نویسنده: گریگوری کاپلی
همیشه میتوان پرسید که براستی منظور از اصطلاح «خاورمیانه» یا «خاور نزدیک» چیست؟ با اینحال، معماری سحابیمانند این منطقه دستخوش تغییراتی شده- و میشود- که مجبورمان میکند وزن راهبردی آن را از نو زیر ذرهبین بگذاریم.
گردنکشی یا نفوذناپذیری جدید بسیاری از مؤلفههای منطقهای «خاورمیانه» در برابر نفوذ خارجی هنوز بهطور تمام و کمال مورد پذیرش قدرتهای بزرگ قرار نگرفته است. تدابیر مختلفی درخصوص بیتالمقدس، قاهره، صنعا، تهران، رباط، طرابلس/بنغازی، دمشق، الجزایر، آدیس آبابا و شهرهای دیگر اتخاذ شده است. همه چیز از تغییر حوضه آبخیز در یک دهه گذشته حکایت دارد.
هیچ مدرکی دال بر اینکه قدرتهای جهانی بتوانند در آینده نزدیک از نو در موضع سلطه قرار گیرند، وجود ندارد. با اینحال، حتی اگر آنچه را که بهطور سنتی «خاورمیانه» میپنداریم از منظر جغرافیایی در نظر بگیریم، خواهیم دید که «مرزهای» منطقه دیگر محدوده مشخصی ندارند، حتی اگر پیشتر محدوده مشخصی داشتند.
افول آشکار و گاه و بیگاه وجهه آمریکا در عرصه جهانی به شکلی عجیب به تغییر شکل آنچه که ما «خاورمیانه» مینامیم، دامن زده است. خاورمیانه کنونی، منطقه یا مجموعه مناطق بسیار پیچیدهتری است که غیرقابل پیشبینی بوده و نقش بهمراتب مهمتری در رابطه با توازن جهانی ایفا میکند.
همیشه عادت بر این بوده که منطقه را بهطور منقطع و از منظر رویدادهای جاری زیر نظر بگیریم، نواحی فرعی را که خارج از مرکز منطقه تلقی میشوند نادیده بگیریم یا «خاورمیانه» را بهطور مجزا از منظر مذهب، زور یا ژئوپلیتیک بررسی کنیم.
با توجه به دگرگونی عوامل مختلف، شاید زمان آن رسیده که نام جدیدی برای این بلوک نوظهور انتخاب کنیم؛ منظقهای که بیش از پیش از سیطره قدرتهای بزرگ خارجی بیرون آمده و با مناقشات داخلی و بلاتکلیفیهای فراوان دستوپنجه نرم میکند. هیچ مدرکی دال بر اینکه قدرتهای بزرگ سنتی- آمریکا، بریتانیا، فرانسه، اتحادیه اروپا، روسیه یا چین- چشمانداز عینی یا معتبری درخصوص منطقه داشته باشند وجود ندارد. برخی کشورها مانند آمریکا بر تداوم خطی رویکردهای قبلی خود تأکید میکنند.
کشوری مانند چین نیز صرفاً سعی کرده از ابتکارات خود برای بهرهجویی از خلاء ظاهری منطقه استفاده کند.
با اینحال، کشورهایی مانند روسیه با حفظ آرامش به تلفیق آگاهی ژرف تاریخی خود از منطقه با نیازهای ژئوپلیتیک سنتیشان پرداختهاند. برای نمونه، روسیه برای اولینبار پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سالهای ۱۹۹۰-۱۹۹۱ در منطقه اعمال نفوذ کرده و اقدامات خود را با مدیریت نامحسوس پیش برده است. به همین ترتیب، ترکیه نیز به شکلی صریح اما نسبتاً بیسر و صدا خودش را بدون توجه به تعامل محترمانه و متقابل، که مشخصه رویکرد روسیه است، از نو وارد منطقه کرده است.
اولین چیزی که باید به آن اذعان کنیم این است که هیچکدام از قدرتهای خارجی از اعتبار و نفوذی که در قرن نوزدهم و بیستم داشتند، برخوردار نیستند و جایی در دغدغههای اصلی دولتها و قدرتهای منطقه ندارند.
مسئله دوم این است که بسیاری از کشورهای منطقه- مانند بسیاری از کشورهای جهان- پایگاه آموزشی، قدرت سیاسی، و اقتصاد (و در نتیجه، عزت نفس) خود را آنقدر به بلوغ رساندهاند که نظام آقابالاسری خارجی را بهطور طبیعی نفی میکنند. و با توجه به مخارج جنگ جنبشی مدرن، قدرتهای خارجی که به دنبال نفوذ در منطقه یا اعمال سلطه هستند، باید دیپلماسی دقیقتر و ریزبینانهتری را نسبت به یک دهه قبل در پیش بگیرند.

ثابت شده که تهدید فیزیکی مستقیم در قرن بیستویکم نسبت به گذشته پرهزینهتر و زمانبرتر است که تا حدی به هزینه بالای تسلیحات جنگی (و اقدامات متقابل) و هزینه پایین نبردهای دفاعی پراکنده و جنگهای تهاجمی نامنظم مربوط میشود. به تعبیر دیگر، چه کسی میخواهد قدرت خود را از راه نظامی به منطقه تحمیل کند؟
شواهد کمی دال بر این مسئله وجود دارد که قدرتهای خارجی، شاید بجز روسیه پساشوروی، به ضرورت گذار از جنگ جنبشی به جنگ دیپلماتیک واقف باشند؛ چراکه روسیه متعاقب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وارد دوره شرمساری شد و مجبور بود نفوذ دوران پیشاشوروی (امپراتوری روسیه قبل از جنگ جهانی اول) را با احتیاط و از راه اقتصاد بازسازی کند.
اما اینها صرفاً کلیگویی هستند. دگرگونی به اصطلاح خاورمیانه در حال حاضر با دگرگونی توازن راهبردی و معماری جهانی درهم آمیخته است. اهمیت منطقه- اگر هنوز بتوانیم آن را یک منطقه بدانیم- در شرایط کنونی بیشتر در مؤلفههای ژئوپلیتیک نهفته است تا زور یا مذهب. مسئله اصلی، دسترسی از یک منطقه تجاری به منطقه دیگر است که به وجود تنگه جبلالطارق، کانال سوئز، دریای سرخ و تنگه هرمز (مثل همیشه) در تجارت جهانی ضرورت بخشیده است.
با بررسی روابط ژئوپلیتیک میتوان دریافت که این پیچیدگی باعث گسترش مرزهای منطقه شده است. جهان اساساً از دورانی که تجارت شرق و غرب از طریق زمین (جاده ابریشم) یا بهصورت دریایی از طریق دماغه امید نیک انجام میگرفت، فاصله گرفته است. موازنه جهانی قدرت با راهاندازی کانال سوئز در اواخر قرن نوزدهم (بدون توجه به کانال دوران امپراتوری روم که از دریای سرخ به نیل در مصر میرسید) به شکل چشمگیری تغییر کرد.
اکنون، زیرساختهای تجارت جهانی از نو ابعاد جدیدی به خود میگیرند. اول آنکه مشکل حجم آب در کانال پاناما، که اقیانوس اطلس را به اقیانوس آرام متصل میکند، کشتیرانی را با مشکلات جدیدی مواجه کرده است. در نتیجه، راهاندازی کانالهای جدید در سراسر تنگه آمریکای مرکزی یا تأسیس خطوط راهآهن در سراسر مکزیک در دستور کار قرار گرفته است. در کوتاهمدت، با اکراه و صرف هزینه گزاف، از خطوط دریایی دماغه هورن استفاده میشود.
با اینحال، مسیرهای تجاری اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام (یا هند-آرام) از طریق سرزمین پهناور اوراسیا، خاورمیانه و مدیترانه در حال افزایش هستند که به ظهور ملاحظات ژئواستراتژیک و امنیتی جدیدی دامن میزند.

مناقشه کنونی بین اوکراین و روسیه و جنگ بین حماس و اسرائیل و یمن و دیگر کشورها، تا حدی وقایع جاری و بویژه آنچه را که پس از بهبود اوضاع جلوهگر میشود، در هالهای از ابهام قرار داده است. مسیرهای راهبردی جدید، خطوط ارتباطی و (بویژه) خطوط ارتباطی داخلی یا حفاظتشده، ضامن امنیت و ثروت آینده بوده و کانون قدرت را از قدرتهای وابسته به غرب در چند قرن اخیر دور میکنند، مگر آنکه اقداماتی برای رسیدگی به آن صورت بگیرد.
یکی از شریانهای مهم و جدید در سال ۲۰۲۳ با راهاندازی کریدور حملونقل بینالمللی شمال-جنوب، که اساساً از مدخل اقیانوس اطلس- سنت پترزبورگ، در سواحل بالتیک روسیه- شروع شده و به بمبئی در هند میرسد، پدید آمد. این مسیر شبهجزیره عربستان و مدیترانه را دور میزند؛ امری که باعث شد آمریکا ایده شبکه جایگزین کریدور هند-خاورمیانه-اروپا را مطرح کند که بمبئی را به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس وصل میکند و از طریق اسرائیل و دریای مدیترانه به یونان و کشورهای دورتر میرسد.
شایان توجه است که پیوند سنتی دریای سرخ و کانال سوئز در سالهای ۲۰۲۳-۲۰۲۲ و همزمان با اینکه ظرفیت کانال سوئز از طریق منابع مصری دوبرابر شد، بشدت عمق بیشتری پیدا کرد. براساس اطلاعیه قاهره در ۴ مارس ۲۰۲۴، توسعه بسیار گستردهای در رابطه با ظرفیت کانال سوئز در دستور کار قرار گرفته است. از این گذشته، مسیر دریایی بعدی با محوریت دریای سرخ با راهاندازی کانال ایلات به اشکلون (در دریای مدیترانه)- کانال بن گوریون- در دست بازنگری است؛ کانالی که باعث میشود کشتیهای دریای سرخ بدون گذر از کانال سوئز از خلیج عقبه به دهانه کانال بن گوریون برسند.

کانال بن گوریون، در صورت تکمیل پروژه، درآمد مصر را به جیب خود میریزد و اگر مصر بهنحوی به توسعه کانال سوئز ادامه دهد که استفاده از آن آسانتر باشد، پروژه مذکور تکمیل نخواهد شد؛ بویژه اگر رابطه مصر و اسرائیل دوستانه بماند. این رابطه دوستانه- که حول محور توسعه اقتصادی مشترک با قبرس، ذخایر گاز حوزه مدیترانه شرقی و دیگر مسائل متمرکز است- در اوایل سال ۲۰۲۴ به واسطه پافشاری اسرائیل برای مقابله با تهدید گروه تروریستی حماس در غزه تا نابودی کامل گروه به سردی گرایید.
دولت رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، از ابتدای سال ۲۰۲۴ برای احیای روابط دوستانه با مصر اقداماتی انجام داده که به قیمت از دست دادن رابطه با اسرائیل تمام میشود.
ناکامی مصر و اسرائیل در حفظ روابط دوستانه میتواند به همراهی اسرائیل با توسعه کانال بن گوریون منجر شود.
البته وقتی مسئله ثبات دولتهای دو طرف این شقاق بزرگ مطرح میشود، هردو کانال در رابطه با کشتیرانی از طریق دریای سرخ آسیبپذیر هستند؛ امری که در حملات خصمانه فزاینده- بهظاهر علیه اسرائیل و در عمل علیه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و غرب- علیه کشتیهای غیرنظامی دریای سرخ که اساساً از جانب دولت جدید و نوظهور «یمن شمالی» صورت میگیرند، مشهود است.
اساساً وقتی به امنیت خطوط حملونقل دریای سرخ نگاه میکنیم، میبینیم که این آمریکا یا دیگر قدرتهای تجاری بزرگ نبودهاند که رویکرد مرسوم برای «مقابله» با یمن را تعیین کردهاند. عربستان سعودی از نفوذ خود بر دولت آمریکا (بویژه) که به اهمیت تجاری این کشور برای واشینگتن و غرب برمیگردد، برای دیکته کردن سیاست مقابله با یمن بهره برده است. از اینرو، دیکته کردن ابرقدرتها به قدرتهای منطقهای روند معکوس پیدا کرده است.
حتی امتناع غرب از گفتوگو درباره «یمن» و صحبت از «شورشیان حوثی»، از نقش تعیینکننده ریاض (روانشناسی و زبان) در تعامل جهان با بحران کشتیرانی دریای سرخ در سال ۲۰۲۴-۲۰۲۳ حکایت دارد. اینها همه به اینخاطر است که عربستان سعودی بتواند درنهایت استقلال یمن را تحت کنترل خود درآورد و کاری کند که جهان «دولت یمن» را به منزله گروهی بهدردنخور و ناتوان در نظر بگیرد که اکنون در عدن، پایتخت سابق یمن جنوبی، حالت دفاعی به خود گرفته است.
از اینرو، مسئلهای که بیشتر «قدرتهای بزرگ» خارجی با آن مواجه هستند، این است که اگر از به چالش کشیدن «قدرت خرید» عربستان سعودی در هراس باشند، چگونه میتوانند با بحران دریای سرخ مقابله کنند؛ زیرا اگرچه یمنیها (شمال و جنوب) هرگز به دنبال تصرف قلمرو عربستان یا امارات نبودهاند، ریاض و امارات این کشور را چیزی جز یک تهدید پایدار نمیدانند. اما امارات متحده عربی بیسر و صدا کنترل مجمعالجزایر سُقُطراس یمن در ۲۳۰ کیلومتری سواحل (جنوبی) کشور را به دست گرفته است.

پای نبرد تدافعی یمن با عربستان سعودی به کشتیرانی دریای سرخ و اسرائیل باز شد تا یمن مطمئن شود که ریاض از پیمان ابراهیم منتفع نمیشود و نمیتواند روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کند. این امر لازمه تکامل پیشنهادی یک منطقه اقتصادی دوجانبه در شبهجزیره عربستان، از جمله خط ساحلی شام در دریای مدیترانه، و موفقیت زیرساختهای حملونقل کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا خواهد بود.
با اینحال، غرب اجازه داده که مسئله یمن («حوثیها») به دست عربستان سعودی به بحرانی لاینحل بدل شود- حتی اگر درنهایت به نفع عربستان سعودی باشد- تا اینکه با هدف فرونشاندن بحران امنیت و بحران انسانی که ریاض در دهههای اخیر به آن دامن زده و پیشینه آن به رخدادهای پس از جنگ جهانی دوم بازمیگردد، به مسئله صنعا رسیدگی کند.
از این گذشته، وضعیت کنونی بر این واقعیت تأکید دارد که «خاورمیانه» در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگری بخش بزرگی از آفریقا را نیز شامل میشود و فقط نواحی شرقی مدیترانه (مصر تا مراکش) را دربرنمیگیرد. بزرگترین جنگ جهان (از منظر تلفات انسانی) در سال ۲۰۲۴ در شاخ آفریقا در اتیوپی در جریان بود. با اینحال، این جنگ در خارج از کشور با عدم توجه سیاستمداران و رسانهها مواجه شد. یک اتیوپی جدید از دل این جنگ بوجود خواهد آمد، چنانکه یک «سودان جدید» از دل جنگ جاری در این کشور پدیدار خواهد شد.
در همینحال، بحرانهای بیسرانجام سومالی با بیتوجهی جوامع محلی و جامعه جهانی مواجه شدهاند، چه رسد به اینکه به اصطلاح دولت سومالی در موگادیشو، که کنترل بخش اندکی از مناطق کشور را به دست دارد یا اصلاً کنترلی روی کشور ندارد، بخواهد به بحران رسیدگی کند.
نهادهای منطقهای- اتحادیه آفریقا و اتحادیه کشورهای عربی- تمایلی به ایجاد تمایز بین ساختار «سومالی» و ساختار دولت مجزای «سومالیلند» ندارند. از اینرو، سازمان ملل در اینباره تصمیمگیرنده نخواهد بود. این مسئله در عمل موضوعی حیاتی برای امنیت مسیر کشتیرانی در دریای سرخ و کانال سوئز است و اهمیت ویژهای برای درآمدزایی مصر و جامعه تجاری جهانی دارد.

مصر در اتحادیه عرب و آفریقا بابت عدم پذیرش جدایی تاریخی سومالیلند از اتحاد کوتاهمدت خود با سومالی (سومالیلند ایتالیایی) به دلیل ترس از توسعه روابط با اسرائیل، مقصر شناخته شده است. اما این یک توجیه قدیمی است و به دورهای بازمیگردد که مصر پساسلطنتی به دلایل مذهبی از اسرائیل میترسید.
اما آنچه که در چند دهه گذشته تحت لوای بهار عربی- جنبشی مذهبی و ایدئولوژیک (اسلام و اخوانالمسلمین)- در بحبوجه رویدادهای دیگر پدیدار شد، این واقعیت است که «خاورمیانه» جای خود را در جامعه جهانی پیدا کرده است، زیرا به لحاظ هویتی «از مذهب عبور کرده» و بهطور حتم دیگر تحت سلطه «اعراب» قرار ندارد. خاورمیانه منطقهای مطلقاً چندقومیتی و چندمذهبی (شامل هویتهای متعدد اسلامی، مسیحی، یهودی و جوامع سکولار) است و دیگر نمیتوان آن را منطقهای «عربی» دانست.
دورنمای حوزههای اقتصادی حول محور کریدورهای حملونقل جدید (کریدور بینالمللی شمال-جنوب، کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا و غیره) و مسیرهای حملونقل سنتی همچنان توسعه مییابد. کلید اقتصاد پساانرژی عربستان سعودی و امارات متحده عربی بویژه با این مسیرهای جدید گره خورده است (که تا حدی به واسطه پیمان ابراهیم امکانپذیر شده است)، چنانکه دورنمای اقتصادی جوامع فعال در حوزه دریای سرخ که از ابتدا حول محور مصر و اتیوپی و دیگر کشورها شکل گرفته بود، توسعه یافته است. این موضوع در کنفرانس آینده منطقه دریای سرخ-دریای مدیترانه در واشینگتن دیسی در سال ۲۰۱۵ به تفصیل بررسی شد.
به همین ترتیب، «مرزهای» خاورمیانه جدید با ادغام خطوط انرژی که حوزههای گاز مدیترانه شرقی را با حوزههای گاز قبرس، یونان و در غرب به اتحادیه اروپا متصل کردهاند، بهوضوح در حال نزدیک شدن به اروپا هستند. راهبرد فرانسه در حوزه مدیترانه برای یافتن وجه مشترک با همسایگان اقیانوسی خود جزو ابتکارات مهم این کشور در شناخت ماهیت یکپارچه منطقه بود. با اینحال، حتی دیدگاه فرانسه در قبال منطقه نیز باید دگرگون شود تا عیان شود که این کشور، در بهترین حالت، سرآمد همسایگان مدیترانهای خود است.
توجه روزافزون منطقه اتحادیه اروپا به این نکته که اروپاییها باید با حفظ فاصله از قدرتهای آتلانتیک شمالی (بریتانیا، آمریکا و کانادا) توسعه یابند- البته فقط به این دلیل که تواناییها و نیازهای اقتصادی آنها دیگر بهطور کامل همسو نیستند- به منزله این است که اتحادیه اروپا باید از این دیدگاه که خودش را «اروپایی» و همسایگانش را «خاورمیانهای» میداند دست بردارد. درواقع، ادغان به این نکته لازمه بقای اتحادیه اروپا بوده و مستلزم دل کندن از ایده اتحادیه اروپا بهعنوان یک «ابردولت» و پذیرش این واقعیت است که اتحادیه اروپا جزوی از مجموعه مرکب دولتهای مستقل است.

این موضوع به مسئله ترکیه- که از کریدور بینالمللی شمال-جنوب و کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا کنار گذاشته شده- و نقش آن بهعنوان یک بازوی حملونقل یا کشور محوری که شرق و غرب اوراسیا و شمال و جنوب تجارت اوراسیا با شبهجزیره عربستان/شام و آفریقا را به هم وصل میکند نیز مربوط میشود.
در «خاورمیانه جدید» تغییرشکلیافته، ترکیه دیگر آن اهمیت ژئوپلیتیک سابق را ندارد. دولت کنونی ترکیه در آنکارا دیپلماسی خود را برای مقابله با این وضعیت با رویکرد عثمانیها همسو کرده که آن را به سرنوشت تاریخی کشور گره میزند اما تنها درصورتی ادامهدار خواهد بود که اهداف آن- عمدتاً کشورهای منطقه و کشورهای آفریقا و جنوب آسیا- «حق» آنکارا برای ازسرگیری رسالت تاریخی خود را به رسمیت بشناسند. با اینحال، همین رسالت تاریخی بود که به کشورهای تحت کنترل عثمانیها آسیب وارد کرد و ممکن است به همان اندازه که به رویکرد نوین توسعهطلبانه ترکیه کمک میکند، به ضرر آن نیز باشد.
بهطور کلی، حتی بدون ورود به حوزه مسائل مربوط به رویاروییهای تاریخی در شمال آفریقا، واضح است که ما در قلمرو مفهومی جدیدی قرار داریم که معنای آن در خارج از «خاورمیانه» هنوز مشخص نیست. عواملی نظیر مذهب و زبان نسبت به یک دهه پیش اهمیت کمتری دارند که تا حدی به اقدامات رسانههای ارتباطی مدرن در کمرنگ کردن برخی از ابعاد «هویت قبیلهای» بازمیگردد. از سوی دیگر، هویت دولت مستقل بهعنوان یک برساخته مشروع و مقبول در بین «توده مردم» بازیابی شده است.
در این راستا، شایان ذکر است که بگوییم «مناقشه اعراب و اسرائیل» از نظر ژئوپلیتیکی یک دهه پیش پایان یافته است. تنها کشورهای شناختهشده منطقه که از سیاستهای رسمی مناقشه براساس مذهب برخوردارند، ترکیه، قطر و ایران هستند.
تمام الگوهای تجاری جدید بهوضوح نشان میدهند که «خاورمیانه جدید» مرکزیت دارد و تا شمال اروپا، سرزمین اصلی چین و فراتر از آن تا استرالیا و خاور دور در حال گسترش است و مرزهای آن به هند، پاکستان و آسیای جنوب شرقی نیز میرسند. از اینرو، زمان آن رسیده که در رویکردهای دیپلماتیک و تقسیمبندی خودسرانه مناطق ژئوپلیتیک، به دست متفکران حوزه دفاع و دیپلماسی، که بین کشورها و مردمانی که مرزبندیها را قبول ندارند خط کشیدهاند، بازنگری کنیم.

درباره نویسنده: گرگوری کوپلی رئیس انجمن مطالعات استراتژیک بین المللی مستقر در واشنگتن و سردبیر مجله آنلاین دفاع و سیاست استراتژیک خارجی است. کوپلی در استرالیا متولد شد، عضو هیئت استرالیا، کارآفرین، نویسنده، مشاور دولتی و سردبیر نشریه دفاعی است.
نظرات بیان شده در مقاله نقطهنظر نویسنده بوده و لزوماً منعکسکننده موضع اپک تایمز نیست.

















