Search
Asset 2

  جزئیاتی از زندگی‌‏های قبلی برخی انسانها

جزئیاتی از زندگی‌‏های قبلی برخی انسانها
جزئیاتی از زندگی‌‏های قبلی برخی انسانها

Left: Anchiy/iStock , Right: Ryhor Bruyeu/iStock
Left: Anchiy/iStock , Right: Ryhor Bruyeu/iStock

۱۰. کودک سه ساله با یادآوری زندگی پیشین خود، قاتل و محل جسد را شناسایی می‌‌‏کند

A file photo of a child pointing. Thinkstock
A file photo of a child pointing. Thinkstock

در همین اواخر، دکتر اِلی لَش، کسی که برای کارهای پزشکی‌‌‏اش در منطقه غزّه «قسمتی از محل عملیات دولت اسرائیل» شناخته‌‌‏شده است، روی پسربچه سه ساله‌‌‏ای که در نزدیکی مرز سوریه و اسرائیل زندگی می‌‌‏کرد مطالعه‌‌‏ا‌‌‏ی کرد. پسر بچه گفت که او در زندگی قبلیش با یک تبر کشته شده‎است. او به بزرگان روستا جایی را که جسد و آلت قتل دفن شده بود نشان‌‌‏داد و قاتل را شناسایی کرد. جسد با یک سر زخمی به همراه تبر در محلی که نشانه داده‌‌‏شده بود پیدا و قاتل به کاری که کرده‌‌‏بود اعتراف کرد.

۹. پسری که همسر و قاتل خودش را از زندگی پیشین به‌‌‏خاطر می‌‌‏آورد و آنها را دوباره پیدا می‌‌‏کند

File photos of a Turkish woman and a Turkish child. Thinkstock
File photos of a Turkish woman and a Turkish child. Thinkstock

سمیح توتوسموس در دهکده سارکوناک ترکیه متولد شده بود. او به محض اینکه توانایی صحبت کردن پیدا کرد، گفت که نانمش سلیم فِسلی است. مادر سمیح در زمان بارداری در خواب دیده‌‌‏بود که مردی با صورت خونین ظاهر شده و خود را سلیم فِسلی معرفی کرده‌‌‏است. مردی با همین نام در محلی دردهکده همسایه آنها در سال ۱۹۵۸ فوت شده‌‌‏بود که به صورت و گوش راست او شلیک شده‌‌‏بود. سِمیح نیز با نقص در شکل ظاهری گوش راست به دنیا آمده بود. زمانی‌‌‏که سِمیح چهار ساله بود به خانه فِسلی رفت و به بیوه او گفت که من سِلیم هستم و تو همسر من کِتیبه هستی. او نام بچه‌‌‏هایشان و جزئیات دقیقی از زندگی مشترک و خصوصی‌‌‏شان را به‌‌‏خاطر آورد. همچنین به‌‌‏یاد آورد که چه کسی به او شلیک کرده‌‌‏بود. این مورد اخیرا توسط دکتر یان استیونسون از دانشگاه ویرجینیا مورد مطالعه قرار گرفته‌‌‏بود.

۸. آیا رئیس آتش‌‌‏نشانی، ژنرال جنگ داخلی آمریکا بود

 چپ: ژنرال جنگ داخلی آمریکا جان  ب. گوردون و راست جِف کینی
چپ: ژنرال جنگ داخلی آمریکا جان ب. گوردون و راست جِف کینی

دستیار رئیس آتش‌‌‏نشانی، جِفری کِینی در حالی‌‌‏که به عنوان یک گردشگر از محلی که در گذشته محل جنگ داخلی آنتیِتام بود «نبرد یک‌‌‏روزه خونینی که در ۱۷ سپتامبر ۱۸۶۲ در آمریکا رُخ داد» بازدید می‌‌‏کرد، به‌‌‏طور وصف‌‌‏ناپذیری دستخوش احساسات و هیجانات عجیب و غریب شد. بعد از آن، وقتی‌‌‏که در حال بحث و گفتگو در مورد این احساسات بود، کلمات « حالا نه » با شدّت در ذهن او نقش‌‌‏بست. او علاقه تازه‌‌‏ای به آن نبرد پیدا کرده‌‌‏بود و زمانی‎‌‌‏که محو تیتر مقاله‌‌‏ای در یک مجلّه شده‌‌‏بود، کلمات « حالا نه » که درون گیومه بودند به سمت او بیرون پریدند. ژنرال جان گوردن زمانی‌‌‏که سربازانش را از نبرد آنتیِتام دور نگه‌‌‏داشته بود، بارها روی کلمات « حالا نه » تأکید کرده‌‌‏بود. شباهت فیزیکی بین خودش و گوردون، کِینی را به شدت درگیر کرده‌‌‏بود. وانگهی، بسیاری از کارمندان آتش‌‌‏نشانی کِینی به سربازان گوردون در آن نبرد شباهت داشتند. کِینی شباهتهای دیگری بین خودش و گوردون کشف کرد، از‌‌‏جمله نشان مادرزادی او در همان محلی که گوردون زخم برداشته‌‌‏بود. این مورد توسط دکتر والتر سِمکیو «روانشناس متبحری که در زمینه علم تناسخ در مؤسسه ادغام علوم، شهود و روح کار می‌‌‏کند» مورد مطالعه قرار گرفت. 

۷. کودکی که زندگی پیشین خود را در قالب خلبان جنگ جهانی دوم به خاطر می‌‌‏آورد: شناسایی مسیر و محل حادثه

راست: جیمز هیوستون جی آر، یک خلبان جنگ جهانی دوّم که در نبرد برای آیوو جیما «یک جزیره آتشفشانی در ۷۶۰ مایلی جنوب توکیو» کشته شد. چپ: یک پسر بچه درحال بازی کردن با هواپیما. از سنین بسیار کم به نظر می‏ رسید که جیمز به خاطر می‏ آورد که در زندگی قبلیش درهیوستون بوده است، جزئیاتی که او بازگو می‏ کند شگفت‏ انگیز است.
راست: جیمز هیوستون جی آر، یک خلبان جنگ جهانی دوّم که در نبرد برای آیوو جیما «یک جزیره آتشفشانی در ۷۶۰ مایلی جنوب توکیو» کشته شد. چپ: یک پسر بچه درحال بازی کردن با هواپیما. از سنین بسیار کم به نظر می‏ رسید که جیمز به خاطر می‏ آورد که در زندگی قبلیش درهیوستون بوده است، جزئیاتی که او بازگو می‏ کند شگفت‏ انگیز است.

دکتر جیم تاکر از دانشگاه ویرجینیا روی پسری به‌‌‏نام جِیمز لِنینگر اهل لوئیزیانا مطالعه‌‌‏ای انجام داد. پسری که از دو سالگی کابوس‌‌‏های شبانه‌‌‏اش در مورد سقوط یک هواپیما شروع شده بود. او گفت که وقتی هواپیمایش از روی کشتی ناتوما بلند شد، توسط ژاپنی‌‌‏ها مورد اصابت قرارگرفت و همچنین گفت که دوستی به نام جَک لارسون داشته‌‌‏است. او حدس می‌‌‏زد که نامش در زندگی گذشته جِیمز بوده‌‌‏است. در جنگ جهانی دوم خلبانی به نام جِیمز هیوستون جِی.آرحضور داشت که تمام شواهد زندگی و مرگش با این جزئیات همخوانی داشت. همچنین لنینگر توانست از روی یک عکس محل سقوط هواپیمای هیوستون را شناسایی کند.

۶. مرگ توسط آتش در شیکاگو

در شهر سین سیناتی ایالت اُهایو، کودک دو ساله‌‌‏ای به نام لوک به والدینش درباره زندگی پیشینش گفت که او در زندگی قبلی زنی بوده با موهای سیاه به نام پَم، که در آتش‌‌‏سوزی یک ساختمان در شیکاگو زمانی‌‌‏که تلاش می‌‌‏کرد برای فرار از آتش خودش را از پنجره به بیرون پرتاب کند، مرده است. در سال ۱۹۹۳ یک زن آفریقایی آمریکایی به نام پاملا رابینسون در آتش‌‌‏سوزی هتل پاکستونِ شیکاگو مرده بود. او زمانی‌‌‏که ساختمان در حال سوختن بود خودش را از پنجره به بیرون پرت کرده‌‌‏بود. مادر لوک چندین عکس از زنان آفریقایی آمریکایی از جمله پاملا رابینسون را به او نشان داده و لوک عکس پاملا را جدا کرده و گفت که او پَم است. داستان لوک از طریق برنامه سراسری **** با نام ” روحی در درون کودک من ” بازگو شده است.

۵. کودک چهار ساله‌‌‏ای که زندگی پیشینش را در هالیوود به یاد می‌‌‏آورد

رایان در چهار سالگی درباره زندگی پیشینش درهالیوود و این‌‌‏که در اثر حمله قلبی فوت شد، شروع به صحبت کردن کرد. یک کتاب درباره هالیوود جرقّه‌‌‏ای بود تا او خاطرات بیشتری را به‌‌‏یاد بیاورد. رایان با دیدن یک عکس متعلق به سال ۱۹۳۲ از یک فیلم سینمایی به نام « شب پس از » گفت که او با مردی که در آن فیلم نقش یک گاوچران را دارد و بازیگر فیلمهای تبلیغاتی سیگارنیزاست، دوست بوده است. گوردون نانس بازیگر این فیلم، ستاره فیلمهای وسترن بود که برای سیگار ویسِرُی « نایب السلطنه » تبلیغ می‌‌‏کرد. رایان تصویرمردی از زندگی گذشته خود، به نام مارتی مارتین را شناسایی کرد. وی به‌‌‏وضوح جزئیات زندگی مارتین و صحنه‌‌‏ای را که او در آن بازی کرده‌‌‏بود به‌‌‏خاطر آورد. چیزهایی مانند رقصیدن او در برادوِی « یک خیابان بزرگ در نیویورک که تعداد زیادی سینما در آن است »، سه خواهر جوانترش، و نقاشی یک گاوچران روی ماشینش. دکتر تاکر به این مورد رسیدگی کرده و خاطرات رایان مورد تأیید بازماندگان خانواده مارتین قرارگرفت.

۴ . پسری که زندگی قبلیش را در قالب یک راهب در سریلانکا به خاطر می‌‌‏آورد

تصویر یک راهب جوان
تصویر یک راهب جوان

دومیندا باندارا راتنایاک ساکن منطقه توندِنیا از کشور سریلانکا، در سن سه سالگی درباره زندگی قبلیش در قالب یک راهب، شروع به صحبت کردن کرد. او روی پیروی از آئین‌‌‏ها و محدودیت‌‌‏های زندگی به صورت یک راهب پافشاری می‌‌‏کرد. دومیندا گفت که او یک راهب ارشد در معبد آسجیریا بوده و زمان مرگ دردی در قفسه سینه داشت. او گفت که صاحب یک ماشین قرمز رنگ و یک رادیو بوده و از علاقه‌‌‏اش به یک فیل حرف زد. وِن ماهانایاکا گونِپانا «راهبی از معبد آسجیریا که فوت شده‌‌‏است »، توصیفات این پسر بچه را تکمیل کرد. تفاوت‌‌‏های کوچکی وجود داشت، او به جای رادیو صاحب یک گرامافون بود، اما کودک گرامافون را نمی‌‌‏شناخت تا آن را به خوبی توصیف کند. برخی از این صفات و خصوصیات برای راهبان آن منطقه معمول نبود. این مورد توسط دکتر اِلِندُرهارالدسون « پروفسور بازنشسته از دانشگاه ایسلند در ریکیاویک » مورد مطالعه قرار گرفت.

۳. پسر لبنانی به وضوح از جزئیات زندگی قبلیش می‌‌‏گوید

دکتر هارالدسون به لبنان سفر کرد تا موردی مربوط به یک پسر بچه به نام نضیح الدناف را مورد بررسی قرار دهد. این پسر بچه به محض اینکه قادر به سخن گفتن شد برای پدر و مادرش از زندگی پیشینش حرف زد. او با غرور از تمام سلاح‌‌‏هایش حرف می‌‌‏زد. کلماتی به کار می‌‌‏برد که پدر و مادرش از کودکی به سنّ او انتظار نداشتند و علاقه غیرمعمول و نامتعارفی به سیگار و ویسکی نشان می‌‌‏داد. از دوستی گفت که تنها یک دست داشت و صاحب یک ماشین قرمزرنگ بود، دوستی که در اثر شلیک گلوله کشته شده‌‌‏بود. الدناف راه خانه‌‌‏ قبلی‌‌‏اش واقع در محله کَبِرچَمون « محله کوچکی که حدود ۱۰.۵ مایل از محل زندگی فعلیش فاصله داشت » را نشان داد. مردی به نام فؤاد اسعد خدّاگ زمانی در آنجا زندگی می‌‌‏کرد که جزئیات زندگیش با پسری که او گفته بود مطابقت داشت. چندین سوال از او پرسیده شد، از جمله: چه کسی درب ورودی این خانه را ساخته‌‌‏است؟ نضیح به‌‌‏درستی پاسخ داد: مردی از خانواده فَرَج. همچنین او به باقی سؤالات آن زن نیز پاسخ صحیح داد.

۲. مرد تاجر درسی از زندگی پیشینش را به خاطر می‌‌‏آورد

File photos of a gun and a ledger book. Shutterstock
File photos of a gun and a ledger book. Shutterstock

کسب و کار خشکشویی و لباسشویی روپرِشت شولتز در برلین آلمان با آغاز جنگ جهانی دوم با رکود مواجه شد. این واقعه جرقه‌‌‏ای برای یادآوردی خاطراتی از زندگی پیشین بود که در آن هم او تجارت شکست خورده مشابهی داشت. او کسب و کار زندگی قبلیش را که مربوط به حمل و نقل الوار بود به خاطر آورد که بعد ازمتحمل شدن یک ضرر مالی بزرگ، در روز جشن با شلیک گلوله به خودش، اقدام به خودکشی کرد. به نظرش می‌‌‏رسید که محل زندگی پیشینش، ویلهِلم شافِن « یک شهرستان بندری » و سال آن، طی سالهای دهه ۱۸۸۰ بود. دکتر استیونسون مدارک ثبت شده‌‌‏ای از یک مرد پیدا کرد که در سال ۱۸۸۷ در شهرستان ویلهِلم شافِن در روز جشن دعا واستغفار اقدام به خودکشی کرده‌‌‏بود. کُهلِر با پیش‌‌‏بینی غلطی که از احتمال افزایش مالیات بر الوار کرده بود، تصمیم به واردات مقادیر زیادی الوار گرفت. اینطور به نظر می‌‌‏آید که در آن زمان، کسب وکار کُهلِر به آن بدی که او تصور می‌‌‏کرد صدمه ندیده بود که اواقدام به خودکشی کند. این خاطره برای شولتز که با یک شکست مالی بزرگ مواجه شده بود، درسی بود که به آینده امیدوار باشد.

۱. آیا فیلمنامه‌‌‏نویس فیلم سینمایی « بربادرفته » در منطقه شمالی آمریکا بازپیدا شده است؟

پسر کوچکی به‌‌‏نام لی اصرار داشت که نام میانی او کُو بوده و تاریخ تولدش ۲۶ ژوئن است. او می‌‌‏گفت که قبلا در هالیوود زندگی می‌‌‏کرده، نام دخترش جنیفر بوده‌‌‏ و فیلمنامه نویس بوده‌‌‏است. وقتی خواهرش از او پرسید که در چه سنّی فوت شده، پاسخ داد که در ۴۸ سالگی. خانواده‌‌‏اش فهرستی از فیلمها را تهیه کرده و از او در مورد هرکدام از آنها پرسیدند، و زمانیکه از فیلم بربادرفته یاد شد او واکنش مثبتی نشان داد. سیدنی کُو هُوارد فیلمنامه بربادرفته را نوشته‌‌‏بود. هُوارد دختری داشت به نام جنیفر و در سن ۴۸ سالگی نیز درگذشته‌‌‏بود. دکتر تاکر مسئول تحقیق و بررسی این مورد بود.

اپُک‌‌‏تایمز در ۳۵ کشور و به ۲۱ زبان منتشر می‌‌‏شود.

اخبار بیشتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی