Search
Asset 2

دل‌نوشته‌ای به بهانه دلتنگی غروب آخر تعطیلات / سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

 (BEHROUZ MEHRI/AFP/Getty Images)
(BEHROUZ MEHRI/AFP/Getty Images)

چه کسی می‌تواند حجم اندوه و دلتنگی غروب‌ سیزده‌به‌در را اندازه بگیرد؟ آن هم سیزده‌به‌دری که اندوهش به غم غروب جمعه گره خورده است.

دست کم سیزده روز ذوق و شوق عیدانه به سر آمده و از فردا دوباره همه چیز به مدار کسالت‌بار روزمرگی بازمی‌گردد؛ آن یک هفته ملال‌آور تمام و کمال بدون یک روز تعطیلی که تازه دل و جان‌مان به آن خو گرفته. فردا صبح، شنبه ساعت ۸ صبح روز از نو است و روزی از نو.

بچه مدرسه‌ای‌ها باید به هزار مکافات تخت‌خواب نرم و گرم‌شان را ترک کنند و بی‌کم و کاست سر کلاس درس حاضر شوند و خمیازه‌کشان به بخت‌شان بد و بیراه بگویند که چرا قدر خوشبختی را که از سرشان گذشته ندانسته‌اند. آیا ندانسته‌اند؟ مگر نه اینکه دو هفته عیش و عشرت کرده‌اند، بی‌نگرانی از نظم و نسق معمول بازی کرده‌اند، هرچه توانسته‌اند از آجیل و شیرینی خورده‌اند، جیب‌های‌شان را از عیدی پرکرده‌ و خوش‌گذرانده‌اند… اما دریغ که هر چه خوش‌تر، بار اندوه و دلتنگی سنگین‌تر. اندوهی که از همان روزهای اول عید، در قالب تصویری ملالت‌بار از صبح شنبه چهاردهم، به سراغ آدم می‌آید و عیشش را خراب می‌کند؛ حسی که بیشتر و بیشتر می‌شود تا غروب غمگین سیزدهم به اوج خود برسد؛ وقتی که آخرین جرعه نوشابه را سرکشیده و جز شیشه‌ خالی چیزی باقی نمانده است: دوستی توی فیسبوک نوشته بود احساس من به باقیمانده تعطیلات مثل حس کسی است که هی یک قلپ از نوشابه‌اش می‌خورد و هی نگاه می‌کند ببیند چقدرش مانده…

تصور صبح شنبه چهاردهم فروردین ماه، حقیقتا که دردناک است، وقتی معلم‌ها از سرناچاری حاضر و غایب می‌کنند و بچه‌ها ته دل‌شان حسرت اقلیت غایب در کلاس را می‌خورند، آنهایی که تعطیلات‌شان چند روزی بیشتر کش آمده و البته دلتنگی‌های‌شان هم. حتی آنهایی که بلافاصله بعد تعطیلات مدرسه و سرکار نمی‌روند هم، غروب‌های سیزده‌به‌در غمگین‌اند. دانشجوها، بازنشسته‌ها، پول‌دارها، حتی آنهایی که خارج زندگی می‌کنند و رفت‌وآمد عید برای‌شان چندان محسوس نیست، در این اندوه و دلتنگی شریک‌اند و بار اندوه سیزده‌به‌در را با هم به دوش می‌کشند. تو گویی این بار را تنهایی نتوان کشید. ناخودآگاه یک قوم -به بزرگی همه کسانی که نوروز را جشن می‌گیرند- لازم است تا بار سنگین دو هفته رویایی را به روزمرگی پس از این برساند.

زیادتر از این دل‌مان نگیرد، همین که آدم می‌بیند دل همه تنگ است، کمی قرار می‌‌گیرد. فلسفه نوشتن این دل‌نوشته هم چیزی جز این نبود و نیست که حال‌مان را به اشتراک بگذاریم و امروزمان را با هم به فردا گره بزنیم. حتما بعدازظهر شنبه، چهاردهم، حال همه‌مان بهتر خواهد بود، وقتی که سیزدهم را پشت سر گذاشته و به سلامت وارد جریان خروشان زندگی شده‌ایم.

همگی خسته نباشیم. به زندگی خوش آمدیم.

اخبار مرتبط

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی