Search
Asset 2

این تمام آن چیزی نیست که شما تصور می‌‌‏کنید

استرس یا فشار روانی مثبت است یا منفی؟
استرس یا فشار روانی مثبت است یا منفی؟
Andronicusmax/Flickr, CC BY
Andronicusmax/Flickr, CC BY

 

ما اغلب در رابطه با بحران بهداشت عمومیِ مرتبط با رژیم غذایی نامناسب، عدم تحرک، و سیگار کشیدن می‌‌‏شنویم. اما در مورد استرس درازمدت و مداوم چطور؟

یک پزشک کانادایی به نام گابور مِیت در رابطه با ارتباط ذهن و جسم مطالعه می‌‌‏کند. بنابراستدلال او، استرس مزمن و درازمدت نقش بسیار مهمی در ایجاد بیماری بازی می‌‌‏کند.

جای تعجب نیست که احساسات می‌‌‏توانند سلامت جسمی و فیزیکی را تحت تـأثیر قراردهند. وقتی که غمگین هستیم، گریه می‌‌‏کنیم. وقتی که شرمنده و خجالت زده هستیم، سرخ می‌‌‏شویم و یا وقتی عصبی هستیم، حس می کنیم چیزی گلوی ما را فشار می‌‌‏دهد و یا دلشوره می‌‌‏گیریم. کاملا واضح هست که احساسات ما فقط مختص به ذهنمان نمی‌‌‏شوند.

وقتی که مضطرب و پرازاسترس هستیم، بدن ما هورمون‌‌‏های کورتیزول و آدرنالین ترشح می‌‌‏کند. ابن دو هورمون تمام بدن ما را تحت تأثیر قرار می‌‌‏دهند. آنها هضم غذا را متوقف کرده، سیستم ایمنی بدن را سرکوب کرده و تمام انرژی بدن را برای مقابله و یا فرار از آن وضعیت استرس زا بسیج می‌‌‏کنند.

این وضعیت برای وقتی که شما با یک خطری جدی که زندگی شما را تهدید می‌‌‏کند مواجهه می‌‌‏شوید، مانند وقتی‌‌‏که یک جانور درنده قصد حمله به شما را کرده، بسیار مفید است. اما اگر برای روزهای متمادی، اندامهای بدن شما در این هورمون‌‌‏های استرس غوطه ور باشند، بسیار مضّر بوده و می‌‌‏تواند منجر به مرگ شود.

بسیاری از ما عادت کرده‌‌‏ایم که این‌‌‏گونه زندگی کنیم و فکر می‌‌‏کنیم که طبیعی است. ما زندگی بدون استرس را کسل کننده وغیرقابل تحمل تصور می‌‌‏کنیم.

در اجتماع ما افرادی که شتاب‌‌‏زده می‌‌‏روند، می‌‌‏روند و می‌‌‏روند مورد تحسین قرار می‌‌‏گیرند. از خود مراقبت کردن سرکوب شده و هر از گاهی سکون داشتن و فارغ از همه چیز بودن به جای این‌‌‏که سلامت و یا مسئولیت پذیری « در قبال سلامت خودمان » اتلاق شود، به مثابه تنبلی تلقّی می‌‌‏شود.

بنابر نظریه دکتر مِیت، این‌‌‏که ما چگونه احساساتمان را کنترل می‌‌‏کنیم شاخصِ کلیدیِ سلامت ماست. در مواردی‌‌‏که افراد سالم مورد تهاجم یا هتک حرمت قرار می‌‌‏گیرند، آگاهانه خشمگین می‌‌‏شوند. به عبارتی آنها قاطعانه و آگاهانه واکنشی نشان می‌‌‏دهند که از سلامت خودشان محافظت کنند.

اما در عوض بسیاری از ما لبریز از احساسات می‌‌‏شویم. بنا بر تحقیقات دکتر مِیت « جهت سرکوب این احساسات شدید باید انرژی بسیار زیادی صرف ‌‌‏شود که انجام این کار، خودش نیزاسترس زا است ».

چنین رفتاری تماما می‌‌‏تواند به دوران کودکی برگردد. ممکن است والدین به فرزندان خود بگویند « گریه نکن ». حتی در مواقعی ممکن است والدین کودکان خود را که به گریه کردن به‌‌‏خاطر چیزی ادامه می‌‌‏دهند، تحقیر کرده و یا تهدید کنند. بنابراین کودکان یاد می‌‌‏گیرند که احساس خود را سرکوب و خفه کنند.

دکتر مِیت توضیح می‌‌‏دهد « زمانی که شما یک کودک هستید و والدین نمی‌‌‏توانند احساسات شما را درست مدیریت کنند، یاد می‌‌‏گیرید که برای حفظ و بقای ارتباطتان با پدر و مادر، احساستان را سرکوب کنید. اما این پاسخ مقابله‌‌‏ای در دوران کودکی، منبع بیماری در بزرگسالی خواهد شد ».

از دیدگاه فیزیولوژیکی، با بیانی دیگر، مدفون کردن احساسات، آنها را متوقف نمی‌‌‏کند. گرچه حالا آن کودک در حال رشد و یا آن فرد بزرگسال مطلع نیستند که هورمون‌‌‏ها همچنان در حال ترشّح هستند. این مسأله نه تنها منجر به بروز مشکلاتی در سلامتی آنها خواهد شد، بلکه مردم نیز از آنها سواستفاده خواهند کرد « حتی به آنها تعّرض می‌‌‏کنند » زیرا آنها نمی دانند که چه موقع ترس و یا خشمشان را بروز دهند و یا آن را کنترل کنند.

من از سن چهارده سالگی از بیماری‌‌‏های مزمن و متعدد رنج می‌‌‏برده‌‌‏ام، علی‌‌‏رغم‌‌‏ این‌‌‏که هرگز سیگار نمی‌‌‏کشیدم و یا هرکار ممنوع و غیر معقول دیگر را انجام نمی‌‌‏دادم. بهبود رژیم غذایی و یا ورزش کردن مداوم در بهبود من تأثیری نداشتند. مرتب از این متخصص به آن متخصص رجوع می‌‌‏کردم، درحالی‌‌‏که بی‌‌‏نتیجه بود.

اما احتمالا مشکل تنها از جسم من نبود.

در یک سال گذشته، یاد گرفتم « با کمک درمان‌‌‏گر » که چگونه دوباره گریه کنم، چگونه عصبانیتم را مدیریت کنم و شاهد بودم که سلامت جسمانی من در مدت زمان طولانی رو به پیشرفت گذاشت.

راهی که من در پیش گرفته‌‌‏ام، آسان نیست. دردناک است. من تمام خشم‌‌‏ها، ناراحتی‌‌‏ها و ترس‌‌‏های فروخورده‌‌‏ام را که در درونم انباشته شده احساس می‌‌‏کنم و به آنها اجازه می‌‌‏دهم که از وجودم خارج شوند و این طاقت فرساست.

اما در عین حال، ارزشمندترین کاری است که من تاکنون انجام داده‌‌‏ام. درآن سوی دیگر، زندگی بهتر، سالم تر، شادتر و پربارتری درانتظار من است.

چرا پیدا کردن جواب دو دهه طول کشید؟ چرا این یک دانش مشترک بین همه پزشکان نیست و یا به اندازه توصیه‌‌‏های مربوط به رژیم غذایی و ورزش همه‌‌‏گیر نیست؟

اگر ما درآرزوی داشتن یک جامعه سالم ترهستیم، نمی‌‌‏توانیم دید محدود داشته و فقط روی چربی، کالری‌‌‏ها و یا سیگار کشیدن تمرکز کنیم. نباید کسانی را که احساساتشان را بیان می‌‌‏کنند و یا مراقبت از خود را تمرین می‌‌‏کنند مورد تحقیر و تمسخر قرار دهیم. همان‌‌‏گونه که عملکرد دکتر مِیت نشان می‌‌‏دهد « و من آن را به صورت دست اول در اختیار شما قرار می‌‌‏دهم »، فکر و جسم ما، آن‌‌‏گونه که ما فکر می‌‌‏کنیم از هم جدا نیستند.

اخبار بیشتر

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی