Search
Asset 2

دیدگاه: ارتباط عمیق میان داروینیسم و سقط جنین

با کنار گذاشتن عملی نقش خداوند به‌عنوان آفریننده و انکار این باور فراگیر در فرهنگ‌های گوناگون که انسان‌ها به صورت آسمانی آفریده شده‌اند، ارزش و جایگاه نوزاد انسان تنزل یافته است.
(3dMediSphere/Shutterstock)

نویسنده: ایوان مانتیک

با کنار گذاشتن عملی نقش خداوند به‌عنوان آفریننده و انکار این باور فراگیر در فرهنگ‌های گوناگون که انسان‌ها به صورت آسمانی آفریده شده‌اند، ارزش و جایگاه نوزاد انسان تنزل یافته است. احساس مسئولیت معنوی جای خود را به آسایش و مصلحت شخصی داده است.

بله، پدیده‌ها در معنای کلی «تکامل» می‌یابند؛ به این معنا که تغییر می‌کنند و خود را با شرایط جدید سازگار می‌سازند. ویروس‌ها چنین می‌کنند، اندیشه‌ها چنین می‌کنند، مد و پوشاک نیز به همین شکل تغییر می‌کنند و نمونه‌های فراوان دیگری وجود دارد. با این حال، از طریق چنین تکاملی، گونه‌ای کاملاً جدید یا دسته‌ای تازه از موجودات پدید نمی‌آید. این واقعیت اساسی همچنان پابرجاست، هرچند اصطلاحاتی مانند «سویه جدید» یا «زیرگونه» آن را مبهم کرده‌اند.

به بیان دیگر، یک دامن در جریان تکامل به پای سیب تبدیل نمی‌شود. حتی مطرح کردن چنین احتمالی احمقانه به نظر می‌رسد. با این حال، صادقانه بگویم، باور به اینکه یک گونه به گونه‌ای کاملاً متفاوت تکامل یافته، دقیقاً به همین اندازه نامعقول است.

گذشته از کمبود شواهد مستقیم درباره پیدایش گونه‌های واقعاً جدید، احتمال وقوع تکامل داروینی از طریق جهش‌های تصادفی به‌شدت ناچیز و عملاً نزدیک به صفر است. افزون بر این، در سوابق فسیلی شکاف‌های بسیار بزرگی در گونه‌های واسطه وجود دارد که پر کردن آن‌ها تقریباً ناممکن است.

دانشمندان با نمایش‌هایی که به شکلی شگفت‌آور فاقد ترتیب زمانی هستند، حیوانات و اندام‌های بدن آن‌ها را در ردیف‌هایی کنار یکدیگر قرار داده و نوعی اثر هنری الهام‌گرفته از داروین خلق کرده‌اند. در این نمایش‌ها، حدس و گمان‌های امیدوارانه و هنر گرافیکی فراوانی دیده می‌شود، اما زنجیره‌ای منسجم از گونه‌هایی که واقعاً به یکدیگر تبدیل شده باشند، وجود ندارد.

البته هر کسی آزاد است هر آنچه را می‌خواهد باور کند، اما واقعیت تأسف‌بار این است که پذیرش نهادینه‌شده شبه‌علمی که از اندیشه‌های داروین سرچشمه گرفته، تأثیرات منفی گسترده و سرنوشت‌سازی بر فرهنگ ما گذاشته است.

یکی از نمونه‌های این تأثیرات، درک ما از تاریخ است.

با نگاهی به سنگ‌های عظیم و دقیق اهرام مصر، راکتور هسته‌ای دو میلیارد ساله در جمهوری گابن و معبد ۱۲ هزار ساله گوبکلی‌تپه در ترکیه، که تنها چند نمونه از محوطه‌های باستانی هستند، منطقی است این احتمال را باز بگذاریم که پیش از تمدن کنونی ما، تمدنی پیشرفته از انسان‌ها وجود داشته است.

با این حال، فرقه داروینیسم چنین احتمالاتی را قاطعانه رد می‌کند تا بیشترین زمان ممکن را برای راز مقدس خود، یعنی تکامل انسان از یک موجود تک‌سلولی به شخصی مانند آلبرت اینشتین، در اختیار داشته باشد.

اگر چارچوب زمانی تکامل داروینی وجود نداشت، احتمالاً کتاب‌های تاریخ باستان ما با آنچه امروز می‌شناسیم بسیار متفاوت بودند؛ به‌ویژه اگر دیدگاه‌های پژوهشگران روشن‌اندیش تمدن‌های پیشاتاریخی، مانند گراهام هنکاک و بسیاری دیگر، در آن‌ها لحاظ می‌شد.

اما پیامد بسیار جدی‌تر، نابودی جان انسان‌ها در نتیجه پذیرش گسترده سقط جنین در جامعه است. این نیز یکی دیگر از میوه‌های فاسد درخت داروین است.

با کنار گذاشتن عملی نقش خداوند به‌عنوان آفریننده و انکار این باور فراگیر در فرهنگ‌های گوناگون که انسان‌ها به صورت آسمانی آفریده شده‌اند، ارزش و جایگاه نوزاد انسان تنزل یافته است. احساس مسئولیت معنوی جای خود را به آسایش و مصلحت شخصی داده است.

چنان‌که نشریه هاروارد کریمسون می‌نویسد: «اگر سقط جنین را از دریچه نگاه داروین بررسی کنیم، می‌توان آن را ابزاری دانست که زنان برای افزایش شانس بقای خود، تقویت توانایی رقابت بر سر منابع محدود و حتی افزایش احتمال موفقیت در تولیدمثل در آینده از آن استفاده می‌کنند.»

نویسنده این مطلب در نشریه دانشگاه هاروارد، دیدگاه سطحی و مادی‌گرایانه‌ای را آشکار می‌کند که داروینیسم از آن پشتیبانی می‌کند و سقط جنین در بستر آن گسترش می‌یابد.

تصادفی نیست که اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۲۰ نخستین کشور جهان در دوران مدرن بود که به‌طور رسمی سقط جنین را تأیید و قانونی کرد؛ ابرقدرتی کمونیستی که بنیان‌گذاران آن از طرفداران سرسخت داروینیسم بودند.

همان‌طور که نیکلای واویلوف، دانشمند برجسته شوروی، گفته بود: «ما اکنون آموزه‌های داروینیسم را به جایگاهی رفیع ارتقا می‌دهیم.»

مارگارت سنگر، از مدافعان سقط جنین و بنیان‌گذار سازمان پلند پرنتهود، نیز از طرفداران پرشور داروینیسم بود.

او از گسترش این اندیشه استقبال می‌کرد و نوشت: «آسمان و سنت با علم داروینی در هم شکسته شده بود.» سنگر همچنین علاقه زیادی به اصلاح نژاد داشت؛ همان روش بدنام کنترل تولیدمثل انسان‌ها که بعدها نازی‌ها از آن استفاده کردند.

از دیدگاه سنگر، سقط جنین بخش جدایی‌ناپذیر این کنترل بود.

او در سال ۱۹۲۰ نوشت: «بنابراین، اصلاح نژاد در پی یافتن ریشه مشکلات ماست؛ اینکه بشریت را به‌عنوان موجودی پویا، فعال و تکامل‌یابنده بررسی کند که در نسل‌های پیاپی دگرگون می‌شود، صعود و سقوط می‌کند و خود را از نقص‌های ذاتی پاک می‌سازد.»

به بیان ساده، از آنجا که انسان‌ها محصول تکامل داروینی تلقی می‌شدند، می‌توانستند این روند تکاملی را از طریق سقط جنین ادامه دهند؛ دست‌کم در ذهن سنگر چنین بود.

ایالت تنسی در سال ۱۹۶۷ نخستین ایالت آمریکا بود که ممنوعیت تدریس نظریه تکامل در مدارس را لغو کرد. یک سال بعد، دیوان عالی آمریکا تمامی ممنوعیت‌های مشابه را مغایر قانون اساسی اعلام کرد.

هم‌زمان، ایالت‌های آمریکا نیز از سال ۱۹۶۷ روند لغو ممنوعیت سقط جنین را آغاز کردند. این هم‌زمانی تصادفی نبود.

بسیاری از زنان حتی پیش از قانونی شدن سقط جنین نیز، صرف‌نظر از قوانین موجود، این کار را انجام می‌دادند. اما جامعه به‌درستی به این عمل با نگاهی منفی می‌نگریست؛ درست همان‌طور که امروزه کشتن بزرگسالان بی‌گناه به‌درستی محکوم می‌شود.

حتی پیش از تصویب نخستین قانون ممنوعیت سقط جنین در یکی از ایالت‌های آمریکا در سال ۱۸۲۱، این عمل با انگ اجتماعی همراه بود و تنها پیش از زمانی مجاز دانسته می‌شد که مادر حرکت جنین را احساس کند؛ مرحله‌ای که معمولاً در سه‌ماهه دوم بارداری رخ می‌دهد و در آن زمان «نخستین حرکت محسوس جنین» نامیده می‌شد.

در همین حال، برآورد می‌شود که سال گذشته در آمریکا ۷۰ هزار جنین یا بیشتر در سه‌ماهه دوم بارداری یا پس از آن سقط شده‌اند؛ یعنی به احتمال زیاد زمانی که حرکات جنین آغاز شده بود.

به عبارت دیگر، تغییر مهمی در قلب‌ها و ذهن‌های آمریکایی‌ها رخ داده که آن‌ها را به نقطه‌ای رسانده است که حاضر شده‌اند چیزی را بپذیرند که پیش‌تر هرگز نمی‌پذیرفتند: پذیرش گسترده اجتماعی و قانونی سقط جنین، حتی پس از سه‌ماهه نخست بارداری.

آنچه تغییر کرده، به احتمال زیاد افزایش نفوذ داروینیسم و نوداروینیسم بوده است.

نادیده گرفتن شکاف‌ها و کاستی‌های بزرگ این نظریه‌ها صرفاً نوعی تنبلی فکری نیست، بلکه چه‌بسا به معنای کمک و همدستی در قتل کودکانمان باشد.

دیدگاه‌های مطرح‌شده در این مقاله، نظرات شخصی نویسنده است و لزوماً بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های اپک تایمز نیست.

درباره نویسنده: ایوان منتیک در نیویورک به تدریس تاریخ و ادبیات مشغول است. او همچنین رئیس و سردبیر انجمن شاعران کلاسیک است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی