تئوری شیطانی کمونیسم رویاروی فرهنگ سنتی قرار میگیرد
”فلسفهی“ حزب کمونیست کاملاً مغایر با فرهنگ کهن و اصیل چین است. فرهنگ کهن به حکم پروردگار احترام میگذارد همانطور که کنفسیوس در جایی گفت: ”زندگی و مرگ مقدر شدهاند و ثروت و مکنت را خداوند عطا میکند.“ [۲۰] بودیسم و تائوئیسم هر دو گونههایی از خداپرستی هستند و اعتقاد به چرخهی بازپیدایی زندگی و مرگ و اصل علیت خیر و شر در هر دو وجود دارد. درست در نقطهی مقابل، حزب کمونیست نه تنها به خداوند اعتقادی ندارد بلکه با بیشرمی اصول تائو را نقض کرده و اصول الهی را زیر پا میگذارد. کنفسیونیسم خانواده را محترم میشمرد، حال آنکه بیانیهی کمونیست بهوضوح برچیدن نهاد خانواده را اشاعه میدهد. فرهنگ کنفسیوس، مهربانی به دیگران را ترویج میدهد ولی بیانیهی کمونیست مردم را به مبارزات بین طبقات اجتماعی ترغیب میکند. کنفسیونیسم وفاداری به تاج و تخت و عشق به میهن را اشاعه میدهد ولی بیانیهی کمونیست برچیدن ملل و ملیت را ترویج میدهد.
برای بهدست آوردن و نگهداری قدرت در چین، حزب کمونیست میبایست در ابتدا تخم افکار غیر اخلاقی را در خاک چین میکاشت. مائو زدانگ بیان داشت: ”اگر بخواهیم حکومتی را براندازیم باید در ابتدا علیه آن به تبلیغات بپردازیم و سپس در زمینهی ایدئولوژی کار کنیم.“ [۲۱] حکچ به این امر آگاه شد که تئوری خشن کمونیستی که به زور اسلحه برپاست توسط افکار غرب رد شده و در فرهنگ غنی و ۵۰۰۰ سالهی چین نمیتواند جایی بیابد. ”حکچ نمیتوانست به آرامش برسد اگر این کار را نمیکرد.“ از این رو حکچ شروع به نابودسازی کامل فرهنگ چین کرد تا بتواند مارکسیسم و لنینیسم را بر صحنهی سیاسی چین مسلط کند.
فرهنگ سنتی مانعی بر سر راه دیکتاتوری حکچ
مائو زدانگ در جایی گفت که او نه تائو و نه خداوند را پیروی میکند. [۲۲] بدون شک فرهنگ کهن چین مانع بزرگی بر سر راه نقض اصول تائو و مخالفت با خدا توسط حکچ بود.
وفاداری در فرهنگ کهن چین به معنی فداکاری کورکورانه نیست. از دیدگاه مردم، امپراطور پسر خداوند است که خدا بالای سر اوست. امپراطور نیز نمیتواند همواره منزه از خطا باشد. بنابراین نیاز برای گوشزد کردن اشتباهات امپراطور توسط مشاهدهگران در تمام زمانها وجود داشت.
حزب کمونیست چین مارکسیسم و لنینیسم را جایگزین فرهنگ سنتی چین کرد.
سیستم وقایعنگاری چین با به خدمت گرفتن کاتبان، تمامی صحبتها و اعمال امپراطور را در وقایعنامهها ثبت میکرد. مقامات دانشمند میتوانستند معلمانِ پادشاهان باشند و رفتار امپراطورها بر اساس آثار کنفسیوس مورد قضاوت قرار میگرفت.
اگر امپراطور منافی اخلاقیات و بیبهره از اصول اعتقادی تائو بود، مردم علیه او بپا خواسته و او را سرنگون میکردند، همانطوریکه در جریان حملهی چنگ تانگ (Cheng Tang) به جی (Jie) و یا اخراج پادشاه وو (Wu) از جو (Zhou) ذکر شده است. [۲۳]
چنین شورشهایی که بر اساس قضاوت فرهنگ سنتی انجام گرفتند ناقض اصل وفاداری و تائو نیستند. در عوض نیروی تائو به نیابت از خداوند هستند.
زمانی که ون تیانشیانگ (Wen Tianxiang) که از سال ۱۲۳۶ تا ۱۲۸۳ بعد از میلاد [۲۴] میزیست و فرماندهی نظامی مشهور سلسلهی سونگ بود به اسارت گرفته شد، حتی زمانیکه امپراطور نیز از او خواست که خود را تسلیم غارتگران مغول کند این کار را نکرد. دلیل آن این بود که او به عنوان یک شخص معتقد به کنفسیوس به این امر اعتقاد داشت که: ”مردم در درجهی اول اهمیت، کشور در درجهی دوم و حاکم در درجهی آخر اهمیت قرار میگیرند.“ [۲۵]
دیکتاتوری حکچ تحت هیچ شرایطی نمیتوانست اعتقادات سنتی همچون اینها را بپذیرد. حکچ در پی این بود که به رهبران خود مشروعیت بخشیده و یک موج جدید شخصیتی را رواج دهد که به این طریق نگذارد که مفاهیم کهنی همچون خداوند، تائو و آسمان کشور را اداره کنند. حکچ میدانست که آنچه او در مخالفت با تائو و خدا انجام میداد از دیدگاه معیارهای فرهنگی فجیعترین و بزرگترین گناه بهشمار میرفت. آنها میدانستند تا زمانیکه فرهنگ سنتی جاری بود، مردم حکچ را به عنوان قدرتی ”برحق، باشکوه و عظیم“ قبول نمیکردند. دانشمندان، این سنت ”جانشان را به خطر بیندارند تا به پادشاهان تذکر دهند“ و ”حتی به قیمت از دست دادن جانشان عدالت را حفظ کنند“ را ادامه میدادند [۲۶] و جایگاه مردم را ورای جایگاه حاکمان قرار میدادند. بنابراین مردم عروسکهای خیمه شب بازی حکچ نمیشدند و حکچ موفق به موافق ساختن افکار تودهی مردم با سیاستهای خود نمیگردید.
احترام نشأت گرفته از فرهنگ کهن مردم نسبت به آسمان، زمین و طبیعت مانعی برسر راه اعتقاد تئوریهای حکچ به ”نبرد با طبیعت در جهت تغییر آسمان و زمین“ بود. فرهنگ سنتی برای زندگی انسان ارزش قائل است و معتقد است که هر موقعیتی که در آن مسئلهی جان آدمی مطرح باشد باید با کمال دقت مد نظر قرار گیرد. چنین ذهنیتی مغایر اصول حکچ مبنی بر کشتار جمعی و نسلکُشی و حکومت وحشت بود. معیارهای عالی فرهنگی سنتی تائو با اصول دستکاری شدهی اخلاقی حکچ مغایرت داشت. به همین دلیل حکچ فرهنگ سنتی چین را به عنوان دشمنی برای تحکیم قدرت خود میدانست.
فرهنگ کهن، مشروعیت حاکمیت حکچ را زیر سئوال میبرد
فرهنگ کهن چین به خداوند و احکام آسمانی اعتقاد دارد. قبول داشتن احکام الهی به منزلهی قبول کردن این نکته است که فرمانروا باید عاقل بوده و اصول تائو را پیروی کرده و به سرنوشت اعتقاد داشته باشد. قبول اعتقاد به خداوند یعنی قبول حاکمیت به انسانها در حیطهی اختیارات الهی است.
اصول حکومتی حکچ بهطور خلاصه عبارتند از اینکه: ”هرگز زنجیرهای سنتها نمیتواند ما را مقید به چیزی کند، سخت کار کردن را پیشه کنید. زمین بر روی پایههای جدیدی استوار خواهد شد، ما هیچ نیستیم ولی باید همه چیز باشیم.“ [۲۷]
حکچ مادیگرایی تاریخی را ترویج میکند با این ادعا که کمونیسم، بهشت بر روی زمین است، راهی که رهبری آن بهدست طلیعهداران کارگر و یا حزب کمونیست است. به این دلیل اعتقاد به خدا مستقیماً زیر سؤال بردن حکومت حکچ بود.
ب- چگونگی تخریب فرهنگ کهن بهدست حزب کمونیست
هر آنچه که حکچ انجام میدهد در جهت برآوردن یک قصد سیاسی است. حکچ برای تسخیر کشور، باقی ماندن در آن و انسجام بخشیدن به حکومت ستمگر خود میبایست فطرت انسان را با طبیعت شیطانی حزب خود و فرهنگ کهن چین را با فرهنگ حزب خود که مبتنی بر فریبکاری، شرارت و خشونت بود جایگزین میکرد. این تخریب، نابودسازی میراث فرهنگی، مکانهای تاریخی و کتابهای باستانی ملموس و همچنین نمادهای غیر ملموس مثل دیدگاه سنتی به اخلاقیات، زندگی و جهان را در بر داشت. تمامی وجوه زندگی انسان را در بر میگرفت، از اعمال گرفته تا افکار و سبک زندگی. از طرف دیگر حکچ مظاهر فرهنگی سطحی و کم اهمیت را ارزش نهاده و با حفظ آنها از آن به عنوان نمای ویترینی فرهنگ چین استفاده مینمود. حزب، ظاهر سنتها را حفظ کرده ولی در عمق، فرهنگ حزب خود را جایگزین آنها میکند. سپس تحت لوای چنین ظاهری با دم زدن از حفظ و گسترش فرهنگ کهن چین سعی در فریب مردم و جوامع بین المللی دارد.
نابود کردن همزمان سه مذهب
با قبول این حقیقت که فرهنگ سنتی چین ریشه در کنفسیونیسم، بودیسم و تائوئیسم دارد، اولین قدم حکچ برای از بین بردن فرهنگ کهن، نابودی مظاهر این سه آئین آسمانی در دنیای انسانها بود که متعاقباً ریشهکنی این سه آئین را بههمراه داشت.
هر سه مذهب کنفسیونیسم، تائوئیسم و بودیسم در دورههای مختلف تاریخی به نابودی کشیده شدند. برای مثال به بودیسم میپردازیم. این مذهب چهار بار در طول تاریخ دچار رنج و محنت گردید، که به سه وو (Wu) و یک زانگ (Zong) معروف هستند. آنها عبارتند از آزار و اذیت عابدان و هواخواهان بودا بهدست چهار امپراطور چینی.
حکچ تنها رژیمی بود که سعی در نابودی همزمان هر سه مذهب داشت.
امپراطور تایوو (Taiwu) [۲۸] از سلسلهی وِی شمالی (Wei) از سال ۳۸۶ تا ۵۳۴ بعد از میلاد و امپراطور ووزانگ (Wuzong) [۲۹] از سلسلهی تانگ از ۶۱۸ تا ۹۰۷ بعد از میلاد که هر دو سعی در نابودی بودیسم در جهت اشاعهی تائوئیسم داشتند.
امپراطور وو (Wu) [۳۰] از سلسلهی جو شمالی (Zhou) از ۵۵۷ تا ۵۸۱ بعد از میلاد که سعی داشت هم بودیسم و هم تائوئیسم را نابود کند، ولی به کنفسیونیسم حرمت مینهاد، امپراطور شیزانگ (Shizong) [۳۱] از سلسلهی جو دوم از ۹۵۱ تا ۹۶۰ بعد از میلاد که صرفاً جهت ساخت سکه از مجسمههای بودا، سعی در از بین بردن بودیسم داشت و هیچ آسیبی به آیینهای تائویسم و کنفسیونیسم نرساند.
حکچ تنها رژیمی بود که سعی در نابودی همزمان هر سه مذهب داشت.
اندکی پس از آنکه حکچ دولت خود را پایهگذاری کرد، شروع به تخریب معابد و سوزاندن کتب مقدس نمود و راهبان بودایی را به انزوا کشید. او در تخریب اماکن مذهبی ادیان دیگر نیز از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. در دههی ۱۹۶۰ دیگر مکان مذهبی در چین دیده نمیشد. انقلاب فرهنگی عظیم در چین فجایع فرهنگی و مذهبی بزرگی را آفرید که هدف آن تلاش در ”از بین بردن چهار چیز قدیمی“ [۳۲] بود: افکار قدیمی، فرهنگ قدیمی، رسوم قدیمی و عادات قدیمی.
برای مثال اولین معبد بوداییها در چین معبد اسب سفید (معبد بای ما) (Bai Ma) نام داشت [۳۳] که در زمان سلسلهی هان شرقی (Han) (از ۲۵ تا ۲۲۰ بعد از میلاد) ساخته شده بود و در خارج از شهر لویانگ (Luoyang) در استان هنان (Henan) قرار داشت.
معبد اسب سفید که در اوایل سلسله هان ساخته شد، اولین معبد بودائی در چین بود.
این معبد به عنوان ”خواستگاه بودیسم در چین“ مشهور است. در زمان سیاست ”از بین بردن چهار عنصر قدیمی“، این معبد نیز از گزند غارتگران در امان نماند.
در نزدیکی معبد اسب سفید یک تیپ از نظامیان مستقر بودند. شاخهی نظامی حزب بهطور مخفیانه رعایا را در جهت ویران کردن معبد، تحت عنوان انقلاب تحریک کرد. هجده مجسمهی سفالی با قدمت بیش از ۱۰۰۰ سال متعلق به دوران سلسلهی لیائو (Liao) (از سال ۹۱۶ تا ۱۱۲۵ بعد از میلاد) نابود شدند. کتاب مقدس بییی (Beiye) [۳۴] که یک راهب معتبر هندی ۲۰۰۰ سال پیش از هند به چین برده بود سوزانده شد.
یک گنج منحصر بهفرد که اسبی از جنس یشم بود خرد گردید. چند سال بعد یک پادشاه کامبوجی که در تبعید در سیهانوک (Sihanouk) بهسر میبرد درخواست ادای احترام به معبد اسب سفید را کرد. جو اِنلای (Zhou Enlai) که نخست وزیر وقت بود با شتاب دستور داد این چیزها به لویانگ نقل مکان یابند: باقیماندهی کتاب مقدس بییی که در کاخ امپراتوری در پکن نگهداری میشد و مجسمههای هجده آرهات، ساخته شده در زمان سلسلهی چینگ از معبد ابرهای لاجوردی (معبد بییون) (Biyun) واقع در پارک شیانگشان (Xiangshan) [۳۵] در حومهی پکن. با این جابجایی قلابی یک مشکل دیپلماتیک ”حل شد“. [۳۶]
انقلاب فرهنگی در ماه می سال ۱۹۶۶ آغاز شد. این انقلاب در واقع انقلابی در جهت ”نابودسازی“ فرهنگ چین بود. تئوری ”کنارگذاری چهار عنصر کهن“ در اوت سال ۱۹۶۶ آغاز و همچون آتش کل سرزمین چین را سوزاند. با هدف قراردادن عواملی چون فئودالیسم، کاپیتالیسم و رویژنیسم (تجدیدنظر طلبی) بهانه برای تخریب و نابودی معابد بودائیها، معابد تائویستها، مجسمههای بودا، مکانهای تاریخی و مذهبی، خوشنویسیها، نقاشیها و اشیاء قدیمی و آنتیک، بهدست گارد سرخ بهدست آمد. [۳۷] برای مثال در اینجا به مورد مجسمههای بودا میپردازیم. ۱۰۰۰ مجسمهی رنگارنگ و لعاب داده شده در مکانی آرام در قصر تابستانی واقع در بالای ”تپهی عمر طولانی“ در ”قصر تابستان“ [۳۸] در پکن وجود دارند. پس از آغاز ”تخریب چهار عنصر کهن“ همهی آنها تخریب شدند. هیچیک از آنها در حال حاضر پنج ارگان حسی را بهطور کامل ندارند.
پایتخت کشور به این اوضاع درآمد و باقی قسمتهای آن نیز وضع بهتری نداشتند. این عمل حتی در دور افتادهترین جاهای کشور نیز انجام شد.
در استان شانگزی (Shanxi) معبدی بهنام تیانتای (Tiantai) در روستای دای (Dai) وجود دارد. این معبد ۱۶۰۰ سال پیش در زمان سلسلهی وِی شمالی (Wei) بنا گردید، که دارای مجسمهها و نقاشیهای دیواری بسیار باارزش بود. با این وجود که این معبد در دامنهای کاملاً دور افتاده واقع شده بود، کسانی که در طرح از بین بردن عناصر قدیمی شرکت داشتند سختی رفتن به آنجا را به خود داده و تمامی مجسمهها و نقاشیهای دیواری را بهطور کامل از بین بردند…
معبد لوگوان (Louguan) [۳۹] که لائوذی ۲۵۰۰ سال پیش سخنرانی خود را در آن ایراد کرده و سپس تائو تچینگ خود را بهجای گذاشت، در شهرستان جوجی (Zhouzhi) از توابع استان شانگزی (Shaonxi) واقع است. در شعاع ۱۰ لی (li) [۴۰] که او سخنرانی خود را بر روی آن انجام داد ۵۰ مکان تاریخی وجود دارد که معبد زونگشنگگونگ (Zongsheng Gong) که امپراطور تانگ گائوزولییوان (Tang Gaozuli Yuan) [۴۱] برای ادای احترام به لائوذی بیش از ۱۳۰۰ سال پیش ساخت نیز از آن جمله است. در حال حاضر معبد لوگوان و دیگر مکانهای تاریخی آن تخریبشده هستند و همگی راهبهای تائوئیستی مجبور به ترک آنجا شدهاند. براساس شرعیات تائوئیستی اگر کسی قبول کرد که راهب تائو شود هرگز نمیتواند ریش خود را تراشیده و یا موهای خود را کوتاه کند.
