نویسنده: جیمز گوری
در یک رژه بزرگ نظامی اخیر در پکن به مناسبت هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم، ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه و شی جینپینگ رهبر چین، بیخبر از باز بودن میکروفن، در حال گفتگو درباره زیستفناوری و اینکه آیا میتوانند تا ۱۵۰ سال عمر کنند، صدایشان ضبط شد.
در حالیکه جهان با جنگهای بزرگ و نااطمینانی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، این موضوع مشخص است که دغدغه اصلی این رهبران قدرتمند جاودانگی است.
نه صلح، نه رفاه و نه آزادی؛ بلکه طول عمر بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد.
چه کسی میخواهد تا ابد زنده بماند؟
آیا باید تعجب کرد که عمیقترین رؤیاهای دیکتاتورها نه درباره دموکراسی، بلکه درباره جاودانگی است؟
نه، نباید.
برای مردان قدرتمند، مرگ تنها حریفی است که نمیتوانند او را زندانی، تبعید یا تیرباران کنند. این تنها چیزی است که بیش از باخت قدرت از آن میترسند. دلایل خوبی برای این موضوع وجود دارد؛ اما بعداً به آن خواهیم پرداخت.
کتاب بازی دیکتاتورها با سیاستمداران غربی متفاوت است
دیکتاتورها نیازهایی اساسی و متفاوت از نمایندگان منتخب دولتهای غربی دارند. نخست اینکه آنها بهندرت مشروعیت سیاسی بلندمدت خود را از طریق صندوق رأی به دست میآورند. هنگامی که به قدرت میرسند ــ چه بهطور قانونی و چه غیرقانونی ــ با تقلب و فریبکاری اطمینان حاصل میکنند که در انتخابات بعدی پیروز شوند.
برخلاف همتایان غربیشان که در هر انتخابات مشروعیت خود را از طریق رأی مردم به دست میآورند، دیکتاتورها مشروعیت بهاصطلاح خود را از راه ترس بنا و حفظ میکنند.
تفاوت میان انتخابشدهها و انتخابنشدهها نمیتواند عمیقتر از این باشد.
به نظامهای دموکراسی جمهوری نمایندگی نگاه کنید که عمدتاً محصول فرهنگ سیاسی غرب هستند. آنها بر انتخابات آزاد و نظامهای حقوقی و قضایی کارآمد و شفاف تکیه دارند. سیاستمداران باید برای انتخاب شدن سخت تلاش کنند، در چهارچوب قانون فعالیت کنند و تابع قانون باشند و همچنین در برابر پیامدهای سیاستهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعیشان پاسخگو باشند ــ یا دستکم باید باشند.
اگر موکلانشان، یعنی رأیدهندگان، راضی نباشند، آنها را از قدرت کنار میزنند.
از سوی دیگر، رهبران قدرتمندی مانند پوتین و شی بسیار کمتر نگران پاسخگویی به مردم از طریق صندوق رأی هستند. هر دو موفق شدهاند نظامهای سیاسی کشور خود را تغییر دهند تا عملاً به موقعیت «حکومت مادامالعمر» دست یابند. هر دو مخالفان سیاسی خود را زندانی یا حذف کردهاند. افزون بر این، آنها همچنان به این کار ادامه میدهند؛ با تصفیههای سیاسی در مورد شی و با قتل یا آزار سیاسی در مورد پوتین.
آزار و اذیت، قتل و ایجاد ترس مهمترین تاکتیکهای موجود در کتاب بازی دیکتاتورها علیه مخالفانشان است، نه محبوبیت سیاسی در میان تودهها.
تاریخ طولانی و هولناک دیکتاتوریهای چین و روسیه ادامه دارد
این توصیف دانشگاهی از رژیمهای پوتین و شی نیست؛ بلکه گزارشی دقیق از چگونگی به قدرت رسیدن آنها و شیوهای است که تاکنون آن را حفظ کردهاند.
در مورد شی، او کاری نمیکند که پیشتر توسط رهبران حزب کمونیست چین انجام نشده باشد؛ بهویژه بنیانگذار آن، مائو تسهتونگ. مائو مسئول مرگ دهها میلیون نفر و رنج عظیم انسانی بود.
از آغاز حاکمیتش در سال ۲۰۱۲، شی رقبای خود را یا زندانی کرده، یا به اردوگاههای بازآموزی فرستاده، یا «بازنشسته» کرده است. شواهد فراوانی وجود دارد که او تا همین امسال نیز هر سه روش را به کار بسته است. علاوه بر این، او طی سالهای گذشته مسئول مرگ صدها هزار نفر بوده است.
اما درباره پوتین، سرنوشت منتقدانش اغلب مسموم شدن، پرتاب شدن از پنجره ساختمانهای بلند یا زندان است. دلیل آن ساده است: دیکتاتورها با کشتن مردم در قدرت میمانند؛ اغلب با کشتاری گسترده. شمار قربانیان پوتین بهمراتب کمتر از پیشینیان اوست؛ اما جنگ او علیه اوکراین هر روز بهطور قابل توجهی بر تعداد قربانیانش میافزاید.
جاودانگی
جالب است که هنگام صحبت درباره جاودانگی، پوتین گفت: «زیستفناوری بهطور مداوم در حال توسعه است»؛ که البته درست است. پیشرفتها در بازسازی اندامها با استفاده از سلولهای بنیادی، برای نمونه، فوقالعادهاند.
اما ظاهراً پوتین منظورش بازسازی اندامها یا رعایت رژیم غذایی سالم، ورزش منظم و کاهش مصرف کربوهیدراتها و قندها نبود. بلکه او درباره استفاده از اندامهای دیگران برای همیشه زنده ماندن صحبت میکرد.
پوتین از طریق مترجم خود گفت: «اندامهای انسانی میتوانند بهطور مداوم پیوند زده شوند. هرچه بیشتر عمر کنید، جوانتر میشوید و حتی میتوانید به جاودانگی برسید.»
شی بدون مکث و با آشنایی آشکار با موضوع، از طریق مترجم پاسخ داد: «پیشبینیها این است که در همین قرن، امکان عمر کردن تا ۱۵۰ سال نیز وجود دارد.»
اما درباره برداشت اجباری اندامها، اگر کسی در این زمینه آگاه باشد، او شی و حزب کمونیست چین است. چین بزرگترین قاچاقچی اندامهای انسانی در جهان است؛ اندامهایی که به زور از اهداکنندگان ناخواستهای گرفته میشوند که شی و حزب کمونیست ارزشی برایشان قائل نیستند، از جمله تمرینکنندگان فالون گونگ، اویغورها و مخالفان سیاسی. هر سال بین ۶۰ تا ۱۰۰ هزار نفر با میانگین سنی ۲۸ سال برای اندامهایشان کشته میشوند.
روز داوری، هولناکترین ترس هر دیکتاتور
اما چرا شی، که ظاهراً یک بیخداست، باید بخواهد جاودانه زندگی کند؟ میراث مرگ و رنجی که بر جای گذاشته، هر سال سنگینتر خواهد شد. آیا به این دلیل است که او از سکوت ابدیِ نیستی میترسد؟
ممکن است. اما اگر پس از مرگ هیچچیز وجود نداشته باشد، همانگونه که هر بیخدایی تأیید میکند، منطقی است که واقعاً چیزی برای ترسیدن پس از مرگ وجود ندارد.
و پوتین؟ او میگوید به خدا باور دارد و خود را با مسیحیت ارتدکس روسی پیوند میدهد. دلایل سیاسی روشنی برای این کار وجود دارد؛ اما با توجه به گذشتهاش در سازمان مخوف کا.گ.ب و گرایش کنونیاش به خشونت و جنگ، بعید است که واقعاً مؤمن باشد. اگر باشد، میداند که باید پاسخگوی اعمال خود باشد.
فارغ از آنچه هر یک از این دیکتاتورها بهطور علنی اعلام میکنند، شاید در اعماق قلبشان میدانند که خدایی بر این زمین و بر همه ما حکم میراند و او هر کس را بر اساس ایمان یا اعمالش داوری خواهد کرد.
اگر چنین باشد، پرهیز از این داوری اجتنابناپذیر میتواند انگیزه اصلی هر دو برای جستوجوی جاودانگی باشد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: جیمز گوری نویسنده کتاب بحران چین است و در پادکست یوتیوب خود درباره رویدادهای جاری و چین گفتگو میکند.

















