ویلیام لای، رئیسجمهور تایوان معتقد است که هدف چین از الحاق تایوان ارتباطی با دغدغه «تمامیت ارضی» ندارد. به گفته لای، رفتار چین بیشتر از توسعهطلبی نظامی این کشور نشأت میگیرد.
لای ضمن زیر سؤال بردن انگیزه چین به بخش مهمی از تاریخ معاصر اشاره کرد: «اگر مسئله تمامیت ارضی است، چرا سرزمینی را که براساس پیمان آیگون به روسیه واگذار کردند، پس نمیگیرند؟» منظور لای معاهدهای بود که در سال ۱۸۵۸ به امضا رسید و دودمان چینگ حدود ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع از خاک منچوری را به امپراتوری روسیه واگذار کرد؛ سرزمینی که مساحت آن حدوداً ۱۷ برابر تایوان است. تایوان حدود ۳۶ هزار کیلومتر مربع وسعت دارد.
لای در مصاحبهای گفت که هدف چین از الحاق تایوان بخشی از راهبرد «تغییر نظام جهانی قانونمحور» و «دستیابی به هژمونی در منطقه غربی اقیانوس آرام و عرصه بینالمللی» است. براساس یک سند اطلاعاتی روسی، روسیه بهرغم دریافت کمکهای گسترده نظامی از چین، این کشور را به چشم «دشمن» میبیند. دیلی میرر به نقل از سازمان اطلاعات روسیه، افاسبی، گزارش داد که روسها نگران آن هستند که پژوهشگران چینی در حال زمینهسازی برای مطرح کردن ادعاهایی درباره سرزمین روسیه باشند. سند روسها از آغاز یک نبرد اطلاعاتی پرتنش و پویا در بین دو کشورِ بهاصطلاح دوست حکایت دارد.
ارتباط با مناقشه جاری در اوکراین
چین همواره به دورهای از تاریخ اشاره میکند که آن را «قرن تحقیر» مینامد؛ دورهای از حدود سال ۱۸۳۹ تا ۱۹۴۹ که با هدف تقویت حس ملیگرایی در جامعه چین مورد استناد قرار میگیرد. قرن تحقیر با جنگهای تریاک آغاز شد که قدرتهای استعماری علیه چین به راه انداختند. روسیه نیز با تصاحب بخشهای وسیعی از سرزمین چین از طریق جنگ و تصرف اجباری نقش پررنگی در این دوره داشته است. الکساندر موتیل، استاد دانشگاه، در مقالهای درباره رخدادهای سال ۱۸۰۰ نوشت: «اقدامات اشغالگرانه روسیه در همان مقطعی رخ داد که قدرتهای امپریالیستی غربی در امور داخلی چین مداخله میکردند و این کشور را به نوعی تابعِ غرب کرده بودند. دودمان چینگ که تاب و توان مقاومت نداشت، بخش بزرگی از حاکمیت و قلمرو خود را به بیگانگان واگذار کرد؛ روندی که چند دهه بعد با به قدرت رسیدن مائو تسهتونگ متوقف شد.»
موتیل در ادامه مینویسد: «اگر پکن از روسیه بخواهد سرزمینهایی را که به شکل غیرقانونی تصرف کرده به این کشور بازگرداند، صرفاً به تحقیر تاریخی قدرتهای امپریالیستی قرن نوزدهم پاسخ نخواهد داد، بلکه با این اقدام طبق منطق تاریخیِ مورد ادعای رژیم پوتین نیز عمل خواهد کرد. اگر مسکو میتواند بگوید که اوکراین، بلاروس و دیگر مناطق از نظر تاریخی به روسیه تعلق دارند، پکن هم میتواند مدعی شود که بخشهای وسیعی از خاور دورِ روسیه از نظر تاریخی جزو قلمرو چین هستند.»
جدا از ارسال تسلیحات برای پشتیبانی از جنگ روسیه، چین بخش عمده انرژی مورد نیاز خود را با خرید غیرقانونی نفت و گاز تحریمی روسیه تأمین میکند. اگر پکن بتواند از نو کنترل سرزمینهای غنی از منابع طبیعی را از چنگ روسیه دربیاورد، دیگر نیازی به واسطه نخواهد داشت و مستقیماً به منابع خود دسترسی خواهد یافت.
برای چین، تصرف تایوان آسانتر است یا خاور دورِ روسیه؟
در مقاله «چین سیبری را تصرف خواهد کرد، نه تایوان»، چند پرسش منطقی مطرح شده که کدام گزینه از منظر برنامهریزی برای چین واقعبینانهتر است. چین در سالهای اخیر ظرفیت نیروی دریایی خود را به شکل قابلتوجهی افزایش داده و بارها توانایی محاصره و حمله به تایوان را به نمایش گذاشته است، اما واقعیت این است که چین در اجرای عملیاتهای پیچیده آبی-خاکی و حمله نظامی به خاک دشمن از طریق دریا هیچ تجربهای ندارد. نیروهای آلمانی در سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۱ دست به آمادهسازی زدند، منابع خود را ساماندهی کردند و کارزار هوایی گستردهای را علیه انگلستان به راه انداختند. اما ارتش آلمان درنهایت بدون اینکه حتی تلاش کند از کانال ۴۰ کیلومتری انگلستان بگذرد، مجبور به تسلیم شد.
فاصله دریایی چین با تایوان دستکم ۱۶۰ کیلومتر است و فصل طولانی توفانهای موسمی تقریباً از ماه مه تا نوامبر هر سال ادامه دارد. تایوان با تأمین موشکهای ضدکشتی هارپون، تانکهای ام-۱ و راکتهای دوربرد هیمارس، که میتواند پایگاهها و بنادر هوایی چین از جمله مقر نیروهای آبی-خاکی این کشور را با آنها هدف بگیرد، در حال افزایش توانایی و ظرفیت نظامی خود است. اگر نیروی زمینی چین بخواهد در این منطقه مستقر شود، به چندین هفته تدارک آشکار در بنادر چین نیاز خواهد داشت و بدیهی است که تجهیزات این کشور در این مدت در معرض خطر خواهند بود.
مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی در سال ۲۰۲۳ با انجام یک شبیهسازی جنگی نشان داد که آمریکا و تایوان متحمل خسارات سنگینی خواهند شد، اما چین در جنگ بر سر تصرف تایوان شکست خواهد خورد. این موضوع باعث شده که برنامهریزان نظامی چین توجه بیشتری به این منطقه غنی و نهچندان حفاظتشده سابق چین- که اکنون تحت کنترل روسیه قرار دارد- داشته باشند، چرا که این رویکرد از منظر نظامی منطقیتر بوده و ریسک کمتری به همراه دارد.
بیثباتی در رهبری چین: عاملی سرنوشتساز
وو زولای، پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی ساکن آمریکا، در مصاحبهای که ماه گذشته با اپک تایمز داشت، به شرح شرایط کنونی رهبری در چین پرداخت. وو معتقد بود که جایگاه شی از زمان برگزاری سومین مجمع عمومی حزب کمونیست در ژوئیه ۲۰۲۴ به شکل قابلتوجهی متزلزل شده و یک نیروی داخلی تازهنفس متشکل از جناحهای میانهرو و اصلاحطلب در حال ظهور است.
وو گفت: «به نظر میرسد یک تشکل موقت در داخل حزب شکل گرفته که عملاً قدرت شی را به حاشیه رانده است.»
گوردون چانگ، کارشناس برجسته امور چین، درباره بیثباتی دولت چین میگوید: «رژیمی که با تلاطم دستبهگریبان است، توان برنامهریزی و هماهنگی لازم برای انجام عملیات نظامی در مقیاس بزرگ مانند تهاجم به جزیره اصلی تایوان را نخواهد داشت. با اینحال، چنین رژیمی بیش از یک حکومت باثبات مستعد ورود به جنگ است.»
خلأ رهبری در چین ممکن است فرصت مناسبی برای اقدامات مبتکرانه دولت ترامپ باشد. به عقیده وو، اکنون که دولت آمریکا مشغول مذاکرات تجاری با چین است، زمان مناسبی برای انجام اقدامات جسورانه خواهد بود. برای نمونه، آمریکا میتواند برنامه عضویت تایوان در سازمان ملل متحد را در دستور کار خود قرار دهد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: جان میلز، سرهنگ بازنشسته و از کارشناسان امنیت ملی آمریکا است که در پنج دوره خدمت کرده است: جنگ سرد، بهره صلح، جنگ علیه تروریسم، جهان در هرجومرج و رقابت قدرتهای بزرگ. او مدیر سابق بخش سیاست امنیت سایبری، راهبرد و امور بینالملل وزارت دفاع است.

















