مایک فردنبرگ
عنوان این مقاله ادای دینی است به ترانه مشهور گروه راک انگلیسی «دِ هو» که در سال ۱۹۷۱ با نام «دیگر فریب نخواهیم خورد» منتشر شد. در بخشی از این ترانه آمده است: «رئیس عوض شده اما ریاست همان ریاست قدیمی است.» این موضوع به آموزهای از کتاب جامعه در کتاب مقدس اشاره دارد که درباره سرشت انسان میگوید: «هیچچیز در این دنیا تازگی ندارد.» شوربختانه تاریخ و اتفاقات جاری نشان میدهند که جنگ هم جزئی از سرشت انسان است.
ابزارها و شیوههای نبرد نسلبهنسل دستخوش تغییر میشوند، اما عواملی که سرنوشت طرفِ پیروز و مغلوب را رقم میزنند دستنخورده ماندهاند. نظریهپردازان نظامی از دیرباز میان چهره متغیر جنگ- تاکتیکها و فناوریهایی که بهطور مرتب دستخوش تغییر میشوند- و ماهیت جنگ- عوامل انسانی، جغرافیایی و سیاسیِ پایداری که نسلبهنسل ادامه یافتهاند- تمایز قائل شدهاند.
کالین اس. گری، استراتژیست نظامی، در اینباره میگوید: «جنگ ماهیتی ثابت دارد، اما چهرهاش مدام دستخوش تغییر میشود.» تاریخ در اینباره درس تلخی به ما داده است: برتری فناورانه در رویارویی کشورهای همتراز بهندرت مؤثر عمل میکند و جنگها درنهایت به نفع طرفی خاتمه مییابند که بتواند نیروی انسانی و منابع بیشتری را در طول درگیری به خدمت بگیرد.
از این گذشته، جنگ و دیپلماسی از جنس یکدیگر هستند. جنگ مقوله متفاوتی نیست، بلکه ادامه همان تعاملات سیاسی بهشمار میرود و صرفاً با ابزارهای متفاوتی پیش میرود.
کارل فون کلاوزویتس در اینباره میگوید: «جنگ ادامهدهنده راه سیاست است و صرفاً با ابزارهای متفاوتی انجام میگیرد.» او معتقد است که جنگ منافاتی با تعامل سیاسی ندارد و باعث تغییر آن نمیشود. فارغ از ابزارهایی که در جنگ مورد استفاده قرار میگیرند، تعامل سیاسی همچنان ادامه مییابد. دیپلماسی، فشار اقتصادی و نیروی نظامی همگی ابزار سیاستورزی دولتها هستند که با هدف تحمیل خواست و اراده خود به خدمت گرفته میشوند.
میدان نبرد مدرن با پهپادها و الگوریتمها سروکار دارد، اما همچنان بخشی از همان سازوکار قدیمی به حساب میآید.
تاکتیکها و فناوریها دستخوش تغییر میشوند و نوآوریها هربار قواعد بازی را از نو مینویسند. کمان در قرن دوازدهم به سربازان عادی اجازه داد که شوالیههای زرهپوش را از فاصله دور هدف بگیرند و برتری سوارهنظام را در میدان نبرد به چالش بکشند.
بعدها باروت آمد و قلعههای سنگی و مرتفع را از دور خارج کرد. به این ترتیب، مهندسان ایده ساخت دژهای ستارهای کوتاهتر با دیوارهای مورّب را مطرح کردند. با ظهور سلاحهای گرم که حتی در بهترین زرههای فلزی هم نفوذ میکردند، دوران شوالیههای زرهپوش به سر رسید. با اینحال، زرههای مدرن بهنحوی طراحی شدهاند که سربازان میتوانند حتی بعد از اصابت گلوله هم به جنگیدن ادامه دهند. مسلسل و توپخانه سنگین و متمرکز جنگ جهانی اول به یک کشتار عظیم انجامید. درنهایت، تانک، هواپیما و بیسیم از نو امکان جنگ مانوری را فراهم کردند.
پهپادهای ارزانقیمت با قابلیت دید اولشخص، هوش مصنوعی و پوشش ماهوارهای، جنگ متعارف را به نبردی فرسایشی و طاقتفرسا تبدیل کردهاند؛ جنگی که هرهفته تلفات بیشتری از مجموع تلفات کنونی درگیری آمریکا و ایران به بار میآورد. کوادکوپترهایی که امکان شناسایی و نظارت مستمر را فراهم میکنند، مواد منفجره ارزانقیمتی که خودروهای زرهی چندمیلیون دلاری را از کار میاندازند و امکان هدفگیری به کمک هوش مصنوعی درمجموع چرخه تصمیمگیری را از چند ساعت به کسری از ثانیه کاهش دادهاند.
جنگ الکترونیک، ابزارهای سایبری و سامانههای فریب چندطیفی هم به پیچیدگیِ میدان نبرد دامن زدهاند. ماهیت جنگ همواره درحال تغییر است و رقابت بر سر ابداع، بهکارگیری و مقابله با ابزارهای جدیدِ کشتار همیشه پای ثابت تاریخ زندگی بشری بوده است.
با اینحال، این تحولات نتوانستهاند ماهیت جنگ را دستخوش تغییر کنند. در جنگی که طرفین از نظر برتری فناورانه فاصله زیادی دارند، فناوری نقش تعیینکنندهای خواهد داشت. اما نمونههای زیادی داریم که کشورهای ضعیفتر خود را با شرایط وفق دادهاند، در برابر رقیب مجهزشان ایستادگی کرده و میدان نبرد را به بنبست کشاندهاند یا حتی طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کردهاند.
در درگیری بین رقبای همتراز یا تقریباً همتراز هم برتری فناورانه بهندرت مؤثر ظاهر میشود، زیرا تجهیزات دیر یا زود به دست طرف مقابل میافتند، وارد فرایند مهندسی معکوس شده و یا با اتخاذ تاکتیکهای هوشمندانه خنثی میشوند. در جنگ اوکراین و روسیه شاهد بودهایم که عمرِ برتری پهپادها و فناوریهای جدید به چند ماه و حتی چند هفته رسیده است. آنچه درنهایت بهجا میماند، جنگی فرسایشی است که شوربختانه شباهت بسیاری به شرایطی دارد که سربازان جنگ جهانی اول بیش از ۱۰۰ سال پیش مجبور به تحمل آن بودند.
یکی از مصادیق بارز تأثیر فناوریها و تاکتیکها را میتوان در پیروزیهای اولیه آلمان نازی در جنگ جهانی دوم جستجو کرد. تاکتیکهای برتر، حملات برقآسا که با تکیه به تانک، هواپیما و هماهنگی رادیویی انجام میگرفتند و فناوریهای پیشرفته باعث شدند که آلمان در ابتدای جنگ ارتشهای رقیب را در سراسر اروپا درهم بکوبد. تاکتیکها و فناوریهای پیشرفته آلمان در مراحل آغازین جنگ تعیینکننده بودند، اما آمریکا و متحدان این کشور از جمله روسیه بهسرعت راه مقابله با این تاکتیکها را آموختند، خود را با شرایط وفق دادند، از فناوریهای پیشرفته آنها کپیبرداری کردند و ارتش آلمان را با اتکا به تولید انبوه و نیروی انسانی خود شکست دادند. برتری آلمان در مواجهه با تولید صنعتی عظیم و نیروی انسانی گسترده متفقین بهکلی محو شد.
تاریخ نشان داده که نتیجه جنگ بهواسطه توانایی کشورها در تأمین و حفظ برتری نیروی انسانی و منابع مادی رقم میخورد. جنگ همچنان در رقابت بر سر تضعیف تدریجی دشمن و تحمیل اراده خلاصه میشود. کشوری که بتواند نیروهای ازدسترفتهاش را بهسرعت جایگزین کند، کارخانههای خود را برای مدت بیشتری فعال نگهدارد و فشار اقتصادی و جمعیتی بیشتری را تاب بیاورد، میتواند برتری فناورانه موقتی دشمن را از میان ببرد و در برابر آن ایستادگی کند.
جغرافیا همچنان ارتشها را بهسمت همان گردنههای کوهستانی، گذرگاههای رودخانهای و دشتهای باز و پهناوری سوق میدهد که زمانی سد راه سزار یا ناپلئون میشدند. تدارکات همچنان نقش تعیینکنندهای دارد: سوخت، مهمات، غذا و قطعات یدکی باید از مناطق مورد مناقشه عبور کنند و به دست نیروهای خودی برسند. شرایط آبوهوایی اعم از گلولای، برف، مه و باران هم پرواز پهپادها را مختل میکند، باعث افت عملکرد حسگرها شده و خودروها را زمینگیر میکند.
سامانههای نظامی پرزرقوبرق، فوقالعاده گرانقیمت و پیچیدهای که ارتشهای مدرن غربی به آنها علاقه وافر دارند، جزو تبعات منفی مهندسی افراطی هستند. امکان تولید و تعمیر سامانههای پیچیده و پرهزینه در مقیاس گسترده وجود ندارد. از اینرو، بهمحض آنکه دشمن خود را با شرایط وفق دهد و جنگ به نبردی فرسایشی بر سر تعداد و حجم نیروها تبدیل شود، همهچیز به یک نقطهضعف بدل میشود.
این به آن معنی نیست که نوآوریهای میدان نبرد بیاهمیت هستند. مسئله این است که نوآوریها پدیده جدیدی نیستند. نوآوریها همیشه مسیر مشابهی را پشت سر میگذارند: ایجاد اخلال، شوک، سازگاری و درنهایت عادیسازی. به محض اینکه دشمن از فناوری شما کپیبرداری کند، راه مقابله با آن را بیابد یا خود را با آن وفق دهد، برتری فناورانه شما از دست خواهد رفت.
میدان نبرد مدرن با سامانههای خودکار و انتقال لحظهای اطلاعات گره خورده است، اما سربازان همچنان با گلولای، ترس و بلاتکلیفی سروکار دارند و باید با اتکا به قوای جسمانی خود به کارشان ادامه دهند. فناوریها بیتردید سرعت، دامنه و دقت جنگ را دستخوش تغییر میکنند، اما وقتی هردو طرف درحال توسعه، کپیبرداری یا سرقت فناوریهای پیشرفته یکدیگر هستند، دیگر نمیتوان نقش تعیینکنندهای برای آنها قائل بود.
آنچه درنهایت پیروزی در جنگ را رقم میزند، برخورداری از نیروی انسانی و منابع کافی برای ادامه جنگ، تابآوری تلفات و جایگزینی نیروها و تجهیزات از دسترفته است.
جنگ همچون گذشته همچنان بخشی از چارچوب تعاملات سیاسی است که دیپلماسی را هم دربرمیگیرد.
فناوری دستخوش تغییر میشود، اما جنگ و مرگ انسانها در شرایط فلاکتبار تغییری نمیکند. آنهایی که شیفته فناوریهای جدید هستند، دوباره فریب میخورند و گمان میکنند که ماهیت جنگ دستخوش تغییر شده که البته صحت ندارد.
میدان نبرد عوض شده اما جنگ همان جنگ قدیمی است.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
مایک فردنبرگ در حوزه فناوری نظامی و مسائل دفاعی مقاله مینویسد. او دارای مدرک کارشناسی مهندسی مکانیک و کارشناسی ارشد مدیریت عملیات تولید است.