با این وجود این راهبان با زور مجبور به کوتاه کردن موهایشان شدند و به اجبار ردای خود را درآورده و همچون دیگر اعضای جامعه مجبور به پیوستن به کمونهای خلق شدند. [۴۲] بعضی از آنها با دختران رعایا ازدواج کرده و داماد آنها شدند… در مکانهای مقدس تائویستها در کوه لائوشان (Laoshan) در استان شاندونگ (Shandong)، معبد صلح بزرگ، معبد عالیترین مرتبهی تزکیه، معبد دامو (Doumu)، معبد راهبههای هوآیان (Huayan)، معبد نینگجن (Ningzhen)، معبد گوانیو (Guan Yu)، ”مجسمههای ربالنوع، ظروف وقف شده، دست نوشتههای بودایی، میراث فرهنگی و لوحههای معابد همگی خرد شده و سوزانده شدند“…؟
معبد آثار ادبی در استان جیلین (Jilin) یکی از چهار معبد معروف کنفسیوسیها در چین است. در طول دورهی ”تخریب چهار عنصر کهن“، این معبد نیز بهطور جدی تخریب گردید.[۴۳]
یک روش خاص برای نابودسازی دین
لنین یکبار در جایی گفت، ”آسانترین راه تسخیر یک قلعه اقدام از داخل آن قلعه است.“ به عنوان بچهها و نوههای مارکسیسم و لنینیسم، حکچ نیز طبیعتاً این نکته را درک میکند.
در سوترای ماهایانا ماهاپارینیروانا [۴۴] بودا شاکیامونی پیشبینی کرده بود که پس از نیروانای او [ترک او از دنیا]، شیاطین تناسخ کرده و به شکل راهب و راهبه، بودایی مذکر و مؤنث بازپیدا خواهند شد تا دارما (آموزشهای بودا شاکیامونی) را از درون خراب کنند.
ساختن جبههای متحد، شیوهای خاص برای نابودی مذهب است.
البته نمیتوانیم دقیقاً بگوییم بودا شاکیامونی به چه چیزی اشاره میکرد. با این وجود، نابودسازی بودیسم توسط حکچ با تشکیل یک ”جبههی متحد“ توسط برخی از بوداییها آغاز شد.
آنها برخی از اعضای زیر زمینی حزب کمونیست را مأمور کردند که بهطور مستقیم به درون مذهب نفوذ کرده و آنرا از درون براندازند. در یک مجمع انتقادی در زمان انقلاب فرهنگی شخصی از جائوپوچو (Zhao Puchu) که رئیس جامعهی بوداییهای وقت چین بود پرسید: ”شما یک عضو حزب کمونیست هستید، چرا به بودیسم اعتقاد دارید؟“
بودا شاکیامونی به رستگاری کامل و متعالی خود از طریق ”قواعد و احکام، تمرکز و خِرد“ نائل شد. بنابراین قبل از نیروانای خود، به مریدان خود تعلیم داد که ”قواعد و احکام را مراعات کنید و آنها را بهپادارید. آنها را زیر پا نگذارید و نقض نکنید.“ وی همچنین هشدار داد که: ”کسانی که قوانین را نقض کنند مورد نفرین خدایان، اژدهایان و ارواح قرار میگیرند. بدنامی آنها در همهی دنیا پخش میشود… و زمانیکه زندگیشان بهپایان برسد، بهعلت گناهانشان در جهنم مورد عذاب قرار میگیرند و به سزای اعمالشان میرسند. سپس از آن دوزخ بیرون آمده و بهشکل حیوانات و ارواح گرسنه عذاب میکشند. این عذاب، بی انتها خواهد بود و آسایش در پی نخواهد داشت.“ [۴۵]
راهبان بودایی خود فروخته به سیاست، به هشدارهای بودا بیتوجهی کردند. در سال ۱۹۵۲ حکچ نمایندگانی را برای شرکت در افتتاحیهی انجمن بوداییها فرستاد. در این جلسه بسیاری از بوداییهای عضو انجمن، منع اجرای قواعد و احکام را پیشنهاد کردند. ادعاهای آنها این بود که این اصول جان بسیاری از جوانان را گرفته است. برخی از مردم حتی پا را فراتر گذاشته و گفتند که ”مردم باید آزاد باشند تا هر دینی را که خواستند انتخاب کنند. راهبان و راهبهها نیز باید در انجام ازدواج، نوشیدن مشروبات الکلی و خوردن گوشت آزاد باشند. هیچ کسی حق مداخله در این امور را ندارد.“
در آن زمان استاد شویون (Xuyun) نیز در مجلس حضور داشت و دریافت که بودیسم در چین در خطر انقراض قرار گرفته است. او پا را جلو گذاشت و با پیشنهادات فوق مخالفت کرد و خواستار زنده نگهداشتن مفاهیم و لباس بودائیها شد. بعدها او مورد تهمت و افترا قرار گرفت و به او انگ ضد انقلاب زده شد.
او در اتاق راهب بزرگ زندانی شد و هیچ آب و غذایی به او داده نمیشد. حتی برای رفتن به توالت نیز اجازه خروج از اتاق را نداشت. حتی به او دستور داده شد که طلا، نقره و اسلحهی خود را نیز تحویل دهد. زمانیکه به مأموران گفت که هیچ یک از آنها را در اختیار ندارد چنان مورد ضرب و جرح قرار گرفت که جمجمه و دندههایش شکست. شویون در آن زمان ۱۱۲ ساله بود. پلیس نظامی او را از روی تخت به زمین انداخت و صبح روز بعد وقتی دریافتند که هنوز زنده است دوباره با شقاوت تمام او را کتک زدند.
انجمن بوداییهای چین در سال ۱۹۵۲ پایهگذاری شد و انجمن تائویستهای چین نیز در سال ۱۹۵۷ شروع بهکار کرد. هر دو به وضوح اظهار داشتند که ”تحت رهبری حکومت خلق“ فعالیت خواهند کرد. در واقع هر دوی آنها تحت فرمان حکومت مرتد و ضد الهی حکچ عمل میکردند. هر دو انجمن قبول کردند که فعالانه در فعالیتهای تولیدی و سازندگی و تحقق سیاستهای دولت قدم بردارند، آنها به انجمنهای کاملاً مادی تبدیل شدند. بوداییها و تائوئیستهایی که مؤمن به مفاهیم آئین خود بودند ضد انقلاب، اعضای فرقههای خرافی و انجمنهای مخفی نامیده میشدند. بر اساس شعارهای انقلابی مبنی بر ”پاکسازی و تصفیهی بودیسم و تائوئیسم“ به زندان انداخته شده تا به زور ”از طریق اَعمال شاقه، اصلاح“ و یا حتی اعدام شوند. حتی مذاهبی مثل مسیحیت و کاتولیک نیز که از سوی غرب اشاعه میشدند راهی نیافتند.
براساس آماری در کتاب چگونه حزب کمونیست چین مسیحیان را آزار و اذیت کرد، منتشر شده در سال ۱۹۵۸، آمده که، حتی تعداد اندکی از مدارکی که منتشر گردیدند نشان میدهند که در میان کشیشانی که به آنها تهمت ”مالک“ یا ”قلدر محلی“ زده میشد تعداد سرسامآور ۸۸۴۰ نفر کشته و ۳۹۲۰۰ نفر به اردوگاه کار سخت فرستاده شدند. در بین کشیشانی که به آنها تهمت ”ضد انقلاب“ زده میشد تعداد ۲۴۵۰ نفر کشته و ۲۴۸۰۰ نفر به اردوگاه کار سخت فرستاده شدند. [۴۶]
مذاهب راههایی برای مردم هستند که آنها خودشان را از جهان دنیوی بزدایند و خود را تزکیه کنند. مذاهب بر ”کرانهی دیگر“ (کرانهی رستگاری کامل) و ”ملکوت“ تأکید میکنند. شاکیامونی یک شاهزادهی هندی بود که برای رسیدن به موکتی (Mukti) [۴۷]، حالتی که در آن شخص میتواند به آرامش ذهن، خرد برتر، رستگاری کامل و نیروانا [۴۸] برسد، به کوهستانهای پوشیده از درخت و جنگل رفت و دست از تاج و تخت برداشت تا بتواند با تجربهی مشقت و سختی به تزکیهی نفس بپردازد. قبل از آنکه مسیح به روشنبینی و رستگاری برسد، شیطان او را به قلهی کوه برد و حوزهی فرمانرواییهای دنیا و جلال و جبروت آنها را به او نشان داد. شیطان گفت: ”اگر تو در مقابل من سر تسلیم فرود آوری و مرا بپرستی همهی این پادشاهی را به تو خواهم داد.“ ولی مسیح وسوسه نشد. اما راهبان سیاسی چینی که با حکچ جبههی مشترکی تشکیل دادند شروع به انتشارِ اکاذیب و قولهای اغوا کنندهای کردند که از میان آن میتوان به ”بودیسمِ جهان بشری“ و”دین راستین است، پس سوسیالیسم نیز راستین است“، اشاره کرد. آنها ادعا کردند که ”هیچ تناقضی بین این کرانه و آن کرانه وجود ندارد.“ از این طریق بوداییها و تائویستها را تشویق کردند که در زندگی به دنبال شادکامی، تجمل، ثروت و مقام باشند و به این شکل مبانی دینی و معانی آنها را تحریف کردند.
