تموز ایتای
بهمن عظیم یخ و سنگ که چند روز پیش در مرز تبت و نپال به راه افتاد، یکبار دیگر از نقاط ضعف اساسی رژیم کمونیستی چین پرده برداشت؛ نظامی که صرفاً درگیرِ کنترل روایتهای رسمی است و مدیریت بحران را بهجای نجات و امدادرسانی به انسانها، به چشم ابزاری برای حفظ موجودیت سیاسی خود میبیند.
میلیونها مترمکعب یخ، سنگ بستر و لایههای منجمد خاک از قله به پایین سرازیر شد و در کسری از ثانیه به تودهای پرشتاب بدل گردید که به ملات سیمان شباهت داشت.
بهمن ویرانگر از مسیرهای باریک رودخانههای کیرونگ و تریشولی عبور کرد و ایستگاههای گمرکی را درنوردید، تأسیسات برقآبی را از جا کند و چیزی جز اسکلت از آنها باقی نگذاشت. این موج همچنین خانههای حاشیه رودخانه را در سراسر مناطق راسووا و نواکوت نپال نابود کرد.
این فاجعه از نظر جغرافیایی فرا مرزی بود، اما واکنش سیاستمداران در دو سوی مرز نشان داد که با دو رویکرد کاملاً متفاوت سروکار داریم.
مقامات نپال خبر این فاجعه را در شرایطی دردناک و آشفته بدون پنهانکاری اعلام کردند: مقامات محلی در مقابل دوربینها حاضر شدند، خبرنگاران بهطور زنده از مناطق پوشیده از گلولای گزارش دادند و آمار کشتهها و مفقودیها بهسرعت به صدها نفر رسید.
حزب کمونیست چین در آنسوی مرز در تبت رویکرد کاملاً متفاوتی در پیش گرفت. دستور کار پنجاهساله حزب بهنحوی تدوین شده که هدف نه مدیریت ابعاد فیزیکی بحران، بلکه حفظ ادعای خطاناپذیری دولت است.
چند ساعت بعد از وقوع حادثه و در شرایطیکه پژوهشگران با استفاده از دادههای لرزهای و ماهوارهای درحال بازسازی ابعاد فاجعه بودند، رسانههای دولتی چین با اطمینان اعلام کردند که فروپاشی یخچال از سمت نپال آغاز شده است.
سفارت چین در کاتماندو در بیانیهای جداگانه ادعای خرابکاری در سدهای بالادستی یا رهاسازی غیرمنتظره آب را «جعلی» و مغرضانه خواند. این بیانیه با یک پند اخلاقی پایان یافت: «اتهامزنی راه به جایی نمیبرد. نجات جان انسانها مستلزم همکاری است.»
امدادرسانی در خدمت حزب کمونیست چین
رویکرد رسانهای پکن در انتشار این روایت هیچ ارتباطی با دادههای علمی نداشت و بخشی از واکنش غریزی حزب کمونیست بود. فجایع طبیعی در الگوی حکمرانی حزب بهعنوان نقاط ضعف سیاسی تلقی میشوند.
رژیم پکن در مواجهه با فجایع بزرگ یک رویه ثابت دارد: لاپوشانی آمار، سلب مسئولیت و نسبتدادن آن به عوامل خارجی، سرپوش گذاشتن بر عوامل انسانی، بیاعتنایی به امدادرسانی برای قدرتنمایی سیاسی در عرصه بینالمللی و تبدیل سوگ عمومی به فرصتی برای به رخ کشیدن توان حکومت در بسیج امکانات.
این رویکرد در نخستین آمار تلویزیون مرکزی چین مشهود شد: ۳ کشته قطعی و ۵۵۸ مفقودی. این نسبت در چارچوب مدیریت متعارف بحران عجیب به نظر میرسد؛ بهویژه وقتی یک ایست بازرسی چندطبقه مرزی زیر چند متر گلولای مدفون شده و دولت نپال از جان باختن صدها نفر خبر داده است.
