توجه به داشتهها و نعمتهایی که از آنها برخورداریم، باعث میشود نگاه مثبتتری به زندگی پیدا کنیم.
همه ما افرادی را میشناسیم که با گذرِ عمر عنقتر شدند. این افراد بهجای آنکه از خاطرات یک عمر زندگی لذت ببرند، مدام از سرنوشتی که نصیبشان شده و از اینکه زندگی طبق میلشان پیش نرفته گلایه میکنند.
زندگی همیشه بر وفق مراد نیست. واقعیت گاهی ضربات سختی به پیکره انسان وارد میکند. با اینحال، تلخکامی فقط باعث بدبیاری میشود. به این ترتیب، نمیتوانید از گلایهها دست بردارید و به زندگیتان ادامه دهید.
فارغ از اینکه چه اتفاقی برای ما میافتد، میتوانیم با واکنشی توأم با آرامش و متانت از وضع موجود نهایتِ استفاده را ببریم. اینکه در دلِ سختیها همچنان میتوان احساس رضایت داشت، یکی از مهمترین درسهایی است که میتوانیم با زندگیمان به دیگران بدهیم.
چرا تلخکامی در دوران سالمندی تأسفبار است؟ زیرا این پیام را به نسل جوان منتقل میکند که زندگی انسان را تحلیل میبرد و مقصدی جز سرخوردگی ندارد. بدبینی مسری است و جلوی مثبتاندیشی و عملگرایی را میگیرد؛ دو عاملی که به جامعه انسجام میدهند و به زندگی روزمره معنا میبخشند.
وظیفه اخلاقی ما انسانها این است که عنق نشویم و یاد بگیریم مشکلات را از زاویه دیگری ببینیم تا وقتی پا به سن میگذاریم، انسان صمیمی و خونگرمی باشیم. اینگونه است که میتوانیم از نعمت زندگی نهایتِ استفاده را ببریم و به دیگران هم انگیزه بدهیم.
چگونه دوران سالمندی را با وقار پشت سر بگذاریم
با توجه به نکات زیر میتوانید از نعمت زندگی نهایتِ استفاده را ببرید و به دیگران هم انگیزه بدهیم.
۱. به داشتهها و نعمتهای خود توجه کنید
میلیاردها انسان روی این کره خاکی زندگی میکنند و ما اغلب خودمان را با افرادی مقایسه میکنیم که از شرایط بهتری برخوردارند. اگر چشمتان همیشه به داشتههای دیگران باشد، طبیعی است که زندگی هیچوقت باب میلتان نخواهد بود. حتی اگر اوضاعتان بهتر شود، معیار و هدفتان را مدام بالاتر میبرید و هرگز احساس رضایت نمیکنید.
خودتان را در بستر مرگ تصور کنید. به این فکر کنید که دیگر زمانی برایتان باقی نمانده است. این تمرین باستانیِ رواقی به شما یاد میدهد که اگر هنوز زمان زیادی تا پایان عمرتان دارید، از موهبتی برخوردارید که غنیترین سالمندان جهان هم به داشتن آن غبطه میخورند. پس وقتتان را هدر ندهید.
۲. از سر تقصیرات دیگران بگذرید
بخش بزرگی از خشم و عصبانیت ماندگارِ ما از این نشأت میگیرد که دیگران مأیوسمان میکنند. کسانی که بیش از همه دوستمان دارند، اغلب بیشترین لطمه را به ما میزنند. ما هم بهجای اینکه به آنها فرصت دوباره بدهیم و قبول کنیم که هیچکس بیعیب و ایراد نیست، به همان دفعاتی که مأیوسمان کردند میچسبیم و وارد چرخه رنجش و پرخاش میشویم.
۳. انتظارات خود را با نگاه به گذشته تعدیل کنید
یکی از موضوعاتی که مدام به آن فکر میکنم، این است که خوشبختی به وضع موجود و انتظارات ما بستگی دارد. اگر انتظارات خود را خیلی بالا ببرید، قطعاً مأیوس خواهید شد. اخیراً به این نکته پی بردهام که انسان میتواند انتظارات خود را با نگاه به گذشته تعدیل کند. با اندکی تمرین ذهنی میتوانید مسیر زندگیتان را با انتظارات متفاوت پیش ببرید.
شاید در دوران کودکی و نوجوانی ارتباط چندان خوبی با پدر و مادرتان نداشتید، اما باید بابت اینکه بزرگتان کردهاند و شما را از آب و گل درآوردهاند از آنها قدردانی کنید. به این فکر کنید که ممکن بود اوضاع بدتری داشته باشید. قرار نیست پدر و مادرها را تبرئه کنیم. فقط باید قبول کنیم که هیچ تضمینی برای کسب نتیجه عالی وجود ندارد و وضع موجود لزوماً بدترین نتیجه ممکن نبوده است.
۴. به چیزی ایمان بیاورید که کمک کند رنجهای زندگی را معنا کنید
باورهای قلبی از دیرباز به انسانها کمک کردهاند با بلاتکلیفیهای جهان کنار بیایند و سختیها را بدون یأس و ناامیدی پشت سر بگذارند. بعید است که بتوانیم بدون باور به وجود خداوند به آرامش برسیم. نمیتوانید با تلقین خودتان را باورمند جلوه دهید، مگر آنکه دلیل خوبی برای این کار داشته باشید.
۵. هرجا احساس ناتوانی کردید، اختیار امور را به دست بگیرید
یکی از دلایل تلخکامی انسانها این است که حس میکنند گرفتار شدهاند و هیچ اختیاری از خود ندارند. اوضاع بغرنجی است، اما هرقدر هم که شرایط دشوار باشد، دلیل نمیشود که بارِ ناتوانی را در کل عمرتان به دوش بکشید. تجربه شخصیام نشان داده که حتی اگر یک کار کوچک را با اختیار و اراده خود پیش ببرید، طلسمِ ناتوانی را میشکنید و متوجه میشوید که هنوز به آخر خط نرسیدهاید. نکته اصلی این است که دست به کار شوید، حتی اگر حس میکنید تلاشتان راه به جایی نمیبرد.
اگر زندگی سخت و دشواری دارید، لزومی ندارد اوقاتتان را تلخ کنید. بزرگمردان و بزرگزنان بسیاری در طول تاریخ با مشکلات مشابه یا حتی بهمراتب سختتر از ما دستوپنجه نرم کردهاند و همه را پشت سر گذاشتهاند. آنها میدانستند که خشم و عصبانیت چیزی را تغییر نمیدهد، اما نگرش درست میتواند حتی بدترین شرایط را هم به تجربهای ارزشمند تبدیل کند. آنها با این کار درس خوبی به جهان دادند: همیشه دلیل خوبی برای ادامهدادن وجود دارد.

















