جنگ دوازده روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل را میتوان یکی از مهمترین تحولات منطقه خاورمیانه در دهه اخیر دانست و در این میان نقش بازیگران بینالمللی از جمله چین کمونیستی را نمیتوان نادیده گرفت.
هر چند چین در این درگیری تلاش داشت خود را بهعنوان بازیگری صلحطلب و بیطرف معرفی کند، اما در عمل پشتیبانی چین از جمهوری اسلامی در زمینههای نظامی و هستهای از جمله تأمین قطعات و سوخت موشکی، و همینطور پیشبرد برنامههای هستهای نظیر مرکز فناوری هستهای اصفهان و رآکتور آب سنگین اراک نشان داده است که این کشور بیش از آنکه در خاورمیانه بیطرف و صلحجو باشد نقش تشدیدکننده تنشها را داشته است.
در واقع، حمایت چین در دهههای اخیر عاملی بوده است که جمهوری اسلامی توانسته اقتصاد و برنامه غنیسازی هستهای خود را علیرغم دههها تحریمهای ایالات متحده و سازمان ملل متحد حفظ کند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی چند روز پیش از شروع درگیریها تأیید کرد که جمهوری اسلامی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با خلوص ۶۰ درصد در اختیار دارد که به گفته آمریکاییها، با غنیسازی این مقدار به ۹۰ درصد، جمهوری اسلامی میتواند مواد کافی برای ساخت حدود ۱۰ بمب اتمی را داشته باشد.
چین منافع خود را در خطر میبیند
منافع چین صرفاً در واردات نفت از خلیج فارس نیست. خلیج فارس بهعنوان گذرگاهی کلیدی در پروژه جاده ابریشم دیجیتال و ابتکار کمربند و جاده برای چین اهمیت دارد و شرکتهای فناوری چینی در ساخت زیرساختهای دیجیتال خلیج فارس حضور پیدا کردهاند. حضوری که سفر اخیر ترامپ به خاورمیانه آن را به چالش کشیده است. اکنون شعلهور شدن آتش جنگ، موضع دیپلماتیک چین را مورد آزمایش قرار داده است. ناتوانی پکن در مهار جمهوری اسلامی یا ارائه تضمینهای امنیتی به کشورهای خلیج فارس، محدودیتهای نفوذ منطقهای پکن را آشکار کرده است.
وبسایت «مدرن دیپلماسی» مینویسد ایالات متحده رویکرد خود را برای مقابله با چالشهای نوظهور که در رأس آنها چین کمونیستی است، دوباره تنظیم کرده است. بازگشت ترامپ به کاخ سفید، تصورات مبنی بر خروج ایالات متحده از خلیج فارس را از بین برده است. سفر او در ماه می ۲۰۲۵ به عربستان، قطر و امارات بر چرخش به سمت منطقه تأکید کرد. این سفر که با فروش ۱۴۲ میلیارد دلار سلاح و سرمایهگذاری ۶۰۰ میلیارد دلاری پشتیبانی میشد، آغاز مرحله جدیدی در روابط بود.
«فرانس ۲۴» در تحلیلی نوشته است نحوه واکنش پکن به وقوع جنگ دوازده روزه گویای موقعیت دیپلماتیک نامناسبی است که این کشور در آن قرار دارد. این نشریه به نقل از مارک لانتیگن، متخصص چین در دانشگاه قطب شمال نروژ میگوید: «ایران دروازهای برای پکن به منطقه است. سقوط حکومت در تهران ضربه بزرگی به دیپلماسی پکن در خلیج فارس و همچنین برای توسعه روابط تجاری عمیقتر چین با کل منطقه خواهد بود. به گفته لانتیگن، پکن در حال حاضر در تلاش برای تثبیت روابط با واشنگتن است و نمیخواهد در این برهه با دولت ترامپ درگیر شود.»
آیا جمهوری اسلامی خود را تنها میبیند؟
فرانس ۲۴ به نقل از آندرهآ گیسلی، متخصص روابط بینالملل چین در دانشگاه اکستر بریتانیا میگوید: «در حال حاضر مقامات جمهوری اسلامی به اطراف نگاه میکنند و از خود میپرسند که دوستانشان کجا هستند؟» گیسلی اضافه میکند: «ایران به بیانیهها نیاز ندارد، بلکه به کمکهای ملموس، مانند سامانههای پدافندی یا جتهای جنگنده نیاز دارد.» گیسلی یادآور میشود که پکن، بیش از هر چیز، از انزوای بینالمللی جمهوری اسلامی برای به دست آوردن نفت ارزان و پر کردن بازار ایران با محصولات چینی سوءاستفاده میکند.
اینتلی نیوز، نیز در مقالهای تحت عنوان «رقص ظریف چین در جنگ ایران و اسرائیل» مینویسد پکن مدتها است سیاست عدم مداخله در امور دیگران و دیپلماسی چندقطبی را دنبال کرده است. اما بحران جنگ دوازده روزه این اصول را به بوته آزمایش گذاشته است. این پایگاه تحلیلی میافزاید تحولات اخیر نشان میدهد که پکن ممکن است بیسروصدا در پشت صحنه در حال مانور باشد. به ویژه، مشاهده پروازهایی که بین چین و انتهای شرقی خاورمیانه در روزهای اخیر انجام شد، سوالات را در مورد اینکه آیا چین صرفاً نظارهگر است یا نقش فعالتری ایفا میکند، مطرح کرده است.
با توجه به اینکه پکن بزرگترین و تنها خریدار قابل توجه نفت جمهوری اسلامی است، تداوم جنگ میتواند این روند را مختل کند و دسترسی چین به نفت ارزان جمهوری اسلامی را به خطر اندازد. همچنین احتمال تغییر رژیم در ایران نیز باعث ایجاد نگرانیهایی در پکن شده است. پکن با حکومتی روبرو است که مایل به نادیده گرفتن تجاوز چین علیه اقلیت مسلمان در سینکیانگ است و میداند که تهران مدتها است نقش خود را به عنوان مطیع چین کمونیستی پذیرفته است. درحالی که در بیانیههای رسمی پکن، حمایت از «آرمان فلسطین» دیده میشود، طنز تلخ ماجرا از دید اویغورها، تبتیها و سایر اقلیتهایی ساکن در چین که معمولاً از ادعاهای خود در مورد سرزمین تاریخیشان منع میشوند، پنهان نمانده است.
نگارنده اینتلینیوز میافزاید همزمان چین نمیتواند روابط خود با اسرائیل را نادیده بگیرد. روابطی که اگرچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، اما رو به رشد بوده است. شرکتهای چینی در تعدادی از پروژههای زیرساختی اسرائیل از جمله مدیریت بندر حیفا سرمایهگذاری کردهاند. با این وجود تحلیلگران معتقدند که روابط نزدیکتر چین کمونیستی با جمهوری اسلامی در مقایسه با اسرائیل و منافع اقتصادی و نفتی باعث شده که پکن در این درگیری بیشتر به سمت جمهوری اسلامی متمایل باشد.
سودی که حاصل پکن میشود
اندیشکده سیاست خارجی کشور بریتانیا (چتم هاوس) در مقالهای به قلم احمد عبودوه معتقد است که چین از رهگذر این جنگ منافعی هم دارد که یکی از آنها میتواند خرید بیشتر نفت ارزان ایران باشد. همچنین چین خوشحال است که میبیند تمرکز آمریکا در نتیجه بحران خاورمیانه از رویدادهای منطقه هند و اقیانوسیه دور شده است.
از سویی، پکن از مشاهده این واقعیت که جمهوری اسلامی پس از تحقیر نظامی اخیر به سمت غرب گرایش پیدا نخواهد کرد، راضی است. این منافع شاید یکی از دلایل تأمین و حمایت چین از برنامه موشکی جمهوری اسلامی است که به نوعی بر طبل جنگ کوبیدن توسط چین است.
طبق گزارش والاستریت ژورنال که پیش از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و جمهوری اسلامی منتشر شد، تهران هزاران تُن قطعات موشکی از چین سفارش داد. مبنای این ادعا، قراردادی گزارششده برای خرید پرکلرات آمونیوم است که برای تأمین سوخت هشتصد موشک بالستیک کافی است. اگرچه این خریدها را با قطعیت نمیتوان تأیید کرد، اما نشاندهنده ابعاد عمیقتر همکاری جمهوری اسلامی و چین هستند که به حوزههای حساس نظامی گسترش یافته است. در خصوص پروازهای مرموز از چین به سمت ایران در بحبوحه جنگ دوازده روزه، گرچه به خودی خود اثبات کنندۀ دخالت چین در درگیریها نیست، اما میتواند نشانۀ پشتیبانی لجستیکی یا تبادل اطلاعاتی باشند.
بنابراین میتوان گفت که رویکرد چین در قبال جنگ اخیر، ترکیبی از بیطرفی ظاهری، توصیههای دیپلماتیک و اقدامات پشتپرده بوده که همگی آنها ناشی از منافع چین در منطقه خلیج فارس و همینطور دشمنی روابطش با غرب و دیگر کشورها است.

















