بعضی افراد بالای ۸۰، ۹۰ و حتی ۱۰۰ سال سن دارند، اما به اندازه جوانترها تیزهوش هستند. سالمندان استثنایی یا همان ابرسالمندها فرضیات موجود درباره پیری را به چالش میکشند.
هیلدا جفی در سن ۸۸ سالگی تصمیم گرفت دوران جدیدی را در زندگیاش آغاز کند.
خانهاش را در نیوجرسی فروخت و به آپارتمانی تکخوابه در مرکز منهتن نقل مکان کرد. جفی که حالا بالای ۱۰۰ سال سن دارد، سالهاست که داوطلبانه بهعنوان تورلیدر و راهنمای نمایشگاه در کتابخانه عمومی تاریخی نیویورک فعالیت میکند. جفی بهتنهایی آپارتمان کوچکش را تمیز میکند و حدود ۱ کیلومتر از خانهاش تا کتابخانه و خواربارفروشی راه میرود و خریدهایش را خودش به خانه میبرد.
جفی بهواسطه فعالیت داوطلبانهاش در کتابخانه اطلاعات جامعی درباره حدود ۲۵۰ آیتمی دارد که آنجا به نمایش گذاشته شده است. او ۴۰ مورد از این آیتمها را برای معرفی در تورهایش انتخاب کرده است. جفی در گفتوگو با فورچن گفت: «این تورها برنامه مدوّنی ندارند. خودم شخصاً کارها را پیش میبرم.» او برای حفظ ارتباط با خانوادهاش از واتساپ، زوم و ایمیل استفاده میکند.
او به کیافاف هلث نیوز گفت: «هیچوقت انتظار نداشتم ۱۰۲ سال عمر کنم.» جفی طول عمر خود را بهترتیب به ژنتیک، بخت و اقبال و تعهد به فعالیت بدنی نسبت میدهد. «نیازی به تلاش و کوشش نیست. خودش اتفاق میافتد. هرروز از خواب بیدار میشوی و میبینی یک روز بزرگتر شدهای.»
جفی خود را زنی عملگرا میداند: بیپرده بررسی میکند که از پسِ انجام چه کارهایی برمیآید و از انجام چه کارهایی عاجز است و ترجیح میدهد تا وقتی که مستقل است و میتواند روی پای خودش بایستد، تنها زندگی کند.
تعجبی ندارد که همه او را زنی استثنائی میدانند. معمولا تنها حدود ۱۵ درصد از سالمندان میتوانند مانند جفی مستقل زندگی کنند. بسیاری از ما عمدتاً به دلیل بیماریهایی مانند دمانس و آلزایمر از پیری میترسیم. این بیماریهای لاعلاج در مراحل پیشرفته باعث میشوند که دیگر عزیزانمان را نشناسیم و حتی هویت فردیمان را فراموش کنیم. جفی به گروه کاملاً متفاوتی تعلق دارد: سالمند استثنایی.

علم نشان داده که پیری معمولاً با افت تدریجی حافظه همراه است. برای نمونه، نمره افراد ۸۰ ساله در آزمونهای حافظه بهطور متوسط نصف افراد ۵۶ تا ۶۶ ساله است؛ افتی که طبیعی و اجتنابناپذیر تلقی میشود. اما پژوهشهای پیشگامانه حاکی از آن هستند که گروه نادر «سالمند استثنایی» از نظر تیزهوشی و حافظه مانند افرادی عمل میکنند که سالها جوانتر هستند.
برنامه سالمندان استثنایی در دانشگاه نورثوسترن در اوانستون در ایالت ایلینوی که در سال ۱۹۹۹ کلید خورد، به بررسی این پدیده اختصاص دارد. این برنامه در پی یک کشف شگفتانگیز آغاز شد: پژوهشگران در کالبدشکافی مغز یک زن ۸۱ ساله متوجه شدند که عملکرد شناختی او همسطح یک زن ۵۰ ساله بوده است؛ کشفی که فرضیه اجتنابناپذیربودن افت عملکرد شناختی را به چالش کشید. مغز مورد نظر از سوی بانک مغز دانشگاه میامی اهدا شده بود. اکنون دانشگاه نورثوسترن بانک مغز مستقل خود را در اختیار دارد و بسیاری از داوطلبانی که در مطالعات این دانشگاه حضور پیدا میکنند متعهد شدهاند که مغزشان را پس از مرگ به این بانک اهدا کنند.
تامار گفن، استاد نورولوژی شناختی و مرکز بیماری آلزایمر در دانشکده پزشکی دانشگاه نورثوسترن و از پژوهشگران اصلی این برنامه، در مصاحبهای گفت: «ما این افراد را رهگیری میکنیم و عملکرد شناختیشان را هرسال مورد بررسی قرار میدهیم، نمونه خونشان را میگیریم و امآرآی و اسکنهای مغزی دیگری را انجام میدهیم. بسیاری از این افراد قصد دارند مغزشان را پس از مرگ به دنیای علم اهدا کنند. درواقع، ۹۸ درصد از داوطلبان تعهد دادهاند که چنین کاری میکنند.»
گفن در ادامه گفت: «ما سعی داریم نقطه مقابل بیماری آلزایمر را درک کنیم. آلزایمر با افت حافظه همراه است، اما پژوهش سالمند استثنایی به دنبال این است که پاسخگوی پرسش دیگری باشد: چگونه میتوان عملکرد حافظه را بهرغم افزایش سن ثابت نگهداشت؟»
رازِ نهفته در این ماجرا چیست؟
یکی از نکات جالبتوجه در یافتههای این پژوهش، تنوع چشمگیری است که در سبک زندگی سالمندان استثنایی وجود دارد. بعضی از این افراد کل عمرشان را سالم زندگی کردهاند و تغذیه متعادل، فعالیت بدنی و خواب منظم داشتهاند، اما بعضیها دقیقاً برعکس عمل کردهاند: سیگار کشیدهاند، الکل مصرف کردهاند، فعالیت بدنی نداشتهاند، دائماً زیر فشار زندگی کرده و حتی خواب کافی هم نداشتهاند.
عجیب این است که سوابق پزشکی آنها لزوماً «بهتر» از همسالانشان نبوده و برنامه داروییشان هم تفاوت زیادی نداشته است.
با اینحال، گفن و همکارانش به تفاوتهای قابلتوجهی در مغز سالمندان معمولی و سالمندان استثنایی دست یافتند. یکی از مهمترین یافتهها این بود که سرعت سالخوردگی مغز آنها کاملاً متفاوت است: تصاویر امآرآی نشان دادند که مغز سالمندان استثنایی در طول زمان از نظر حجمی تحلیل نرفته است.

مطالعهای با مقایسه ۲۴ سالمند استثنایی با ۱۲ سالمند «معمولی» نشان داد که نرخ تحلیلرفتن مغز سالمندان استثنایی تقریباً نصف سالمندان همسن است. درواقع، حجم مغز سالمندان استثنایی مشابه افرادی است که ۲۰ یا ۳۰ سال جوانتر هستند. این درحالی است که حجم مغز سالمندان معمولی بهوضوح کاهش یافته است. گفن توضیح داد: «وقتی ۸۰ سالگی را پشت سر میگذارید، طبیعی است که نقاطی از مغز و بدن شروع به تحلیلرفتن کنند. وقتی این فرایند آغاز میشود و حجم مغز کاهش پیدا میکند، شخصیت، ارتباطات و زندگی فرد هم تحلیل میرود.»
این تفاوتها به ساختار کلی مغز محدود نیستند و در سطح سلولی هم دیده میشوند. یکی از این تفاوتها به اندازه نورونها بازمیگردد. گفن گفت: «وقتی بخش مسئول رمزگذاری حافظه یا همان هیپوکامپ را بررسی کردیم، متوجه شدیم که نورونها در مغز سالمندان استثنایی بزرگتر و قویتر هستند و انسجام ساختاری بیشتری دارند. این مسئله نه فقط در مقایسه با همتایان سالم، بلکه در مقایسه با افراد ۴۰ ساله هم صدق میکرد.»
یک تفاوت مهم دیگر هم در قشر سینگولیت قدامی وجود داشت؛ بخش دیگری از مغز که در عملکرد حافظه دخیل است. گفن گفت: «من این بخش را در رساله دکتری خودم در سالمندان استثنایی بررسی کردم و آن را با همتایان و همچنین افراد بسیار جوانتر مورد مقایسه قرار دادم. ما متوجه شدیم که تراکم نورونهای های وناکونومو در سالمندان استثنایی بسیار بیشتر است. این نورونها در سالمندان استثنایی تراکم بیشتری دارند و در مقایسه با افراد ۳۰ و ۴۰ ساله بلندتر و سالمتر هستند.» به گفته گفن، این نورونهای ویژه ممکن است در عملکرد شناختی بهتر و حفظ قدرت حافظه دخیل باشند.
یک یافته جالبتوجه دیگر به سلولهای ایمنی مغز موسوم به میکروگلیا مربوط میشود. فعالیت بیشازحد این سلولها مانند دیگر سلولهای ایمنی بدن میتواند موجب التهاب و آسیبدیدن نورونها شود. فعالیت میکروگلیا در بسیاری از سالمندان با افزایش سن بیشتر میشود، اما سالمندان استثنایی شرایط کاملاً متفاوتی دارند: سطح فعالیت این سلولها در سالمندان استثنایی پایین است که احتمالاً به کاهش التهاب مغز و حفظ عملکرد مغزی مناسب در سنین بالا کمک میکند.
گفن گفت که مغز سالمندان استثنایی علاوه بر تفاوتهای ساختاری و سلولی به لحاظ روانشناختی هم عملکرد متفاوتی دارد. او گفت: «اخیراً مطالعهای انجام دادیم و متوجه شدیم که سالمندان استثنایی معمولاً شانس کمتری در ابتلا به روانرنجوری دارند و برونگراتر هستند که یعنی ارزش بیشتری برای ارتباطات اجتماعی قائل هستند.»
با اینحال، گفن میگوید این مسئله الزاماً به این معنی نیست که سالمندان استثنایی علاقه وافری به معاشرت دارند. او گفت: «بعضیها گفتند به جامعه مذهبی یا بهطور کلی به مذهب احساس نزدیکی میکنند و بعضی دیگر از ارتباط قوی با خانوادهشان گفتند. وجه مشترک همه آنها نیاز به ارتباط شخصی، عاطفی و پایدار است. این همان چیزی است که آنها را سرپا نگهداشته است. به افرادی فکر کنید که در خانه سالمندان هستند و چنین ارتباطاتی ندارند. این افراد بهسرعت تحلیل میروند. دیدارهای سطحی کفایت نمیکند. ارتباط باید شخصی، مستمر و عاطفی باشد. برخورداری از این ارتباطات بسیار تعیینکننده است.»
گفن در پاسخ به این پرسش که سالمندان استثنایی چگونه با چالشها کنار میآیند، بر پایداری عاطفی آنها تأکید کرد.
او گفت: «شواهد تجربی خاصی در رابطه با این موضوع در اختیار ندارم، اما براساس مشاهداتی که در ملاقات با سالمندان استثنایی داشتهام میتوانم بگویم که آنها از تابآوری عاطفی فوقالعادهای برخوردارند. برای نمونه، بازماندگان هولوکاست را داریم که وقتی با آنها صحبت میکنید، منکرِ درد و رنجشان نمیشوند. آنها دردشان را تحمل میکنند و ادامه میدهند. آنها مثبتاندیش هستند که باعث میشون آیندهنگر باشند. آنها به آینده توجه دارند.»
مهمترین نمونه از نگاه او به ادیث اسمیت مربوط میشود که اخیراً تولد ۱۱۱ سالگیاش را جشن گرفته و مسنترین سالمند استثنایی این برنامه به حساب میآید. گفن گفت: «اسمیت واقعاً شگفتانگیز است. هربار که او را میبینم، لبخند به لب دارد و درایت از چهرهاش میبارد. او دو جنگ جهانی را پشت سر گذاشته، پس از ۱۰۵ سالگی دو مرتبه به کووید مبتلا شده و همچنان سرشار از تواضع و معنویت است. به ما میگوید زندگی را ساده بگیرید. عزیزان زیادی را از دست داده و شاهد رویدادهای بسیاری بوده و با اینحال همچنان خوشبین و متواضع است. او الهامبخش همه ماست.»

وضعیت غیرمنتظره
خواهر مری، راهبه اهل پنسیلوانیا، تا ۸۴ سالگی بهعنوان معلم مشغول به کار بود و سپس در «مطالعه راهبهها» در دانشگاه کنتاکی مشارکت کرد. در این مطالعه، ۶۷۸ راهبه از سراسر آمریکا هرساله برای ارزیابی عملکرد شناختی حاضر میشدند.
دیوید اسنودن، استاد، عصبشناس و پژوهشگر اصلی این مطالعه، گفت که خواهر مری حتی در ۱۰۱ سالگی هم در همه آزمونها عملکرد فوقالعادهای داشت. او چند ماه بعد از دنیا رفت و کالبدشکافی مغزش از وجود مقادیر زیادی از دو نشانگر زیستی معروف آلزایمر پرده برداشت: پلاکهای آمیلوئید بتا و گرههای پروتئین تاو.
چگونه ممکن است مغز او «بیمار» به نظر برسد و به لحاظ شناختی مشکلی نداشته باشد؟ موارد مشابه نشان دادهاند که شواهد آسیبشناختی با عملکرد شناختی ارتباط مستقیم ندارند: بعضیها بهرغم انباشت پروتئینهای مرتبط با آلزایمر در مغزشان همچنان وضعیت خوبی دارند، اما بعضی دیگر بهرغم انباشت مقادیر نسبتاً ناچیز با علائم شدید مواجه میشوند. از اینرو، این پرسش مطرح میشود که چه چیزی از ما در برابر افت عملکرد شناختی محافظت میکند؟
در چند دهه گذشته، سه سازوکار عمده برای توجیه این تابآوری ارائه شده است. سازوکار نخست «اندوخته مغزی» است که با بخش سختافزاری یا همان اندازه و ساختار مغز سروکار دارد. مغزی که بزرگتر است و نورونهای بیشتر یا ارتباطات عصبی بیشتری دارد، ممکن است به مرور زمان «متحمل» آسیب بیشتری شود. حتی وقتی سلولها شروع به تحلیلرفتن میکنند، تعدادشان در سطحی باقی میماند که عملکرد طبیعی مغز پابرجا بماند.
سازوکار دوم «اندوخته شناختی» است که با بخش نرمافزاری مغز سروکار دارد. مغزهایی که کارآمد و انعطافپذیر هستند و با ظرفیت بالا عمل میکنند، میتوانند آسیبهای فیزیکی را دور بزنند و افت عملکرد شناختی را به تأخیر بیاندازند.
سازوکار سوم «نگهداشت مغز» است که با توانایی مغز در محافظت مستمر از خود در قبال فرایند پیری سروکار دارد. مغزی که بتواند خودش را به مرور زمان پایدار نگهدارد، بروز علائم شناختی را به تعویق میاندازد.

پرسش کلیدی این است که چگونه میتوانیم اینسه سازوکار را تقویت کنیم. در دهه ۱۹۹۰ و همزمان با آغاز پژوهشها تصور میشد که برخورداری از تحصیلات عالی یا مشاغل مرتبط با فعالیت ذهنی سنگین نقش بسزایی داشته باشند. ما از آن زمان تاکنون از عوامل دیگری مانند فعالیت بدنی، زندگی اجتماعی فعال، ساز زدن، صحبت به یک زبان خارجی و غیره پرده برداشتهایم. برداشت کنونی ما این است که نوع فعالیت اهمیت چندانی ندارد. مهم این است که مغز بهطور مستمر و به اشکال مختلف به چالش کشیده شود تا مسیرهای عصبی تقویت شده و مسیرهای جدیدی برای مهار روند سالخوردگی شکل بگیرند.
از این گذشته، بعضی از پژوهشگران بر این باورند که ادراک ما از زندگی هم حائز اهمیت است. اینکه زندگی روزمره را معنادار بدانیم، «اندوختههای مغزی» ما را دوچندان کرده و تابآوری مغزی را تقویت میکند.
در پاسخ به گفن گفتم که حتی اگر خوب غذا بخوریم، ورزش کنیم و مغزمان را بهطور منظم به چالش بکشیم، ممکن است در دوران پیری سالمتر باشیم، اما لزوماً به سالمندان استثنایی تبدیل نمیشویم.
گفن گفت: «درست است. استاد راهنمای من به شوخی میگفت بهترین کاری که میتوانید بکنید این است که در انتخاب والدینتان عاقلانه عمل کنید. حرف او از یک منظر صحیح است. این مسئله تا حد زیادی به ژنتیک و بخت و اقبال بستگی دارد. اما راهکارهایی هم وجود دارد. تقریباً یک سال پیش مقاله مهمی منتشر شد که نشان میداد رسیدگی به ۱۴ عامل خطر میتواند خطر دمانس را ۴۰ درصد کاهش دهد. این عوامل شامل کنترل فشار خون، اجتناب از بالا رفتن کلسترول، پیشگیری از آسیبدیدگی سر، عدم مصرف سیگار و کاهش استرس مزمن بودند.»
او افزود: «وقتی مردم از من میپرسند چطور میتوانیم به یک سالمند استثنایی تبدیل شویم، میگویم قبل از هرچیز از خودتان در قبال دمانس محافظت کنید. درحالحاضر تقریباً نیمی از افراد ۸۵ ساله و بزرگتر به این بیماری مبتلا هستند. فرمول مشخصی هم وجود ندارد. ملاقات با سالمندان استثنایی باعث شده که در قبال پیری امیدوارتر باشم. وقتی بچه بودم، پیری را به شکل زنی آرام و نحیف تصور میکردم که روی صندلی نشسته و بافتنی میبافد،. سالمندان استثنایی این تصویر را کاملاً عوض کردهاند. پیری دیگر ترسناک یا غمانگیز به نظر نمیرسد، بلکه سرشار از سرزندگی و امید است.»

«روزی به دنیا میآییم و روزی از دنیا میرویم»
انسان از ابتدای تاریخ در آرزوی به تعویق انداختن پیری و چیرگی بر مرگ بوده است. در حماسه باستانی گیلگمش، گیلگمششاه در پی مرگ دوستش در تلاشی بیهوده به جستوجوی جاودانگی میپردازد و در پایان سفرش به حقیقتی تلخ پی میبرد: «ای گیلگمش، چرا حیرانی؟ حیاتی را میجویی که آن را نخواهی یافت. زمانی که خدایان انسان را آفریدند، مرگ را بر او مقرر کردند و حیات را در اختیار خود نگاهداشتند.» به گیلگمش گفته میشود که تمایل به عمر طولانی بهمنزله سرپیچی از نظم طبیعی است و برای انسان مقدر شده که شادی و اندوه را در چارچوب زندگی فانی تجربه کند.
در فرهنگ مدرن غربی، تمایل به «ستیز با زمان» در صنعت جلوگیری از پیری و فعالیتهای پژوهشی مرتبط با افزایش طول عمر جلوهگر شده است. جنبش فراانسانگرایی پیری را نوعی «بیماری» میپندارد که باید مداوا شود. با اینحال، خیلیها مقبولیت این کار را زیر سؤال بردهاند و بعضیها از این میگویند که سر باز زدن از پیری بهمنزله اجتناب از رشد و بالندگی است.
شعر و ادبیات در طول تاریخ از فصلها برای توصیف چرخه زندگی بهره برده و به ما یادآوری کرده که مقاومت بیثمر است. سنتهای قدیمی هم ما را به نگاهی متفاوت به سالخوردگی فرامیخوانند. براساس کتاب جامعه، «هر چیزی در دنیا موعدی دارد و هر مقصودی از زمان خاص خود برخوردار است: روزی به دنیا میآییم و روزی از دنیا میرویم. نسلی از بین میرود و نسلی دیگر زاده میشود، اما زمین تا ابد باقی است.» نسلها جای خود را به یکدیگر میدهند و این نظم طبیعی جهان است.
سالخوردگی در کتاب سفر لاویان نه بهعنوان یک نقص، بلکه بهعنوان یک فضیلت پنداشته شده است: «در برابر سپیدمویان برخیزید و حرمت سالمندان را نگاهدارید.» توصیه میشود بهجای آنکه در برابر نشانههای پیری مقاومت کنید، سالمندان را گرامی بدارید و آنها را به چشم منبع خرد و تجربه ببینید و از وظیفه مراقبت و تیمار آنها غافل نشوید.
این مسئله ما را به یاد این صحبت میاندازد که سالخوردگی سالم تا حد زیادی به بخت و اقبال، ژنتیک و تقدیر وابسته است. شاید سالمندان استثنایی میل به زندگی سالمتر و طولانیتر را در ما بیدار کنند، اما از منظر سنتی، پذیرش سرنوشت و چرخه حیات هم میتواند بخشی از رمز و راز تابآوری باشد.
















