Search
Asset 2

فصل ناتمام شاهنامه؛ روایت رقص مادران و پدران در «سوگ سیاوشان»

مراسم چهلم جاویدنامان انقلاب «شیر و خورشید» ایران در بهمن‌ماه امسال، صحنه‌ای بود از رقص‌های نمادین مادران و پدران دادخواه بر مزار جوانانی که در دی‌ماه خونین به دست جمهوری اسلامی کشته شدند.
(Social Media)

مراسم چهلم جاویدنامان انقلاب «شیر و خورشید» ایران در بهمن‌ماه امسال، صحنه‌ای بود از رقص‌های نمادین مادران و پدران دادخواه بر مزار جوانانی که در دی‌ماه خونین به دست جمهوری اسلامی کشته شدند. سوگواری‌هایی نه با ضجه و فریاد، بلکه با رقص، کِل‌کشیدن و آواز برای زندگی همراه بود.

پس از آن سرکوب مرگبار، بخشی از کتاب «سوگ سیاوش» نوشته شاهرخ مسکوب بار دیگر در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد؛ آنجا که پس از کشته‌شدن سیاوش به دست افراسیاب می‌نویسد :«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را می‌دید، می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند…»

در یک‌ونیم ماه گذشته، پس از روزها و شب‌های خونین در شهرهای مختلف ایران، نام سیاوش ـ نماد پاکی، بی‌گناهی و جوانمردی در اسطوره‌های ایرانی ـ بیش از هر زمان دیگری در ذهن و زبان مردم جاری شده است. زیرا بسیاری از پدران و مادران در دی‌ماه، سیاوش‌ها و فرنگیس‌های جوانی داشتند که بر خاک و خون غلتیدند. از همین روست که برخی آیین‌های سوگواری این روزها را یادآور آیین «سیاوشان» می‌دانند.

«رقص سوگ» و «شاهنامه‌خوانی»؛ نماد مقاومت

تصاویر و ویدیوهای منتشرشده از مراسم چهلم جاویدنامان نشان می‌دهد در هر گوشه‌ای از آرامستان‌های ایران که پیکر جوانی از دی‌ماه خونین به خاک سپرده شده، مردم گرد آمده‌اند؛ موسیقی پخش می‌کنند، می‌رقصند، اشک می‌ریزند، کِل می‌کشند و گاه نوای دف طنین‌انداز می‌شود. آنان شادمان نیستند؛ اما سوگ خود را به شیوه‌ای دیگر فریاد می‌زنند.

در آرامستانی در گرگان، پدری بر مزار فرزندش، رضا اسدی، در میان اشک و اندوه حاضران، اشک نمی‌ریزد و می‌گوید: «رضای من فدای مردم و میهن.» سپس دست می‌زند و می‌رقصد و از مردم می‌خواهد با او همراه شوند.

مادر نیما پارسا می‌گوید: «فرزند من نیاز به فاتحه ندارد. او تمام عمرش درس خواند و درس داد. اکنون جسمش را برای وطنش داده، اما روحش زنده است. حق نیما تشویق است.» و از حاضران می‌خواهد تنها برای او دست بزنند.

در روستای لفمجان لاهیجان در استان گیلان، سوگواران با لباس‌های سیاه و دستمال‌های سرخ در دست، در مراسم چهلم مانی صفرپورِ ۱۸ ساله می‌رقصند.

در آرامستان‌های لرستان، کرمانشاه و ایلام نیز خانواده‌ها با رقص محلی «چَمَر» یاد عزیزانشان را گرامی داشته‌اند.

ماهرخ غلامحسین‌پور، روزنامه‌نگار، درباره «رقص سوگ» نوشت: «اگر من جمهوری اسلامی بودم، از رقص مادران بیش از اشک‌هایشان می‌ترسیدم. جنوبی‌ام و رقص سوگ را از کودکی می‌شناسم. این آیینی برگرفته از سنتی دیرینه برای تاب‌آوری دردهایی است آن‌قدر بزرگ که از مسیر اشک و آه عبور نمی‌کنند؛ نوعی مقاومت مدنی در برابر شر. اگر عزا کنم، تأیید کرده‌ام که شکست خورده‌ام. اما این رقص، انکار فراموشی است.»

آهنگ مازندرانی «دله دیگه»، سرود «ای ایران» و دیگر نغمه‌های حماسی از جمله آوازهایی بودند که در این مراسم‌ها شنیده می‌شد. شماری از پدران و مادران نیز بر مزار فرزندانشان، مرثیه مادر سهراب، سوگ سیاوش و ابیاتی از شاهنامه در نکوهش ضحاک را خواندند.

خانواده اکبر حمزه حسینی بر سنگ مزار او بیتی از بخش «سوگ سیاوش» را حک کرده‌اند:

«همه شهر ایران جگرخسته‌اند / به کین سیاوش کمر بسته‌اند»

یک ایران، حماسه

مادر رستم مبارک‌آبادی در مراسم چهلم فرزندش، در حالی که قاب عکس او را در دست دارد، با نوایی حماسی می‌رقصد. خواننده می‌خواند: «در خیابان‌ها هزاران لاله خونین پرپر است / شور کاوه در سر است / ما که می‌جنگیم و این خانه سراسر سنگر است / شاه ما آهنگر است» و زنان سیاه‌پوش در مبارکه اصفهان با او همراهی می‌کنند.

هادی زنوزی، خبر‌نگار در شبکه ایکس نوشت: «رقص در عزای فرزندان کشته‌شده، جشن نیست؛ مقاومتی نمادین است. رقص سوگ، فریادی است علیه مرگ تحمیلی؛ انتخاب زندگی در برابر ماشین سرکوب. این نه تسلیم در برابر غم، که تبدیل اندوه به انرژی مقاومت است. اینجا عزیز از دست‌رفته «شهید» حکومتی نیست؛ «جاویدنام» است. این رفتار ریشه در سنت‌های کهن ایرانی دارد؛ سوگ سیاوش در شاهنامه، جایی که پس از مرگ مظلومانه، مردم با آتش و آیین، بر اهریمن می‌شورند.»

کاربری با نام مستعار «آریو» خطاب به جمهوری اسلامی نوشت: «از ناو آبراهام لینکلن نترسید؛ از کِل‌کشیدن، لباس سفید پوشیدن، دست زدن و شاهنامه‌خوانی به جای روضه و فاتحه بر مزار جاویدنامان بترسید.»

احمد باطبی، زندانی سیاسی پیشین، نیز نوشت: «این میراث مجیدرضا رهنورد بود که گفت بر گور من قرآن نخوانید؛ شادی کنید. مرگ زمانی شکست می‌خورد که انسان حتی بر خاک عزیزانش نیز زندگی را انتخاب کند. این رقص بر خاک، انکار مرگ نیست؛ اعلام پیروزی هستی بر نیستی است.»

شاهنامه فردوسی که روزگاری فقط در کتابخانه‌ها و محافل ادبی محدود می‌شد، این روزها بار دیگر به متن زندگی مردم ایران بازگشته است؛ بخصوص در آنجا که پدران و مادران داغ‌دیده می‌گویند حوادث شاهنامه را در زندگی خود می‌بینند و شاهنامه را باید زیست.

اگر فردوسی، امروز را می‌دید، شاید دستی بر شاهنامه می‌برد تا فصلی بنویسد و ایران‌شهر امروز را در خون سیاوشان به تصویر بکشد؛ از پدران و مادرانی بگوید که به جای خون گریستن، رقصیدند و به جای موی کندن و سر بر خاک نهادن، برای زندگی آواز خواندند.

چنان‌که شاهرخ مسکوب در کتاب «سوگ سیاوش» نوشت:

«افراسیاب چون دست در خون جوشان سیاوش کرد، پادشاهی خود را تباه کرد… افراسیاب با کشتن سیاوش، خود را می‌کشد. مرگ او را جهان برنمی‌تابد؛ غروب این خورشید، تکوین آفتابی دیگر است که تاریکی را تباه می‌کند.»

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی