نویسنده: لوسیا دان، استاد بازنشسته اقتصاد در دانشگاه ایالتی اوهایو در کلمبوس
بیش از چهل سال است که در دانشگاههای بزرگ آمریکا مشغولِ تدریس اقتصاد هستم. کلاسهایم اغلب مملوء از دانشجو بودهاند. در این سالها احتمالاً چندینهزار دانشجوی چینی داشتهام. بعضی از بهترین و البته بدترین دانشجویانم چینی بودهاند.
چیزی که مایه نگرانی است و در این مقاله به آن میپردازم، این است که نسبت ایندو گروه دستکم در بین دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاههای آمریکا به مرور تغییر کرده است. دانشجویان مؤدب چینی که در اوایل دهه ۱۹۸۰ وارد دانشگاهها میشدند، اکنون بخش کوچکی از جمعیت روبهرشد دانشجویان چینی حاضر در دانشگاهها را تشکیل میدهند.
مورخان و جامعهشناسان توضیحات مختلفی برای این پدیده ارائه میکنند:
موفقیت اقتصادی قابلملاحظه چین در سالهای اخیر که مروجِ نگرش قومیتمحور و همسو با حزب کمونیست در بین چینیها بوده است، خروجی مبارزات سیاسی مداوم که فرزندان مقامات ارشد (و اغلب فاسد) حزب کمونیست چین را به موفقیت رسانده، و دلایل دیگر.
در این مقاله به تجربیات شخصیام با دانشجویان چینی مقطع کارشناسی بسنده میکنم و از این میگویم که این افراد چه تأثیری بر مؤلفههای آموزش عالی در غرب داشتهاند.
دانشجویان چینی در روزهای نخست مراقب بودند که قوانین را زیر پا نگذارند، دست از پا خطا نکنند و جایگاه خود را بهعنوان دانشجوی بینالمللی به خطر نیندازند یا ناخواسته باعث رنجش افراد محلی نشوند. این وضعیت دستخوش تغییر شد و در یکی از نخستین موارد در امر تقلب تجلی پیدا کرد. تقلب در بخش آموزش عالی آمریکا افزایش یافته است. با اینحال، این مسئله بهویژه در بین دانشجویان چینی کلاسهای من مشکلساز شده و بهعنوان یک امر رایج در دانشگاههای سراسر کشور مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
تقریباً تمام موارد تقلب که در آخرین سالهای تدریس با آنها مواجه شدم، به دانشجویان چینی مربوط میشدند. دانشجویان چینی نزد من اعتراف کردند که وقتی به آمریکا آمدند، از سهلانگاری استادان در کنترل دانشجویان در زمان امتحانات تعجب کردند. میگفتند دانشجویان در چین تحت نظارت دوربینهای مداربسته امتحان میدادند، اما در آمریکا برای کنترل دانشجویان به حضور چند استاد یا دستیار آموزشی بسنده میشود.
بعضی از دانشجویان چینی که مچشان را در حین تقلب میگرفتیم، رفتاری از خود بروز میدادند که گویی برتر از «قانون» هستند؛ درست مثل رفتاری که از افراد وابسته به حزب کمونیست چین سر میزند.
کنفوسیوس و لائوذی، که به دائو باور داشت، به تاریخ پیوستهاند و ظاهراً «سیستم مبتنی بر اعتماد» در غرب برای جوانان چینی معنای چندانی ندارد. آنها بهنحوی تربیت شدهاند که هرچیزی را که بوی اعتقاد بدهد و همچنین ارزشهای اخلاقی مرتبط با آموزههای دینی را خرافه میدانند.
درنهایت خبر آمد که دانشجویان چینی در نقض قوانین دیگر نیز دخیل بودهاند. آنها برای دور زدن قانون اقامت دانشجویان سال اول در خوابگاه، قرارداد مربوط به خوابگاه را امضا میکردند، هزینه اتاق و غذا را میپرداختند و بعد به آپارتمانی لوکس در خارج از دانشگاه نقل مکان میکردند. گاهی نیز به کارکنان پول میدادند تا خودروهای گرانقیمت اسپرتشان را در پارکینگ هیئت علمی و کارکنان دانشگاه پارک کنند و خودروها را به نام همان افراد ثبت میکردند.
درخواستهای سیاسی «انجمن دانشجویان و پژوهشگران چینی» که مورد حمایت حزب کمونیست چین بودند، بدترین چیزی بود که در بعضی از دانشگاهها رخ میداد. این افراد در دانشگاه من سعی کردند که فعالیت عادی تمرینکنندگان فالون گونگ و دانشجویان تایوانی را مختل کنند و خواستار لغو دسترسی آنها به ایمیل دانشگاهی و ممنوعیت نمایش آثار هنری آنها در گالری کتابخانه شدند. یکبار در راهپیمایی گروه دانشجویی فالون گونگ که من مشاور علمی آنها بودم، یک دانشجوی مرد چینی جلو آمد و در فاصله چندسانتیمتری از صورتم گفت «…به تو!» و دقیقاً همان کلمه را به زبان آورد که به دلیل رعایت ادب از تکرار آن اجتناب میکنم.
این رفتار ناخوشایند که از سوی شمار بیشتری از دانشجویان کارشناسی چینی مشاهده میشود، مدتهاست که شکل علنی پیدا کرده است. با اینحال، از آنجا که این دانشجویان شهریه کامل میپردازند و دانشگاهها به این پول احتیاج دارند، کسی به رفتار آنها توجه نمیکند. یکبار یکی از مسئولان از من خواست که از ثبتنام دانشجویان آمریکایی در کلاس محدود خود اجتناب کنم، زیرا کلاسم را برای دانشجویان تازهوارد چینی «رزرو» کرده بودند. هرگز یادم نمیرود که یک دانشجوی آمریکایی که شرایط تحصیلی خوبی هم داشت، از اینکه نتوانسته بود در رشته حسابداری ثبتنام کند، در دفترم اشک میریخت. ظرفیت رشته حسابداری به دلیل حضور گسترده چینیها پر شده بود. پدر این دانشجو حسابدار بود و انتظار داشت که فرزندش کسبوکار خانوادگی را ادامه دهد.
آموزش عالی یکی از موفقترین دستاوردهای صنعت آمریکا به شمار میرود. تا نیمه دوم قرن بیستم، در هر ایالت مؤسسات برجستهای شکل گرفته بودند. وقتی دانشجو، چه آمریکایی و چه چینی، برای تحصیل در یک دانشگاه شهریه میپردازد، این مبلغ تنها بخش کوچکی از هزینه منابع انسانی و مالی را جبران میکند که در طول سالها صرف ساختن آن دانشگاه بهعنوان مکانی واقعی برای آموزش عالی شده است.
بخشی از موفقیت این مؤسسات در ارزشهای اخلاقی و معنوی بنیانگذاران و حامیان آنها نهفته است که در ابعاد مختلف آموزش ریشه دواندهاند. اینکه شش مورد از هشت دانشگاه آیوی لیگ، که خیلیها آنها را قلههای آموزش عالی آمریکا میدانند، به دست گروههای وابسته به نهادهای مذهبی تأسیس شدهاند تصادفی نیست. برای تداوم این عظمت، باید تأکید کنیم که تمام دانشجویان، صرفنظر از شهریهای که میپرداند، باید صادقانه رفتار کنند، به قوانین احترام بگذارند و برخورد محترمانهای با اهالی دانشگاه داشته باشند.
وقتی آمریکا درهای کشور را به روی چینیها گشود، جوانانی که بهتدریج وارد دانشگاهها میشدند، میگفتند که مادربزرگها و پدربزرگهایشان هنوز از کنفوسیوس نقل قول میکنند یا به یاد بودا عود روشن میکنند. آنها انسانهای دوستداشتنی و مهربانی بودند که به آداب و رسوم و اخلاق آمریکایی احترام میگذاشتند، اما همگی سالها پیش از دنیا رفتهاند و چینیهایی که امروز به آمریکا میآیند، به لطف اینترنت تسلط بیشتری روی زبان انگلیسی دارند. با اینحال، حتی اگر با کنفوسیوس آشنایی داشته باشند، بهندرت به سخنان حکیمانه او اشاره میکنند. تربیت و نگرش حزب کمونیست چین در بسیاری از این دانشجویان مشهود است.
کسانی که از محدودیت دانشجویان چینی برای ورود به دانشگاههای آمریکا انتقاد میکنند، معمولاً به آسیبی توجه دارند که ممکن است به بودجه دانشگاهها وارد شود یا به استعدادهایی که با عدم پذیرش دانشجویان چینی از بین خواهد رفت. در سوی مقابل، حامیان عمدتاً بر موضوعاتی مانند جاسوسی و سرقت فناوری تأکید دارند. بهنظر من، تمرکز اصلی این بحثها باید بر ضرر و زیانی باشد که اگر دانشجویان چینی که تحت آموزههای حزب کمونیست تربیت شدهاند، همچنان به ثبتنام گسترده در دانشگاهها و کالجهای ما ادامه دهند، به مقوله اخلاق در آموزش عالی وارد خواهد شد.
کاش میتوانستیم به آن روزهای بیآلایش بازگردیم که دانشجویان چینیِ آرام و محجوب با ذهنی مملوء از گفتههای کنفوسیوس در کلاسهای ما حاضر میشدند و با ارزشهای اخلاقی ما هماهنگی داشتند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: لوسیا دان استاد بازنشسته اقتصاد در دانشگاه ایالتی اوهایو در کلمبوس است. او دکترای خود را از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی اخذ کرده و پیشتر در دانشگاههای پردو، نورثوسترن و دانشگاه فلوریدا در گینزویل تدریس کرده است. دان مدیریت برنامه پیمایش دانشکده بازرگانی دانشگاه فلوریدا را نیز برعهده داشته است. بخش عمده تحقیقات او بر مسائل مربوط به بازار کار و بدهی مصرفکننده متمرکز بوده است.

















