‌اثر ارزیابی نمی‌شوند، بلکه با توجه به میلیون‌ها انسان مورد رسیدگی قرار می‌گیرند. ۲۲ درصد از ونزوئلایی‌ها همه‌چیز را رها کرده و به کشورهای دیگر پناه برده‌اند.

هرچه سلطه نظام بولیواری چاوز و مادورو قوی‌تر شد، زندگی روزمره بخش زیادی از مردم دشوارتر شد. سرکوب سیاسی، تعقیب گزینشی، توقف خدمات عمومی، بی‌ارزش‌شدن دستمزدها و تباهی امیدها و آرزوها، ونزوئلایی‌ها را به سمت یک تصمیم افراطی سوق داد: رفتن یا ماندن بدون توجه به آینده. این اقدام نه یک مهاجرت اقتصادی بود و نه ارتباطی با خواست و اراده مردم داشت. مردم ونزوئلا با یک فرار تدریجی مواجه بوده‌اند که در گذر زمان ادامه یافته است.

خانواده‌ها با پای پیاده و مدارک بی‌اعتبار یا بدون مدرک از مرز عبور کردند و خانه، کار، زندگی و گذشته خود را پشت سر گذاشتند. اتفاقی که به‌عنوان یک تبعید سیاسی آغاز شده بود، به گفته کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به یک مهاجرت دسته‌جمعی تبدیل شد که بزرگ‌ترین کوچ ثبت‌شده در تاریخ معاصر آمریکای لاتین است.

مردم تنها از دست گرسنگی یا تورم فرار نمی‌کنند، بلکه از کشوری می‌گریزند که دولت آن از ارائه خدمات ابتدایی بازمانده است: قوه قضاییه مستقل، حقوق سیاسی کارآمد، امنیت شخصی و ساختن زندگی.

از این‌رو، سرگذشت سوسیالیسم بولیواری را می‌توان در پایانه‌های اتوبوس، گذرگاه‌های مرزی موقت و مهاجران بلاتکلیف در سراسر قاره آمریکا و نقاط دیگر دید. چاوز، مادورو و بولیواریسم صرفاً باعث تغییر ونزوئلا نشدند، بلکه آن را از درون تهی کردند.

دولت کنترل بخش وسیعی از کشور به‌ویژه مناطق مرزی و روستایی را در تقابل با دسته‌جات مسلح، چریک‌های سابق و سازمان‌های تبهکاری مرتبط با قاچاق مواد مخدر از دست داد. گذرگاه‌های فرعی به مناطق مورد مناقشه تبدیل شدند و با سلاح، مبادلات اقتصادی غیرقانونی و وفاداری‌های زوری سروکار پیدا کردند. خشونت در بسیاری از جوامع دیگر استثناء نبود و به روتین زندگی بدل شده بود.

وجود این ساختارها- که اصحاب قدرت با آن‌ها کنار می‌آمدند، از آن‌ها استفاده ابزاری می‌کردند یا صرفاً نادیده‌شان می‌گرفتند- زندگی روزمره را بیش از پیش دشوار کرد؛ وضعیتی که به‌عنوان افول حاکمیت قانون توصیف شده است: تولیدکننده‌هایی که راهی جز باج‌دادن نداشتند، جوانان و مردمان عادی با قوانینی مواجه شدند که سنخیتی با چارچوب دموکراسی‌های مشروع ندارند.

سازمان کشورهای آمریکایی در سال ۲۰۲۰ با اشاره به پرونده عادل الزبیار، عضو پیشین مجلس ملی ونزوئلا، که از سوی مراجع قضایی نیویورک و اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا به جریان افتاد، اعلام کرد که کارتل خورشیدها- شبکه مقامات رژیم مادورو که در قاچاق مواد مخدر دست داشتند- برای پشتیبانی از عملیات خود در خاک آمریکا به جذب تروریست‌های حزب‌الله و حماس روی آورده است.

براساس کیفرخواست، مقامات رژیم بولیواری به الزبیار دستور داده بودند که برای تهیه سلاح به سوریه و فلسطین برود و اعضای حزب‌الله و حماس را برای آموزش در ونزوئلا به خدمت بگیرد.

مهاجران ونزوئلایی در ساعات اولیه صبح ۱۴ ژوئن ۲۰۱۹ در پاسگاه مرزی پرو در مرکز خدمات مرزی در تومبس درخواست پناهندگی می‌دهند. حدود ۶ هزار ونزوئلایی طی مدت دو روز وارد خاک پرو شدند. (Cris Bouroncle/AFP via Getty Images)

این سازمان درباره افزایش حضور شناورهای ایرانی در ونزوئلا هشدار داد و از دولت‌های منطقه خواست که در حالت آماده‌باش بمانند.

دادستان‌های فدرال حوزه جنوبی نیویورک در مارس ۲۰۲۰ مادورو را به اتهام تروریسم مواد مخدر، دسیسه‌چینی برای واردات کوکائین به آمریکا و جرایم مرتبط با اسلحه از جمله سلاح‌های اتوماتیک و ادوات مخرب تحت پیگرد قرار دادند.

نیکولاس مادورو، دیوسدادو کابیو، رئیس پیشین مجلس مؤسسان ملی، هوگو آرماندو کارواخال، رئیس پیشین اطلاعات نظامی، و کلیور آنتونیو آلکالا، ژنرال پیشین نیروهای مسلح ونزوئلا، از سوی مقامات آمریکایی به‌عنوان سرکردگان «کارتل خورشیدها» معرفی شدند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در ۲۵ ژوئیه ۲۰۲۵ کارتل خورشیدها را از طریق دفتر رسیدگی به امور دارایی‌های خارجی به‌عنوان یک سازمان تروریستی ویژه جهانی معرفی کرد.

چپ: ایوان مارکز، نماینده و فرمانده چریک‌های فارک، در کاخ ریاست‌جمهوری میرافلورس در کاراکاس با هوگو چاوز، رئیس‌جمهور ونزوئلا، صحبت می‌کند؛ ۸ نوامبر ۲۰۰۷. راست: نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در هاوانا با ایوان مارکز، فرمانده چریک‌های فارک، دست می دهد؛ ۲۳ ژوئن ۲۰۱۶. (Left—Juan Barreto/AFP via Getty Images. Right—Adalberto Roque/AFP via Getty Images)

وزارت امور خارجه آمریکا در ۷ اوت ۲۰۲۵ بابت دریافت هرگونه اطلاعاتی که به بازداشت یا محکومیت نیکولاس مادورو بیانجامد، ۵۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرد.

وزارت دفاع آمریکا در ۳ ژانویه ۲۰۲۶ از بازداشت مادورو به دست نیروهای نظامی آمریکایی خبر داد و به شرح جزئیات مربوط به عملیات انجام‌شده در کاراکاس پرداخت. به گزارش آسوشیتدپرس، مادورو در روز ۵ ژانویه تحت تدابیر شدید امنیتی به دادگاه فدرال نیویورک منتقل شد. او با هلیکوپتر از بروکلین به منهتن انتقال یافت و با خودروی زرهی به دادگاه برده شد.

به گزارش آسوشیتدپرس، مادورو در روز ۵ ژانویه تحت تدابیر شدید امنیتی در دادگاه فدرال نیویورک حاضر شد. او با هلیکوپتر از بروکلین به منهتن انتقال یافت و با خودروی زرهی به دادگاه برده شد و اتهامات خود را تکذیب کرد.

واکنش‌ها در اسپانیا

متعاقب بازداشت نیکولاس مادورو به دست نیروهای آمریکایی و اعلام این‌که او به تروریسم مواد مخدر و قاچاق مواد مخدر متهم شده است، سازمان «بگذار صدایت شنیده شود» در روز ۴ ژانویه از تنظیم یک شکایت کیفری علیه خوزه لوئیز رودریگز ساپاترو، نخست‌وزیر پیشین اسپانیا، در دادگاه ملی اسپانیا خبر داد.

براساس متن شکایت، ساپاترو در اقداماتی دخیل بوده که براساس قوانین کیفری اسپانیا مصداق قاچاق مواد مخدر، پول‌شویی و عضویت در سازمان‌های تبهکاری هستند. سازمان «بگذار صدایت شنیده شود» می‌گوید اقدامات ساپاترو به مسائل سیاسی یا دیپلماتیک محدود نبوده و نقش تعیین‌کننده‌ای در عملیات بین‌المللی رژیم نیکولاس مادورو داشته‌اند.

این اقدام حقوقی پس از تحلیل کیفرخواست دادگاه فدرال آمریکا و تحقیقات حقوقی با هدف انتقال مدارک مربوطه به اسپانیا برای انجام تحقیقات بیشتر صورت گرفته است.

خاویر ماریا پرز رولدان، از اعضای سازمان «بگذار صدایت شنیده شود»، گفت: «مادورو سقوط کرده و ساپاترو نفر بعدی خواهد بود. بهمن به راه افتاده است.»

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی