نویسنده: دکتر آنتونیو گراسفو
حزب کمونیست چین یکبار دیگر دکترین «جنگ مردمی» و «جنگ فرسایشی» مائو تسهتونگ را در دستور کار قرار داده و آنها را به راهبرد اقتصادی و سیاسی کشور تبدیل کرده تا مردم را بسیج کند، ائتلافهای جهانی بسازد و در مسیر رویارویی بلندمدت با آمریکا قدم بردارد.
امسال مصادف است با هشتادمین سالگرد رویدادی که حزب کمونیست چین آن را پیروزی در «جنگ مقاومت مردم چین علیه تجاوز ژاپن» (۴۵-۱۹۳۱) و «جنگ جهانی علیه فاشیسم» مینامد. امسال همچنین سال دستیابی به اهداف صدساله ارتش آزادیبخش خلق در سال ۲۰۲۷ خواهد بود؛ نقطه عطفی که حزب آن را براساس «بهکارگیری ظرفیت جنگ مردمی و بسیج عمومی برای دستیابی به اهداف مشروع» تعریف کرده است.
براساس اصل مائویی «جنگ مردمی»، قدرت ارتش نه از تسلیحات که از حمایت مردم نشأت میگیرد. از دوران اشغال ژاپن گرفته تا جنگ کره، حزب کمونیست چین برای غلبه بر دشمنان مجهز خود از بسیج مردمی، شبهنظامیان و تاکتیکهای چریکی استفاده کرده است. این دکترین بهعنوان مبنای توان رزمی ارتش چین جا افتاده و بر این نکته تأکید دارد که مشارکت گسترده مردم میتواند عقبماندگی در حیطه فناوری را جبران کند.
حزب کمونیست چین و رهبر کنونی آن، شی جینپینگ، اصل «جنگ مردمی» را بازتعریف کرده تا اول سیاستهای سختگیرانه قرنطینه دوران کرونا را توجیه کند و بعد آن را در حوزه تجارت به کار بگیرد. حزب کمونیست چین، آمریکا را بهجای ژاپنِ دوران جنگ جهانی دوم بهعنوان دشمن جدید خود معرفی کرده است. رسانههای دولتی از مردم خواستهاند که به مقاله «در باب جنگ فرسایشی» نوشته مائو در سال ۱۹۳۸ رجوع کنند تا خود را برای یک نبرد طولانی آماده کنند و همزمان آنها را از پذیرش شکست یا داشتن امید واهی به پیروزی آنی برحذر داشتهاند.
شی از زمان تصدی رهبری حزب در سال ۲۰۱۲ بارها به آثار مائو استناد کرده است. روزنامه دولتی «بیجینگ دیلی» تعرفههای آمریکا را به پتک تشبیه کرده و هشدار داده که سازش با ایالات متحده باعث جسورتر شدن این کشور خواهد شد. حزب کمونیست چین دکترین «جنگ مردمی» و «جنگ فرسایشی» را مبنای پیروزی در مناقشات طولانیمدت میداند که دامنه آن از مناقشات نظامی فراتر رفته و به حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشیده میشود. از اینرو، حزب کمونیست از دولت، بخش خصوصی، دانشگاهها و مردم خواسته که با تکیه به اهداف مشترک از یکدیگر پشتیبانی کنند.
بعضی از نویسندگان چینی، جنگ فرسایشی را در قالب اقتصادی بازتعریف کرده و آن را با برنامهریزی بلندمدت، راهبردهای پنجساله و اهداف توسعه ملی پیوند دادهاند. این رویکرد درعمل بیش از آنکه به یک جنگ علنی بینجامد، در قالب «رقابت فرسایشی» نمود پیدا میکند؛ نبردی که پکن با بهرهگیری از توسعه فناوری، تابآوری اقتصادی و اقدامات قهرآمیز «منطقه خاکستری» وارد آن میشود و از رویارویی مستقیم میپرهیزد تا قدم به قدم دست بالا را پیدا کند. حزب کمونیست در این رویکرد از نبردهای گسترده اجتناب کرده و توازن قدرت را به شکل تدریجی تغییر میدهد.
مفاهیم مائویی برای ارسال پیام به خارج و همچنین برای بسیج مردم به کار گرفته میشوند و به وحدت ایدئولوژیک تحت رهبری شی جینپینگ استحکام میبخشند. در این چارچوب، جنگ تجاری به منزله «آزمون تابآوری راهبردی» چین و آمریکا در نظر گرفته میشود که یادآور دکترین «جنگ مردمی» و تأکید آن بر مقوله پایداری و استقامت است. در رسالههای راهبردی چین تأکید شده که اگر سیاستها صحیح باشند، زمان به نفع حزب کمونیست چین پیش خواهد رفت و کشور آماده رویارویی با چالشها خواهد بود.
حزب کمونیست توانسته اصول جنگی مائو در بسیج شبهنظامیان و شهروندان عادی علیه ژاپن را در حوزه اقتصادی به کار بگیرد تا کل ارکان کشور اعم از دولتهای محلی، شرکتها و کارگران در توسعه اقتصاد، تقویت صادرات و رقابت با آمریکا مشارکت کنند. همانند یک نظام استبدادی در شرایط جنگی، که تمام منابع خود را به کار میگیرد، حزب معتقد است که باید از طریق تأمین مالی ویژه، اشتغال و دیگر حمایتهای سیاسی از بنگاههای اقتصادی آسیبدیده در جنگ تجاری حمایت کند.
این رویکرد نمونهای از همسویی دولت و بازار است که هماهنگی دولت با سازوکارهای بازار درهم میآمیزد تا کشور به اهداف راهبردی خود دست پیدا کند؛ درست مانند دکترین «جنگ مردمی» که بر بسیج عمومی تحت فرماندهی واحد تأکید دارد.
همانطور که پارتیزانهای چینی بر استفاده از تاکتیکهای نامتقارن علیه ارتش مدرن ژاپن متکی بودند، حزب کمونیست نیز در رقابت اقتصادی بر روشهای نامتقارن تأکید دارد. چین در این چارچوب خود را داوود و آمریکا را جالوت جلوه میدهد. چین میداند که تولید ناخالص داخلی این کشور تقریباً دوسوم آمریکا بوده و ایالات متحده در زمینه تحقیق و توسعه دست بالا را دارد. پکن برای جبران این نابرابری روی ظرفیت خود در حیطه صنعتی، نفوذ در بازار، اتکا به بازار گسترده داخلی، ظرفیت بالای تولید و هماهنگی دولتی مانور میدهد تا از رقابتی که صرفاً برمبنای قواعد بازار باشد اجتناب کند.
خوداتکایی در دوران جنگ به واسطه راهبرد «چرخه دوگانه» حزب کمونیست در قالب مفاهیم اقتصادی بازتعریف شده است. این راهبرد در پی کاهش وابستگی به خارج و توسعه فناوری در داخل است. چین قصد دارد کنترل بازار فناوریهای پیشرفته را که دیگر تحت سلطه آمریکا، اتحادیه اروپا و ژاپن نیستند، به دست بگیرد تا در حیطه فناوری به خودکفایی برسد و امنیت صنایع راهبردی خود را تأمین کند. در عینحال، چین از استیلای خود بر زنجیرههای تأمین جهانی بهعنوان اهرم فشار استفاده میکند؛ همانگونه که نیروهای چریکی از مزیت موقعیت جغرافیایی برای جبران ناکامیهای خود بهره میبردند.
با توجه به تأکید دکترین «جنگ مردمی» بر ائتلافسازی در تقابل با دشمن برتر، حزب کمونیست خود را رهبر «جهان جنوب» میداند و این مفهوم را در عرصه بینالمللی اشاعه داده است. مقامات چینی از جمله وانگ یی، وزیر امور خارجه کشور، اعضای بریکس را به وحدت در برابر حمایتگرایی اقتصادی آمریکا فراخوانده و چین را بهعنوان مدافع منافع مشترک اکثریت کشورهای جهان و بهویژه اعضای بریکس و جهان جنوب معرفی کردهاند.
پکن همزمان با ائتلافسازی سعی دارد که جایگاه اخلاقی ویژهای برای خود دستوپا کند و حزب کمونیست را بهعنوان یک قدرت جهانی خیرخواه و مسئولیتپذیر و آمریکا را بهعنوان یک عامل خودمحور و برهمزننده نظم جهانی جلوه دهد. پکن با ادعای اجرای سیاستهایی همچون مبارزه سختگیرانه با مواد مخدر و پشتیبانی از نظامهای تجاری بینالمللی میکوشد تا چین را بهعنوان کشوری پاسخگو معرفی کند. این رویکرد با اصول «جنگ مردمی» در «به دست آوردن دل» کشورهای سراسر جهان همسویی دارد.
درنهایت، حزب کمونیست چین با بهرهگیری از مفاهیم مائویی «جنگ مردمی» و «جنگ فرسایشی» و با تکیه به صبر راهبردی، بسیج عمومی، رقابت نامتقارن و ائتلافسازی سعی دارد که با ایالات متحده وارد جنگ اقتصادی شود.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: دکتر آنتونیو گراسفو تحلیلگر اقتصادی چین است که بیش از ۲۰ سال را در آسیا سپری کرده است. آقای گراسفو فارغالتحصیل دانشگاه ورزش شانگهای است، دارای مدرک امبیای از دانشگاه شانگهای جیائوتنگ است و در دانشگاه نظامی آمریکا در رشته دفاع ملی تحصیل کرده است.

















