Search
Asset 2

تحلیل؛ اوضاع در ایران از چه قرار است؟

راهبرد دولت دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی بر فشار اقتصادی، محاصره مالی و محدودسازی صادرات و واردات استوار است، نه صرفاً عملیات نظامی.
بیلبورد ضدآمریکایی در میدان انقلاب تهران؛ ۳ اوت ۲۰۲۶.(ATTA KENARE / AFP via Getty Images)

ویکتور دیویس هانسن

اوضاع در ایران از چه قرار است یا بهتر است بپرسیم آینده ایران چه خواهد شد؟ تاکنون شش یا هفت مرتبه با چرخه جنگ و مذاکره مواجه شده‌ایم. درواقع، تقریباً ۷۵ درصد از مقطعی که تحت عنوان دوران جنگ شناخته می‌شود و از روز ۲۸ فوریه سال جازی آغاز شده با مذاکره سپری شده است.

حدود ۲۵ درصد از این مقطع به عملیات نظامی اختصاص داشته است. به‌نظرم این چرخه تا حدی باعث شده که ماهیت واقعی اقدامات ما در قبال جمهوری اسلامی آن‌طور که باید دیده نشود. وقتی مذاکره می‌کنیم، یعنی منفعل نیستیم. کاری که دونالد ترامپ و دولت او مشغولِ انجام آن هستند، به رویکرد ایالت‌های شمالی در آغاز جنگ داخلی آمریکا شباهت دارد. آن‌ها نمی‌دانستند با ایالت‌های جنوبی چه‌کار کنند. مجبور بودند جنوب را به اشغال خود درآورند و جنوب به‌اندازه اروپا وسعت داشت.

از این‌رو، وینفیلد اسکات ایده عملیات آناکوندا را با اقتباس از مار آناکوندای آمریکای لاتین مطرح کرد که قرار بود ایالت‌های جنوبی را در چنبره خود بگیرد.

آن‌ها می‌بایست رودخانه می‌سی‌سی‌پی را تحت کنترل خود درمی‌آوردند و دست جنوب را از مسیرهای بازرگانی غرب قطع می‌کردند. خط مقدم جنگ در شمال باعث می‌شد ایالت‌های جنوبی نتوانند با شهرهای صنعتی این خطه ارتباط بگیرند. درنهایت می‌بایست بنادر چارلستون، ساوانا، موبیل در آلاباما و نیواورلئان را محاصره می‌کردند تا جنوب دیگر نتواند پنبه صادر کند یا در واردات کالاهای صنعتی به‌ویژه سلاح راه به جایی ببرد.

البته اجرای این ایده زمان زیادی برد، زیرا در آن مقطع نظام بانکی بین‌المللی وجود نداشت که بتوان حساب‌ها را با استفاده از آن مسدود کرد یا یک منطقه یا ناحیه را از نظر اقتصادی یا دقیق‌تر بگویم مالی در انزوا قرار داد.

اما این طرح مؤثر واقع شد.

یکی از دلایلی که باعث شد ژنرال ویلیام تکامسه شرمن در سال ۱۸۶۴ در لشکرکشی به جورجیا موفق شود و ژنرال یولیسیز سایمن گرانت هم در محاصره ریچموند به اهداف خود برسد- هرچند هرگز نتوانست این شهر را تصرف کند- این بود که ایالت‌های جنوبی دیگر یارای مقابله با تسلیحات زرادخانه شمال را نداشتند.

جنوبی‌ها از ظرفیت صنعتی شمال بی‌بهره بودند و نمی‌توانستند از اروپا و به‌ویژه بریتانیا سلاح‌های پیشرفته وارد کنند.

از این‌رو، چرخه کنونی جنگ و مذاکره به‌مثابه نوعی زورآزمایی است. جمهوری اسلامی تصور می‌کند دست بالا را دارد، زیرا تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا کمتر از ۸۰ روز مانده و جنگ هم طرفداران زیادی ندارد.

مقامات جمهوری اسلامی به‌صراحت گفته‌اند که انتظار دارند دموکرات‌ها قدرت را به دست بگیرند و شاید بودجه جنگ را قطع کنند، یا این‌که تا به قدرت رسیدن یک رئیس‌جمهور دموکرات صبر می‌کنند.

اما دونالد ترامپ برگ برنده‌ای در دست دارد که تهران ندارد. منظورم چیست؟ ما درواقع شاهد موفق‌ترین نمونه محاصره، تحریم تجاری، مسدود کردن دارایی‌ها، اعمال تحریم‌های اقتصادی و قطع کامل دسترسی بانکی یک کشور مدرن به نظام مالی جهان هستیم.

به‌جز دوران درگیری با کره شمالی نمونه دیگری به ذهنم نمی‌رسد که بتوان آن را با وضعیت ایران مقایسه کرد. ایران نمی‌تواند نفت صادر کند. نمی‌تواند کالاها، قطعات صنعتی و تسلیحات مورد نیاز خود را از طریق راه‌آهن یا دریا و حتی از طریق هوا تحویل بگیرد. این کشور به اقتصاد جهانی یا ارزهای رایج جهان دسترسی ندارد.

ایران نمی‌تواند پول ملی خود را به دلار و یورو تبدیل کند و در بازار آزاد چیزی بخرد. امکان خروج آسان از ایران و سفر خارجی وجود ندارد. نمی‌توانید برای صدور چک در بَنک آو آمریکا یا سیتی‌بانک حساب باز کنید. همچنین نمی‌توانید با ارزهای خارجی وارد ایران شوید.

برآورد می‌شود که ایران از نظر درآمدی ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون دلار در روز ضرر می‌دهد.

از این گذشته، تأسیسات نظامی، صنعتی و هسته‌ای عظیم ایران که طی نیم قرن با صرف هزینه نیم تریلیون دلار ساخته شده از بین رفته‌اند.

از این‌رو، جمهوری اسلامی به‌نوعی با عملیات آناکوندا دست‌و‌پنجه نرم می‌کند و متحمل فشاری شده که پیش‌تر سابقه نداشته است. وقتی صحبت از این می‌شود که کدام طرف در جنگ فرسایشی کنونی به پیروزی می‌رسد، مقامات تهران با نزدیک‌شدن انتخابات میان‌دوره‌ای گمان می‌کنند که می‌توانند ترامپ را برای حفظ اکثریت مجلس نمایندگان وادار به عقب‌نشینی کنند. ما هم گمان می‌کنیم که می‌توانیم جمهوری اسلامی را به ورشکستگی بکشانیم.

گمانه‌زنی‌ها فاقد اهمیت هستند. حتی اگر ترامپ اکثریت مجلس را از دست بدهد، تعداد دموکرات‌ها به حدی نمی‌رسد که بتوانند بودجه مورد نیاز جنگ را قطع کنند و اساساً دست به چنین کاری هم نمی‌زنند.

چه ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای به پیروزی برسد و چه شکست بخورد، دستش برای اقدام باز خواهد بود. وقتی انتخابات میان‌دوره‌ای به پایان برسد، برد و باخت دیگر تفاوتی ندارد.

ترامپ می‌تواند دست به هرکاری بزند، اما دوست ندارد به زیرساخت‌ها و معیشت مردم ایران آسیب برساند. از این‌رو، مدام فشار را بیشتر و بیشتر می‌کند و ایران را به حاشیه می‌راند.

اما مقامات جمهوری اسلامی معتقدند که آینده به آن‌ها تعلق دارد و مدام می‌گویند تنگه هرمز را در کنترل خود خواهند داشت.

آن‌ها درحال‌حاضر کنترل تنگه را به دست ندارند. کشتی‌ها برخلاف میل آن‌ها تردد می‌کنند. آن‌ها نه می‌توانند کالا وارد کنند و نه می‌توانند از طریق این تنگه نفت بفروشند، اما گمان می‌کنند با ایجاد مزاحمت و مین‌گذاری گسترده کاری کرده‌اند که تنگه هرمز بلااستفاده بماند.

اما مشکل در جای دیگری است.

قوای نظامی جمهوری اسلامی تحلیل رفته است. آن‌ها از تجهیزات مورد نیاز محروم مانده‌اند. نمی‌توانند سوخت تأمین کنند و نیروی هوایی هم ندارند که قادر به پوشش هوایی باشد. هرکدام از کشورهای حاشیه خلیج فارس یا آمریکا می‌توانند بدون هیچ مانعی به تأسیسات ایران حمله کنند و این کار را هم کرده‌اند. حملات به‌قدری گسترده بوده‌اند که نیروی دریایی جمهوری اسلامی دیگر نقش چندانی در قوای نظامی این کشور ندارد.

اما دونالد ترامپ اعلام کرده که مایل است تنگه هرمز را تحت مدیریت بین‌المللی درآورد یا آن را به‌عنوان بخشی از خاک آمریکا اعلام کند.

گمان نمی‌کنم مردم آمریکا خواهانِ چنین چیزی باشند یا حتی خود او هم چنین خواسته‌ای داشته باشد. به‌نظرم او قصد دارد با این حرف‌ها آن‌ها را تحریک کند، زیرا تنگه هرمز در آینده نزدیک دیگر نقش چندانی در اقتصاد جهانی نخواهد داشت.

از بالغ بر ۲۰ میلیون بشکه نفتی که از طریق تنگه هرمز صادر می‌شود، حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه تنگه را از طریق خطوط لوله خلیج عمان یا از طریق دریای سرخ دور می‌زنند. درواقع کشتی‌ها می‌توانند از کانال سوئز عبور کنند یا از اقیانوس هند وارد دریای سرخ شوند و بدون عبور از تنگه هرمز به مقصد برسند. ایران در این مسیرها امکان مداخله یا جلوگیری از تردد نفتکش‌ها را ندارد.

اکنون خبر رسیده که ظرفیت خطوط لوله خلیج عمان و دریای سرخ با احداث خطوط لوله موازی و یا تقویت خطوط موجود افزایش خواهد یافت.

از این گذشته، امکان دارد بنادر صادراتی دیگری در سواحل مدیترانه برای انتقال نفت کشورهای خلیج فارس به‌ویژه نفت عربستان سعودی راه‌اندازی شود تا نفت از طریق اردن به اسرائیل برسد و از بندری درحوالی حیفا یا خود حیفا به خارج صادر شود. همچنین امکان دارد مسیر دیگری در امتداد ساحل سوریه و از طریق ترکیه راه‌اندازی شود.

منظورم این است که نفتکش‌ها- فارغ از شرایط جنگی- به‌جای این‌که مجبور باشند وارد این تنگه باریک شوند و مسیر دور و درازی را در خلیج فارس پشت سر بگذارند، بهتر است که برای صادرات نفت کشورهای خاورمیانه در بنادر دریای مدیترانه، دریای سرخ یا خلیج عمان پهلو بگیرند و این ایده در آینده نزدیک عملی خواهد شد.

به این ترتیب، جمهوری اسلامی حاکم تنگه‌ای خواهد بود که دیگر اهمیت چندانی برای اقتصاد جهان و به‌طور مشخص برای بحران درآمدی این کشور ندارد. مهم واقعیت‌های میدانی هستند، نه گمانه‌زنی‌ها و واکنش‌های هیجانی مردم.

هرروز که این درگیری ادامه پیدا می‌کند، ایران فقیر و فقیرتر می‌شود و اهمیت این موضوع از انتخابات میان‌دوره‌ای یا تنگه هرمز هم بیشتر است.

دیدگاه ارائه‌شده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکس‌کننده دیدگاه اپک تایمز نیست.

ویکتور دیویس هانسن یک سنت‌گرا و مورخ نظامی است. او استاد بازنشسته آثار کلاسیک در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، پژوهشگر ارشد آثار کلاسیک و تاریخ نظامی در دانشگاه استنفورد، پژوهشگر کالج هیلزدیل و پژوهشگر برجسته مرکز عظمت آمریکا است. آقای هانسن هفده جلد کتاب نوشته که از جمله می‌توان به «راه و رسم غربیِ جنگ»، «جبهه‌های بی‌رویا»، «در دفاع از ترامپ» و «شهروندِ در حال احتضار» اشاره کرد.

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی