
امسال، «الیزابت دیشانگ»، خوانندهی امریکایی مزو-سوپرانو سه بار، به ایفای نقش «سوزوکی»، خدمتکار باوفای «مادام باترفلای» (بانو پروانه) پرداخته است. بار اول در اوایل زمستان با همکاری شرکت اپرای متروپلیتن نیویورک به روی صحنه رفت؛ سپس با اپرای سانفرانسیسکو و اکتبر امسال با شرکت اپرای کانادا این نقش را اجرا کرد.

و درحالی که کارگردانان تولیدات مختلف، تفسیر خود را از اپرای محبوب «پوچینی»-یکی از پر اجراترین اپراها- نمایش میدهند، تصویر دیشانگ در تمام اجراها در نقش سوزوکی، دوستی وفادار که با سکوت خود حرف میزند و با آوازهای خود تحتتأثیر قرار میدهد، نسبتاً ثابت است که باعث تحسین منتقدان شده است.
اپکتایمز: دربارهی سوزوکی بگو؛ او را چهطور میبینی؟
الیزابت دیشانگ: سوزوکی یکیاز نقشهای مورد علاقهی من است. سوزوکی دائماً در هماهنگی میان وظیفه و دوستیاش با باترفلای است و پیوسته درحال انتخاب این است که چه زمان سخن بگوید و در چه زمانی بهعنوان یک حامی عمل کند. فکر میکنم بهطور کلی او وفادار و ثابت است. او کسی است که همیشه در کنار باترفلای حضور دارد و نمونهی کامل وفاداری و رفاقت برای باترفلای است. فکر میکنم او و باترفلای رابطهای استثنائی دارند.
اپکتایمز: آیا میتوانید این خصوصیات را در این نقش تشخیص دهید؟
دیشانگ: فکر میکنم همه تا حدی بتوانند تشخیص دهند. هنگامی که سعی میکنید که دوست خوبی باشید، بعضی وقتها شاید چیزی را واضح تر از کسی که در آن شرایط است ببینید. هنگامی که از بیرون به شرایط مینگرید، تصویری واضحتر دارید و درنتیجه بین میزان سخن گفتن تعادل برقرار میکنید؛ اینکه چه زمان سخن بگویید و چه زمان سکوت کنید و فقط گوش دهید.
من فریاد را در سکوت سوزوکی دیدم. او همیشه گوش میدهد، همیشه درحال ارزیابی شرایط است و در هنگام سرخوشی و نشاط باترفلای، همیشه در کنار اوست و مراقب این است که همیشه در رفاه و آسایش باشد.
معمولاً افرادی که بیشتر شنونده هستند تا گوینده، درک و فهم بهتری نسبتبه مسائل دارند. حتی فاصلهی سنی آنها در این مورد بین ۵ تا ۷ سال است، باترفلای ۱۵ و سوزوکی ۲۰ تا ۲۲، در نتیجه سوزوکی بالغتر است و درک او از مسائل نسبتبه سوزوکیِ نوجوان که تحتتأثیر سرکشی و هورمونهای نوجوانی قرار میگیرد، بیشتر است. فکر میکنم به این علت سوزوکی دارای ذهنی روشن و واضح است؛ چون مشاهدهگر خوبی است.
اپکتایمز: بیشتر از کدام قسمت از نقش خود لذت میبرید؟
دیشانگ: این اثر خود بهتنهایی، خیلی چیزها برای عرضه دارد. شما همه نوع احساساتی را از آغاز تا پایان این اپرا تجربه میکنید. هنگامی که سوزوکی نمیخواند، از سکوت او لذت میبرید.
من هر چیزی را دربارهی سوزوکی دوست دارم؛ خط سیر تکاملی و سفر عاطفی او را دوست دارم. به همین دلیل با اینکه او در تمام مدت نمیخواند، اما در همهی لحظات حضور دارد و این همان تبادل انرژی است که با هریک از شخصیتها دارید. بااینکه چیز زیادی نمیگویید، اما باید در لحظه حاضر باشید تا بتوانید این انرژی را بهصورت موسیقیایی در دو یا سه حرکت آزاد کنید. من این جنبه از او را که بیشتر مشاهدهگر است تا سخنور میپسندم.
اپکتایمز: توانستید با آن احساس نزدیکی کنید؟
دیشانگ: همهی تلاشم را کردم و کمی قبل از آنکه خود را در وضعیتی قرار دهم، بیشتر آن را میسنجیدم؛ بنابراین فکر میکنم کاملاً با آن احساس نزدیکی کردم. فکر میکنم بازیگری باعث میشود تا خودم نباشم و این جنبه از آن را دوست دارم. این قضیه که در نشان دادن شخصیتی غیر از آنچه که هستی بزرگنمایی کنی، مطمئنتر و ایمنتر است تا خود واقعیات را به مردم نشان دهی. فکر میکنم این بخشی از بازیگری است که از آن لذت میبرم.
بهعنوان یک بازیگر، این کاری است که باید در هر وضعیتی انجام دهی. باید قطعات را در خود طنین بیاندازی و ازطریق تجربهی خود، آن را با مخاطبان بهاشتراک گذارید.
اپکتایمز: شما نقش سوزوکی را هم با «پاتریشیا راکت» و هم «کلی کادک» که نقش مادام باترفلای را داشتند، بازی کردید. تجربهخود را از بازی با دو زن متفاوت بگویید.
دیشانگ: کلی و پت، هر دو باترفلای را باشکوه بازی کردند. درواقع کِلی اولین باترفلایی بود که با آن خواندم و پت جدیدترین آن که در سان فرانسیسکو به همراهش خواندم و هر دو بهقدری توانا و بزرگوار بودند که از خواندن در کنارشان لذت بردم. بسیار لذتبخش بود زیرا هریک چیزی کاملاً متفاوت اما با قدرتی کاملاً برابر نمایش دادند.
درواقع، فکر میکنم مردم باید دو بار این اپرا را ببینند؛ چرا که هریک بسته به بازیگران آن با دیگری متفاوت است و همین باعث قویتر شدن اثر شده است. این اپرا بهقدری بیانتهاست وعمیقاً شما را تحتتأثیر قرار میدهد که دیدن آن با بازیگران مختلف خالی از لطف نیست.
اپکتایمز: برخی از تفاوتها را بگویید.
دیشانگ: پاتریشیا اعتمادبهنفس آرامی را به باترفلای میبخشد. او بارها این نقش را بازی کرده؛ اما همیشه میتوانید بفهمید چهوقت شروع میکند؛ او گوش میدهد و بهگونهای جمعی همکاری میکند.
کِلی هم به همین نحو همکاری میکند؛ او نشاط جوانی را بهارمغان میآورد و جنبهی فیزیکی را بیشتر نشان میدهد؛ اما باز هم او بازیگری متفاوت است و هربار چیز جدیدی را در هنگام کار با او مییابی. جدا کردن آنها بسیار سخت است؛ زیرا هر دو در حین متفاوت بودن بسیار قوی هستند؛ درنتیجه ارزش دیدن آنها را در این نقش دارد. بسیار لذتبخش است.
اپکتایمز: شما امسال، سه بار نقش سوزوکی را اجرا کردید. درباره خواندن در سه تولید متفاوت بگویید.
دیشانگ: در اولین تولید، سوزوکی در نقش یک مادر فرو رفته بود و بیشتر مادربزرگانه عمل میکرد و در سناریو، من به باترفلای بهعنوان کودکی همانند پسر باترفلای مینگریستم. من به سوزوکی همانند کودکی مینگرسیتم که رها شده و در نقش یک حامی در خانواده قرار گرفته؛ اما وقتی که سوزوکی را در نقشی پیرتر بازی کردم برایم جالب بود؛ زیرا عاقلتر و نگرانتر شده بود.
در تولیدات دیگری که در آن همکاری داشتم، در سنی نزدیکتر به او بازی کردم. سپس تمرکز بر این بود که باترفلای نیز در جوانی بهسر میبرد- بیشتر رابطهی دوستی بین او و باترفلای وجود داشت تا حس مادرانه. اما فکر میکنم هر دو به یک اندازه قوی بودند.
در تولید کانادایی، هر دوی ما جوان هستیم و این خیلی خوب است زیرا تمرکز بر دوستی و وفاداری است. جوانی این دختران بسیار شگفتانگیز است؛ منطورم بارداری در سن نوجوانی که از مسائلی است که مربوط به حال حاضر میباشد. بهنظر احمقانه بهنظر میرسد، پوچینی، اپرا، دختر ۱۵ سالهای که صاحب فرزند میشود و با زنی ۲۲ ساله طرح دوستی میریزد و امیدوارند که این رابطه بهخوبی پیش برود که دقیقاً شبیه زندگی مردم جهان است. زیاد فرقی نمیکند و فکر میکنم به همین دلیل است که میتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم. هر کسی بهنوبهی خود وصال و فراق را کموبیش تجربه کرده است و یا چیزهایی وجود دارد که در جستوجوی آن هستیم؛ بنابراین فکر میکنم افراد میتوانند کمی از خود را در هر یک از شخصیتهای این اپرا بیایند.
در اپرا برخی چیزها به اوج میرسد؛ اما زیربنای همهی آنها بشریت است؛ بشریتی متعالی و والا که معتقدم میتوانید آن را در اپرای «مادام باترفلای» بیابید.
اپک تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.











