Search
Asset 2

دیدگاه: جردن پیترسون در کانادا، کشور خودش، قربانی سندرم «خشخاش بلند» شده است

جردن پیترسون در سطح جهانی محبوب و مورد احترام است اما روشنفکران خودخوانده کشورش یعنی کانادا، او را به دلیل عدم استفاده از ضمایری غیر از مرد و زن طرد کرده‌اند.
سخنرانی جردن پیترسون، مؤلف، مفسر رسانه و روان‌شناس بالینی، در پنجمین نشست جمعیت‌شناختی در موزه هنرهای زیبای بوداپست، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۳. (Attila Kisbenedek/AFP via Getty Images)

تحلیل | نویسنده پیتر منزیس از اعضای ارشد مؤسسه مکدونالد-لوریر و روزنامه‌نگار کانادایی

یکی از آسیب‌‌های فرهنگی جدی کانادا، پافشاری مداوم روی خودتخریبی است.

این عادت در زمینه‌های مختلف اعم از ورزش، فیلم، تلویزیون و ادبیات تجلی یافته و وقتی پای افراد مشهور به میان می‌آید، نمونه‌ای بزرگ‌تر و حیرت‌انگیزتر از جردن پیترسون وجود ندارد.

او در سطح جهانی محبوب و مورد احترام است- بسیاری از صاحب‌نظران بریتانیایی، آمریکایی و استرالیایی او را جزو روشنفکران پیشرو می‌دانند، اما روشنفکران خودخوانده کشورش یعنی کانادا، او را طرد کرده‌اند.

اعتراف می‌کنم که نسخه قبلی جردن پیترسون، این استاد سابق دانشگاه تورنتو را جالب‌تر از نسخه کنونی پیترسون می‌دانم، زیرا نسخه دوم اغلب عصبانی و گرفتار به نظر می‌رسد و اصطلاحاتی به کار می‌برد که به شکل فرح‌بخشی بی‌پرده و بی‌جهت ستیزه‌جویانه هستند.

مقصر دانستن این مرد واقعاً دشوار است، اما تحولاتی رخ داده و کانادا مشهورترین روان‌شناس، مؤلف و متفکر آزاداندیش خود را طرد کرده است.

کتاب‌های غیر آکادمیک او- «۱۲ قانون زندگی» و «فراسوی ساختار: ۱۲ قانون دیگر برای زندگی»- در میلیون‌ها نسخه به فروش رفته و جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های کانادا، بریتانیا و آمریکا هستند.

منتقدان دانش او را عامیانه خطاب می‌کنند و یک منتقد بریتانیایی رویکرد او را «احمقانه» خوانده است. با این‌حال، خیلی‌ها مانند لاریسا نولان، روزنامه‌نگار ایندیپندنت، آثار او را ستایش کرده‌اند. نولان «فراسوی ساختار» را اثری متمایز در حیطه روان‌شناسی و خودیاری عمیق خوانده و آن را محصول یک ذهن زیبا دانسته است. این‌که پیترسون فراسوی ساختار را در بحبوحه بزرگ‌ترین بحران زندگی‌اش نوشته، گواه بر قدرت تعلیمات اوست.

رویدادهای زنده او در سالن‌ها و تالارهای همایش مملوء از افرادی می‌شوند که مشتاق یافتن معنا و مقصود زندگی هستند. او در خارج از کانادا در برنامه‌های پیرز مورگان، بی‌بی‌سی، اسکای نیوز استرالیا و بسیاری دیگر از رسانه‌های انگلیسی‌زبان حضور یافته است. کانال یوتیوب او ۸.۳ میلیون دنبال‌کننده دارد و گزارش speak.com نشان می‌دهد که هزار و ۴۰ ویدئوی او ۸۳۲.۷ میلیون بازدید داشته‌اند.

این آمار به‌طور حتم او را هم‌رده یوتیوبرهای برتر مانند مستر بیست نمی‌کند، اما این آمار برای کودکی از استان سرد آلبرتای کانادا که با تکیه به متد روان‌شناسی خود به یک استاد دانشگاه موفق تبدیل شد و با عدم تبعیت از قانون استفاده از ضمایر شخصی برای افراد که جامعه ال‌‏جی‌‏بی‌‏تی‌‏کیو اعمال کرده و استفاده از ضمیر «آنها» را برای خطاب دادن یک زن یا مرد اجبار کرده، با دانشگاه تورنتو اتمام حجت کرد، چندان هم بد نیست.

بدیهی است که مسئله او احترام گذاشتن به خواسته افراد در استفاده از ضمایر شخصی نبود، بلکه او با اجبار مقامات به انجام این کار مشکل داشت.

او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۸ گفت که احترام به درخواست افراد موضوع کاملاً متفاوتی است.

«ما می‌توانیم درباره این قضیه صحبت کنیم، درست مثل این‌که از من بخواهید برای خطاب قرار دادن شما از نام مستعار استفاده کنم. اما بین گفت‌و‌گوی توافقی و زبان اجباری و دستوری بر مبنای قانون تفاوت قابل‌توجهی وجود دارد.»

به نظر من بدیهی است. چیزی که من آن را جذاب و همچنین ترسناک می‌دیدم، این بود که دیگران نمی‌توانستند قضیه را آن‌طور که هست ببینند- پاسخی به‌جا و اصولی به یک درخواست افراطی و تمامیت‌خواهانه.

این قضیه که موضع دکتر پیترسون به معنای واقعی کلمه صدها نفر از همکاران دانشگاهی و دیگران را بر آن داشت که از دانشگاه تورنتو بخواهند به قرارداد کاری او خاتمه دهد، فراتر از هشدار بوده و طرز فکری را به ذهن متبادر می‌کند که در طول تاریخ زمینه مساعدی برای حکومت‌های تمامیت‌خواه فراهم کرده است.

در قدیم کسانی که حقایق پذیرفته‌شده روز را به چالش می‌کشیدند، به این دلیل که ما را به فکر کردن وامی‌داشتند، از جایگاه والایی برخوردار بودند.

با این‌حال، به نظر می‌رسد که کانادای امروزی روندی معکوس در پیش گرفته و می‌خواهد کسانی را که در برابر فرامین اخلاقی یک جنبش افراطی مقاومت می‌کنند شرمنده کند، آن‌ها را مورد تمسخر قرار داده و زندگی شخصی و کاری‌شان را به نابودی بکشاند.

این همان اتفاقی است که به نظر می‌رسد برای پیترسون در حال رخ دادن است. او که در جدال حقوقی خود شکست خورده و با شرکت در دوره بازآموزی شبکه‌های اجتماعی در دانشکده‌اش موافقت کرده، گفته که پنج شکایت دیگر نیز علیه او به جریان افتاده است.

ظاهراً این شکایت‌ها به مطلبی در شبکه‌های اجتماعی مربوط می‌شوند که او درخصوص یکی از رویدادهای کامالا هریس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در ژانویه ۲۰۲۳ منتشر کرده بود. خانم هریس اکنون نامزد دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری ماه نوامبر است.

دکتر پیترسون با کارزار سازمان‌یافته مخالفان ایدئولوژیک خود روبه‌روست که از «هیئت مدیره دانشگاه استفاده ابزاری می‌کنند.»

پیترسون گفت که «پلیس‌های زبانی» یعنی کسانی که برای استفاده از ضمیر مناسب تذکر می‌‏دهند، معمولاً دو رویکرد دارند: این‌که خودشان را خوب و دلسوز جلوه دهند و متحمل هیچ هزینه‌ای نشوند، و این‌که روی هر چیزی که دیگران می‌گویند کنترل مطلق داشته باشند.

موفقیت کاری پیترسون را به مردی ثروتمند تبدیل کرده که کت و شلوارهای شیک می‌پوشد. همچنین ممکن است او را کمی بی‌تفاوت بار آورده باشد.

اما این موفقیت چیزی از او ساخته که در کانادا به آن خشخاش بلند می‌گویند. و این یعنی که او سوژه هدفِ کنشگرانی است- که تعدادشان در حوزه فرهنگ و دانشگاه کم نیست- که می‌خواهند از طریق ضربه زدن به او اعتبار کسب کنند.

درنهایت، شاید بزرگ‌ترین گناه او این باشد که نمونه یک آدم موفق کانادایی است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

پیتر منزیس از اعضای ارشد مؤسسه مکدونالد-لوریر، روزنامه‌نگار صاحب‌عنوان و معاون سابق کمیسیون رادیو تلویزیون و مخابرات کانادا است.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی