من در زمینه تاریخچه کریسمس مطالعه میکنم و بارها پیش آمده که اطلاعات نادرستی درباره محبوبترین جشن جهان میشنوم.
برای نمونه: «میدانستی «دوازده روز کریسمس» در دورانی که کلیسا در انگلستان تحت فشار بود، جزو رموز سرّی کاتولیکها به شمار میآمد؟» خیر، اینطور نیست.
«دوازده روز کریسمس» جزو ترانههای سده هجدهم است. «کوکاکولا بابانوئل را ساخت تا چشم ما را به رنگهای قرمز و سفید عادت دهد.» خیر، کوکاکولا چنین کاری نکرد. بابانوئل مدتها پیش از انتشار آگهی تبلیغاتی هادون ساندبلوم در سال ۱۹۳۱ چنین شکل و شمایلی داشت.
«میدانستی مارتین لوتر رسم تزئین درخت کریسمس با شمع را باب کرد تا آسمان شب بیتلحم را به تصویر بکشد؟» خیر، اینطور نیست. لوتر هیچ ارتباطی با درخت کریسمس نداشت.
«ایده درخت کریسمس از آنجا آمد که بونیفاس قدیس درخت بلوط ثور را از ریشه درآورد و بهجای آن یک درخت همیشهسبز کوچک کاشت.» خیر، او چنین کاری نکرد. این ماجرا در پی انتشار یک داستان کوتاه آمریکایی در سال ۱۸۹۱ بر سر زبانها افتاد.
اما حرف نادرستی که بیش از همه به گوشم میخورد این است: «میدانستی کریسمس کانادایی تفاوت زیادی با کریسمس آمریکایی ندارد.» اشتباه است. کریسمس کانادایی آمیزهای منحصربهفرد از آداب و رسوم محبوب و نوآوریهای جالبتوجهی است که طی صدها سال جشن و پایکوبی شکل گرفته است. در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره خواهم کرد.
شخصیتهای کریسمس در گوشه و کنار جهان بهعنوان «بابانوئل»، «نیکلاس قدیس»، «بفانا» و «سه پادشاه» شناخته میشوند، اما کاناداییها «مادر گودی»، «خاله نانسی»، «شیلا»، «نانسی سال نو» یا «جنیفر داک» را دارند. این زنان افسانهای در شب سال نو ظاهر میشوند و برای پسرها و دخترهای خوب جورابهایی پر از هدایای کوچک میآورند.
بابانوئل از مدتها پیش نشانی پستی ویژه خود را دارد. دولت فدرال در سال ۲۰۰۸ او را شهروند کانادا اعلام کرد. از این گذشته، تنها در کاناداست که بابانوئل بهعنوان یک ماجراجوی جانسخت با کلاه بلند، کمربند پر، ردای پشمین و کفشهای برفی به تصویر کشیده میشود.

کانادا میتواند بابت تمام چیزهایی که در رابطه با کریسمس به جهان معرفی کرده به خودش افتخار کند. برای نمونه، اولین سرود کریسمس در آمریکای شمالی- و اولین سرود بومی- به نام «عیسی زاده شد» توسط ژان دو بربوف، مبلغ یسوعی، نوشته شده که در حال حاضر با نام «سرود هورون» خوانده شود.
اولین درخت کریسمس آمریکای شمالی در سال ۱۷۸۱ در سورل درحوالی کبک برپا شد. یک روزنامهنگار کانادایی در سال ۱۸۵۷ در روزنامه اتاوا نوشت بابانوئل در قطب شمال زندگی میکند. استان نیوبرانزویک کانادا اولین فروشگاه بزرگ بابانوئل را در جهان راهاندازی کرد. بابانوئل سورتمهاش را در خیابانهای برفی میراند تا وضعیت دودکشهای محله را برای تحویل هدایای شبانه بررسی کند.
ایتان اولین کاتالوگ کریسمسی جهان را در سال ۱۸۹۷ منتشر کرد و اداره پست کانادا هم در سال ۱۸۹۸ اولین تمبر کریسمسی جهان را به یاد نرخ پستی ارزان امپراتوری بریتانیا به چاپ رساند. وینیپگ و تورنتو در سال ۱۹۰۵ رژه بابانوئل را به راه انداختند و اولین برنامه رادیویی کریسمسی در سال ۱۹۰۶ توسط رجینالد فسندن کانادایی پخش شد. دو دوست اهل ونکوور در سالهای اخیر اولین «جشن پلیور زشت کریسمسی» جهان را در سال ۲۰۰۲ برگزار کردند.
در راستای این سنت منحصربهفرد، توجهتان را به رسم «لا گینیوله» جلب میکنم که از سدههای میانه فرانسه به مناطق فرانسویزبان کانادا آمد. براساس این رسم، مردم در حوالی کریسمس به خانه یکدیگر میرفتند و در قالب سرود و ترانه میگفتند که اگر گوشت هدیه نگیرند، دختر بزرگ خانه را شکنجه میکنند. این رسم امروزه بهصورت یک پویش خیریه درآمده که با هدف جمعآوری پول و خوراکیهای فاسدنشدنی برگزار میشود.
رسم «مامرینگ» Mummering هم جالب است. این رسم در استان نیوفاندلند به شکل یک نمایش خندهدار با اجرای یک نبرد ساختگی و بازآفرینی رستاخیز، رژه با لباسمبدل یا مراجعه خانهبهخانه بهصورت ناشناس و با صدای عجیبوغریب رواج داشت. اکنون «جشنواره مامرها» (که در آن مردم روی لباس اصلی خود لباس زیر میپوشند) با برپایی یک جشن دوهفتهای اعم از مهمانی، نمایش، کارگاه، اجرای موسیقی و رژه برگزار میشود.

نیوفاندلند همان استانی است که «شب تیب» را برگزار میکند؛ جشنی که در شب ۲۳ دسامبر به افتخار شخصیت افسانهای تیب قدیس برگزار میشود. مردم در این جشن به خوردن (بهویژه خوراکهای سنتی مانند گوشت نمکسود، کلم، سیبزمینی، هویج و شلغم یا روغنماهی آبپز)، نوشیدن (بهویژه اسکریچ یا معجون کریسمس) و خوشگذرانی میپردازند.
مردم در بسیاری از کشورها بهویژه در اروپای شمالی بر سر مزار درگذشتگان خود جمع میشوند و بر مزار آنها گل و شمع میگذارند. جامعه کنورا در شمال انتاریو در سال ۱۹۹۸ رسمی را آغاز کرد که همچنان به قوت خود باقی است. براساس این آیین، هزاران شمع یخی در گورستانها برای عزیزان درگذشته روشن میشود. این رسم در سراسر کانادا و بهویژه در نقاطی که اصالت اسکاندیناویایی دارند رواج دارد.

«تله خرچنگ درختی» رسم دیگری است. در ماه دسامبر در بنادر استان نوا اسکوشیای کانادا با درختهایی روبهرو میشوید که از تله خرچنگ ساخته شده و مزیّن به شناوه، چراغ و شاخههای همیشهسبز هستند. این درختها بهمنزله یادبود افرادی هستند که در دریا جان باختهاند یا حکم آرزوی موفقیت برای ماهیگیران محلی را دارند که فصل تازه صید خرچنگ را آغاز میکنند.
و حالا نوبت به خوراکیها میرسد. آبنباتهای زنجبیلی و چوبی منطقه کرانهای کانادا، تُرتیه، دونات بالشی و کوفته قلقلی کبک، رول کلم و پیروگی بدون گوشت اوکراینی دشتهای کانادا و پرتقال ژاپنی داخل جورابهای کریسمسی سنتهای کریسمس کانادایی هستند.
کانادا سنتهای فراموششده زیادی دارد که جای خود را به سنتهای تازهتر داده باشند که برای نمونه میتوان به بازارهای کریسمسی آلمانی، مهمانان شرور کریسمس در افسانههای ایسلندی مانند «قلابگوشتی» و «درکوب»، فانوسهای فیلیپینی-کانادایی، مهمانسراهای آمریکای لاتین و هدایای ۶ دسامبر نیکلاس قدیس اشاره کرد.

اگر اهل جشنگرفتن کریسمس نیستید، باید بدانید در کانادا هم آدمهایی پیدا میشوند که اهل جشنگرفتن نیستند. شاید پرآوازهترین کانادایی جهان در سال ۱۹۵۰ فردی به نام براک چیشولم بود که او را به این نام نیز میشناسند: «مردی که بابانوئل را به قتل رساند.» چیشولم، مدیر بنیانگذار سازمان بهداشت جهانی، سالها با داستان بابانوئل و تعریفکردن آن برای کودکان مخالفت میکرد و معتقد بود که این داستان به سلامت روان آنها آسیب میزند. همچنین نباید اقدامات منونایتهای آرمانگرای وینیپگ و جنبش نه به خریدهای کریسمسی را فراموش کنیم که سخت در تلاش هستند تا این جشن را از مصرفگرایی دور کنند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: گری بولر مورخ کانادایی و عضو ارشد مرکز پیشگامانه سیاستگذاری عمومی است.
