با اینحال، شمار کشتههای قطعی براساس چارچوب حزب کمونیست چین میتواند مسئولیت اداری و خشم عمومی را متوجه مقامات دولت کند، اما شمار «مفقودیها» بارِ سیاسی ندارد و برای سانسورچیها وقت میخرد تا اوضاع را تحت کنترل بگیرند.
از آنجا که بیش از ۲۶۰ نفر از مفقودیها اتباع خارجی بوده و بسیاری از آنها برای زیارت راهی کوه کیلاش شده بودند، امکان کتمان کامل فاجعه وجود نداشت. با اینحال، تلویزیون دولتی چین خیلی زود از پوشش درد و رنج مردم فاصله گرفت و تصاویر بازدید لی چیانگ، نخستوزیر چین، از مناطق پوشیده از گلولای را روی آنتن برد.
الگوی تکراری
اینکه حزب میخواهد نظام حاکم را به هرقیمت ممکن حفظ کند، سابقه تاریخی دارد.
در ژوئیه ۱۹۷۶، که زمینلرزه شهر صنعتی تانگشان را با خاک یکسان کرد، گزارشها نشان میداد که مقامات محلی هشدارهای لرزهای را نادیده گرفته بودند. واهمه داشتند که مبادا در واپسین روزهای زندگی مائو تسهتونگ، رهبر وقت چین، موجب «وحشت مردم» شوند. رژیم ابعاد این فاجعه را جزو اسرار دولتی دانست و آمار تکاندهنده ۲۴۲ هزار کشته را بهمدت ۳ سال پنهان نگهداشت و حاضر نشد کمکهای بشردوستانه خارجی را بپذیرد.
در جریان زمینلرزه سال ۲۰۰۸ در ونچوان در استان سیچوان هم حدود ۶۹ هزار نفر کشته و ۱۸ هزار نفر مفقود شدند. هزاران نفر از قربانیان زیر آوار مدارس بیکیفیت دولتی جان باختند. مدارس یکی پس از دیگری فروریختند، اما ساختمانهای دولتی مجاور سالم ماندند.
ون جیابائو، نخستوزیر وقت چین، در دلِ ویرانهها با بلندگوی دستی به هدایت عملیات امدادرسانی پرداخت و رسانههای دولتی از او قهرمان ساختند. با اینحال، وقتی خانوادههای داغدار فهرستی از عزیزان جانباخته خود تهیه کردند، رژیم سختگیری به خرج داد: پدر و مادرها بازداشت شدند و شهروندانی که مشغول تحقیقات مستقل بودند به زندان افتادند.
مقامات شهرداری در جریان سیلاب سال ۲۰۲۱ در شهر ژنگژو نتوانستند شبکه حملونقل را بعد از صدور هشدارهای قرمز متوقف کنند و مرگ ۱۳۹ نفر را که در مترو و تونلها جان باخته بودند پنهان کردند.
مقامات در جریان سیلاب سال ۲۰۲۳ در استان ههبئی عمداً جریان آب را بهسمت مناطق مسکونی استان از جمله ژوئوژو هدایت کردند. دبیر حزب کمونیست استان دستور داده بود که ههبئی نقش «سپر بلای» پکن را ایفا کند و حفاظت از پروژه راهبردی شیونگآن را در اولویت قرار داده بود.
در جریان سیلاب سال ۲۰۲۵ در منطقه مییون هم گزارش شد که شماری از سالمندان یک مرکز نگهداری، که هیچ هشداری دریافت نکرده بودند، غرق شدهاند که آن هم ظرف مدت چند ساعت از اینترنت حذف شد.
اهمیت فاجعه اخیر هیمالیا از آنجا نشأت میگیرد که این حادثه با پروژههای زیرساختی خارجی چین پیوند خورده است. دره کیرونگ مسیر زمینی اصلی کریدور اقتصادی چین و نپال است و جزو محورهای مهم ابتکار کمربند و جاده بهشمار میرود. شرکتهای مهندسی مورد حمایت چین در سالهای اخیر حجم زیادی از صخرهها را در امتداد این مسیر تخریب کردهاند، برای عبورومرور تونل زدهاند، بنادر خشک ساختهاند و در سرشاخههای رودخانهها سدسازی کردهاند.
«پروژههای توفو-دِرِگ»
با مرگ ژو رانگجی، نخستوزیر پیشین چین، ایده «پروژههای توفو-دِرِگ» که رانگجی در جریان فاجعه سیلاب یانگتسه در سال ۱۹۹۸ مطرح کرده بود، از نو بر سر زبانها افتاده است.
ژو هنگام بازدید از سیلبندهای درهمشکستهای که مقامات فاسد آنها را بهجای میلگرد با شن و خردهچوب پر کرده بودند، در مقابل دوربینهای تلویزیون ملی آشکارا به انتقاد از مقامات محلی پرداخت. با اینحال، همین تابآوری جزئی در قبال انتقادات فنی و کارشناسانه در سالهای اخیر از بین رفته است.
هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد انفجارهای مربوط به پروژه ابتکار کمربند و جاده باعث فروپاشی این یخچال شده باشند، اما این موضوع باید مورد بررسی قرار بگیرد. با اینحال، ساختار سیاسی پکن بهشکلی است که احتمالاً هرگز امکان راستیآزمایی این موضوع فراهم نخواهد شد.
بعید است که به کارشناسان مستقل حوزه یخچالشناسی، خبرنگاران تحقیقی داخلی و مهندسان خارجی اجازه دهند که وضعیت ارتفاعات و قلهها را بررسی کنند. زیر سؤال بردن ایمنی زمینشناختیِ یکی از مسیرهای اصلی ابتکار کمربند و جاده بهمنزله به چالش کشیدن رویکرد رهبران اصلی حزب است.
اقتدار شکننده
این وضعیت از تناقض در ساختار قدرت و شیوه حکمرانی چینِ امروز حکایت دارد. پکن میتواند دهها هزار کیلومتر خط آهن پرسرعت احداث کند، ایستگاه فضایی بسازد و در یک دهه بهاندازه صد سالِ کشورهای غربی بتن مصرف کند.
با اینحال، این ابرقدرت نمیتواند انتشار آمار واقعی تلفات فاجعه را تاب بیاورد یا اجازه انجام تحقیقات شفاف را بدهد. از اینرو، این پرسش مطرح میشود که آیا تمام پروژههای عظیم این کشور در بلندمدت ایمن هستند یا خیر.
در چارچوب نظامی که حزب کمونیست چین در آن به کنترل تمامعیار جامعه میاندیشد، رژیم حاکم باید به توهم خطاناپذیری خود ادامه دهد. حکومتهای عادی ناکامیها را از طریق تغییر دولت در انتخابات جبران میکنند، اما نظامهای تمامیتخواه پذیرشِ قصور ساختاری را بهمنزله زیر سؤال رفتن موجودیت خود میدانند.
با ذوب شدن یخچالهای مرتفع هیمالیا، احتمال تکرار سیلابهای ناگهانی فرا مرزی و بهمنهای سنگی در گذرگاههای مشترک وجود دارد. خطری که جوامع پاییندستی جنوب آسیا را تهدید میکند، در ناپایداری مسیرهای کوهستانی خلاصه نمیشود؛ خطر اصلی از جانب نظام سیاسی حاکم است که کنترل اطلاعات را به ارائه هشدار زودهنگام ترجیح میدهد. درنهایت این شهروندان عادی هستند که بهای چنین رویکردی را میپردازند.
دیدگاه ارائهشده در این مقاله نقطه نظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده دیدگاه اپک تایمز نیست.














