نویسنده: نجات بهرامی، روزنامهنگار
آنهایی که میخواهند نکات جالبی از زندگی آیتالله خامنهای برای دیگران بگویند، به رفاقت او با شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث یا شهریار اشاره میکنند و از حضور او در جمعها و محافل فرهنگی و ادبی در دوران قبل از به قدرت رسیدن و «همرنگی او با جماعت شعرا و روشنفکران» صحبت میکنند. اغلب افراد چنین مواردی را برای بیان تناقض فکری و رفتاری او در دو برهه قبل و بعد از به قدرت رسیدن نقل میکنند.
اما آیا خامنهای پیش از رسیدن به رهبری جمهوری اسلامی فردی خوشفکر و دارای گرایشهای لیبرال بوده است؟ مهمترین شاهد در بطلان این ادعا علاقه او به «سید قطب»، از چهرههای معروف و افراطی اخوان المسلمین مصر بوده که کتاب «المستقبل لهذالدین» را نوشته و خامنهای نیز پیش از انقلاب آن را با عنوان «آینده در قلمرو اسلام» ترجمه کرد. او در دادگاه در دفاع از سید قطب میگوید: «در مورد کتاب آینده در قلمرو اسلام ابتدائاً لازم است در مقام دفاع از مؤلف دانشمند آن عرض کنم که سید قطب برخلاف تصور سرکار دادستان محترم، یک فرد ماجراجو و ناراحت نبوده. او متفکری بزرگ و دانشمندی عالی مقام و نویسندهای چیره دست و خلاصه پدیدهای در جهان اسلام بود».
او اگر چه در سالهای ریاستجمهوری از منزلت و نفوذ متناسب با مقامش برخوردار نبود، اما گویی واکنش احساسی خامنهای به همین موضوع بود که به رویکردهای کلان او در سالهای رهبری جهت داده بود. خامنهای چهرههای برجسته جمهوری اسلامی را یکی پس از دیگری از عرصه حذف کرد و اطراف خود را با نیروهای سیاسی و نظامی درجه چندم پر کرد. او در ادامه و پس از تثبیت خود در جایگاه رهبر جمهوری اسلامی، دیدگاه کلان خود در سیاست، فرهنگ و روابط بینالملل را شکل داد و در بیش از سه دهه حکومت خود، سه مفهوم عمده و استراتژیک را وضع کرد که مبنای جهتگیریهای سیاسی و فرهنگی حکومت باشد: «تهاجم فرهنگی»، «نفوذ» و «انقلابی ماندن».
با اندکی دقت در این مفاهیم به تشابه عجیب آنها با برنامههای سیاسی و فرهنگی شوروی سابق پی میبریم. اگر چه نظامهای سیاسی توتالیتر واجد خصوصیات مشترکی در نحوه تعامل دولت و ملت هستند؛ اما نشانههای دیگری هم در این میان وجود دارد که شیفتگی خامنهای به روسیه و الگوبرداری از سیاستهای این کشور در دوره سلطه کمونیستها را نشان میدهد. او حتی به رماننویسهای «انقلابی» روسیه بیش از دیگر نویسندگان علاقه داشت و یا نویسندگانی چون الکسی تولستوی را با سابقه برخاستن از خانوادهای اشرافی و سپس پیوستن به انقلاب کمونیستی و رمان او یعنی «گذر از رنجها» را چندین بار در مناسبتهای مختلف تحسین کرد.

(fa.shafaqna.com)
کلیدواژههای خامنهای برای شکل دادن به سیاست کلان جمهوری اسلامی، مستلزم دوری از تمدن غرب و «چرخش به شرق» بود. او ضمن حفظ کاریکاتوری از انتخابات، در عمل همه جریانهای منتقد را سرکوب یا بیخاصیت کرد و سلطه نظامیان و وفاداران خود را در همه حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گسترش داد. با برجسته کردن توهم «تهاجم فرهنگی» به جنگ نمادها و نشانههای غربی رفت و تلاش کرد تا جهتی کاملا متفاوت با امثال هاشمی رفسنجانی ترسیم کند.
ترسیم هیولایی موهوم به نام «نفوذ» هم برای آن بود تا بتواند هر گونه ادغام فرهنگی و اقتصادی با نهادهای بینالمللی و کشورهای غربی را منتفی کرده و مسیر را برای نزدیکی بیشتر به چین و روسیه هموار کند. در این مرحله بود که دستورات اکید و پیاپی او برای دوری از نهادهایی چون یونسکو و بانک جهانی و … باعث ایجاد بگومگوها و اختلافات زیادی میان دولت و بخشهای انتصابی حکومت همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی شد. خامنهای حتی به مقوله آموزش زبان خارجی در مدارس هم وارد شد و از یکهتازی زبان انگلیسی و عدم توجه به آموزش زبانهایی مثل روسی انتقاد کرد.
یکی دیگر از ویژگیهای علی خامنهای که هم در بین نیروهای خودی و هم مخالفان حکومت بر سر زبانها افتاده بود، عدم قبول مسئولیت بسیاری از تصمیمات و انداختن بار آن بر دوش دولتها و روسای جمهوری بود که اختیار چندانی نداشتند. به عنوان مثال با هدف همراهی با خواست عمومی جامعه دستور «نرمش قهرمانانه» و مذاکره با آمریکا را صادر کرد اما در ماهها و سالهایی که مذاکرات برجام برقرار بود، مدام از جایگاه مخالف مذاکرات سخن میگفت تا اگر نتیجه دلخواه حاصل نشود، خود را مبرا کرده و گناه را بر گردن دولت بیندازد.

این موضوع باعث تحریک حزب اللهیها و ایجاد تبلیغات وسیع علیه دولت شد و باعث شد تا حسن روحانی در روز دانشجو در سال ۹۵ پای رهبر را به میان کشیده و با صراحت اعلام کند که همه جزییات مذاکره با اجازه و اذن او پیش رفته است. او در این روز در جمع دانشجویان گفت: هیچ اقدامی در برجام بدون اذن رهبر انقلاب انجام نشد و نامههای رهبری در این زمینه مکتوب و موجود است. روحانی افزود: «هیچ قدمی در مساله برجام برنداشتیم مگر آنکه با مقام معظم رهبری مشورت کردیم و جلسه گذاشتیم. نامههای مکتوب آن هست و دستورهایی که من روی نامههای ایشان برای اجرا دادم.»
این حرکت روحانی صدای برخی از اصولگرایان را که از قبل متوجه تاکتیکهای خامنهای بودند، درآورد. برخی از چهرههای معتدل اصولگرا مانند علی مطهری هم در آن زمان با مقایسه خامنهای و خمینی، به پذیرفتن قطعنامه پایان جنگ از سوی خمینی و نوشیدن جام زهر و پذیرفتن مسئولت آن اشاره کرده و تلویحا از اینکه خامنهای چنین کاری نمیکند و نیروهای انقلاب را به جان هم می اندازد انتقاد کرد.

علاقه شدید به بازدید از دانشگاهها و پایگاه های نظامی و تعویض پیاپی فرماندهان ارشد نیز از خصوصیات خامنهای بود و این کارها از او چهرهای ساخته بود که بیش از مشروعیت مردمی و مقبولیت عمومی، بر قوای نظامی و عنصر سرکوب متکی بود.
اما مجموعه این اقدامات و استفاده از شگردهای مختلف و پنهان شدن خامنهای در پشت نقابها و چهرههای متفاوت ادبی و فرهنگی و سیاسی، در نهایت نتوانست نظر قاطبه مردم ایران را جلب کند و شعارهای معترضان در خیزشهای سراسری ایران از سال ۹۵ به بعد، نام او را هدف گرفت. به عبارت دیگر، او از نظر ایرانیان تصمیمگیر اصلی حکومت و علت اصلی نابسامانی کشور و خروج ایران از ریل توسعه و پیشرفت بود و «سپر» دولت و نهادهای به ظاهر انتخابی، کارکرد خود در دفع حملات به راس نظام را از دست داده بودند.
















