Search
Asset 2

آیا در قدردانی از دیگران کم‌‏کاری کرده‌اید؟

ما در احاطه آدم‌های نیکوکار زندگی می‌کنیم؛ افرادی که به میل خود به ما خدمت می‌کنند تا زندگی بهتری داشته باشیم. آیا لطف آن‌ها را بدیهی می‌دانیم؟ احتمالا بله.
(fizkes/Shutterstock)

ما در احاطه آدم‌های نیکوکار زندگی می‌کنیم؛ افرادی که به میل خود به ما خدمت می‌کنند تا زندگی بهتری داشته باشیم. آیا لطف آن‌ها را بدیهی می‌دانیم؟ احتمالا بله. ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که با ناسپاسی گره خورده است؛ شاید به دلیل عدم آموزش اخلاقی یا افول ارزش‌ها یا شاید نتیجه زوال فرهنگی باشد. مشکل هرچه هست، جدی است.

به آدم‌های نیکوکار پیرامون خود فکر کنید: پدر و مادر، خواهر و برادر، کارفرما، همکار، معلم، نانوا، قصاب، نقاش، ناشر، باغبان، مشاور مالی و کارآفرین. بقیه را خودتان اضافه کنید. این افراد کارهایی برای شما می‌کنند که درحالت طبیعی اساساً وجود خارجی ندارند. آن‌ها در رفاه و تندرستی شما سهیم هستند.

آیا ما از لطف آن‌ها آگاهیم؟ و آیا قدردان‌شان هستیم؟ بستگی دارد.

الگوی رایج این است: نیکوکاری ابتدا با قدردانی پاسخ داده می‌شود. مرتبه دوم باعث می‌شود که سری به نشانه تأیید تکان دهید. مرتبه سوم به شما می‌گوید این لطف همیشه شامل حال‌تان خواهد شد. توقف این لطف به رنجش، خشم و حتی طغیان منجر می‌شود. عجیب است. لطف مرتبه سوم مانند لطف مرتبه اول است و توقف آن صرفاً ما را یک مرحله عقب‌تر می‌برد. مرتبه بعدی ما را به سمت گناهی می‌کشاند که دانته آلیگیری آن را بدترین گناه ممکن می‌داند: خیانت به نیکوکاران.

چرا این‌گونه رفتار می‌کنیم؟ مسئله آگاهی و انتظار است. در زمانه‌ای که از نظر تاریخی با رفاه و خوش‌بختی گره خورده است، آگاهی از لطفی که در قالب مادیات و فرصت‌ها شامل حال‌مان می‌شود، در پسِ ذهن قرار می‌گیرد و باعث می‌شود که تصور کنیم لطف دیگران همیشه شامل حال ما خواهد شد. درنهایت، انتظار ما به مطالبه تبدیل می‌شود. مثل اصطلاحی که می‌گوید محبت وظیفه می‌شود.

شاید همه موجودات زنده این‌گونه باشند. به همین دلیل است که می‌گویند نباید به گربه‌های خیابانی شیر بدهید، زیرا فردا و پس‌فردا بازمی‌گردند و از شما شیر می‌خواهند. زوج سالخورده‌ای را می‌شناختم که هرروز ۵ کیلومتر رانندگی می‌کردند تا زیر یک پل به گربه‌ها و بچه‌گربه‌های خیابانی شیر بدهند. پول زیادی صرف این کار می‌کردند. سال‌ها به این کار ادامه دادند. خوشحال‌شان می‌کرد و همین برایشان کافی بود. حس می‌کردند وجودشان مفید است.

منظورم این است که حیوانات ذاتاً این‌گونه هستند. ما آن‌ها را به این شکل تربیت می‌کنیم. سگ‌ها، اسب‌ها، گربه‌ها، کبوترها و سنجاب‌ها با یک تشویقی ساده- دادن کمی غذا به‌ازای انجام کارهای همیشگی- کارهای خارق‌العاده‌ای انجام می‌دهند. شاید بگویید آن‌ها «تربیت‌شده» هستند و از آن‌ها انتظار قدردانی نداریم. آن‌ها از روی غریزه عمل می‌کنند، حتی زمانی که رفتارشان به دل‌بستگی عاطفی به صاحبان خود شباهت دارد.

انسان‌ها فرق دارند. با داشتن نیروی عقل و توانایی انتخاب اخلاقی، از انسان‌ها انتظار می‌رود قدردانِ چیزهایی باشند که در نبودِ بخشش و نیکوکاری اساساً وجود خارجی نمی‌داشتند. این امر مستلزم تأمل و فاصله‌گرفتن از زمان حال است. انسان‌ها می‌دانند که بعضی از چیزها در نبودِ لطف و بخشش وجود خارجی ندارند. احساس قدردانی به این معنی است که قدردانِ فداکاری دیگران باشید.

ناسپاسی رفتارِ کودک نازپرورده‌ای است که خیال می‌کند تمام نعمت‌ها از ابتدا در ساختار جهان تعبیه شده‌اند. اما دیر یا زود خلافش را می‌بیند: وقتی در امتحان مردود می‌شود، هیچ گروهی او را نمی‌خواهد، شغل پیدا نمی‌کند، دوست‌دخترش از او جدا می‌شود، از محل کار اخراج شده و یا حس استحقاق او بی‌پاسخ می‌ماند. تجربه بسیار دردناکی است.

درد شاید- و لزوماً- پیش‌نیاز رشد فردی است. دلیل اصلی این است که درد دامنه قدردانی را دوچندان می‌کند و باعث می‌شود که بفهمیم اوضاع در نبودِ بخشش و نیکوکاری چگونه پیش می‌رفت. هیچ‌کس مشتاق دردکشیدن نیست. با این‌حال، همه برای اطلاع از این‌که وجود چه چیزهایی و چه افرادی لازمه داشتن زندگی بهتر است، به درد و رنج نیاز دارند.

پدرم رهبر گروه کر کلیسا بود. فشاری را که روزهای یکشنبه متحمل می‌شد به خاطر دارم. همیشه نگران این بود که چند نفر به کلیسا می‌آیند. به خاطر دارم که وقتی خوانندگان اصلی در تمرینات شرکت نمی‌کردند یا از اجرا کنار می‌کشیدند، چقدر مأیوس و عصبانی می‌شد.

وقتی پا جای پای او گذاشتم، توصیه مهمی به من کرد. گفت از خشمی که بابت غیبت دیگران به خودش تحمیل می‌کرد پشیمان است. گفت این‌که از صمیم قلب قدردانِ لطف دیگران باشی، احساس بهتری به تو خواهد داد. اگر خواننده اصلی کنار کشید، از دست او عصبانی نشو و درعوض قدردانِ تمام کارهایی باش که پیش‌تر کرده و بهترین‌ها را برایش آرزو کن.

در این‌باره حق داشت. همان کاری را کردم که پدرم گفته بود. می‌دانید چه شد؟ طرف مقابل در بیشتر مواقع از قدردانی من متعجب می‌شد. همین مجابش می‌کرد که در اولین فرصت بازگردد. توصیه پدرم باعث شد که به ارزش قدردانی پی ببرم. قدردانی مقوله‌ای نایاب است. اگر در قدردانی از دیگران صادق باشید، همیشه در یاد آن‌ها می‌مانید.

قدردانی همیشه نباید کلامی باشد. شاید دیگران تصور کنند چاپلوسی می‌کنید و هیچ‌چیز به اندازه چاپلوسی ریاکارانه نیست. قدردانی باید احساسی باشد. کلمات و ارتباطات غیرکلامی می‌توانند منعکس‌کننده حس قدردانی صمیمانه شما باشند. قدردانی راهی شگفت‌انگیز برای ایجاد پیوندهای اصیل انسانی است.

احساس قدردانی نسبت به نیکوکاران، آن‌ها را به ادامه این راه تشویق می‌کند. عصبانی‌شدن از قطع همکاری دیگران به‌منزله این است که آن‌ها را بابت مهربانی‌شان تنبیه کنید. قدردانی معیار تمام خوشی‌ها است. زیرا وقتی قدردان کارهایی هستید که دیگران برای شما انجام داده‌اند و می‌دهند، یعنی از واقعیت امر آگاهید و انتظارِ دنیایی خیالی و پربار از نعماتِ بی‌زحمت را ندارید.

در بیشتر کشورهای غربی وجوهی در دوران همه‌گیری کرونا بین مردم توزیع می‌شد. آیا مردم بابت آن پول‌ها خوشحال بودند؟ البته. همه عاشق پول هستند. آیا قدردان بودند؟ خیر. آن پول‌ها صرفاً نتیجه عکس دادند. وقتی جریان کمک‌ها متوقف شد، مردم عصبانی شدند؛ به‌ویژه زمانی که متوجه شدند درآمدشان ارزش کمتری دارد. تورم قدرت خریدشان را کاهش داده بود.

این رویکرد درنهایت به عصبانیت مردم ختم شد و سودی هم نداشت. مشکلِ خدمات رایگان همین است: در مرتبه اول دوست‌داشتنی هستند، در مرتبه دوم باعث ایجاد انتظار می‌شوند و در مرتبه سوم شکل مطالبه پیدا می‌کنند که اگر از تأمین آن‌ها دست بردارید، خود را به سوژه انتقام مردم تبدیل خواهید کرد. از این مسئله باید درس بگیرید. دولتِ رفاه متضمن خوش‌بختی مردم نیست.

ثروتمندان زیادی را می‌شناسم که تمام دارایی خود را بعد از مرگ به دیگران می‌بخشند و چیزی برای فرزندان خود باقی نمی‌گذارند. می‌پرسید چرا؟ زیرا تجربه بچه‌پول‌دارها نشان داده که احساسِ استحقاق باعث رشد و تعالی نمی‌شود، بلکه نتیجه عکس می‌دهد و به تنبلی، اهمال‌کاری، بی‌تفاوتی و درنهایت بدبختی می‌انجامد. این‌ها الگوهای ذهنی خوبی برای موفقیت نیستند. موفقیت تنها راه حقیقیِ رسیدن به عزت‌نفس است. پدرانی که این‌گونه عمل می‌کنند، درواقع سعی دارند عشق و محبت‌شان را به نمایش بگذارند، حتی اگر بچه‌ها خواهان رویکرد دیگری باشند.

این به آن معنا نیست که سپردن ثروت به اعضای خانواده همیشه اشتباه است. اما وقتی چنین اتفاقی رخ می‌دهد، ذی‌نفعان باید قدردانِ فداکاری‌های پدر باشند و این‌طور تصور نکنند که سزاوارِ لطف و بخشندگی او بودند.

این‌که تصور کنیم همه‌مان سزاوار نعمات مادی یا احساسی بی‌پایان هستیم، عادت ناخوشایندی است که معمولاً در سایه رفاه شکل می‌گیرد. با این‌حال، باید در برابرش مقاومت کنیم. وقتی کسی به شما مهربانی می‌کند، او را دریابید و با مهربانی با او رفتار کنید. بدانید که ممکن بود هرگز مورد لطف او قرار نگیرید. حتی اگر مهربانی دیگران بارها و بارها تکرار شود، باید هربار مانند دفعه اول رفتار کنید و به همان اندازه قدردان باشید.

درباره نویسنده: جفری ای. تاکر بنیانگذار و رئیس مؤسسه براون‌استون و نویسنده هزاران مقاله برای نشریات علمی و محبوب و همچنین مؤلف ۱۰ کتاب در پنج زبان مختلف است که آخرینِ آن‌ها «رهایی یا خانه‌نشینی» نام دارد. او ویراستار کتاب «آثار منتخب لودویگ فون میزس» است و نویسنده بخش اقتصادی اپک تایمز است. تاکر همچنین درباره اقتصاد، فناوری، فلسفه اجتماعی و فرهنگ سخنرانی می‌کند.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی