حزب کمونیست بر این ادعا بود که از آسمان و زمین ترسی ندارد بلکه با خودخواهی سعی در اصلاح کردن آنها داشت. این یک بیحرمتی به تمام عوامل راستین در کل جهان است. مائو زدانگ زمانی که شاگردی در هونان بود نوشت:
در تمام سدهها، ملتهای مختلف انقلاب کردهاند. سیستم قدیمی رخت بربسته و نظام جدید جای آنرا گرفته است، تغییرات عظیم رخ دادهاند که مرگ و زندگی و موفقیت و ناکامی زیادی را در برداشتهاند. نابودی جهان نیز بههمین طریق است. این نابودی نیز مسلماً آخرین نخواهد بود و مشکلی وجود ندارد که پس از این تخریب، تولد جهان جدید بوقوع خواهد پیوست. ما همگی در انتظار چنین نابودی هستیم چرا که با نابود کردن جهان قدیمی، جهان جدیدی آفریده میشود. آیا این جهان جدید بهتر از آن جهان کهنه نیست؟
عاطفه یک احساس طبیعی بشر است. مهر و عاطفه بین زن و شوهر، کودکان، والدین، دوستان و بطور کلی در اجتماع چیزی طبیعی است. حکچ با درگیر کردن مردم در یک مبارزهی بیانتهای سیاسی آنها را به گرگ و یا حتی حیوانی که از گرگ نیز درندهتر و بیرحمتر است تبدیل کرد. درندهترین ببرها نیز کودکان خود را نمیخورند. اما تحت قوانین حکچ بسیار پیش میآمد که والدین و فرزندان و یا زن و شوهر یکدیگر را به حزب لو دهند و بدین ترتیب ارتباطات خانوادگی رفته رفته از بین رفت.
در اواسط دههی ۱۹۶۰، یک معلم خانم هنگام تدریس حروف الفبای چینی در یک دبستان در پکن بطور تصادفی کلمات ”سیوسیالیسم“ و ”سقوط“ را در کنار هم گذاشت. دانشآموزان گزارش او را به دفتر دادند. پس از آن او هر روز مورد انتقاد قرار میگرفت و یا توسط دانشآموزان پسر سیلی میخورد. دخترش روابط خود را با او محدود کرد. هر زمان که مبارزات قدری شدت مییافت، دخترش در جلسات سیاسی، این ”حرکت جدید مبارزهی طبقاتی“ مادر خود را مورد انتقاد قرار میداد. تا چندین سال پس از این بدبیاری تنها کار این معلم تمیز کردن مدرسه ازجمله توالتهای آن بود.
کسانی که درگیر روند انقلاب فرهنگی بودند هرگز خانم جانگ جیشین (Zhang Zhixin) را فراموش نمیکنند. او به علت انتقاد از مائو در عدم موفقیت طرح ”گام عظیمی به جلو“ به زندان فرستاده شد. زندانبانان به دفعات لباسهای او را بر تنش پاره کرده، از پشت به او دستبند میزدند و او را بداخل زندان مردان میانداختند تا بطور جمعی مورد تجاوز قرار گیرد. او در نهایت مشاعرش را از دست داد. در زمان اعدامش زندانبانان از ترس اینکه او شعاری علیه رژیم ندهد سر او را بر روی آجری گذاشته و بدون مادهی بیهوشی گلویش را دریدند.
حکچ برای آزار و شکنجه فالون گونگ در سالهای اخیر همچنان از روشهای قدیمی ایجاد نفرت و تحریک و تشویق به خشونت استفاده میکند.
حزب کمونیست جنبهی خوب و بافضیلت فطرت انسان را سرکوب کرده و در عوض جنبههای شیطانی آنرا تقویت میکند تا بتواند به حکومت خود نیروی بیشتری بدهد. طی اقدامات مختلف، انسانهای باوجدان از ترس خشونتهای احتمالی خاموش شدهاند. حزب کمونیست بطور برنامهریزی شدهای معیارهای اخلاقی جهان را نابود کرده تا بتواند مفاهیم خوب و بد و احترام و حیا را بطور کامل از بین ببرد. معیارهایی که هزاران سال توسط بشر حفظ شدهاند.
شیطانی که ورای قانون ایجاد متقابل و بازداری متقابل میرود
لائوذی بیان کرد:
در زیر آسمان همگان میتوانند زیبایی را به عنوان زیبایی ببینند فقط به خاطر اینکه زشتی وجود دارد.
همگان خوب را به خوبی میشناسند فقط به خاطر اینکه بد وجود دارد.
بنابراین داشتن و نداشتن باهم پدید میآیند.
آسانی و سختی یکدیگر را کامل میکنند.
دراز و کوتاه در مقابل یکدیگر وجود دارند.
بلندپایه و پست در مقابل یکدیگر قرار دارند.
صدای انسان و صداهای دیگر یکدیگر را هماهنگ میکنند.
جلو و عقب یکی پس از دیگری میآید. [۱۲]
بهزبان ساده قانون ایجاد متقابل و بازداری متقابل در دنیای انسانها وجود دارد. انسانها نه تنها به دو دستهی خوب و بد تقسیم میگردند بلکه خوب و بد بطور همزمان در یک شخص وجود دارند.
دائو جی (Dao Zhi) که سمبل راهزنی در چین باستان است به گروه خود گفت، ”راهزنان نیز باید به تائو یا ”راه“ معتقد باشند.“ او در ادامه گفت که انسان حتی بهعنوان یک راهزن نیز باید ”محترم، شجاع، منصف، عاقل و خیرخواه“ باشد. این جملات بدین معناست که حتی یک راهزن نیز نمیتواند هر آنچه به مذاقش خوش میآید انجام دهد و باید پایبند اصول خاصی باشد.
تاریخ حکچ همواره پر از حقه و خیانت بیامان بوده است.
تاریخ حکچ همواره پر از حقه و خیانت بیامان بوده است. برای مثال آنچه راهزنان از همه بیشتر محترم میشمردند ”انصاف و عدالت“ بود. حتی مکانی که در آن اموال مسروقه را بین خود تقسیم میکردند ”تالار عدالت و انصاف برای تقسیم اموال“ نام داشت. ولی به محض اینکه در بین اعضای حکچ اختلاف یا بحرانی رخ میدهد، بلافاصله یکدیگر را محکوم کرده و حتی برای یکدیگر اتهامات دروغین ساخته و به یکدیگر توهین کرده تا یکدیگر را مقصر جلوه دهند.
برای مثال به مورد ژنرال پنگ دِهوآی (Peng Dehuai) میپردازیم. مائو زدانگ که خود یک رعیت زاده بود بهخوبی میدانست که برداشت ۱۳۰۰۰۰ جین (هر جین برابر نیم کیلوگرم) محصول غله از هر مو (هر مو برابر ۷۵۵/۶۶۷ متر مربع) زمین غیر ممکن است [۳] و آنچه پِنگ گفته بود صحت دارد. او همچنین میدانست که پنگ به هیچ عنوان قصد بدست آوردن قدرت او را نداشت چرا که او چندین بار در زمان جنگ بین حکچ و KMT زمانیکه با تنها بیست هزار تن از افرادش با دویست هزار نفر نیروی هو زونگنان (Hu Zongnan) جنگید جان او را نجات داده بود. با این وجود به محض اینکه پنگ عدم موافقتش با مائو را اعلام کرده بود، از کوره در رفته و شعری را که در مدح پنگ گفته بود به سطل زباله انداخت. متن شعر از این قرار بود: ”چه کسی این جرأت را دارد که بر پشت اسب با شمشیر بیرون کشیده بتازد- تنها ژنرال پنگ ما!“ مائو علیرغم جانفشانی پنگ در نجات جان او، بر سر آن شد تا او را بکشد.
حکچ بجای حکومت منصف و خیرخواهانه، مردم را با شقاوت تمام میکشد؛ او حتی اعضای خود را نیز بر اساس بدگمانی و نفع شخصی قلع و قمع میکند، قلمرو و سرزمین چین را معامله کرده؛ با بزدلی رفتار میکند؛ با بیخردی، خودش را دشمن اعتقادات صالح کرده؛ جنبشهای تودهای را بهراه میاندازد و راههای خردمندانهی حکومت بر یک ملت را نقض میکند. بطور کلی میتوان گفت که حکچ آنقدر در این راه زیادهروی کرده که حتی به معیارهای راهزنان مبنی بر ”حتی راهزنان نیز باید از تائو یا ”راه“ پیروی کنند“ نیز پایبند نیست. شرارت او چیزی فراتر از قانون ایجاد متقابل و بازداری متقابل در جهان است. حکچ بطور کامل با طبیعت و انسانیت در معارضه است چرا که با بههم ریختن معیارهای خوب و بد سعی در وارونه کردن قانون جهان دارد. نخوت و بدخواهی او به اوج خود رسیده و به فرو پاشی کامل محکوم است.
ب- جنگ با زمین از طریق نقض قوانین طبیعت و به بار آوردن بلایای بیانتها
تعمیم مبارزهی طبقاتی به طبیعت
جین شونهوآ (Jin Xunhua) فارغ التحصیل سال ۱۹۶۸ از مدرسهی متوسطهی ووسانگ (Wusong) شماره ۲ شانگهای و عضو کمیتهی دائم گارد سرخ مدرسهی متوسطهی شانگهای بود. او در ماه مارس سال ۱۹۶۹ به روستاهای استان هیلانگجیانگ (Heilongjiang) اعزام شد. در پانزدهم اوت سال ۱۹۶۹ سیل شدیدی از کوهها به اطراف جاری گردید و تمامی مناطق اطراف رودخانهی شوانگ را به زیر آب برد. جین برای بیرون کشیدن دو تیرک سیمهای انتقال برق از درون سیل به درون جریان تند آب پرید و غرق شد.
نوشتههای زیر دو صفحه از دفتر خاطرات [۱۴] جین پیش از مرگش است.
چهارم جولای
دارم عمق مبارزات طبقاتی را در روستاهای اطراف حس میکنم. بهعنوان یکی از اعضای گارد سرخ رئیس مائو، کاملاً آمادهام تا سر خود را در راه مبارزه با اقدامات نیروهای ضد انقلابی از دست بدهم و افکار راسخ و شکست ناپذیر مائو زدانگ سلاح من است. برای انجام آن آمادهام حتی اگر لازم باشد جان خود را فدا کنم. با نهایت توانم میجنگم، میجنگم و میجنگم تا دیکتاتوری حکومت طبقهی کارگر را مستحکم کنم.
نوزدهم جولای
دشمنان طبقاتی در این جوخهی تولید هنوز متکبرند. جوانان تحصیل کرده به این روستا آمدند تا در ۳ جنبش انقلابی بزرگ شرکت نمایند. اول و مهمتر از همه، مبارزات طبقاتی. ما باید بر طبقهی فقیر و رعایای طبقهی متوسط به پایین اتکا کرده و با بسیج کردن تودهها تکبر دشمنان را سرکوب کنیم. ما جوانان تحصیل کرده باید همواره بیرق افکار مائو زدانگ را در رأس افکار خود قرار داده و هیچگاه مبارزات طبقاتی و دیکتاتوری طبقهی کارگر را فراموش نکنیم.
جین با فکر و قصد مبارزه با آسمان و زمین و اصلاح بشریت به مناطق روستایی رفت. دفتر خاطرات او نشان میدهد که ذهنش پر از ”جنگ و مبارزه“ بود. او نظریهی ”مبارزه با انسانها“ را به جنگ با آسمان و زمین توسعه داد و نهایتاً جان خود را برای آن از دست داد. جین یک نمونه از فلسفهی مبارزه است و بدون شک قربانی آن نیز شد.
به گفته اِنگلس ”آزادی به رسمیت شناختن گریز ناپذیر بودن است“. مائو زدانگ پا را فراتر گذاشته و لفظ ”اصلاح و تحول جهان“ را به آن اضافه کرد. این آخرین گفته کاملاً نظریهی حکچ در مورد طبیعت را روشن میکند که چیزی نیست بهجز تغییر در طبیعت. مفهوم ”گریز ناپذیر بودن“ آنچنانکه کمونیستها بیان میکنند مسئلهای خارج از دید انسان بوده و ”الگو و مدلی“ است که منشاء آن غیر قابل توضیح و تفصیل است. آنها معتقدند که طبیعت و بشریت را میتوان از طریق بسیج کردن آگاهی بشریِ ذهنی برای فهم قوانین عینی، ”تسخیر“ کرد. کمونیستها در انجام تغییر در طبیعت، این دو میدان آزمایشی خود یعنی شوروی و چین را به بینظمی و آشوب کشیدهاند.
اشعار محلی که در خلال دورهی ”گام عظیم به جلو“ ساخته شدند همگی نشانگر حماقت و خودپسندی حکچ هستند: ”بگذارید تا کوهها تعظیم کنند و رودخانهها در جلوی ما به کنار روند“؛ ”امپراتور یشم در آسمان و پادشاه اژدها در زمین وجود ندارند. من خود امپراطور یشم و پادشاه اژدها در زمین هستم. به ۳ کوه و ۵ دره فرمان میدهم تا به کنار روند چرا که من دارم میآیم.“ [۱۵]
حزب کمونیست در راه است! در پی آن نابودی توازن طبیعت و تخریب جهان موزون و هماهنگ میآید.
—————————————————————————————————————————————————————–
(۱۲) دائو د جینگ (Dao De Jing) ، فصل ۲.
(۱۳) جین (Jin)، واحد اندازهگیری وزن در چین است. یک جین برابر ۵/۰ کیلوگرم. مو (Mu) نیز در چین واحد اندازهگیری مساحت است. ۱مو برابر ۷۵۵/۶۶۷ متر مربع.
[۱۴] ترجمه شده توسط مترجم.
[۱۵] هر دو امپراطور یشم و پادشاه اژدها شخصیتهای اسطورهای چین هستند. امپراطور یشم که بطور رسمی آنرا پرسوناژ ماه اوت (علامت ماه اوت) یعنی یشم میشناسند و بطور غیر رسمی بچهها او را به پدربزرگ آسمان میشناسند، حاکم آسمان و جزو مهمترین خدایان معبد خدایان دائویست چین است. پادشاه اژدها نیز حاکم آسمانی چهار دریاست. هر یک از دریاها که به یکی از جهات جغرافیایی نسبت داده میشود توسط یکی از پادشاهان اژدها حکمروایی میشود. پادشاهان اژدها در قصرهایی بلوری زندگی کرده و میگوها بعنوان سرباز و خرچنگها بعنوان ژنرال در خدمت آنان هستند. در کنار حکومت بر زندگی دریایی، پادشاهان اژدها در فعالیت ابرها و باران نیز دخالت می کنند. پادشاه اژدهای دریای شرق گفته میشود که بزرگترین قلمرو را دارد.
Pages: Page 1, Page 2, Page 3
فصل ۴- حزب کمونیست چین چگونه یک نیروی ضد جهان هستی است
حزب کمونیست بر این ادعا بود که از آسمان و زمین ترسی ندارد بلکه با خودخواهی سعی در اصلاح کردن آنها داشت. این یک بیحرمتی به تمام عوامل راستین در کل جهان است. مائو زدانگ زمانی که شاگردی در هونان بود نوشت:
در تمام سدهها، ملتهای مختلف انقلاب کردهاند. سیستم قدیمی رخت بربسته و نظام جدید جای آنرا گرفته است، تغییرات عظیم رخ دادهاند که مرگ و زندگی و موفقیت و ناکامی زیادی را در برداشتهاند. نابودی جهان نیز بههمین طریق است. این نابودی نیز مسلماً آخرین نخواهد بود و مشکلی وجود ندارد که پس از این تخریب، تولد جهان جدید بوقوع خواهد پیوست. ما همگی در انتظار چنین نابودی هستیم چرا که با نابود کردن جهان قدیمی، جهان جدیدی آفریده میشود. آیا این جهان جدید بهتر از آن جهان کهنه نیست؟
عاطفه یک احساس طبیعی بشر است. مهر و عاطفه بین زن و شوهر، کودکان، والدین، دوستان و بطور کلی در اجتماع چیزی طبیعی است. حکچ با درگیر کردن مردم در یک مبارزهی بیانتهای سیاسی آنها را به گرگ و یا حتی حیوانی که از گرگ نیز درندهتر و بیرحمتر است تبدیل کرد. درندهترین ببرها نیز کودکان خود را نمیخورند. اما تحت قوانین حکچ بسیار پیش میآمد که والدین و فرزندان و یا زن و شوهر یکدیگر را به حزب لو دهند و بدین ترتیب ارتباطات خانوادگی رفته رفته از بین رفت.
در اواسط دههی ۱۹۶۰، یک معلم خانم هنگام تدریس حروف الفبای چینی در یک دبستان در پکن بطور تصادفی کلمات ”سیوسیالیسم“ و ”سقوط“ را در کنار هم گذاشت. دانشآموزان گزارش او را به دفتر دادند. پس از آن او هر روز مورد انتقاد قرار میگرفت و یا توسط دانشآموزان پسر سیلی میخورد. دخترش روابط خود را با او محدود کرد. هر زمان که مبارزات قدری شدت مییافت، دخترش در جلسات سیاسی، این ”حرکت جدید مبارزهی طبقاتی“ مادر خود را مورد انتقاد قرار میداد. تا چندین سال پس از این بدبیاری تنها کار این معلم تمیز کردن مدرسه ازجمله توالتهای آن بود.
کسانی که درگیر روند انقلاب فرهنگی بودند هرگز خانم جانگ جیشین (Zhang Zhixin) را فراموش نمیکنند. او به علت انتقاد از مائو در عدم موفقیت طرح ”گام عظیمی به جلو“ به زندان فرستاده شد. زندانبانان به دفعات لباسهای او را بر تنش پاره کرده، از پشت به او دستبند میزدند و او را بداخل زندان مردان میانداختند تا بطور جمعی مورد تجاوز قرار گیرد. او در نهایت مشاعرش را از دست داد. در زمان اعدامش زندانبانان از ترس اینکه او شعاری علیه رژیم ندهد سر او را بر روی آجری گذاشته و بدون مادهی بیهوشی گلویش را دریدند.
حکچ برای آزار و شکنجه فالون گونگ در سالهای اخیر همچنان از روشهای قدیمی ایجاد نفرت و تحریک و تشویق به خشونت استفاده میکند.
حزب کمونیست جنبهی خوب و بافضیلت فطرت انسان را سرکوب کرده و در عوض جنبههای شیطانی آنرا تقویت میکند تا بتواند به حکومت خود نیروی بیشتری بدهد. طی اقدامات مختلف، انسانهای باوجدان از ترس خشونتهای احتمالی خاموش شدهاند. حزب کمونیست بطور برنامهریزی شدهای معیارهای اخلاقی جهان را نابود کرده تا بتواند مفاهیم خوب و بد و احترام و حیا را بطور کامل از بین ببرد. معیارهایی که هزاران سال توسط بشر حفظ شدهاند.
شیطانی که ورای قانون ایجاد متقابل و بازداری متقابل میرود
لائوذی بیان کرد:
در زیر آسمان همگان میتوانند زیبایی را به عنوان زیبایی ببینند فقط به خاطر اینکه زشتی وجود دارد.
همگان خوب را به خوبی میشناسند فقط به خاطر اینکه بد وجود دارد.
بنابراین داشتن و نداشتن باهم پدید میآیند.
آسانی و سختی یکدیگر را کامل میکنند.
دراز و کوتاه در مقابل یکدیگر وجود دارند.
بلندپایه و پست در مقابل یکدیگر قرار دارند.
صدای انسان و صداهای دیگر یکدیگر را هماهنگ میکنند.
جلو و عقب یکی پس از دیگری میآید. [۱۲]
بهزبان ساده قانون ایجاد متقابل و بازداری متقابل در دنیای انسانها وجود دارد. انسانها نه تنها به دو دستهی خوب و بد تقسیم میگردند بلکه خوب و بد بطور همزمان در یک شخص وجود دارند.
دائو جی (Dao Zhi) که سمبل راهزنی در چین باستان است به گروه خود گفت، ”راهزنان نیز باید به تائو یا ”راه“ معتقد باشند.“ او در ادامه گفت که انسان حتی بهعنوان یک راهزن نیز باید ”محترم، شجاع، منصف، عاقل و خیرخواه“ باشد. این جملات بدین معناست که حتی یک راهزن نیز نمیتواند هر آنچه به مذاقش خوش میآید انجام دهد و باید پایبند اصول خاصی باشد.
تاریخ حکچ همواره پر از حقه و خیانت بیامان بوده است. برای مثال آنچه راهزنان از همه بیشتر محترم میشمردند ”انصاف و عدالت“ بود. حتی مکانی که در آن اموال مسروقه را بین خود تقسیم میکردند ”تالار عدالت و انصاف برای تقسیم اموال“ نام داشت. ولی به محض اینکه در بین اعضای حکچ اختلاف یا بحرانی رخ میدهد، بلافاصله یکدیگر را محکوم کرده و حتی برای یکدیگر اتهامات دروغین ساخته و به یکدیگر توهین کرده تا یکدیگر را مقصر جلوه دهند.
برای مثال به مورد ژنرال پنگ دِهوآی (Peng Dehuai) میپردازیم. مائو زدانگ که خود یک رعیت زاده بود بهخوبی میدانست که برداشت ۱۳۰۰۰۰ جین (هر جین برابر نیم کیلوگرم) محصول غله از هر مو (هر مو برابر ۷۵۵/۶۶۷ متر مربع) زمین غیر ممکن است [۳] و آنچه پِنگ گفته بود صحت دارد. او همچنین میدانست که پنگ به هیچ عنوان قصد بدست آوردن قدرت او را نداشت چرا که او چندین بار در زمان جنگ بین حکچ و KMT زمانیکه با تنها بیست هزار تن از افرادش با دویست هزار نفر نیروی هو زونگنان (Hu Zongnan) جنگید جان او را نجات داده بود. با این وجود به محض اینکه پنگ عدم موافقتش با مائو را اعلام کرده بود، از کوره در رفته و شعری را که در مدح پنگ گفته بود به سطل زباله انداخت. متن شعر از این قرار بود: ”چه کسی این جرأت را دارد که بر پشت اسب با شمشیر بیرون کشیده بتازد- تنها ژنرال پنگ ما!“ مائو علیرغم جانفشانی پنگ در نجات جان او، بر سر آن شد تا او را بکشد.
حکچ بجای حکومت منصف و خیرخواهانه، مردم را با شقاوت تمام میکشد؛ او حتی اعضای خود را نیز بر اساس بدگمانی و نفع شخصی قلع و قمع میکند، قلمرو و سرزمین چین را معامله کرده؛ با بزدلی رفتار میکند؛ با بیخردی، خودش را دشمن اعتقادات صالح کرده؛ جنبشهای تودهای را بهراه میاندازد و راههای خردمندانهی حکومت بر یک ملت را نقض میکند. بطور کلی میتوان گفت که حکچ آنقدر در این راه زیادهروی کرده که حتی به معیارهای راهزنان مبنی بر ”حتی راهزنان نیز باید از تائو یا ”راه“ پیروی کنند“ نیز پایبند نیست. شرارت او چیزی فراتر از قانون ایجاد متقابل و بازداری متقابل در جهان است. حکچ بطور کامل با طبیعت و انسانیت در معارضه است چرا که با بههم ریختن معیارهای خوب و بد سعی در وارونه کردن قانون جهان دارد. نخوت و بدخواهی او به اوج خود رسیده و به فرو پاشی کامل محکوم است.
ب- جنگ با زمین از طریق نقض قوانین طبیعت و به بار آوردن بلایای بیانتها
تعمیم مبارزهی طبقاتی به طبیعت
جین شونهوآ (Jin Xunhua) فارغ التحصیل سال ۱۹۶۸ از مدرسهی متوسطهی ووسانگ (Wusong) شماره ۲ شانگهای و عضو کمیتهی دائم گارد سرخ مدرسهی متوسطهی شانگهای بود. او در ماه مارس سال ۱۹۶۹ به روستاهای استان هیلانگجیانگ (Heilongjiang) اعزام شد. در پانزدهم اوت سال ۱۹۶۹ سیل شدیدی از کوهها به اطراف جاری گردید و تمامی مناطق اطراف رودخانهی شوانگ را به زیر آب برد. جین برای بیرون کشیدن دو تیرک سیمهای انتقال برق از درون سیل به درون جریان تند آب پرید و غرق شد.
نوشتههای زیر دو صفحه از دفتر خاطرات [۱۴] جین پیش از مرگش است.
چهارم جولای
دارم عمق مبارزات طبقاتی را در روستاهای اطراف حس میکنم. بهعنوان یکی از اعضای گارد سرخ رئیس مائو، کاملاً آمادهام تا سر خود را در راه مبارزه با اقدامات نیروهای ضد انقلابی از دست بدهم و افکار راسخ و شکست ناپذیر مائو زدانگ سلاح من است. برای انجام آن آمادهام حتی اگر لازم باشد جان خود را فدا کنم. با نهایت توانم میجنگم، میجنگم و میجنگم تا دیکتاتوری حکومت طبقهی کارگر را مستحکم کنم.
نوزدهم جولای
دشمنان طبقاتی در این جوخهی تولید هنوز متکبرند. جوانان تحصیل کرده به این روستا آمدند تا در ۳ جنبش انقلابی بزرگ شرکت نمایند. اول و مهمتر از همه، مبارزات طبقاتی. ما باید بر طبقهی فقیر و رعایای طبقهی متوسط به پایین اتکا کرده و با بسیج کردن تودهها تکبر دشمنان را سرکوب کنیم. ما جوانان تحصیل کرده باید همواره بیرق افکار مائو زدانگ را در رأس افکار خود قرار داده و هیچگاه مبارزات طبقاتی و دیکتاتوری طبقهی کارگر را فراموش نکنیم.
جین با فکر و قصد مبارزه با آسمان و زمین و اصلاح بشریت به مناطق روستایی رفت. دفتر خاطرات او نشان میدهد که ذهنش پر از ”جنگ و مبارزه“ بود. او نظریهی ”مبارزه با انسانها“ را به جنگ با آسمان و زمین توسعه داد و نهایتاً جان خود را برای آن از دست داد. جین یک نمونه از فلسفهی مبارزه است و بدون شک قربانی آن نیز شد.
به گفته اِنگلس ”آزادی به رسمیت شناختن گریز ناپذیر بودن است“. مائو زدانگ پا را فراتر گذاشته و لفظ ”اصلاح و تحول جهان“ را به آن اضافه کرد. این آخرین گفته کاملاً نظریهی حکچ در مورد طبیعت را روشن میکند که چیزی نیست بهجز تغییر در طبیعت. مفهوم ”گریز ناپذیر بودن“ آنچنانکه کمونیستها بیان میکنند مسئلهای خارج از دید انسان بوده و ”الگو و مدلی“ است که منشاء آن غیر قابل توضیح و تفصیل است. آنها معتقدند که طبیعت و بشریت را میتوان از طریق بسیج کردن آگاهی بشریِ ذهنی برای فهم قوانین عینی، ”تسخیر“ کرد. کمونیستها در انجام تغییر در طبیعت، این دو میدان آزمایشی خود یعنی شوروی و چین را به بینظمی و آشوب کشیدهاند.
اشعار محلی که در خلال دورهی ”گام عظیم به جلو“ ساخته شدند همگی نشانگر حماقت و خودپسندی حکچ هستند: ”بگذارید تا کوهها تعظیم کنند و رودخانهها در جلوی ما به کنار روند“؛ ”امپراتور یشم در آسمان و پادشاه اژدها در زمین وجود ندارند. من خود امپراطور یشم و پادشاه اژدها در زمین هستم. به ۳ کوه و ۵ دره فرمان میدهم تا به کنار روند چرا که من دارم میآیم.“ [۱۵]
حزب کمونیست در راه است! در پی آن نابودی توازن طبیعت و تخریب جهان موزون و هماهنگ میآید.
—————————————————————————————————————————————————————–
(۱۲) دائو د جینگ (Dao De Jing) ، فصل ۲.
(۱۳) جین (Jin)، واحد اندازهگیری وزن در چین است. یک جین برابر ۵/۰ کیلوگرم. مو (Mu) نیز در چین واحد اندازهگیری مساحت است. ۱مو برابر ۷۵۵/۶۶۷ متر مربع.
[۱۴] ترجمه شده توسط مترجم.
[۱۵] هر دو امپراطور یشم و پادشاه اژدها شخصیتهای اسطورهای چین هستند. امپراطور یشم که بطور رسمی آنرا پرسوناژ ماه اوت (علامت ماه اوت) یعنی یشم میشناسند و بطور غیر رسمی بچهها او را به پدربزرگ آسمان میشناسند، حاکم آسمان و جزو مهمترین خدایان معبد خدایان دائویست چین است. پادشاه اژدها نیز حاکم آسمانی چهار دریاست. هر یک از دریاها که به یکی از جهات جغرافیایی نسبت داده میشود توسط یکی از پادشاهان اژدها حکمروایی میشود. پادشاهان اژدها در قصرهایی بلوری زندگی کرده و میگوها بعنوان سرباز و خرچنگها بعنوان ژنرال در خدمت آنان هستند. در کنار حکومت بر زندگی دریایی، پادشاهان اژدها در فعالیت ابرها و باران نیز دخالت می کنند. پادشاه اژدهای دریای شرق گفته میشود که بزرگترین قلمرو را دارد.
تهدید سپاه به جلوگیری از تجارت دریایی منطقه؛ همزمان با اعلام آغاز دوباره محاصره دریایی ایران
عضو مجلس نمایندگان آمریکا: محاصره دوباره دریایی، حکومت ایران را بیش از گذشته تضعیف میکند
هشدار سپاه درباره پیامد حضور نیروهای آمریکایی در تنگه هرمز و به خطر افتادن امنیت انرژی
نور خورشید یک داروی ضدافسردگیِ طبیعی است
ترامپ: ۹۰ درصد احتمال میدهم که مجتبی خامنهای کشته شده باشد
ترامپ: آمریکا «نگهبان تنگه هرمز» خواهد بود و دوباره محاصره بنادر ایران برقرار میشود
تحلیل؛ چین هرروز به بحران بانکی نزدیکتر میشود
تحلیل؛ تنزل اروپا به یک قاره درجه دو
تحلیل؛ چرا ترامپ حق دارد درباره کمونیسم هشدار دهد؟
چگونه آزادی نقلوانتقال بازیکنان، فوتبال اروپا را به بزرگترین بازار ورزشی جهان تبدیل کرد؟
تحلیل؛ تهدید هستهای حکومت چین را باید جدی گرفت
تحلیل؛ کارزار ضدفساد عراق، نفوذ چین و شبهنظامیان مورد حمایت جمهوری اسلامی در صنعت نفت را به چالش کشیده است