نویسنده: کنراد بلک
هجوم غیرمنتظره ۶۰ هزار شهروند مراکشی که هفته گذشته بعد از دو روز شنا کردن به موجشکنها رسیدند و وارد منطقه خودمختار سبته اسپانیا شدند، بازتاب گستردهای در رسانهها پیدا کرد. با اینحال، پایان ماجرا برخلاف انتظار بود. این رخداد تا اندازهای باعث شد که مخالفت فزاینده اروپا با ورود مهاجران به حاشیه رانده شود؛ روندی که در سراسر قاره اروپا از اسپانیا و رومانی گرفته تا بریتانیا، ایتالیا و یونان با هدف جلوگیری از ورود مهاجران غیرقانونی در دستور کار قرار گرفته است.
مهاجران مراکشی عمدتاً مردان جوان، سالم و نیرومندی بودند که لباسهای تابستانی به تن داشتند و شکل و شمایلشان نشان نمیداد فقیر باشند. برخلاف چیزی که رسانههای جهان به تصویر کشیدند، مقامات اسپانیایی و دولت چپگرای پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، غافلگیر نشدند. شمار زیادی از نیروهای نظامی آموزشدیده و مجهز اسپانیا ظرف چند روز تقریباً تمام مهاجران غیرقانونی را- بهجز دو هزار نفر- از سطح شهر جمعآوری کردند و با رفتاری انسانی به مراکش بازگرداندند. مغازهداران سبته فروشگاههای خود را بسته بودند و مهاجران چیزی برای غارت یا خوردن و حتی آبی برای نوشیدن پیدا نکردند. از اینرو، چندهزار نفر از آنها با آرامش و بهشکل داوطلبانه به کشورشان بازگشتند و مقامات مسئول اسپانیا هم به آنها غذای گرم و نوشیدنی دادند.
هنوز معلوم نیست چه شد که چنین گروه بزرگ و یکدستی در مدتی کوتاه و در تعداد زیاد راهی سبته شدند. با اینحال، مدرکی وجود ندارد که نشان دهد دولت مراکش قصد داشته از ورود گسترده این گروه بهعنوان مقدمهای برای روانه کردن موج عظیم دیگری از پناهجویان مراکشی استفاده کند. به نظر میرسد این اتفاق تا حد زیادی خودجوش بوده و برخلاف بسیاری از مناقشات مرزی در دیگر نقاط جهان با مقاومت شدید و خشونتهای گسترده همراه نبوده است.
سانچز که تنها چهره چپگرای مهم در بین کشورهای اروپای غربی بهشمار میرود، توانسته نام خود را بهعنوان حامی افراد ستمدیده و نیازمند جهان جا بیندازد. البته رفتار او چیزی جز یک نمایش سیاسی بزرگ و اغراقآمیز نیست: اسپانیا مانند تمام کشورهای غربی با نرخ زادوولد پایین دستبهگریبان است و برای حفظ رشد اقتصادی خود به مهاجران نیاز دارد. از اینرو، اسپانیا با مهاجرت آمریکاییهای اسپانیاییتبار هیچ مشکلی ندارد و این افراد میتوانند دو هفته بعد از ورود به این کشور اقامت قانونی دریافت کنند. تقریباً تمام مهاجران اسپانیاییزبان و کاتولیک هستند و بهسرعت با جامعه اسپانیا ادغام میشوند.
سانچز تا کنون به ۶۰۰ هزار مهاجر اجازه ورود به اسپانیا داده بود که بیشتر آنها بهراحتی در جامعه اسپانیا ادغام شدهاند. از این رو، تلاش او برای نمایش خود بهعنوان حامی همه مردم ستمدیده و محرومان سراسر جهان، چندان باورپذیر به نظر نمیرسد. اقدام فوری دولت سانچز برای خروج مهاجران تازهوارد از تقویت موضع دفاعی او در قبال جناحهای میانه و راست اسپانیا حکایت دارد که سانچر بهعنوان یک چهره چپگرای سنتی و آرمانگرا آنها را به شکلهای مختلف علیه خود برانگیخته است؛ آن هم در کشوری که سابقه طولانی و گاهی خشونتباری در رابطه با مناقشات سیاسی و فلسفی دارد. جایگاه سیاسی سانچز هم با طرح اتهام فساد علیه برخی از اعضای خانواده او از جمله همسرش متزلزل شده است.
بحران هولناک مهاجرت در اروپا با تناقضات تلخ و ناخوشایند بسیاری همراه بوده است. یکی از مهمترین تناقضات به بریتانیا مربوط میشود که ۱۰ سال پیش بهدلیل مخالفت با مهاجرت افسارگسیخته به کشورهای اروپایی از اتحادیه اروپا خارج شد، اما نتوانست فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی را برای جلوگیری از موج مهاجران غیرقانونی به بریتانیا با خود همراه کند. از اینرو، شمار مهاجران غیرقانونی بریتانیا بهشکل قابلتوجهی افزایش پیدا کرد. اینکه جزیره بریتانیا، که از دوران هنری هشتم در قرن شانزدهم تا دومین دوره تصدی وینستون چرچیل بهعنوان نخستین لرد دریا در سال ۱۹۳۹ بزرگترین نیروی دریایی جهان را داشته، نمیتواند از موج ورود قایقهای کوچک مهاجران به سواحل جنوبی انگلستان جلوگیری کند، امری غیرمنطقی، خلاف انتظار و حیرتانگیز است.
با اینحال، شمار کل مهاجران غیرقانونی که سال گذشته به ۲۷ کشور اتحادیه اروپا راه پیدا کردند، تنها ۱۷۷ هزار نفر بود که اکثرشان بازداشت و به کشورهای مبدأ بازگردانده شدند. این رقم با توجه به جمعیت اروپا تفاوت چندانی با نرخ مهاجرت غیرقانونی به آمریکا ندارد که البته تنها بخش کوچکی از موج عظیم مهاجران غیرقانونی دوران بایدن را شامل میشود؛ روندی که بهموجب آن صدهاهزار مجرم خشن که بسیاری از آنها در قاچاق مواد مخدر مرگبار دخیل بودند به آمریکا راه پیدا کردند.
در شرایطی که اقتصاد اروپا درحال شکوفایی است و بهویژه در کشورهایی مانند لهستان که زمانی تحت پوشش پرده آهنین بودند، نیاز قابلتوجهی به نیروی کار بیشتر وجود دارد. گفتنی است که درآمد سرانه لهستان از ۲ هزار و ۷۰۰ دلار در دوران کمونیسم در سال ۱۹۹۰ به حدود ۳۰ هزار دلار رسیده و جمعیت آن تقریباً ثابت مانده است. کاهش شدید نرخ زادوولد در بیشتر نقاط اروپا باعث شده که این کشورها از پذیرش مهاجران مطلوب استقبال کنند؛ درست مانند اسپانیا که از مهاجرت آمریکاییهای اسپانیاییتبار استقبال کرده است.
نگرانی از افول اروپا سه دلیل عمده دارد: ناتوانی این قاره در کنترل مهاجرت که به نظر میرسد تا حد زیادی برطرف شده است؛ کاهش شدید نرخ زادوولد که کنترل پیامدهای آن مستلزم پذیرش هوشمندانه و گزینشی مهاجران است؛ و سوسیالیسم افراطی که انتظار میرود دولتهای آتی فرانسه، آلمان و اسپانیا و دولت کنونی ایتالیا با آن مقابله کنند. به این ترتیب شاید بتوان امیدوار بود قارهای که رویای دیرینه اتحاد و نقشآفرینی بهعنوان مهمترین بازیگر سیاسی جهان را پس از نزدیک به یک قرن از یاد برده است، از نو به انسجام برسد، مسیر تازهای در پیش بگیرد و دستکم جایگاه شایستهای در جغرافیای سیاسی جهان برای خود دستوپا کند.
بریتانیا همچنان آسیبپذیرترین بخش این معادله است؛ کشوری که اخیراً هفتمین نخستوزیر خود را طی ۱۰ سال گذشته منصوب کرده و هفت نخستوزیر قبلی آن از هر دو حزب اصلی راه به جایی نبردهاند. این درحالی است که نظرسنجیها از چنددستگی احزاب- شبیه آنچه در اسرائیل دیده میشود- و احتمال وقوع هرجومرج انتخاباتی خبر میدهند. اینکه چنین ملت و کشوری با چنین اعتبار و نفوذ تاریخی در مدتی کوتاه تا این اندازه دچار شکاف و نابسامانی شود، واقعاً حیرتانگیز است.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
کنراد بلک بهمدت ۴۰ سال از برجستهترین سرمایهگذاران کانادا بوده و جزو پیشگامان انتشار روزنامه در جهان به حساب میآید. او زندگینامه فرانکلین دی. روزولت و ریچارد نیکسون و کتاب «دونالد جی. ترامپ: رئیسجمهوری که مثل هیچکس نیست» را به نگارش درآورده که ویراست جدید آن هم به تازگی منتشر شده است.















