Search
Asset 2

اتانازی و برداشت اعضای بدن نشان‌دهنده گرایش فایده‌گرایانه در پزشکی غرب است

پزشکان چینی زندانیان سیاسی را به قتل می‌رسانند و اعضای بدن آن‌ها را برداشت می‌کنند.
(Irene Luo/The Epoch Times)

نویسنده: وسلی جی. اسمیت

پزشکان چینی زندانیان سیاسی را به قتل می‌رسانند و اعضای بدن آن‌ها را برداشت می‌کنند.

همان‌طور که در کتاب جدید و مستند «کشته‌شده به سفارش» نوشته یان یکیلیک، سردبیر ارشد اپک‌تایمز انگلیسی آمده است، زندانیان سیاسی مانند تمرین‌کنندگان فالون گونگ و مسلمانان اویغور از نظر بافت‌های بدن مورد آزمایش قرار می‌گیرند و سپس کشته می‌شوند تا اعضای بدن آن‌ها برای بازار سیاه رو‌به‌رشد پیوند اعضا، به‌ویژه کلیه و کبد، تأمین شود. به همین دلیل، زمان انتظار برای دریافت یک عضو حیاتی در چین ممکن است تنها یک هفته باشد، در حالی که در کشورهایی با نظام پیوند اخلاقی، این فرآیند ممکن است سال‌ها طول بکشد.

حزب کمونیست چین یک حکومت کاملاً استبدادی است و از برداشت اجباری اعضای بدن به‌عنوان ابزاری برای کنترل استفاده می‌کند. اما یکیلیک بخشی از مسئولیت این فاجعه را متوجه «اخلاق زیستی مبتنی بر فایده‌گرایی» نیز می‌داند؛ این رویکرد به این معناست که تصمیم‌های اخلاقی در حوزه پزشکی و زیستی بر اساس بیشترین سود و منفعت برای بیشترین تعداد افراد گرفته می‌شود. نظام ارزشی‌ای که هدفش کاهش رنج است، حتی اگر به قربانی شدن برخی افراد برای منفعت جمعی منجر شود. او می‌نویسد این نوع تفکر «رویکردی کاملاً متفاوت نسبت به ارزش جان انسان» است، در مقایسه با اصل پزشکی «آسیب نرساندن» که در سوگند بقراط تجلی یافته است.

این نوع تفکر فایده‌گرایانه به پزشکی غرب نیز سرایت کرده است. در کشورهایی مانند کانادا، اسپانیا، هلند و بلژیک، به افراد بیمار، ناتوان و حتی مبتلایان به اختلالات روانی اجازه داده می‌شود پس از مرگ ناشی از اتانازی یا خودکشی با کمک پزشک، اعضای بدن خود را اهدا کنند. البته این سیاست‌ها به شدت و اجبار آنچه در چین رخ می‌دهد نیست؛ اما با این حال، از نظر اخلاقی اقدامی نادرست محسوب می‌شود، زیرا افراد دارای تمایل به خودکشی را رها می‌کند و در عین حال جامعه را در تسهیل مرگ آن‌ها ذی‌نفع می‌سازد.

برای روشن‌تر شدن موضوع، چند مثال مطرح می‌شود:

یک زن ۲۶ ساله اسپانیایی به نام نولیا کاستیو راموس که سال‌ها از اختلال وسواس فکری و شخصیت مرزی رنج می‌برد و دو بار مورد تجاوز قرار گرفته بود، پس از این حوادث دچار بحران شدید شد و خود را از پنجره طبقه پنجم به پایین انداخت؛ حادثه‌ای که باعث فلج شدن او شد. او سپس درخواست اتانازی کرد که در اسپانیا قانونی است. پدرش برای جلوگیری از این اقدام شکایت کرد؛ اما در دادگاه شکست خورد. پس از اجرای اتانازی و برداشت اعضای بدن او در ماه گذشته، وکیلش گفت که بیمارستان به او فشار آورده بود که از تصمیم خود منصرف نشود، زیرا اعضای بدنش از قبل «رزرو شده» بود.

در موردی دیگر در اسپانیا، صورت زنی که قصد اتانازی داشت، پیش از مرگ با فناوری سه‌بعدی بررسی شد تا پس از مرگ به‌عنوان عضو پیوندی اهدا شود. پس از تأیید درخواست اتانازی، تمرکز اصلی تیم پزشکی به‌جای درمان، بر برنامه‌ریزی و آماده‌سازی برای جراحی قرار گرفت.

در کانادا نیز اتانازی برای بیماران در حال مرگ و حتی افراد غیرمبتلا به بیماری‌های لاعلاج مجاز است. اگر بیماری در استان انتاریو برای دریافت تزریق مرگ‌بار پذیرفته شود (از سال آینده بیماران روانی نیز مشمول این قانون خواهند شد)، نهاد مسئول اهدای عضو باید مطلع شود تا نماینده‌ای با فرد تماس بگیرد و از او برای اهدای اعضایی مانند کبد، کلیه، لوزالمعده، ریه و قلب درخواست کند؛ بدون آنکه تلاشی برای پیشگیری از خودکشی صورت گیرد.

پیامی که از ترکیب اتانازی و برداشت اعضای بدن، با حمایت فعال برخی انجمن‌های پزشکی پیوند عضو، به جامعه منتقل می‌شود این است که مرگ بیماران، افراد ناتوان و مبتلایان به اختلالات روانی، ارزشی بیشتر از زندگی آن‌ها دارد. حتی در رسانه‌های کانادایی، از این روند به‌عنوان «مزیتی برای اهدای عضو» یاد شده است.

ممکن است برخی بگویند: «اما این افراد خودشان رضایت داده‌اند.»

درست است، اما امکان اهدای عضو می‌تواند به یکی از دلایل اصلی درخواست مرگ تبدیل شود یا دست‌کم در زمان‌بندی آن نقش مهمی ایفا کند. برای مثال، یک نوجوان ۱۶ ساله بلژیکی مبتلا به سرطان مغز درخواست اتانازی و اهدای اعضای بدن خود را مطرح کرد تا «به دیگران کمک کند.» پس از موافقت پزشکان، او پیش از مرگ به مدت ۳۶ ساعت در کمای مصنوعی قرار گرفت تا شرایط برای پیوند اعضا فراهم شود. این کما برای درمان او نبود، بلکه برای آزمایش بافت‌ها و یافتن گیرندگان مناسب انجام شد. به بیان دیگر، از زمانی که مرگ او پذیرفته شد، اعضای بدنش به عامل اصلی در تصمیم‌گیری‌های پزشکی تبدیل شدند.

گرایش «فایده‌گرایانه» حتی باعث شده برخی متخصصان زیست‌اخلاق خواستار لغو «قانون اهداکننده مرده» شوند؛ اصلی بنیادین در اخلاق پیوند اعضا که تأکید می‌کند اهداکننده باید پیش از برداشت عضو، فوت کرده باشد و کشتن فرد برای برداشت عضو ممنوع است.

برای نمونه، مقاله‌ای در نشریه معتبر «ژورنال اخلاق پزشکی» پیشنهاد داده که پزشکان بتوانند اعضای حیاتی افراد دارای ناتوانی شناختی را حتی در زمانی که هنوز زنده‌اند، برداشت کنند. این مقاله استدلال می‌کند که در اهدای عضو، مهم‌ترین عامل «رضایت» است، نه مرگ؛ به‌ویژه اگر بیمار به‌طور دائمی در حالت بی‌هوشی باشد. در چنین شرایطی، به‌زعم نویسندگان، کشتن فرد از نظر اخلاقی مشکل‌ساز نیست، زیرا چنین افرادی دیگر «منافع اساسی» ندارند. این دیدگاه نمونه‌ای آشکار از غیرانسانی‌سازی است؛ و اگر در این تشخیص اشتباهی رخ دهد چه؟

به‌طور فزاینده‌ای روشن می‌شود که همان ارزش‌های غیرانسانی که پشت فاجعه برداشت اجباری اعضای بدن در چین قرار دارد، در پزشکی غرب و مباحث زیست‌اخلاقی معاصر نیز در حال ظهور است.

البته جوامع غربی هرگز مانند چین زندانیان سیاسی را برای فروش اعضای بدنشان نخواهند کشت؛ اما به‌تدریج در حال حرکت به‌سمتی هستند که بیماران و افراد دارای تمایل به خودکشی را به‌عنوان منابعی طبیعی ببینند که می‌توان از آن‌ها بهره‌برداری کرد؛ مانند محصولی کشاورزی.

در این معنا، اگر شرارت چین مانند تب ۴۲ درجه‌ای در یک جامعه باشد، دمای وضعیت در غرب به حدود ۳۹ درجه نزدیک شده است.

 

درباره نویسنده: وسلی جی. اسمیت، میزبان پادکست «هیومنایز» و مشاور «شورای حقوق بیماران» است. آخرین کتاب او با عنوان «فرهنگ مرگ: عصر پزشکیِ «آسیب برسان»» منتشر شده است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی