خیزش این روزهای دانشجویان دانشگاههای ایران و طنین شعارهایی چون «داس، چکش، عمامه، ۵۷ تمامه» و «جاوید شاه» با استقبال گسترده بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی مواجه شده است. این شعارها همزمان با برافراشته شدن پرچمهای شیروخورشید در دانشگاههای بزرگ پایتخت سر داده شد؛ صحنههایی که برای بخشی از افکار عمومی یادآور چرخشی معنادار در فضای فکری دانشگاهها تلقی میشود.
اکنون این پرسش برای بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی ایران مطرح است که آیا آنچه برخی از آن با عنوان «مارکسیسم اسلامی» یا ائتلاف نانوشته نیروهای چپ و اسلامگرایان در سالهای منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ یاد میکنند، پایگاه گذشته خود را در مراکز دانشگاهی از دست داده است؟
دانشگاه؛ از سنگر چپ تا میدان بازخوانی تاریخ
دانشگاههای ایران در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی یکی از مهمترین کانونهای فعالیت جریانهای چپ مارکسیستی بودند. گروههایی که متأثر از ادبیات انقلابی آن روزگار، مبارزه مسلحانه یا انقلاب تودهای را تنها راه تغییر ساختار قدرت میدانستند. در همین فضا بود که سازمانهایی مارکسیستی چون سازمان چریکهای فدایی خلق و بعدها سازمان مجاهدین خلق از دل محافل دانشجویی و روشنفکری سربرآوردند.
این گروهها اگرچه از نظر ایدئولوژیک تفاوتهایی داشتند، اما در مخالفت با نظام پادشاهی پهلوی اشتراک نظر داشتند. هدف اعلامی آنها براندازی نظام شاهنشاهی و استقرار نظمی مبتنی بر سوسیالیسم یا اسلام انقلابی بود. دانشگاه تهران و دیگر مراکز آموزش عالی به محلی برای انتشار جزوات ایدئولوژیک، برگزاری جلسات مخفی و جذب نیرو بدل شده بود.
در مقابل، محمدرضا شاه پهلوی بارها اعلام کرده بود که اجازه نخواهد داد ایران به میدان رقابت بلوکهای ایدئولوژیک جنگ سرد تبدیل شود. این سخن به آن معنا بود که در نظام حکومتی پهلوی چپ مارکسیستی فضایی برای در دست گرفتن قدرت سیاسی و اجتماعی در ایران نداشت. محمدرضا شاه برنامه داشت که ایران به زودی به دروازههای «تمدن بزرگ» برسد و یک کشور توسعهیافته صنعتی شود.
این پادشاه پهلوی در دیباچه آخرین کتابش «پاسخ به تاریخ» این نکته را به صراحت بیان کرد و نوشت: «هدف من از نوشتن این کتاب این است که نشان دهم چرا در این راه تلاش و ایستادگی کردم، جامعهای براساس عدالت اجتماعی و نه براساس منازعات طبقاتی پیریزی کنم، جامعهای که در آن همه گروهها و طبقهها به یکدیگر وابسته و همدل باشند، حسن تفاهم با تمام کشورهای جهان به من امکان داد تا در صلح و صفا این کوشش را با ساختن ایرانی با تمدن بزرگ انجام دهم.»
صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران که از دانشجویان سابق چپگرای علیه شاه در دوره قبل از انقلاب و فعال سیاسی نزدیک به اصلاح طلبان جمهوری اسلامی به شمار میرود، در صفحه ایکس خود نوشت: «به عنوان استادی که سی سال تاریخ تحولات سیاسی ایران معاصر را در دانشگاه تدریس میکردم، حتی در خواب هم تصورش را نمیکردم که دانشگاهی که از ۱۶ آذر ۳۲، همواره علیه پهلویها شعار میداد، بعد از ۸۲ سال از سر خشم و نفرت، بازگردد به پهلویها.»
کاربری با نام مستعار پرشیا در پاسخ به او نوشت بازگشت قشر دانشگاهی به پهلوی صرفا به دلیل خشم و نفرت از جمهوری اسلامی نبوده، بلکه به دلیل آگاه شدن است. «آنها به این نتیجه رسیدهاند که اسلام سیاسی، آخوند و جریان چپ کمونیستی اسلامی، بیش از هر چیز به منافع حزبی، ایدئولوژی افراطی، پر کردن جیب خود و اطرافیانشان و ادامه غارت و سرکوب و قتل عام مردم ایران اهمیت میدهند؛ نه به ایران و نه به مردم ایران.»
اختر قاسمی، خبرنگار آزاد و از حامیان شاهزاده رضا پهلوی نیز در صفحه ایکس خود با اشاره به حضور اساتید و مدرسان با رویکرد نزدیک به جمهوری اسلامی نوشت که دانشگاههای امروز ایران به «انبار روایتهای حکومتی» تبدیل شده است به این امید که جمهوری اسلامی بتواند «تاریخ را مدیریت کند.»؛ اما نسل جوانی که در دانشگاههای ایران در حال تحصیل است، دیگر، «شاگرد» روایتهای مدیریتشده جمهوری اسلامی در دانشگاهها نیست؛ زیرا پیامدهای حاکمیت جمهوری اسلامی را در زندگی خود میبیند و شعارهای سر دادهشده در دانشگاههای ایران نشان میدهد که روایتهای جمهوری اسلامی در ذهن این دانشجویان فروریخته است.
بازگشت نمادها بر پایه تغییر گفتمان
امروز، با گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب ۱۳۵۷، بخشی از دانشجویان با طرح شعارهایی که به پایان مارکسیسم اسلامی اشاره دارد، عملاً به بازخوانی انتقادی آن رویداد تاریخی پرداختهاند. این شعار نه تنها متوجه جمهوری اسلامی، بلکه متوجه کلیت ایدئولوژی انقلابی سال ۵۷ است؛ ایدئولوژیای که ترکیبی از اسلامگرایی سیاسی و آرمانگرایی چپگرایانه بود.
با این حال دانشجویان صرفا به سر دادن این شعارها اکتفا نکردهاند، بلکه خواستار بازگرداندن نامهای پیشین دانشگاههای کلیدی پایتخت شدهاند که در دوره بعد از انقلاب به یاد برخی رهبران چپگرا در دانشگاهها تغییر کردند که از آن جمله میتوان به مجید شریف واقفی، دانشجوی مهندسی برق در دانشگاه صنعتی آریامهر اشاره کرد، او یکی از رهبران سابق سازمان مجاهدین خلق بود که در تصفیه درون سازمانی کشته و سوزانده شد، بعد از انقلاب اسلامی، انقلابیون نام دانشگاه «آریامهر» را به یاد مجید شریف واقفی به دانشگاه «شریف»، تغییر دادند. همچنین دانشجویان خواستار بازگرداندن نام دانشگاه «ملی» شدند که بعد از انقلاب به «شهید بهشتی» تغییر کرده بود.
علاوه بر این، برافراشته شدن پرچم شیروخورشید و سردادن شعار «جاوید شاه» در برخی دانشگاهها نیز از سوی حامیان آن، نشانهای از تغییر نسل و بازنگری در روایت حکومتی تاریخ معاصر تعبیر میشود.
پایان یک ائتلاف تاریخی؟
شعار «داس، چکش، عمامه، ۵۷ تمامه» را میتوان اعلام پایان نمادین ائتلافی دانست که در بستر خاص تاریخی شکل گرفت.
پیش از خیزش اخیر دانشگاههای ایران، علی زارعی آسیبدیده چشمی در خیزش ملی ۱۴۰۱، این شعار را از پشت تریبون گردهمایی ۲۵۰ هزار نفری ایرانیان در مونیخ فریاد زد و جمعیت حاضر در این برنامه نیز با او همراه شد.
زارعی درباره دلایل بیان شعار «داس، چکش، عمامه، ۵۷ تمامه» در صفحه اینستاگرامی خود نوشت: «این شعار عمدتاً از سوی نسلهایی مطرح میشود که تجربه مستقیمی از انقلاب ندارند. برای این نسل، روایت رسمی از ۵۷ فاقد جذابیت و کارآمدی است. آنان بیش از هر چیز، پیامدهای عینی وضعیت کنونی را معیار قضاوت قرار میدهند، نه آرمانهای نظری گذشته را. در نتیجه، «داس، چکش، عمامه؛ ۵۷ تمامه» را میتوان نماد گسست از یک دوره تاریخی دانست؛ گسستی که نهتنها متوجه ساختار مذهبی حاکم، بلکه متوجه همپیمانان ایدئولوژیک دیروز آن نیز هست. این شعار، بیش از آنکه صرفاً خشمآلود باشد، بیانگر مطالبهای برای عبور از ایدئولوژیهای کلان و حرکت بهسوی الگوهای تازهای از سیاستورزی است. در نهایت، اهمیت این عبارت در آن است که نشان میدهد نزاع بر سر ۵۷، همچنان زنده است؛ اما اینبار نه در قالب دفاع از آن، بلکه در قالب نقد و حتی نفی کامل آن.»
با این همه به نظر میرسد نسل جوان امروز که به آن نسل زد نیز میگویند، بیش از آنکه دغدغه انقلاب ایدئولوژیک به سبک مارکسیستها داشته باشند، خواهان حکمرانی پاسخگو، آزادیهای مدنی و چشمانداز روشن اقتصادی هستند.
















