logo_eet

ازدواج یا پاکدامنی / داستان یک ضرب‌‌‏المثل چینی

(Xin Yuan and Yun Shang/Epoch Times)
(Xin Yuan and Yun Shang/Epoch Times)
(Xin Yuan and Yun Shang/Epoch Times)
(Xin Yuan and Yun Shang/Epoch Times)

 

در چین باستان، زنان بیوه‌‌‏ای که تصمیم به ازدواج نداشتند، نمونه وفاداری و پاکدامنی در‌‌‏نظر گرفته می‎شدند. در‌‌‏عین‎حال، چینی‌‌‏ها در‎مورد رویدادهای مهم زندگی معتقدند که این پروردگار است و نه انسان‌‌‏های فانی که سرنوشت را تعیین می‌‌‏کند. این اصل در داستان ضرب‌‌‏المثلی به نام «حتی اگر از آسمان باران ببارد، مادرت باید ازدواج کند» آمده است.

مدت‎ها پیش، محققی به‌‌‏نام «ژو یائوزانگ» زندگی می‌‌‏کرد که هنگامی‌‌‏که تنها یک سالش بود پدرش بیمار شد و درگذشت. مادرش نیز که نمی‌‌‏خواست فرزندش زیر سایه ناپدری بزرگ شود، به تنهایی او را بزرگ کرد. زمانی که یائوزانگ بزرگ‌‌‏تر شد در نزد استادی به‌‌‏نام «ژانگ ونژو» رفت تا آموزش ببیند.

تحت‌‌‏تأثیر تعالیم سرسختانه ژانگ، یائوزانگ تبدیل به شاگردی قابل شد. در ۱۵ سالگی، او آزمون سلطنتی را با موفقیت گذراند و در ۱۸ سالگی با دریافت بالاترین رتبه توانست در‌‌‏مقابل امپراطور قرار گیرد. امپراطور که تحت‌‌‏تأثیر موفقیت‌‌‏های این مرد جوان قرار گرفت، ترتیبی داد تا با یک شاهزاده ازدواج کند.

در این زمان، یائوزانگ به یاد مادرش افتاد که به‌‌‏خاطر او مجرد ماند و درباره فداکاری‌‌‏های او به امپراطور گفت. امپراطور که از حرف‌‌‏های یائوزانگ متأثر شده بود، دستور داد تا یک طاق به افتخار این بیوه پاک‌‌‏دامن در زادگاه یائوزانگ بنا کنند.

اما هنگامی که یائوزانگ به زادگاهش بازگشت تا این خبر خوش را به مادرش بدهد، مادرش نگران شد؛ زیرا در زمانی‌‌‏که یائوزانگ در پایتخت بود، او و استاد ژانگ به هم نزدیک‌‌‏تر شده بودند و برنامه‌‌‏ریزی کرده بودند تا هنگام بازگشت یائوزانگ با هم ازدواج کنند.

ژو که از این خبر شوکه شده بود، به سجده افتاد و با التماس به مادرش گفت: «مادر اگر این خبر صحت داشته باشد، به این معنی است که من امپراطور را فریب داده‌‌‏ام و این جنایتی است که حکم آن مرگ همه اعضای خانواده‌‌‏ام را در‌‌‏پی دارد.»

نقاشی چینی قرن هجدهم از مادری که فرزند خود را به معبد اهدا می‌‌‏کند
نقاشی چینی قرن هجدهم از مادری که فرزند خود را به معبد اهدا می‌‌‏کند. (Walters Art Museum/Epoch Times)

مادر او نیز شروع به گریه کرد. او تا آن زمان با استاد ژانگ نامزد کرده بود اما در عین حال می‌‌‏دانست که فریب امپراطور چه خطای بزرگی است. در آخر گفت: «بگذار آسمان‌‌‏ سرنوشت ما را تعیین کند.»

در حین صحبت، مادر ژو به او دامن ابریشمی‌‌‏اش را داد و گفت: «پسرم، به‌‌‏عنوان یک فرزند لطفی در حقم بکن و این دامن را فردا بشور. اگر تا فردا شب این دامن خشک شود، نامزدی را لغو می‌‌‏کنم و اگر هنوز خیس بود، بگذار به همین شکل ادامه دهیم.» ژو پذیرفت.

روز بعد، ژو همان‌‌‏طور که به شستن لباس مشغول شد، با خود با خوش‌‌‏حالی فکر کرد در چنین هوای خوبی حتی اگر ده دامن را هم بشورم حتماً خشک خواهد شد. اما بلافاصله پس‌‌‏از شستن لباس و آویزان کردن آن، آسمان دگرگون و باران شدیدی که تا آن زمان بی‌‌‏سابقه بود، آغاز شد. تا نیمه شب، دامن از زمانی که آن را شسته بود، خیس‌‌‏تر شده بود.

در آن زمان، مادر ژو گفت: «پسرم حتی اگر از آسمان باران هم ببارد، مادرت باید ازدواج کند. نمی‌‌‏توانی با سرنوشت مبارزه کنی.»

یائوزانگ که از سرنوشت خود تأسف می‌‌‏خورد به پایتخت بازگشت و در حضور امپراطور صادقانه درباره ازدواج مادرش با ژانگ ونژو و همچنین درباره شرطی که با مادرش گذاشته بود، گفت. سپس خود را آماده مجازات امپراطور کرد.

امپراطور با شنیدن داستان یائوزانگ گفت: «این بازی را آسمان مقدر کرده است، اجازه دهید ما دخالت نکنیم.»

از آن زمان به بعد، اصطلاح «اگر از آسمان باران هم ببارد، مادرت باید ازدواج کند» تبدیل به ضرب المثلی شد که در شرایطی که چیزی مقدر شده باشد و امکان تغییر آن نباشد، استفاده ‌‌‏شده است.

اپک تایمز در ۳۵ کشور به ۲۱ زبان منتشر می‌‌‏شود.

اخبار مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *