
۱۰. کودک سه ساله با یادآوری زندگی پیشین خود، قاتل و محل جسد را شناسایی میکند

در همین اواخر، دکتر اِلی لَش، کسی که برای کارهای پزشکیاش در منطقه غزّه «قسمتی از محل عملیات دولت اسرائیل» شناختهشده است، روی پسربچه سه سالهای که در نزدیکی مرز سوریه و اسرائیل زندگی میکرد مطالعهای کرد. پسر بچه گفت که او در زندگی قبلیش با یک تبر کشته شدهاست. او به بزرگان روستا جایی را که جسد و آلت قتل دفن شده بود نشانداد و قاتل را شناسایی کرد. جسد با یک سر زخمی به همراه تبر در محلی که نشانه دادهشده بود پیدا و قاتل به کاری که کردهبود اعتراف کرد.
۹. پسری که همسر و قاتل خودش را از زندگی پیشین بهخاطر میآورد و آنها را دوباره پیدا میکند

سمیح توتوسموس در دهکده سارکوناک ترکیه متولد شده بود. او به محض اینکه توانایی صحبت کردن پیدا کرد، گفت که نانمش سلیم فِسلی است. مادر سمیح در زمان بارداری در خواب دیدهبود که مردی با صورت خونین ظاهر شده و خود را سلیم فِسلی معرفی کردهاست. مردی با همین نام در محلی دردهکده همسایه آنها در سال ۱۹۵۸ فوت شدهبود که به صورت و گوش راست او شلیک شدهبود. سِمیح نیز با نقص در شکل ظاهری گوش راست به دنیا آمده بود. زمانیکه سِمیح چهار ساله بود به خانه فِسلی رفت و به بیوه او گفت که من سِلیم هستم و تو همسر من کِتیبه هستی. او نام بچههایشان و جزئیات دقیقی از زندگی مشترک و خصوصیشان را بهخاطر آورد. همچنین بهیاد آورد که چه کسی به او شلیک کردهبود. این مورد اخیرا توسط دکتر یان استیونسون از دانشگاه ویرجینیا مورد مطالعه قرار گرفتهبود.
۸. آیا رئیس آتشنشانی، ژنرال جنگ داخلی آمریکا بود

دستیار رئیس آتشنشانی، جِفری کِینی در حالیکه به عنوان یک گردشگر از محلی که در گذشته محل جنگ داخلی آنتیِتام بود «نبرد یکروزه خونینی که در ۱۷ سپتامبر ۱۸۶۲ در آمریکا رُخ داد» بازدید میکرد، بهطور وصفناپذیری دستخوش احساسات و هیجانات عجیب و غریب شد. بعد از آن، وقتیکه در حال بحث و گفتگو در مورد این احساسات بود، کلمات « حالا نه » با شدّت در ذهن او نقشبست. او علاقه تازهای به آن نبرد پیدا کردهبود و زمانیکه محو تیتر مقالهای در یک مجلّه شدهبود، کلمات « حالا نه » که درون گیومه بودند به سمت او بیرون پریدند. ژنرال جان گوردن زمانیکه سربازانش را از نبرد آنتیِتام دور نگهداشته بود، بارها روی کلمات « حالا نه » تأکید کردهبود. شباهت فیزیکی بین خودش و گوردون، کِینی را به شدت درگیر کردهبود. وانگهی، بسیاری از کارمندان آتشنشانی کِینی به سربازان گوردون در آن نبرد شباهت داشتند. کِینی شباهتهای دیگری بین خودش و گوردون کشف کرد، ازجمله نشان مادرزادی او در همان محلی که گوردون زخم برداشتهبود. این مورد توسط دکتر والتر سِمکیو «روانشناس متبحری که در زمینه علم تناسخ در مؤسسه ادغام علوم، شهود و روح کار میکند» مورد مطالعه قرار گرفت.
۷. کودکی که زندگی پیشین خود را در قالب خلبان جنگ جهانی دوم به خاطر میآورد: شناسایی مسیر و محل حادثه

دکتر جیم تاکر از دانشگاه ویرجینیا روی پسری بهنام جِیمز لِنینگر اهل لوئیزیانا مطالعهای انجام داد. پسری که از دو سالگی کابوسهای شبانهاش در مورد سقوط یک هواپیما شروع شده بود. او گفت که وقتی هواپیمایش از روی کشتی ناتوما بلند شد، توسط ژاپنیها مورد اصابت قرارگرفت و همچنین گفت که دوستی به نام جَک لارسون داشتهاست. او حدس میزد که نامش در زندگی گذشته جِیمز بودهاست. در جنگ جهانی دوم خلبانی به نام جِیمز هیوستون جِی.آرحضور داشت که تمام شواهد زندگی و مرگش با این جزئیات همخوانی داشت. همچنین لنینگر توانست از روی یک عکس محل سقوط هواپیمای هیوستون را شناسایی کند.
۶. مرگ توسط آتش در شیکاگو
در شهر سین سیناتی ایالت اُهایو، کودک دو سالهای به نام لوک به والدینش درباره زندگی پیشینش گفت که او در زندگی قبلی زنی بوده با موهای سیاه به نام پَم، که در آتشسوزی یک ساختمان در شیکاگو زمانیکه تلاش میکرد برای فرار از آتش خودش را از پنجره به بیرون پرتاب کند، مرده است. در سال ۱۹۹۳ یک زن آفریقایی آمریکایی به نام پاملا رابینسون در آتشسوزی هتل پاکستونِ شیکاگو مرده بود. او زمانیکه ساختمان در حال سوختن بود خودش را از پنجره به بیرون پرت کردهبود. مادر لوک چندین عکس از زنان آفریقایی آمریکایی از جمله پاملا رابینسون را به او نشان داده و لوک عکس پاملا را جدا کرده و گفت که او پَم است. داستان لوک از طریق برنامه سراسری **** با نام ” روحی در درون کودک من ” بازگو شده است.
۵. کودک چهار سالهای که زندگی پیشینش را در هالیوود به یاد میآورد
رایان در چهار سالگی درباره زندگی پیشینش درهالیوود و اینکه در اثر حمله قلبی فوت شد، شروع به صحبت کردن کرد. یک کتاب درباره هالیوود جرقّهای بود تا او خاطرات بیشتری را بهیاد بیاورد. رایان با دیدن یک عکس متعلق به سال ۱۹۳۲ از یک فیلم سینمایی به نام « شب پس از » گفت که او با مردی که در آن فیلم نقش یک گاوچران را دارد و بازیگر فیلمهای تبلیغاتی سیگارنیزاست، دوست بوده است. گوردون نانس بازیگر این فیلم، ستاره فیلمهای وسترن بود که برای سیگار ویسِرُی « نایب السلطنه » تبلیغ میکرد. رایان تصویرمردی از زندگی گذشته خود، به نام مارتی مارتین را شناسایی کرد. وی بهوضوح جزئیات زندگی مارتین و صحنهای را که او در آن بازی کردهبود بهخاطر آورد. چیزهایی مانند رقصیدن او در برادوِی « یک خیابان بزرگ در نیویورک که تعداد زیادی سینما در آن است »، سه خواهر جوانترش، و نقاشی یک گاوچران روی ماشینش. دکتر تاکر به این مورد رسیدگی کرده و خاطرات رایان مورد تأیید بازماندگان خانواده مارتین قرارگرفت.
۴ . پسری که زندگی قبلیش را در قالب یک راهب در سریلانکا به خاطر میآورد

دومیندا باندارا راتنایاک ساکن منطقه توندِنیا از کشور سریلانکا، در سن سه سالگی درباره زندگی قبلیش در قالب یک راهب، شروع به صحبت کردن کرد. او روی پیروی از آئینها و محدودیتهای زندگی به صورت یک راهب پافشاری میکرد. دومیندا گفت که او یک راهب ارشد در معبد آسجیریا بوده و زمان مرگ دردی در قفسه سینه داشت. او گفت که صاحب یک ماشین قرمز رنگ و یک رادیو بوده و از علاقهاش به یک فیل حرف زد. وِن ماهانایاکا گونِپانا «راهبی از معبد آسجیریا که فوت شدهاست »، توصیفات این پسر بچه را تکمیل کرد. تفاوتهای کوچکی وجود داشت، او به جای رادیو صاحب یک گرامافون بود، اما کودک گرامافون را نمیشناخت تا آن را به خوبی توصیف کند. برخی از این صفات و خصوصیات برای راهبان آن منطقه معمول نبود. این مورد توسط دکتر اِلِندُرهارالدسون « پروفسور بازنشسته از دانشگاه ایسلند در ریکیاویک » مورد مطالعه قرار گرفت.
۳. پسر لبنانی به وضوح از جزئیات زندگی قبلیش میگوید
دکتر هارالدسون به لبنان سفر کرد تا موردی مربوط به یک پسر بچه به نام نضیح الدناف را مورد بررسی قرار دهد. این پسر بچه به محض اینکه قادر به سخن گفتن شد برای پدر و مادرش از زندگی پیشینش حرف زد. او با غرور از تمام سلاحهایش حرف میزد. کلماتی به کار میبرد که پدر و مادرش از کودکی به سنّ او انتظار نداشتند و علاقه غیرمعمول و نامتعارفی به سیگار و ویسکی نشان میداد. از دوستی گفت که تنها یک دست داشت و صاحب یک ماشین قرمزرنگ بود، دوستی که در اثر شلیک گلوله کشته شدهبود. الدناف راه خانه قبلیاش واقع در محله کَبِرچَمون « محله کوچکی که حدود ۱۰.۵ مایل از محل زندگی فعلیش فاصله داشت » را نشان داد. مردی به نام فؤاد اسعد خدّاگ زمانی در آنجا زندگی میکرد که جزئیات زندگیش با پسری که او گفته بود مطابقت داشت. چندین سوال از او پرسیده شد، از جمله: چه کسی درب ورودی این خانه را ساختهاست؟ نضیح بهدرستی پاسخ داد: مردی از خانواده فَرَج. همچنین او به باقی سؤالات آن زن نیز پاسخ صحیح داد.
۲. مرد تاجر درسی از زندگی پیشینش را به خاطر میآورد

کسب و کار خشکشویی و لباسشویی روپرِشت شولتز در برلین آلمان با آغاز جنگ جهانی دوم با رکود مواجه شد. این واقعه جرقهای برای یادآوردی خاطراتی از زندگی پیشین بود که در آن هم او تجارت شکست خورده مشابهی داشت. او کسب و کار زندگی قبلیش را که مربوط به حمل و نقل الوار بود به خاطر آورد که بعد ازمتحمل شدن یک ضرر مالی بزرگ، در روز جشن با شلیک گلوله به خودش، اقدام به خودکشی کرد. به نظرش میرسید که محل زندگی پیشینش، ویلهِلم شافِن « یک شهرستان بندری » و سال آن، طی سالهای دهه ۱۸۸۰ بود. دکتر استیونسون مدارک ثبت شدهای از یک مرد پیدا کرد که در سال ۱۸۸۷ در شهرستان ویلهِلم شافِن در روز جشن دعا واستغفار اقدام به خودکشی کردهبود. کُهلِر با پیشبینی غلطی که از احتمال افزایش مالیات بر الوار کرده بود، تصمیم به واردات مقادیر زیادی الوار گرفت. اینطور به نظر میآید که در آن زمان، کسب وکار کُهلِر به آن بدی که او تصور میکرد صدمه ندیده بود که اواقدام به خودکشی کند. این خاطره برای شولتز که با یک شکست مالی بزرگ مواجه شده بود، درسی بود که به آینده امیدوار باشد.
۱. آیا فیلمنامهنویس فیلم سینمایی « بربادرفته » در منطقه شمالی آمریکا بازپیدا شده است؟
پسر کوچکی بهنام لی اصرار داشت که نام میانی او کُو بوده و تاریخ تولدش ۲۶ ژوئن است. او میگفت که قبلا در هالیوود زندگی میکرده، نام دخترش جنیفر بوده و فیلمنامه نویس بودهاست. وقتی خواهرش از او پرسید که در چه سنّی فوت شده، پاسخ داد که در ۴۸ سالگی. خانوادهاش فهرستی از فیلمها را تهیه کرده و از او در مورد هرکدام از آنها پرسیدند، و زمانیکه از فیلم بربادرفته یاد شد او واکنش مثبتی نشان داد. سیدنی کُو هُوارد فیلمنامه بربادرفته را نوشتهبود. هُوارد دختری داشت به نام جنیفر و در سن ۴۸ سالگی نیز درگذشتهبود. دکتر تاکر مسئول تحقیق و بررسی این مورد بود.
اپُکتایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر میشود.










