Search
Asset 2

دیدگاه: چرا بازگشت پادشاهی به ایران امکان‌پذیر است؟

برخلاف جمهوری، پادشاهی نهادی کهن و ریشه‌دار در تاریخ ایران است که با انقلاب مشروطه و اضافه شدن نقش و جایگاه مردم پا به دوران جدید نهاد و توانست متولی نوسازی ایران در دوران جدید شود.
شاه ایران محمدرضا پهلوی و همسرش فرح دیبا در ۲۴ ژوئن ۱۹۷۴ از قلعه ورسای بازدید کردند. (AFP via Getty Images)

در اوایل سال ۲۰۱۸ و پس از خیزش سراسری آبان ۹۸، نشریه‌ی تحلیلی دیپلمات در مقاله‌ای به صراحت از امکان‌پذیر بودن بازگشت یک سیستم پادشاهی مشروطه به ایران نوشت.

در این مقاله آمده بود: برخلاف روند کلی دنیا در دویست‌سال گذشته، بازگشت پادشاهی مشروطه به ایران موضوعی است که کاملا امکان‌پذیر است؛ چون این نماد ملی می‌تواند مانند پرچمی عمل کند که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور و گوشه و کنار کشور را متحد کند.

این نشریه همچنین عنوان کرده بود که جمهوری‌های پیرامون ایران دیکتاتوری‌هایی هستند که فاقد دموکراسی‌ واقعی هستند و از طرفی، در حافظه مردم ایران هم خاطرات دوران پادشاهی پهلوی و هم عصر زمامداری جمهوری اسلامی وجود دارد و می‌توانند این دو را مقایسه کنند.

نویسنده این مقاله به قدمت نهاد پادشاهی در ایران اشاره می‌کند که بسیار فراتر از اسلام بوده و از دوران کوروش بزرگ آغاز شده است و در عصر پهلوی هم با تکیه بر این تاریخ کهن، ایران در حوزه های مختلف به رشد و شکوفایی چشمگیری رسید.

چند سال پس از انتشار چنین مقاله‌ای، نکات اصلی مطرح شده در آن همچنان قابل تامل بوده و از اعتبار بالایی برخوردارند. به شکل خلاصه و در چند محور می‌توان این ادعا را مطرح کرد که برقراری پادشاهی مشروطه در ایران، محتمل‌ترین گزینه پس از سرنگونی جمهوری اسلامی است:

کاهش نقش و‌ حضور آمریکا در منطقه و کم شدن شانس طرح‌هایی نظیر عراق و افغانستان

سیاست حقوق بشری آمریکا در منطقه خاورمیانه برای دهه‌ها از یک کلیشه مشخص تبعیت می‌کرد و آن، سهیم کردن گروههای قومی و مذهبی در قدرت و تقسیم ارکان سیاسی رژیم‌های جدید میان این گروهها بود. این موضوع اگر چه در کشورهایی نظیر عراق با پیشینه نه چندان دور و دراز از دولت-ملت بودن، گریزناپذیر به نظر می‌رسد اما تعمیم همین کلیشه به ایران و عدم توجه به تفاوتهای عمیق میان ایران و عراق، شرایط خطرناک و غیرقابل قبولی برای ایرانیان به وجود آورده بود. اصولا هیچ شباهتی بین «مرزبندی اقوام و مذاهب در عراق و افغانستان» با آنچه در ایران است وجود ندارد و به غیر از گروههای منزوی و متصل به کشورهای خارجی، کسی به دنبال تفکیک مناطق ایران بر اساس قومیت نیست.

مشاهده شرایط بی‌ثبات و اختلافات پایان‌ناپذیر گروههای قومی و مذهبی در عراق و درگیری سیاسی میان دو خانواده بارزانی و طالبانی در اقلیم کردستان عراق، هراس و وحشت بسیاری از شهروندان ایرانی از وقوع شرایط مشابه را به دنبال داشت و از آنجایی که آمریکا را بازیگر اصلی در ترسیم چنین طرحهایی می‌دانستند، با کاهش تمایل این کشور به نقش‌آفرینی در خاورمیانه از نگرانی آنها در این زمینه کاسته شد. هر چند خروج تدریجی آمریکا از منطقه از منظری دیگر برای قاطبه ایرانیان موضوع نگران کننده‌ای است و جایگزینی چین و کمک این کشور به تداوم حکومت ملایان نیز کابوسی ترسناک برای مردم است.

رشد تمایلات ملی‌گرایانه و افزایش تقاضا برای کارآمدی و ثبات در سطح بین‌المللی

شاید گفته شود که ملی‌گرایی و ثبات و اقتدار ملی در قالب جمهوری هم امکان‌پذیر است و لزوما نیازمند برقراری پادشاهی نیست. این نکته از لحاظ نظری درست است و در جمهوری‌هایی مثل آمریکا یا آلمان و … هم مصداق دارد. اما تفاوتهای کلیدی میان کشورها و ملتهای مختلف وجود دارد و اگر دو همسایه شرقی و غربی ایران را در نظر بگیریم، سیستم جمهوری نتوانسته ثبات و آرامش و در نتیجه اقتدار ملی را به آنان هدیه کند. جمهوری ترکیه نیز تنها با استفاده از نسل‌کشی و سرکوب سیستماتیک قومی و حفظ مشت آهنین توانسته ثبات داخلی را حفظ کند.جمهوری اسلامی نیز با وجود اینکه درماهها و سالهای ابتدای تاسیس خود، فعالیت احزاب و برخی جریانها و رسانه‌ها را تحمل می‌کرد، اما در نهایت به بهانه وجود آشوب و هرج و مرج در جامعه، دست به سرکوب همه جریانها زد و فضای خفقان و وحشت به وجود آورد. به عبارت دیگر، توسعه‌گرایی و روند مدرنیزاسیون کشور که ذیل پادشاهی پهلوی در جریان بود، جای خود را به حکومتی مذهبی و مرتجع داد که نه باوری به توسعه داشت و نه اجازه پاگرفتن دموکراسی می‌داد.

اوضاع منطقه و قیاس پادشاهی‌ها با جمهوری‌ها

مخالفان پادشاهی در ایران ادعا می‌کنند که اگر هم چنین سیستمی در ایران برقرار شود، نه شبیه ژاپن یا انگلستان و نروژ، بلکه همانند پادشاهی‌های خاورمیانه خواهد بود. اما آنها فراموش کرده‌اند که همین پادشاهی‌های منطقه نیز چه مزایای بزرگی در قیاس با جمهوری‌ها دارند. آنها گمان می‌کنند اگر از فقدان دموکراسی غربی در پادشاهی‌های منطقه بگویند و بنویسند، مردم نیز عطای رفاه و ثبات و اشتغال و سایر مزایای دیگر را به لقایش می‌بخشند و همه اینها را با یک صندوق رای عوض می‌کنند. از بخت بد این مدعیان، جمهوری‌های منطقه نیز دهه‌هاست دموکراسی را تعطیل کرده و توسط رئیس‌جمهورهای مادام‌العمر اداره می‌شوند. مردم در ایران از خود می‌پرسند، مگر این «جمهوری» چه مزیتی دارد که رشد اقتصادی، اعتبار بین‌المللی کشور، سیاست خارجی نرمال، آزادی پوشش و مذاهب و دیگر مزایای دوران پهلوی را رها کردیم تا به جای شاه، خمینی و خامنه‌ای به صورت مادام‌العمر بر کشور حکومت کنند؟ حتی در جمهوری‌هایی که در ابتدا الگوهای خوبی برای بخشهایی از نیروهای سیاسی ایران بودند، اینک شاهانی در پوشش «رئیس‌جمهور» بر آنها مسلط شده‌اند! خانواده علی‌اف در آذربایجان، اردوغان و اسلامگراها در ترکیه، دو خانواده بارزانی و طالبانی در کردستان عراق، پوتین در روسیه و …

این در حالی است که دهه‌ها قبل در ایران دولتهای متعدد و متفاوتی، ذیل همان سیستم پادشاهی تشکیل می‌شد که روسای و اعضای این دولتها اپوزیسیون شخص اول مملکت بودند و تفاوت و تضاد آرا و دیدگاهها محرز و مشخص بود.

فقدان افق روشن و ایده مشخص و هماهنگی نظری میان جمهوری‌خواهان ایرانی

جمهوری‌خواهی ایرانی فاقد پشتوانه نظری است و حتی قبل از انقلاب ۵۷ با آنکه گروهها و جریانهای متعددی در برابر حکومت پهلوی قرار داشتند، اما جز نظریه ولایت فقیه آیت‌الله خمینی، صورت‌بندی مشخص و روشنی از حکومت آینده ترسیم نشد و حاصل مبارزه فکری مارکسیستها و اسلامگراها با شاه نیز چیزی بیش از نوشته‌ها و سخنان پریشان و رویاپردازانه در ارتباط با جامعه بی‌طبقه و … نبود. در برخی برهه‌ها نیز تلاش برای برقراری «جمهوری» در ایران توسط کسانی چون حسین فاطمی صورت گرفت که اینک بسیاری بر این باورند که در صورت موفقیت آن حرکتها، ایران دو دهه زودتر از انقلاب ۵۷ در منجلاب آشوب و ناکارآمدی فرو رفته و حتی تمامیت ارضی آن از بین می‌رفت.

پس از انقلاب نیز اگر چه گزینه‌هایی چون «جمهوری دموکراتیک» از سوی برخی احزاب به عنوان گزینه‌ای برای تعیین شکل حکومت در رفراندوم مطرح شد اما این مورد نیز جنبه سلبی و با هدف مقابله با «جمهوری اسلامی» بود و واجد چارچوب نظری روشنی نبود که البته بلافاصله توسط آیت‌الله خمینی از رده خارج شد و رفراندوم به «جمهوری اسلامی» محدود شد.

شفافیت، سابقه روشن، ایدئولوژی مشخص و رهبری واحد در پادشاهی‌خواهان ایرانی

برخلاف جمهوری، پادشاهی نهادی کهن و ریشه‌دار در تاریخ ایران است که با انقلاب مشروطه و اضافه شدن نقش و جایگاه مردم پا به دوران جدید نهاد و توانست متولی نوسازی ایران در دوران جدید شود. پس از انقلاب ۵۷ نیز دیری نپایید که قاطبه ایرانیان پی به ناسازگاری سیستم جمهوری با شرایط ایران بردند اما درگیرشدن کشور در دهه اول پس از ۵۷ با جنگ خارجی و حاکم شدن شرایط ویژه، مانع از فراگیرشدن فکر بازگشت به پادشاهی شد. اما پس از آن بود که عامه مردم ضمن مقایسه شرایط کشور در حوزه‌های مختلف با قبل از انقلاب، مزیت نظام پادشاهی بر جمهوری اسلامی را فارغ از تفسیرهای روشنفکرانه و به ساده‌ترین شکل ممکن بیان می‌کردند. البته صدای این قشر از شهروندان زیر خرواری از تئوریهای دانشگاهی و فعالیتهای سیاسی نخبه‌گرایانه دفن شد و تا دو دهه بعد از دوران موسوم به «اصلاح» شنیده نشد. از سال ۱۳۹۵ خورشیدی بود که قاطبه ایرانیان دیگر منتظر حرکتهای نخبه‌گرایانه نماندند و رجعت به پیش از انقلاب ۵۷ و با ایدئولوژی ایرانگرایانه خود وارد مبارزه با جمهوری اسلامی شدند.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی