نویسنده: نیوت گینگریچ
طرح ۲۰ مادهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای صلح در غزه به شکلی چشمگیر تاریخی توصیف میشود. این طرح نتیجه تلاشی مداوم برای صلح در خاورمیانه است که در دولت نخست ترامپ پیشرفت قابل توجهی به دست آورد.
ترامپ از زمان نامزدی در سال ۲۰۱۵ شبکهای از ارتباطات کلیدی در سراسر منطقه ایجاد کرده است. او در صورت لزوم از نیروی نظامی استفاده کرده است (مانند بمباران تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی ایران در ماه تیر)؛ اما هر زمان ممکن بوده، دیپلماسی را برای ایجاد روابطی که میتواند به صلح منجر شود، به کار گرفته است.
اکنون یک شبکه «ترامپی» در سراسر خاورمیانه شکل گرفته است. این شبکه از عربستان سعودی تا مصر امتداد دارد. بسیاری از کشورها روابط واقعی با ترامپ برقرار کردهاند و تمایل خود را برای همکاری با او به منظور تلاش برای ایجاد صلح در منطقه ابراز کردهاند.
در روند شکلدهی به این روابط، دونالد ترامپ درک عمیقی از خاورمیانه پیدا کرده است. نمونهای از این درک زمانی بود که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از دفتر بیضی کاخ سفید با رهبری قطر تماس گرفت. این در حالی بود که اسرائیلیها بهتازگی در قطر رهبران حماس را در یک حمله هوایی هدف قرار داده و کشته بودند. قطر همواره هر دو طرف این منازعه را بازی کرده است؛ از یکسو میزبان حماس بوده و از سوی دیگر بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در کل منطقه را در خود جای داده است.
با این حال، قطر بهروشنی اعلام کرده بود تنها در صورتی به اجرای طرح صلح کمک خواهد کرد که نخستوزیر اسرائیل عذرخواهی کرده و قول دهد دوباره به قطر حمله نکند. ترامپ به خوبی این ظرایف را درک کرد. او میدانست نتانیاهو در داخل اسرائیل از سوی ائتلاف سیاسی خود به دلیل تماس با قطر مورد انتقاد قرار خواهد گرفت. با این وجود، ترامپ نتانیاهو را متقاعد کرد که تلفن را بردارد. این بهایی بود که باید برای آغاز روند صلح پرداخت میشد و ترامپ اطمینان یافت که همهچیز در کنار هم قرار خواهد گرفت.
اعلام طرح صلح برای غزه به قدری چشمگیر و حسابشده بود که دو تن از معتبرترین مفسران رسانهای در حوزه سیاست خارجی، علیرغم اینکه نه محافظهکار بودند و نه طرفدار ترامپ، ناگزیر شدند درباره آن دیدگاهی مثبت بنویسند.
تحلیل رسانههای آمریکا از طرح صلح ترامپ برای غزه
توماس فریدمن، تحلیلگر ارشد سیاست خارجی نیویورک تایمز، نوشت: «طرح ۲۰ مادهای صلح دونالد ترامپ برای غزه طرحی هوشمندانه است که میتواند یک گودال بمبارانشده را به سکوی پرتابی برای صلح تبدیل کند؛ طرحی که از دل جنگی هولناک در غزه فرصتی برای ایجاد بنیانی تازه نهتنها برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین، بلکه برای عادیسازی روابط میان اسرائیل و عربستان سعودی، لبنان، سوریه و حتی احتمالاً عراق فراهم میآورد. اگر موفق شود، شاید آغازگر یک تحول ضروری در ایران نیز باشد.»
دیوید ایگناتیوس از واشنگتن پست نیز با تحلیل مثبت فریدمن همنظر بود. او نوشت: «ترامپ نخستین بار در سال ۲۰۱۶، هنگام نامزدی برای ریاستجمهوری، از صلح اسرائیل و فلسطین به عنوان “معامله قرن” یاد کرد. آن صلح هنوز راه درازی در پیش دارد، اما ترامپ با طرح خود در روز دوشنبه برای پایان دادن به کابوس جنگ در غزه و آغاز مرحله انتقالی به سوی “فردای باثبات”، پایهای محکم برای آن بنا نهاد.»
ایگناتیوس به نکتهای مهم اشاره کرد: ترامپ از زمان آغاز ریاستجمهوریاش، در حال ساختن این پایه مستحکم بوده است. این طرح صلح طی یک فرآیند ۹ ساله تکامل یافته و حمایتهای بیشتری گرد آورده است.
بخش بزرگی از اعتبار این طرح به جرد کوشنر بازمیگردد؛ کسی که معمار سخنرانی ترامپِ نامزد ریاستجمهوری در کنفرانس کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل (AIPAC) در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۱۶ بود. کوشنر سپس پیشنهاد داد که نخستین سفر خارجی ترامپ به عربستان سعودی انجام شود؛ جایی که پادشاه عربستان نمایندگانی از کشورهای اسلامی را گردهم آورد. او بهطور مستمر در خاورمیانه فعالیت کرده و در بسیاری موارد بیش از کارشناسان سنتی و نخبگان دستگاه دیپلماسی، شناختی عمیقتر از شخصیتها و فشارهای متقابل منطقهای دارد.
بهطور مشابه، استیو ویتکاف نیز همان مهارتهای معاملهگری موفقی را که در تجارت به کار بسته بود، به دستگاه دیپلماسی آمریکا آورد. بار دیگر، تمایل ترامپ برای تکیه بر افراد باتجربه و موفق خارج از ساختار سنتی، نتایجی فراتر از دستاوردهای سه نسل از کارشناسان رسمی دستگاه سیاست خارجی آمریکا به بار آورده است.
در نهایت، تلاش مستمر تونی بلر، نخستوزیر پیشین بریتانیا، برای یافتن راهی به سوی صلح میان اسرائیل و همسایگانش نتیجه داده است. اعتماد ترامپ به او در جریان اعلام رسمی طرح صلح بهروشنی نمایان شد.
رسانههای خبری قادر نیستند تحولات را در گذر زمان پوشش دهند یا تصویر بزرگتر پشت رویدادهای فوری را درک کنند. نتیجه این است که روایتها به شکل «عکسهای فوری» پراکنده از فعالیتهای مختلف در خاورمیانه ارائه میشود؛ تصاویری که بهتنهایی فاقد زمینه هستند، اما در کنار هم فیلمی پویا میسازند که باید در ابعاد وسیعتر دیده شود.
دونالد ترامپ در تمام دوران ریاستجمهوری خود (در هر دو دوره) درگیر روند صلح خاورمیانه بوده و همچنان هست. تصادفی نبود که او با امیدواری از امکان توافق با ایران سخن گفت. او نشان داده است که میتواند از نیروی نظامی استفاده و آن را پشتیبانی کند؛ اما در عین حال ثابت کرده که بهخوبی درک میکند آنچه وینستون چرچیل گفته بود درست است: «گفتوگوی رودررو بهتر از جنگ است.»
این لحظه، لحظهای مهم و تاریخی است که حاصل ۹ سال تلاش است. آنچه تاکنون رخ داده تنها آغاز است و آیندهای گستردهتر برای صلح در خاورمیانه در راه خواهد بود.
اکنون، هشت سال بعد، همه دریافتهاند که با یکی از قدرتمندترین چهرههای تاریخ معاصر روبهرو هستند. آنها شاهد تلاش همهجانبه برای نابودی او بودند ــ و سپس خیزش ققنوسوار او از دل خاکستر. ترامپ تنها در ۹ ماه آغازین توانسته است ابعاد مختلفی از تجارت بینالملل، الگوهای مهاجرت و قابلیتهای نظامی را بازآفرینی کند. او این کار را در حالی انجام میدهد که همزمان ارزشها و اصول ملیگرایی آمریکایی را نیز احیا میکند.
سخنرانی اخیر ترامپ بهروشنی اصول محوری را ترسیم کرد که جهانی را شکل خواهد داد که او مصمم به ساخت آن است.
هر آمریکایی ــ و هر رهبر خارجی ــ باید این سخنرانی اخیر ترامپ را مطالعه کند تا اصولی را درک کند که آینده را رقم خواهند زد. او قصد دارد شکستهای گذشته را جایگزین کرده و به دوران طلاییای دست یابد که در آن، یک آمریکای عملگرا رهبری جهان را بر عهده دارد.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.
درباره نویسنده: نیوت گینگریچ نویسنده، مفسر و نماینده پیشین ایالت جورجیا در کنگره آمریکا است که از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۹ میلادی پنجاهمین رئیس مجلس نمایندگان ایالات متحده بود. او در سال ۲۰۱۲ میلادی بهعنوان نامزد جمهوریخواهان در انتخابات ریاستجمهوری شرکت کرد.
















