Search
Asset 2

چگونه در بحبوحه جنگ خود را از تهران به استانبول و بعد به تورنتو رساندم

این داستان نحوه خروج من از ایران در بحبوحه حملات آمریکا و اسرائیل است که امیدوارم برای کسانی که می‌خواهند از تهران خود را به استانبول برسانند مفید واقع شود.
(Courtesy of the writer)

روز یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ (۶ مارس) ساعت ۸ شب، از ترمینال غرب با اتوبوس به اصطلاح وی‌آی‌پی از شرکت ایران پیما (تعاونی ۱) به سمت خوی حرکت کردم. بعد از ظهر وقتی با اسنپ به سمت ترمینال می‌رفتم آسمان شهرم تهران به طرز غم‌انگیزی تاریک شده بود. نه به‌دلیل ساعت تاریکی هوا، بلکه از دود سیاهی که از آتش مخازن نفت برمی‌خواست. دلم خیلی گرفته بود و از اینکه شهرم، خانه‌ام و دوستان و عزیزانم را در چنین شرایطی به اجبار ترک می‌کردم بغض کرده بودم.

(Courtesy of the writer)

بگذریم… قرار است از ماجراهای سفرم برای انبساط خاطر بگویم. اتوبوس به اصطلاح وی‌آی‌پی بر خلاف آنچه ادعا شده بود، زیاد تمیز و مرتب نبود. در اتوبوس متوجه شدم که چند همسفر دیگر هم به مقصد تورنتو، آلمان و پرتغال دارم. بعد از حدود ۱۲ ساعت به خوی رسیدیم. علت تاخیر می‌توانست برف سنگین در جاده باشد. بر خلاف آنچه تصور می‌کردم، قرار نبود با اتوبوس به شهر وان ترکیه یا حتی مرز رازی برسم. در ترمینال خوی به یک دفتر که نام آن در لحظه سوار شدن به اتوبوس در ترمینال غرب تهران برایم پیامک شد، مراجعه کردیم. آنجا به انتظار پرشدن ون‌هایی که به سمت شهر وان ترکیه می‌رفتند، نشستیم. ظاهرا هزینه بلیط تهران به خوی ۹۳۰،۰۰۰ تومان و هزینه ون به مقصد وان با گذر از پایانه مرزی رازی ۸۰۰،۰۰۰ تومان هست ولی من در تهران از روی اضطراب، مبلغ ۵،۰۰۰،۰۰۰  تومان پرداخته بودم که البته نرخ همه شرکت‌های مسافری در ترمینال غرب همین بود.

مسیر خوی به وان (Courtesy of the writer)

مدعی هستند که هر ون ظرفیت ۱۳ مسافر دارد!! ولی ما شش نفر بودیم. پس بایستی صبر می‌کردیم باز هم مسافر برسد. به همین دلیل منت گذاشتند و گفتند که حالا که می‌خواهید زودتر بروید هر کدام سه باکس سیگار برای راننده ببریم. شدیم قاچاقچی. البته که قاچاق نبود و هر مسافر  مجاز است سه باکس ده‌تایی سیگار وارد ترکیه کند ولی خوب این از اون کارهایی بود که معمولا نباید کرد و من هم معمولا انجام نمی‌دهم.

از طریق جاده‌های پیچ در پیچ کوهستانی و برفی به سمت پایانه مرزی رازی حرکت کردیم. حدود یک و نیم ساعت در راه بودیم. جاده در بعضی جاها آسفالت ولی در جاهای دیگری تنگ و شوسه بود. مدتی هم در پشت تریلی‌هایی که در پیچ جاده گیر کرده بودند معطل شدیم. یعنی در عمل هیچ اتوبوسی نمی‌تواند به پایانه مرزی رازی برود. به دروازه پایانه مرزی رسیدیم و نیم ساعتی هم در ون که درهایش توسط راننده قفل شد منتظر انجام امور اداری خودرو شدیم. پس از پیاده شدن با چمدان‌های خودمان بطور فردی داخل سالن شدیم و راننده نیز از مسیر دیگری به سمت مرز ترکیه حرکت کرد.

پس از بازرسی اشعه ایکس چمدان‌ها در صف پلیس گذرنامه قرار گرفتیم. به‌دلیل قطعی سیستم صف شلوغ و معطلی طولانی بود. پس از گذشتن از کیوسک کنترل پاسپورت کشان‌کشان با چمدان‌ها از راهرویی مسقف و طولانی به سمت مرز ترکیه پیاده رفتیم. مسیر پیاده روی حدود ۵۰۰ متر بود و در برخی جاها سرامیک و برخی جاها گلی که حمل چمدان‌ها را سخت می‌کرد. عبور از پلیس مرزی ترکیه آسان‌تر بود و پس از کنترل مجدد چمدان‌ها توسط اشعه ایکس وارد کشور ترکیه شدیم.

پس از طی مسیر طولانی دیگری به فضای آزاد و خارج  از محوطه پایانه مرزی در کشور ترکیه رسیدیم. آنجا کیوسک‌های بسیار محقر فروش چای و تنقلات کنار هم قرار گرفته بودند. نمی‌دونم چرا آنقدر داغون و محقر بودند.

منتظر آمدن خودروی ون و راننده ماندیم. در مقابل در خروجی پایانه مرزی چندین سه پایه دوربین و خبرنگار منتظر مصاحبه و تهیه گزارش از افرادی بودند که از ایران خارج می‌شدند. فاصله پارک ون تا محل انتظار ما زیاد بود و مسیر گلی. با تقلا و مرارت زیادی خودمان را به همان خودروی ون قبلی رساندیم و به سمت شهر وان حرکت کردیم. با راننده توافق کردیم که در مقابل مبلغی اضافه ما را به فرودگاه وان برساند.

دریاچه وان(Courtesy of the writer)

خوشبختانه راننده اینترنت آزاد ترکیه را داشت و توانستیم با استفاده از هات‌اسپات کردن به اینترنت وصل بشویم. از قبل از پسرم خواسته بودم که با دفتر تورکیش ایرلاینز تماس بگیره و سعی کنه لگ دوم بلیط قدیمی من رو که از استانبول به تورونتو بود حفظ کنه. با او در تورونتو تماس گرفتم و از وی نتیجه پیگیری را جویا شدم. پسرم هم ۳۶ ساعت بیدار مانده تا بتونه با تماس‌های مکرر با نماینده ترکیش‌ایرلاینز این مورد را به انجام برساند و همچنین پرواز مناسبی برای وان به استانبول برایم تهیه کند. ارتباط اینترنت قطع و وصل می‌شد و او هم موفق نمی‌شد همه چیز را در همان زمان انجام بده. ناگهان متوجه شدیم که کلیه پروازهای همانروز (دوشنبه)  از فرودگاه وان کنسل شده است. حالا وامانده شدم که چه کنم. برای فردای آنروز یعنی سه‌شنبه بلیط از وان بگیرم یا با اتوبوس دیگری به استانبول برویم. ولی این انتخاب زیاد خوش‌آیند نبود چراکه مدت سفر از وان به استانبول حدود ۲۴ ساعت می‌شد.

به توصیه یکی از افرادی که زیاد به ترکیه سفر زمینی داشت تصمیم گرفتم پرواز دیگری به تاریخ فردا از شهری به نام «موش» Muş به مقصد استانبول بگیرم. به گفته همان شخص فاصله زمانی از وان تا موش دو و نیم ساعت بود.

غذای افطاری بین راه وان به موش. هرچند که سفر وان به موش می‌تواند حذف شود؛ زیرا مسافران می‌توانند از وان به استانبول مستقیم پرواز کنند (Courtesy of the writer)

در مسیر پایانه مرزی به وان در یک ایست بازرسی ارتشی در جایی که واقعا مخروبه مورد بازرسی قرار گرفتیم و چمدان‌هایمان را روی سنگ و کلوخ و میزهای آهنی زنگ زده داغون، به دقت گشتند. یکبار دیگر نیز خودروی ما در ورودی شهر وان متوقف و پاسپورت‌هایمان توسط سربازان کنترل شد. خسته و گرسنه در ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر به ترمینال اتوبوس وان رسیدیم. به محض ورود مورد هجوم افرادی واقع شدیم که می‌خواستند برای اتوبوس‌های خودشان به مقصد‌های مختلف مسافر پیدا کنند. خواستم فرصتی برای غذا خوردن داشته باشم که نشد. با راهنمایی همان آقای آذری زبان که به شرایط ترکیه آشنا بود، در یک اتوبوس به مقصد موش جا گرفتم. فقط فرصت کردم که یک چای و بیسکویی بخورم. از همراهان جدا شده و سپس به سمت موش حرکت کردم. مسیر بسیار پر برف بود. برای افطار در مقابل یک رستوران نه چندان تمیز با دستشویی بسیار کثیف توقف کردیم. غذایی که همه می‌خوردند شوربا به همرا یک غذایی خورشت مانند و ترکیبی از گوشت و بادمجان و چیزهای دیگری بود که به مذاقم خوش نیامد و نیمه کاره رها کردم. سفر به موش بر خلاف انتظار چهار ونیم ساعت طول کشید که نیم ساعت آن به‌دلیل ترافیک شدید در شهر تاتوان Tatvan بود. پس از رسیدن به موش، مهماندار من را در سر یک چهارراه که احتمال پیدا کردن تاکسی بیشتر بود پیاده کرد.

با چمدان‌ها کشان کشان خودم را به سوی دیگر خیابان رساندم و پس از طی مسیری در برف به یک ایستگاه تاکسی رسیدم. چراغ بالای تاکسی روشن بود ولی کسی در آن نبود. پس از دقایقی گیج زدن، آقای راننده از دفتری کنار ایستگاه خارج شد. از ایشان خواستم که من را به هتل مناسبی ببرد. راننده تاکسی‌متر روشن نکرد و گفت که در این شهر رسم نیست و کرایه ۲۰۰ لیر هست!

از میان هتل‌هایی که چت جی‌پی‌تی معرفی کرده بود هتل دیار پاریسDiyar Paris  هتل متوسطی بود که انتخاب کردم و در ازای شبی ۲۵۰۰  لیر در آن اقامت گرفتم. ظاهرا تعداد کمی مسافر در هتل بود و مبلغ یک شب اقامت ۲۸۰۰ لیر بود ولی ظاهرا خیلی خوشحال شد که مسافری رسیده و به من تخفیف داد

صبح پس از صرف صبحانه در هتل به به مقصد فرودگاه موش تاکسی گرفتم و مبلغ ۶۵۰ لیر از روی تاکسی‌متر پرداختم.

نمایی از فرودگاه موش (Courtesy of the writer)

به فرودگاه موش رسیدم. فرودگاه خیلی کوچکی هست که حتی در نقشه گوگل دیده نمی‌شود.  به‌دلیل اینکه بیشتر از دو ساعت ماندن به برنامه پرواز رسیده بودم کانتر ترکیش ایرلاینز پذیرش نکرد و مجبور شدم در رستوران فرودگاه منتظر بمانم. همچنین بدلیل اینکه پرواز بعدی من به تورنتو فاصله زمانی زیادی داشت، بین دو پرواز من اتصال Connection برقرار نشد.
مدتی را با چت با دوستان و همکاران گذراندم و با کمی تاخیر به سمت استانبول پرواز کردم.

الان که این قسمت پایانی گزارش سفرم را می‌نویسم ، کم‌کم آماده پرواز به تورنتو هستم که آن قسمت سفر به راحتی انجام خواهد شد.

امیدوارم تجربه سفر من از تهران به سمت تورنتو برای ایرانی‌های مسافری که این روزها می‌خواهند بدانند چطور از ایران خارج شوند و خود را به استانبول برسانند مفید واقع شود.

نویسنده ترجیح داده است نامش منتشر نشود.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی