اتاوا نباید این استدلال را بپذیرد که شکرآبشدن روابط این کشور با واشینگتن باعث میشود که چین بهطور طبیعی جایگزینِ آمریکا شود.
نویسنده: برایان برولوت
جنگ تجاری کانادا و آمریکا از نو این ایده قدیمی را در ذهن اتاوا زنده کرده که اگر واشینگتن دیگر شریک اقتصادی قابل اعتمادی نیست، شاید بهتر باشد کانادا به چین متوسل شود. سرخوردگی کانادا قابل درک است، اما این کشور نمیتواند با اخذ یک تصمیم خطرناک و اتکا به پکن از وابستگی اقتصادی به واشینگتن رهایی پیدا کند.
آمارها نشان میدهند که جدایی از واشینگتن دشوار است. در سال ۲۰۲۵ حدود ۷۲ درصد از کالاهای صادراتی کانادا روانه آمریکا شد، اما سهم چین تنها حدود ۴.۴ درصد بود. با اینحال، ارزش تجارت دوجانبه کالا بین کانادا و چین تقریباً ۱۲۵ میلیارد دلار بود. از اینرو، چین شریک اقتصادی مهمی بهشمار میرود و کانادا باید در مواردی که برای این کشور صرفه اقتصادی دارد، روابط تجاری بیشتری با چین برقرار کند.
اما گسترش روابط تجاری و تغییر رویه راهبردی دو مقوله متفاوت هستند. آمریکا فقط بزرگترین مشتری کانادا نیست، بلکه همسایه، مهمترین متحد نظامی، شریک کانادا در نهاد فرماندهی دفاع هوافضای آمریکای شمالی، همپیمان ناتو و کشوری بهشمار میرود که اقتصاد، زیرساختها و امنیت قارهای کانادا بیش از همه به آن گره خورده است.
موقعیت جغرافیایی حائز اهمیت است. کانادا طولانیترین مرز بینالمللی جهان را با آمریکا دارد و اقتصاد ایندو کشور از طریق جاده، راهآهن، خطوط لوله، شبکههای برق و زنجیرههای تأمین به هم پیوند خورده است. اختلافات سیاسی و حتی مناقشه تجاری کنونی این واقعیت را تغییر نمیدهند که امنیت ملی و رفاه اقتصادی کانادا با قاره آمریکای شمالی پیوند ناگسستنی دارد.
چین از نظر راهبردی جایگاه متفاوتی دارد. این کشور تمامیتخواه جزو رقبای نظامی آمریکا و یکی از کشورهای جسور در منطقه اقیانوس آرام بهشمار میآید. روابط نزدیک پکن با روسیه، ایران و کره شمالی، آن را در زمره کشورهایی قرار داده که منافع راهبردیشان با کانادا و متحدان اصلی این کشور در تضاد است.
از اینرو، کانادا نباید این استدلال را بپذیرد که شکرآبشدن روابط این کشور با واشینگتن باعث میشود که چین بهطور طبیعی جایگزینِ آمریکا شود. چین میتواند شریک تجاری مهمی باشد، اما به شریک راهبردی کانادا تبدیل نشود. کانادا بنا به تجربه میداند که وقتی روابط دیپلماتیک رو به وخامت میرود، پکن از تجارت، سرمایهگذاری و دسترسی به بازار بهعنوان اهرم فشار سیاسی استفاده میکند.
مواد معدنی حیاتی یک نمونه بارز هستند. کانادا در زمینه مواد معدنی لازم برای تولید کالا، صنایع دفاعی، باتریها و فناوریهای نوظهور ذخایر عظیمی دارد. توسعه این منابع باید جزو اولویتهای اقتصاد کشور باشد، اما اگر شرکتهای دولتی چین کنترل راهبردی مواد معدنی حیاتی کانادا را به دست بگیرند، اتاوا صرفاً وابستگی پرخطر به آمریکا را با وابستگی پرخطر به پکن جایگزین کرده است.
این مسئله در مورد مخابرات، هوش مصنوعی، رایانش پیشرفته، بنادر، زیرساختهای انرژی و فناوریهای مرتبط با صنایع دفاعی هم صدق میکند. کانادا باید از سرمایهگذاری و تجارت بینالمللی استقبال کند، اما وقتی پای داراییهای راهبردی در میان باشد، امنیت ملی در اولویت قرار میگیرد. گسترش روابط اقتصادی باید حاکمیت کانادا را تقویت کند، نه اینکه باعث افول آن شود.
ظرفیت صنعتی خارقالعاده چین، اهمیت این مسئله را دوچندان میکند. چین تقریباً یکسوم تولید صنعتی جهان را در اختیار دارد که از یکسو فرصتهای تجاری قابلتوجهی ایجاد کرده و از سوی دیگر زنجیرههای تأمین را به خطر انداخته است. اگر از نظر تجاری بهصرفه باشد، کانادا نباید در فروش گندم، کانولا، پتاس، انرژی و دیگر محصولات خود به چین تعلل کند، اما باید مراقب باشد که به فناوری، زیرساخت یا زنجیرههای تأمین راهبردی چین وابسته نشود.
از اینرو، کانادا در واکنش به جنگ تجاری آمریکا نباید بین واشینگتن و پکن یکی را انتخاب کند، بلکه باید بهدنبال گزینههای بیشتر باشد. این امر بهمنزله گسترش روابط تجاری با اروپا، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، هند و کشورهای جنوب شرق آسیا خواهد بود که دسترسی کانادا به بازارهای جهانی را هم بهشکل قابلتوجهی افزایش خواهد داد. گسترش خطوط لوله، پایانههای گاز طبیعی مایع، بنادر، معادن و زیرساختهای حملونقل، دست صادرکنندگان کانادایی را بازتر میکند؛ نتیجهای که شعاردادن درباره گسترش روابط تجاری در تحقق آن عاجز بوده است.
همچنین باید به یک واقعیت ناخوشایند درباره آمریکا اعتراف کنیم که واشینگتن ممکن است سیاستهایی را دنبال کند که به منافع کانادا لطمه میزنند و کانادا باید با قدرت از خود دفاع کند. با اینحال، آمریکا همچنان یک کشور دموکراتیک است و همسایه و متحد نظامی کانادا و از شرکای حیاتی پیمان ناتو بهشمار میآید.
مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، میبایست ضمن بازسازی روابط اتاوا و واشینگتن، در قبال پکن رویکردی واقعبینانه در پیش بگیرد. اگر منافع اتاوا با چین همخوانی داشته باشد، کانادا باید با این کشور تجارت کند. این کشور باید از منافع راهبردی متمایز خود محافظت کرده و روابط اقتصادی عمیقتری با کشورهای حوزه هند-آرام و دیگر نقاط جهان برقرار کند. گسترش روابط اقتصادی باید آزادی عمل بیشتری به کانادا بدهد، نه اینکه صرفاً نقطه اتکای این کشور را دستخوش تغییر کند.
مناقشه کنونی با واشینگتن باید کانادا را به صرافت بیاندازد تا از نظر اقتصادی قویتر و از نظر راهبردی باثباتتر شود. این مناقشه نباید باعث شود که کانادا واقعیتهای ژئوپلیتیکی مرتبط با جغرافیا، تاریخ و منافع ملی خود را نادیده بگیرد.
کانادا باید با چین تجارت کند، اما نباید این کشور را جایگزینِ آمریکا کند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: برایان برولوت ریاست بنگاه سرمایهگذاری خصوصی استرلینگ-تراست را برعهده دارد که در اتاوا فعالیت میکند. برولوت دکتری مدیریت بازرگانی دارد و بیش از چهار دهه در ارتش و بخش خصوصی و دولتی فعالیت داشته است. او در ژوئن ۲۰۲۶ بهعنوان نایبرئیس انجمن ناتو کانادا منصوب شد.
