بودیسم قتل را ممنوع کرده است. حکچ در دوران ”سرکوب ضد انقلابیون“ مردم را همچون حشرات میکشت. [۴۹] راهبان خود فروخته به سیاست، قتلها را چنین توجیه میکردند که ”کشتن ضد انقلابیون حتی شفقت بزرگتری است.“ در طول ”جنگ علیه تجاوز ایالات متحده و کمک به کره“ بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ [۵۰] راهبان حتی مستقیماً به خط مقدم فرستاده میشدند تا بکشند.
مسیحیت را به عنوان مثال دیگری ذکر میکنیم. از سال ۱۹۵۰ وویائوزانگ (Wu Yaozong) [۵۱] کلیسای ”سه- خود“ را با سه هدف خودگردانی، خود اتکایی و خود ترویجی تأسیس کرد. او ادعا کرد که هدف آن رهایی از ”امپریالیسم“ و جنگ با سلطهی آمریکا و کره بود. یکی از دوستان نزدیک خود را به علت امتناع از پیوستن به این کلیسا به مدت ۲۰ سال زندانی کرد و در طول این مدت او را با انواع شکنجه و تحقیر آزار داد. وقتی او از وو یائوزانگ پرسید که نظرش در مورد معجزات مسیح چیست؟ وو در جواب گفت: ”من همهی آنها را دور ریختهام“
رد کردن معجزات مسیح به منزلهی ردکردن ملکوت او است. چگونه میتوان شخصی را مسیحی نامید وقتی او حتی به ملکوت مسیح بیاعتقاد است؟ با این وجود وو یائوزانگ بهعنوان مؤسس کلیسای ”سه- خود“ عضو ثابت کنفرانس مشاورات سیاسی شد. زمانیکه او به ”تالار بزرگ خلق“ قدم گذاشت [۵۲] احتمالاً تمامی کلمات مسیح را به فراموشی سپرده بود. ”باید پروردگار خود را با تمام وجود، از عمق روح و فکر خود دوست داشته باشی. این اولین و بزرگترین فرمان الهی است.“ (انجیل متی، ۳۸-۳۷:۲۲) ”پس آنچه را که مال سزار است به سزار واگذار کن و آنچه را که مال خداوند است به خداوند واگذار کن“.(انجیل متی، ۲۲:۲۱)
حکچ تمامی اموال معابد را مصادره کرد و راهبان را برای شستشوی مغزی وادار به مطالعهی آثار مارکسیسم و لنینیسم کرد. او حتی آنها را به انجام کارهای شاق گماشت. برای مثال کارگاه بودایی در شهر نینگ بو (Ningbo) در استان زجیانگ (Zhejiang) تأسیس شد. بیش از ۲۵۰۰۰ راهب و راهبه در آنجا به کار اجباری گماشته شده بودند. نفرت انگیزتر از همه این بود که حکچ راهبان و راهبه ها را ترغیب به ازدواج مینمود تا انسجام بودیسم از بین برود. برای مثال درست قبل از روز هشتم مارس یا روز زن در سال ۱۹۵۱، فدراسیون زنان در شهر چانگشا (Changsha) در استان هونان (Hunan) به تمامی راهبههای آن استان دستور داد تا ظرف چند روز ازدواج کنند. علاوه بر این، راهبهای جوانتر و قویتر به زور به خدمت نظام و سپس میدان جنگ فرستاده میشدند تا گوشت دم توپ شوند! [۵۳]
گروههای مذهبی مختلف در چین تحت سرکوب شدید حکچ از هم پاشیده شدند. از میان آنهاییکه باقی مانده بودند بسیاری به زندگی منزوی پناه برده و بعضی دیگر اعضای مخفی حزب کمونیست بودند که با پوشیدن ردای آئینی کِسا (Kesa) [۵۴]، ردای تائویستی و یا ردای بلند کشیش بهطور تخصصی و موزیانه سعی در تحریف کتاب مقدس بودا، آیین تائو و انجیل میکردند و در این آیینها بهدنبال توجیه شرعی برای آنچه حکچ میکرد میگشتند.
[divide]
[۲۰] به مورد [۸] مراجعه شود.
[۲۱] برگرفته از سخنرانی مائو (Mao) در هشتمین جلسه از ده جلسه ملاقات برنامهریزان حکچ.
[۲۲] کلمات اصلی مائو به زبان چینی از نوعی جناس یا بازی با کلمات استفاده کرده است: من شبیه راهبی هستم که چتری بهدست دارد- نه تائو (یا فا، جناس برای ”مو“) نه ملکوت (جناس برای ”آسمان“).
[۲۳] جی (Jie) اسم آخرین حاکم سلسلهی شیا (Xia) است که از سال ۲۱ تا ۱۶ قبل از میلاد بوده و جو (Zhou) نام آخرین حاکم سلسلهی شانگ (Shang) از ۱۶ تا ۱۱ قبل از میلاد. هر دوی آنان به قساوت و ظلم معروفند.
[۲۴] وِنتیانشیانگ (Wen Tianxiang) (از ۱۲۳۶ تا ۱۲۸۳ بعد از میلاد) فرماندهی نظامی بود که با سپاه مغولها جنگید تا یکپارچگی سلسلهی سونگ (Song) جنوبی حفظ شود. او در نهم ژانویه سال ۱۲۸۳ به دلیل امتناع از تسلیم در مقابل مغولها پس از آنکه زندانی گشت کشته شد.
[۲۵] از منشیوس (Mencius) فیلسوف چینی.
[۲۶] برگرفته از جملهی بسیار معروفی از منشیوس: ”زندگی مطلوب من است، عدالت نیز همچنین. وقتی نمیتوانم هر دو را با هم داشته باشم، عدالت را به قیمت جانم حفظ میکنم.“
[۲۷] برگرفته از سرود بین المللی کمونیست. ترجمهی تحت اللفظی آن از زبان چینی عبارتست از: ”هرگز نجات بخشی وجود نداشته و ما به خدا اتکایی نداریم. برای ایجاد خوشبختی تنها به خودمان اتکا میکنیم.“
[۲۸] امپراطور تایوو (Taiwu) از سلسلهی تانگ معروف به توئو تائو (Tuo Tao) (۴۲۴ تا ۴۵۲ بعد از میلاد).
[۲۹] امپراطور ووزانگ (Wuzong) از سلسلهی تانگ معروف به لی یان (Li Yan ) (۸۴۰ تا ۸۴۶ بعد از میلاد).
[۳۰] امپراطور وو Wu از سلسلهی جو (Zhou) شمالی معروف به یو یونگ (Yu Yong) (۵۶۱ تا ۵۷۹ بعد از میلاد)
[۳۱] امپراطور شیزانگ (Shi Zong) از سلسلهی جو (Zhou) دوم معروف به چایرونگ (Chairong) (۹۵۴ تا ۹۵۹ بعد از میلاد).
[۳۲] شعاری که در اواسط دههی ۱۹۶۰ در طول انقلاب فرهنگی چین بهکار میرفت.
[۳۳] ”معبد اسب سفید“، اولین دِیر یا صومعه در چین در سال ۶۸ بعد از میلاد یعنی یازدهمین سال حکومت یانگپینگ (Yong Ping) از سلسلهی هان شرقی (۲۵ تا ۲۲۰ بعد از میلاد) ساخته شد.
[۳۴] به زبانِ دای (Dai) دستنوشتهی بییی (Beiye) تانلان (Tanlan) تلفظ میشود. بییی گیاهی استوایی است از خانوادهی نخل. درخت بلندی است با برگهای پهن که در مقابل آفاتی مثل بید مقاوم بوده و زمان زیادی طول میکشد تا خشک شود. در زمان باستان قبل از اینکه کاغذ اختراع شود، نیاکان دای (Dai) نامهها و نوشتههای خود را بر روی برگهای آن مینگاشتند. حروفی که بر روی این برگها حک شده بودند را مکاتبات بییی مینامند و نسخ آنرا تانلان (دستنوشتهی بییی).
[۳۵] پارک شیانگشان (Xiangshan Park) که همچنان بهنام پارک تپههای معطر نام گرفته در ۲۸ کیلومتری شمالغربی پکن واقع است. این پارک در سال ۱۱۸۶ در زمان سلسلهی جین (Jin) ساخته شد که استراحتگاه تابستانی خانوادهی سلطنتی در دورهی سلسلههای یوان، مینگ و چینگ بود.
[۳۶] برگرفته از ”چقدر میراث فرهنگی به زبانههای آتش سپرده شد“ نوشتهی دینگشو (Ding Shu).
[۳۷] گارد سرخ به غیر نظامیانی گفته میشد که در خط مقدم تحقق انقلاب فرهنگی فعالیت میکردند. اغلب آنان نوجوانان ۱۴ یا ۱۵ ساله بودند.
[۳۸] قصر تابستانی که در ۱۵ کیلومتری پکن قرار داشت بزرگترین و دستنخوردهترین باغ سلطنتی در چین است که بیش از ۸۰۰ سال سابقه دارد.
[۳۹] معبد لوگوان (Louguan)یک مقبرهی معروف تائوئیستها در چین است. آن به عنوان اولین تکه زمین بخشیده شده در زیر آسمان دانسته شده است. این معبد در دامنهی تپهای در شمال کوههای جونگنان (Zhongnan) در ۱۵ کیلومتری جنوب شرق بخش جوجی (Zhouzhi) و ۷۰ کیلومتری شهر شیآن (Xi’an) واقع گردیده است.
[۴۰] لی (li) واحد اندازهگیری طول در چین است (یک لی معادل نیم کیلومتر یا ۳/. مایل است)
[۴۱] امپراطور گائوزو (Gaozu) از سلسلهی تانگ معرف به لییوان (Li Yuan) (۶۱۸ تا ۶۲۶ بعد از میلاد)، اولین امپراطور سلسلهی تانگ (Tang).
[۴۲] کمونهای خلق در آن زمان از بالاترین رده در سه ردهی اجرایی و اداری در مناطق روستایی از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۸۲ در چین برخوردار بودند. این کمونها وظایف و عملکردهای دولتی، سیاسی و اقتصادی را به عهده داشتند. آنها بزرگترین واحدهای جمعی بودند که بعدها به جوخههای تولید و تیمهای تولید تبدیل شدند. پس از سال ۱۹۸۲، شهرکها جایگزین آنها شدند.
[۴۳] به مورد [۳۶] مراجعه شود.
[۴۴] ماهایاناماهاپارینیرواناسوترا (Mahayana Mahaparinirvana Sutra) به عنوان آخرین ماهایانا سوترای بودا تلقی میشود که در آخرین روز حیات زمینی بودا بیان شده است. گفته میشود که آن آرامی و آرام بخشی تمامی سوتراها را یکجا در خود دارد.
[۴۵] برگرفته از تایشو تریپیتاکا (Taisho Tripitaka)، جلد ۰۱T شماره ۷، ماهایانا ماهاپارینیروانا سوترا، ترجمه موقتی بوده و قابل بهبود است.
[۴۶] برگرفته از کتاب اصول تئوری و عملی سرکوبی ادیان توسط حکچ نوشتهی بایجی (Bai zhi).
[۴۷] موکتی (Mukti) به معنای ”محکم نگه داشتن دارما“ یا ”تدریس یا انتقال قانون“ است. موکتی را میتوان به کلمات زیر نیز ترجمه کرد: از دست دادن، آزاد کردن، تحویل دادن، آزادی، رهایی، فرار از بندها و بهدست آوردن آزادی، آزادی از بازپیدایی، از کارما و گناه، از خیالات و توهم، از رنج. این کلمه معنای نیروانا و نیز آزادی بهدست آمده در دایانا (Dhyana) (تمرکز) را در خود دارد. این به معنی فرار از سامسارا (Samsara) یا بازپیدایی است.
[۴۸] نیروانا (Nirvana) در بودیسم و هندوئیسم عبارتست از یک آرامش و هارمونی عمیق که فارغ از رنجها و مصائب زندگی بشری است. احساس یکی شدن با روح ابدی.
[۴۹] سرکوبی مبارزان ضد انقلاب که بهطور وحشیانهای توسط اعضای اجتماعات مخفی، نهادهای مذهبی و KMT در اوایل سال ۱۹۵۱ انجام گرفت.
[۵۰] ”جنگ علیه تجاوز ایالات متحده و کمک به کره“ چنانچه حکچ آن را نامید، در سال ۱۹۵۰ به وقوع پیوست. در دنیا این واقعه را بهنام ”جنگ کره“ میشناسند.
[۵۱] وویائوزانگ (Wu Yaozong) (که بین سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۹۷۵ بعد از میلاد میزیست) و دیگران، مقالهای بهنام ”وسایل و ابزار جامعهی مسیحیان چین جهت ساختن چینی جدید“ را منتشر کردند. این مقاله همچنان تحت عنوان ”نوآوری بیانیهی سه- خود“ در سال ۱۹۵۰ کلیسای ”سه- خود“ را پایه نهاد.
[۵۲] ”تالار بزرگ خلق“ که در سال ۱۹۵۹ ساخته شد در بخش غربی میدان تیانآنمن قرار دارد. این محل گردهمایی اعضای کنگرهی ملی چین است.
فصل ۶- چگونگی نابودی فرهنگ سنتی به دست حزب کمونیست چین
تئوری شیطانی کمونیسم رویاروی فرهنگ سنتی قرار میگیرد
”فلسفهی“ حزب کمونیست کاملاً مغایر با فرهنگ کهن و اصیل چین است. فرهنگ کهن به حکم پروردگار احترام میگذارد همانطور که کنفسیوس در جایی گفت: ”زندگی و مرگ مقدر شدهاند و ثروت و مکنت را خداوند عطا میکند.“ [۲۰] بودیسم و تائوئیسم هر دو گونههایی از خداپرستی هستند و اعتقاد به چرخهی بازپیدایی زندگی و مرگ و اصل علیت خیر و شر در هر دو وجود دارد. درست در نقطهی مقابل، حزب کمونیست نه تنها به خداوند اعتقادی ندارد بلکه با بیشرمی اصول تائو را نقض کرده و اصول الهی را زیر پا میگذارد. کنفسیونیسم خانواده را محترم میشمرد، حال آنکه بیانیهی کمونیست بهوضوح برچیدن نهاد خانواده را اشاعه میدهد. فرهنگ کنفسیوس، مهربانی به دیگران را ترویج میدهد ولی بیانیهی کمونیست مردم را به مبارزات بین طبقات اجتماعی ترغیب میکند. کنفسیونیسم وفاداری به تاج و تخت و عشق به میهن را اشاعه میدهد ولی بیانیهی کمونیست برچیدن ملل و ملیت را ترویج میدهد.
برای بهدست آوردن و نگهداری قدرت در چین، حزب کمونیست میبایست در ابتدا تخم افکار غیر اخلاقی را در خاک چین میکاشت. مائو زدانگ بیان داشت: ”اگر بخواهیم حکومتی را براندازیم باید در ابتدا علیه آن به تبلیغات بپردازیم و سپس در زمینهی ایدئولوژی کار کنیم.“ [۲۱] حکچ به این امر آگاه شد که تئوری خشن کمونیستی که به زور اسلحه برپاست توسط افکار غرب رد شده و در فرهنگ غنی و ۵۰۰۰ سالهی چین نمیتواند جایی بیابد. ”حکچ نمیتوانست به آرامش برسد اگر این کار را نمیکرد.“ از این رو حکچ شروع به نابودسازی کامل فرهنگ چین کرد تا بتواند مارکسیسم و لنینیسم را بر صحنهی سیاسی چین مسلط کند.
فرهنگ سنتی مانعی بر سر راه دیکتاتوری حکچ
مائو زدانگ در جایی گفت که او نه تائو و نه خداوند را پیروی میکند. [۲۲] بدون شک فرهنگ کهن چین مانع بزرگی بر سر راه نقض اصول تائو و مخالفت با خدا توسط حکچ بود.
وفاداری در فرهنگ کهن چین به معنی فداکاری کورکورانه نیست. از دیدگاه مردم، امپراطور پسر خداوند است که خدا بالای سر اوست. امپراطور نیز نمیتواند همواره منزه از خطا باشد. بنابراین نیاز برای گوشزد کردن اشتباهات امپراطور توسط مشاهدهگران در تمام زمانها وجود داشت.
سیستم وقایعنگاری چین با به خدمت گرفتن کاتبان، تمامی صحبتها و اعمال امپراطور را در وقایعنامهها ثبت میکرد. مقامات دانشمند میتوانستند معلمانِ پادشاهان باشند و رفتار امپراطورها بر اساس آثار کنفسیوس مورد قضاوت قرار میگرفت.
اگر امپراطور منافی اخلاقیات و بیبهره از اصول اعتقادی تائو بود، مردم علیه او بپا خواسته و او را سرنگون میکردند، همانطوریکه در جریان حملهی چنگ تانگ (Cheng Tang) به جی (Jie) و یا اخراج پادشاه وو (Wu) از جو (Zhou) ذکر شده است. [۲۳]
چنین شورشهایی که بر اساس قضاوت فرهنگ سنتی انجام گرفتند ناقض اصل وفاداری و تائو نیستند. در عوض نیروی تائو به نیابت از خداوند هستند.
زمانی که ون تیانشیانگ (Wen Tianxiang) که از سال ۱۲۳۶ تا ۱۲۸۳ بعد از میلاد [۲۴] میزیست و فرماندهی نظامی مشهور سلسلهی سونگ بود به اسارت گرفته شد، حتی زمانیکه امپراطور نیز از او خواست که خود را تسلیم غارتگران مغول کند این کار را نکرد. دلیل آن این بود که او به عنوان یک شخص معتقد به کنفسیوس به این امر اعتقاد داشت که: ”مردم در درجهی اول اهمیت، کشور در درجهی دوم و حاکم در درجهی آخر اهمیت قرار میگیرند.“ [۲۵]
دیکتاتوری حکچ تحت هیچ شرایطی نمیتوانست اعتقادات سنتی همچون اینها را بپذیرد. حکچ در پی این بود که به رهبران خود مشروعیت بخشیده و یک موج جدید شخصیتی را رواج دهد که به این طریق نگذارد که مفاهیم کهنی همچون خداوند، تائو و آسمان کشور را اداره کنند. حکچ میدانست که آنچه او در مخالفت با تائو و خدا انجام میداد از دیدگاه معیارهای فرهنگی فجیعترین و بزرگترین گناه بهشمار میرفت. آنها میدانستند تا زمانیکه فرهنگ سنتی جاری بود، مردم حکچ را به عنوان قدرتی ”برحق، باشکوه و عظیم“ قبول نمیکردند. دانشمندان، این سنت ”جانشان را به خطر بیندارند تا به پادشاهان تذکر دهند“ و ”حتی به قیمت از دست دادن جانشان عدالت را حفظ کنند“ را ادامه میدادند [۲۶] و جایگاه مردم را ورای جایگاه حاکمان قرار میدادند. بنابراین مردم عروسکهای خیمه شب بازی حکچ نمیشدند و حکچ موفق به موافق ساختن افکار تودهی مردم با سیاستهای خود نمیگردید.
احترام نشأت گرفته از فرهنگ کهن مردم نسبت به آسمان، زمین و طبیعت مانعی برسر راه اعتقاد تئوریهای حکچ به ”نبرد با طبیعت در جهت تغییر آسمان و زمین“ بود. فرهنگ سنتی برای زندگی انسان ارزش قائل است و معتقد است که هر موقعیتی که در آن مسئلهی جان آدمی مطرح باشد باید با کمال دقت مد نظر قرار گیرد. چنین ذهنیتی مغایر اصول حکچ مبنی بر کشتار جمعی و نسلکُشی و حکومت وحشت بود. معیارهای عالی فرهنگی سنتی تائو با اصول دستکاری شدهی اخلاقی حکچ مغایرت داشت. به همین دلیل حکچ فرهنگ سنتی چین را به عنوان دشمنی برای تحکیم قدرت خود میدانست.
فرهنگ کهن، مشروعیت حاکمیت حکچ را زیر سئوال میبرد
فرهنگ کهن چین به خداوند و احکام آسمانی اعتقاد دارد. قبول داشتن احکام الهی به منزلهی قبول کردن این نکته است که فرمانروا باید عاقل بوده و اصول تائو را پیروی کرده و به سرنوشت اعتقاد داشته باشد. قبول اعتقاد به خداوند یعنی قبول حاکمیت به انسانها در حیطهی اختیارات الهی است.
اصول حکومتی حکچ بهطور خلاصه عبارتند از اینکه: ”هرگز زنجیرهای سنتها نمیتواند ما را مقید به چیزی کند، سخت کار کردن را پیشه کنید. زمین بر روی پایههای جدیدی استوار خواهد شد، ما هیچ نیستیم ولی باید همه چیز باشیم.“ [۲۷]
حکچ مادیگرایی تاریخی را ترویج میکند با این ادعا که کمونیسم، بهشت بر روی زمین است، راهی که رهبری آن بهدست طلیعهداران کارگر و یا حزب کمونیست است. به این دلیل اعتقاد به خدا مستقیماً زیر سؤال بردن حکومت حکچ بود.
ب- چگونگی تخریب فرهنگ کهن بهدست حزب کمونیست
هر آنچه که حکچ انجام میدهد در جهت برآوردن یک قصد سیاسی است. حکچ برای تسخیر کشور، باقی ماندن در آن و انسجام بخشیدن به حکومت ستمگر خود میبایست فطرت انسان را با طبیعت شیطانی حزب خود و فرهنگ کهن چین را با فرهنگ حزب خود که مبتنی بر فریبکاری، شرارت و خشونت بود جایگزین میکرد. این تخریب، نابودسازی میراث فرهنگی، مکانهای تاریخی و کتابهای باستانی ملموس و همچنین نمادهای غیر ملموس مثل دیدگاه سنتی به اخلاقیات، زندگی و جهان را در بر داشت. تمامی وجوه زندگی انسان را در بر میگرفت، از اعمال گرفته تا افکار و سبک زندگی. از طرف دیگر حکچ مظاهر فرهنگی سطحی و کم اهمیت را ارزش نهاده و با حفظ آنها از آن به عنوان نمای ویترینی فرهنگ چین استفاده مینمود. حزب، ظاهر سنتها را حفظ کرده ولی در عمق، فرهنگ حزب خود را جایگزین آنها میکند. سپس تحت لوای چنین ظاهری با دم زدن از حفظ و گسترش فرهنگ کهن چین سعی در فریب مردم و جوامع بین المللی دارد.
نابود کردن همزمان سه مذهب
با قبول این حقیقت که فرهنگ سنتی چین ریشه در کنفسیونیسم، بودیسم و تائوئیسم دارد، اولین قدم حکچ برای از بین بردن فرهنگ کهن، نابودی مظاهر این سه آئین آسمانی در دنیای انسانها بود که متعاقباً ریشهکنی این سه آئین را بههمراه داشت.
هر سه مذهب کنفسیونیسم، تائوئیسم و بودیسم در دورههای مختلف تاریخی به نابودی کشیده شدند. برای مثال به بودیسم میپردازیم. این مذهب چهار بار در طول تاریخ دچار رنج و محنت گردید، که به سه وو (Wu) و یک زانگ (Zong) معروف هستند. آنها عبارتند از آزار و اذیت عابدان و هواخواهان بودا بهدست چهار امپراطور چینی.
امپراطور تایوو (Taiwu) [۲۸] از سلسلهی وِی شمالی (Wei) از سال ۳۸۶ تا ۵۳۴ بعد از میلاد و امپراطور ووزانگ (Wuzong) [۲۹] از سلسلهی تانگ از ۶۱۸ تا ۹۰۷ بعد از میلاد که هر دو سعی در نابودی بودیسم در جهت اشاعهی تائوئیسم داشتند.
امپراطور وو (Wu) [۳۰] از سلسلهی جو شمالی (Zhou) از ۵۵۷ تا ۵۸۱ بعد از میلاد که سعی داشت هم بودیسم و هم تائوئیسم را نابود کند، ولی به کنفسیونیسم حرمت مینهاد، امپراطور شیزانگ (Shizong) [۳۱] از سلسلهی جو دوم از ۹۵۱ تا ۹۶۰ بعد از میلاد که صرفاً جهت ساخت سکه از مجسمههای بودا، سعی در از بین بردن بودیسم داشت و هیچ آسیبی به آیینهای تائویسم و کنفسیونیسم نرساند.
حکچ تنها رژیمی بود که سعی در نابودی همزمان هر سه مذهب داشت.
اندکی پس از آنکه حکچ دولت خود را پایهگذاری کرد، شروع به تخریب معابد و سوزاندن کتب مقدس نمود و راهبان بودایی را به انزوا کشید. او در تخریب اماکن مذهبی ادیان دیگر نیز از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. در دههی ۱۹۶۰ دیگر مکان مذهبی در چین دیده نمیشد. انقلاب فرهنگی عظیم در چین فجایع فرهنگی و مذهبی بزرگی را آفرید که هدف آن تلاش در ”از بین بردن چهار چیز قدیمی“ [۳۲] بود: افکار قدیمی، فرهنگ قدیمی، رسوم قدیمی و عادات قدیمی.
برای مثال اولین معبد بوداییها در چین معبد اسب سفید (معبد بای ما) (Bai Ma) نام داشت [۳۳] که در زمان سلسلهی هان شرقی (Han) (از ۲۵ تا ۲۲۰ بعد از میلاد) ساخته شده بود و در خارج از شهر لویانگ (Luoyang) در استان هنان (Henan) قرار داشت.
این معبد به عنوان ”خواستگاه بودیسم در چین“ مشهور است. در زمان سیاست ”از بین بردن چهار عنصر قدیمی“، این معبد نیز از گزند غارتگران در امان نماند.
در نزدیکی معبد اسب سفید یک تیپ از نظامیان مستقر بودند. شاخهی نظامی حزب بهطور مخفیانه رعایا را در جهت ویران کردن معبد، تحت عنوان انقلاب تحریک کرد. هجده مجسمهی سفالی با قدمت بیش از ۱۰۰۰ سال متعلق به دوران سلسلهی لیائو (Liao) (از سال ۹۱۶ تا ۱۱۲۵ بعد از میلاد) نابود شدند. کتاب مقدس بییی (Beiye) [۳۴] که یک راهب معتبر هندی ۲۰۰۰ سال پیش از هند به چین برده بود سوزانده شد.
یک گنج منحصر بهفرد که اسبی از جنس یشم بود خرد گردید. چند سال بعد یک پادشاه کامبوجی که در تبعید در سیهانوک (Sihanouk) بهسر میبرد درخواست ادای احترام به معبد اسب سفید را کرد. جو اِنلای (Zhou Enlai) که نخست وزیر وقت بود با شتاب دستور داد این چیزها به لویانگ نقل مکان یابند: باقیماندهی کتاب مقدس بییی که در کاخ امپراتوری در پکن نگهداری میشد و مجسمههای هجده آرهات، ساخته شده در زمان سلسلهی چینگ از معبد ابرهای لاجوردی (معبد بییون) (Biyun) واقع در پارک شیانگشان (Xiangshan) [۳۵] در حومهی پکن. با این جابجایی قلابی یک مشکل دیپلماتیک ”حل شد“. [۳۶]
انقلاب فرهنگی در ماه می سال ۱۹۶۶ آغاز شد. این انقلاب در واقع انقلابی در جهت ”نابودسازی“ فرهنگ چین بود. تئوری ”کنارگذاری چهار عنصر کهن“ در اوت سال ۱۹۶۶ آغاز و همچون آتش کل سرزمین چین را سوزاند. با هدف قراردادن عواملی چون فئودالیسم، کاپیتالیسم و رویژنیسم (تجدیدنظر طلبی) بهانه برای تخریب و نابودی معابد بودائیها، معابد تائویستها، مجسمههای بودا، مکانهای تاریخی و مذهبی، خوشنویسیها، نقاشیها و اشیاء قدیمی و آنتیک، بهدست گارد سرخ بهدست آمد. [۳۷] برای مثال در اینجا به مورد مجسمههای بودا میپردازیم. ۱۰۰۰ مجسمهی رنگارنگ و لعاب داده شده در مکانی آرام در قصر تابستانی واقع در بالای ”تپهی عمر طولانی“ در ”قصر تابستان“ [۳۸] در پکن وجود دارند. پس از آغاز ”تخریب چهار عنصر کهن“ همهی آنها تخریب شدند. هیچیک از آنها در حال حاضر پنج ارگان حسی را بهطور کامل ندارند.
پایتخت کشور به این اوضاع درآمد و باقی قسمتهای آن نیز وضع بهتری نداشتند. این عمل حتی در دور افتادهترین جاهای کشور نیز انجام شد.
در استان شانگزی (Shanxi) معبدی بهنام تیانتای (Tiantai) در روستای دای (Dai) وجود دارد. این معبد ۱۶۰۰ سال پیش در زمان سلسلهی وِی شمالی (Wei) بنا گردید، که دارای مجسمهها و نقاشیهای دیواری بسیار باارزش بود. با این وجود که این معبد در دامنهای کاملاً دور افتاده واقع شده بود، کسانی که در طرح از بین بردن عناصر قدیمی شرکت داشتند سختی رفتن به آنجا را به خود داده و تمامی مجسمهها و نقاشیهای دیواری را بهطور کامل از بین بردند…
معبد لوگوان (Louguan) [۳۹] که لائوذی ۲۵۰۰ سال پیش سخنرانی خود را در آن ایراد کرده و سپس تائو تچینگ خود را بهجای گذاشت، در شهرستان جوجی (Zhouzhi) از توابع استان شانگزی (Shaonxi) واقع است. در شعاع ۱۰ لی (li) [۴۰] که او سخنرانی خود را بر روی آن انجام داد ۵۰ مکان تاریخی وجود دارد که معبد زونگشنگ گونگ (Zongsheng Gong) که امپراطور تانگ گائوزولی یوان (Tang Gaozuli Yuan) [۴۱] برای ادای احترام به لائوذی بیش از ۱۳۰۰ سال پیش ساخت نیز از آن جمله است. در حال حاضر معبد لوگوان و دیگر مکانهای تاریخی آن تخریبشده هستند و همگی راهبهای تائوئیستی مجبور به ترک آنجا شدهاند. براساس شرعیات تائوئیستی اگر کسی قبول کرد که راهب تائو شود هرگز نمیتواند ریش خود را تراشیده و یا موهای خود را کوتاه کند.
با این وجود این راهبان با زور مجبور به کوتاه کردن موهایشان شدند و به اجبار ردای خود را درآورده و همچون دیگر اعضای جامعه مجبور به پیوستن به کمونهای خلق شدند. [۴۲] بعضی از آنها با دختران رعایا ازدواج کرده و داماد آنها شدند… در مکانهای مقدس تائویستها در کوه لائوشان (Laoshan) در استان شاندونگ (Shandong)، معبد صلح بزرگ، معبد عالیترین مرتبهی تزکیه، معبد دامو (Doumu)، معبد راهبههای هوآیان (Huayan)، معبد نینگجن (Ningzhen)، معبد گوان یو (Guan Yu)، ”مجسمههای ربالنوع، ظروف وقف شده، دست نوشتههای بودایی، میراث فرهنگی و لوحههای معابد همگی خرد شده و سوزانده شدند“…؟
معبد آثار ادبی در استان جیلین (Jilin) یکی از چهار معبد معروف کنفسیوسیها در چین است. در طول دورهی ”تخریب چهار عنصر کهن“، این معبد نیز بهطور جدی تخریب گردید.[۴۳]
یک روش خاص برای نابودسازی دین
لنین یکبار در جایی گفت، ”آسانترین راه تسخیر یک قلعه اقدام از داخل آن قلعه است.“ به عنوان بچهها و نوههای مارکسیسم و لنینیسم، حکچ نیز طبیعتاً این نکته را درک میکند.
در سوترای ماهایانا ماهاپارینیروانا [۴۴] بودا شاکیامونی پیشبینی کرده بود که پس از نیروانای او [ترک او از دنیا]، شیاطین تناسخ کرده و به شکل راهب و راهبه، بودایی مذکر و مؤنث بازپیدا خواهند شد تا دارما (آموزشهای بودا شاکیامونی) را از درون خراب کنند.
البته نمیتوانیم دقیقاً بگوییم بودا شاکیامونی به چه چیزی اشاره میکرد. با این وجود، نابودسازی بودیسم توسط حکچ با تشکیل یک ”جبههی متحد“ توسط برخی از بوداییها آغاز شد.
آنها برخی از اعضای زیر زمینی حزب کمونیست را مأمور کردند که بهطور مستقیم به درون مذهب نفوذ کرده و آنرا از درون براندازند. در یک مجمع انتقادی در زمان انقلاب فرهنگی شخصی از جائو پوچو (Zhao Puchu) که رئیس جامعهی بوداییهای وقت چین بود پرسید: ”شما یک عضو حزب کمونیست هستید، چرا به بودیسم اعتقاد دارید؟“
بودا شاکیامونی به رستگاری کامل و متعالی خود از طریق ”قواعد و احکام، تمرکز و خِرد“ نائل شد. بنابراین قبل از نیروانای خود، به مریدان خود تعلیم داد که ”قواعد و احکام را مراعات کنید و آنها را بهپادارید. آنها را زیر پا نگذارید و نقض نکنید.“ وی همچنین هشدار داد که: ”کسانی که قوانین را نقض کنند مورد نفرین خدایان، اژدهایان و ارواح قرار میگیرند. بدنامی آنها در همهی دنیا پخش میشود… و زمانیکه زندگیشان بهپایان برسد، بهعلت گناهانشان در جهنم مورد عذاب قرار میگیرند و به سزای اعمالشان میرسند. سپس از آن دوزخ بیرون آمده و بهشکل حیوانات و ارواح گرسنه عذاب میکشند. این عذاب، بی انتها خواهد بود و آسایش در پی نخواهد داشت.“ [۴۵]
راهبان بودایی خود فروخته به سیاست، به هشدارهای بودا بیتوجهی کردند. در سال ۱۹۵۲ حکچ نمایندگانی را برای شرکت در افتتاحیهی انجمن بوداییها فرستاد. در این جلسه بسیاری از بوداییهای عضو انجمن، منع اجرای قواعد و احکام را پیشنهاد کردند. ادعاهای آنها این بود که این اصول جان بسیاری از جوانان را گرفته است. برخی از مردم حتی پا را فراتر گذاشته و گفتند که ”مردم باید آزاد باشند تا هر دینی را که خواستند انتخاب کنند. راهبان و راهبهها نیز باید در انجام ازدواج، نوشیدن مشروبات الکلی و خوردن گوشت آزاد باشند. هیچ کسی حق مداخله در این امور را ندارد.“
در آن زمان استاد شویون (Xuyun) نیز در مجلس حضور داشت و دریافت که بودیسم در چین در خطر انقراض قرار گرفته است. او پا را جلو گذاشت و با پیشنهادات فوق مخالفت کرد و خواستار زنده نگهداشتن مفاهیم و لباس بودائیها شد. بعدها او مورد تهمت و افترا قرار گرفت و به او انگ ضد انقلاب زده شد.
او در اتاق راهب بزرگ زندانی شد و هیچ آب و غذایی به او داده نمیشد. حتی برای رفتن به توالت نیز اجازه خروج از اتاق را نداشت. حتی به او دستور داده شد که طلا، نقره و اسلحهی خود را نیز تحویل دهد. زمانیکه به مأموران گفت که هیچ یک از آنها را در اختیار ندارد چنان مورد ضرب و جرح قرار گرفت که جمجمه و دندههایش شکست. شویون در آن زمان ۱۱۲ ساله بود. پلیس نظامی او را از روی تخت به زمین انداخت و صبح روز بعد وقتی دریافتند که هنوز زنده است دوباره با شقاوت تمام او را کتک زدند.
انجمن بوداییهای چین در سال ۱۹۵۲ پایهگذاری شد و انجمن تائویستهای چین نیز در سال ۱۹۵۷ شروع بهکار کرد. هر دو به وضوح اظهار داشتند که ”تحت رهبری حکومت خلق“ فعالیت خواهند کرد. در واقع هر دوی آنها تحت فرمان حکومت مرتد و ضد الهی حکچ عمل میکردند. هر دو انجمن قبول کردند که فعالانه در فعالیتهای تولیدی و سازندگی و تحقق سیاستهای دولت قدم بردارند، آنها به انجمنهای کاملاً مادی تبدیل شدند. بوداییها و تائوئیستهایی که مؤمن به مفاهیم آئین خود بودند ضد انقلاب، اعضای فرقههای خرافی و انجمنهای مخفی نامیده میشدند. بر اساس شعارهای انقلابی مبنی بر ”پاکسازی و تصفیهی بودیسم و تائوئیسم“ به زندان انداخته شده تا به زور ”از طریق اَعمال شاقه، اصلاح“ و یا حتی اعدام شوند. حتی مذاهبی مثل مسیحیت و کاتولیک نیز که از سوی غرب اشاعه میشدند راهی نیافتند.
براساس آماری در کتاب چگونه حزب کمونیست چین مسیحیان را آزار و اذیت کرد، منتشر شده در سال ۱۹۵۸، آمده که، حتی تعداد اندکی از مدارکی که منتشر گردیدند نشان میدهند که در میان کشیشانی که به آنها تهمت ”مالک“ یا ”قلدر محلی“ زده میشد تعداد سرسامآور ۸۸۴۰ نفر کشته و ۳۹۲۰۰ نفر به اردوگاه کار سخت فرستاده شدند. در بین کشیشانی که به آنها تهمت ”ضد انقلاب“ زده میشد تعداد ۲۴۵۰ نفر کشته و ۲۴۸۰۰ نفر به اردوگاه کار سخت فرستاده شدند. [۴۶]
مذاهب راههایی برای مردم هستند که آنها خودشان را از جهان دنیوی بزدایند و خود را تزکیه کنند. مذاهب بر ”کرانهی دیگر“ (کرانهی رستگاری کامل) و ”ملکوت“ تأکید میکنند. شاکیامونی یک شاهزادهی هندی بود که برای رسیدن به موکتی (Mukti) [۴۷]، حالتی که در آن شخص میتواند به آرامش ذهن، خرد برتر، رستگاری کامل و نیروانا [۴۸] برسد، به کوهستانهای پوشیده از درخت و جنگل رفت و دست از تاج و تخت برداشت تا بتواند با تجربهی مشقت و سختی به تزکیهی نفس بپردازد. قبل از آنکه مسیح به روشنبینی و رستگاری برسد، شیطان او را به قلهی کوه برد و حوزهی فرمانرواییهای دنیا و جلال و جبروت آنها را به او نشان داد. شیطان گفت: ”اگر تو در مقابل من سر تسلیم فرود آوری و مرا بپرستی همهی این پادشاهی را به تو خواهم داد.“ ولی مسیح وسوسه نشد. اما راهبان سیاسی چینی که با حکچ جبههی مشترکی تشکیل دادند شروع به انتشارِ اکاذیب و قولهای اغوا کنندهای کردند که از میان آن میتوان به ”بودیسمِ جهان بشری“ و”دین راستین است، پس سوسیالیسم نیز راستین است“، اشاره کرد. آنها ادعا کردند که ”هیچ تناقضی بین این کرانه و آن کرانه وجود ندارد.“ از این طریق بوداییها و تائویستها را تشویق کردند که در زندگی به دنبال شادکامی، تجمل، ثروت و مقام باشند و به این شکل مبانی دینی و معانی آنها را تحریف کردند.
بودیسم قتل را ممنوع کرده است. حکچ در دوران ”سرکوب ضد انقلابیون“ مردم را همچون حشرات میکشت. [۴۹] راهبان خود فروخته به سیاست، قتلها را چنین توجیه میکردند که ”کشتن ضد انقلابیون حتی شفقت بزرگتری است.“ در طول ”جنگ علیه تجاوز ایالات متحده و کمک به کره“ بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ [۵۰] راهبان حتی مستقیماً به خط مقدم فرستاده میشدند تا بکشند.
مسیحیت را به عنوان مثال دیگری ذکر میکنیم. از سال ۱۹۵۰ وو یائوزانگ (Wu Yaozong) [۵۱] کلیسای ”سه- خود“ را با سه هدف خودگردانی، خود اتکایی و خود ترویجی تأسیس کرد. او ادعا کرد که هدف آن رهایی از ”امپریالیسم“ و جنگ با سلطهی آمریکا و کره بود. یکی از دوستان نزدیک خود را به علت امتناع از پیوستن به این کلیسا به مدت ۲۰ سال زندانی کرد و در طول این مدت او را با انواع شکنجه و تحقیر آزار داد. وقتی او از وو یائوزانگ پرسید که نظرش در مورد معجزات مسیح چیست؟ وو در جواب گفت: ”من همهی آنها را دور ریختهام“
رد کردن معجزات مسیح به منزلهی ردکردن ملکوت او است. چگونه میتوان شخصی را مسیحی نامید وقتی او حتی به ملکوت مسیح بیاعتقاد است؟ با این وجود وو یائوزانگ بهعنوان مؤسس کلیسای ”سه- خود“ عضو ثابت کنفرانس مشاورات سیاسی شد. زمانیکه او به ”تالار بزرگ خلق“ قدم گذاشت [۵۲] احتمالاً تمامی کلمات مسیح را به فراموشی سپرده بود. ”باید پروردگار خود را با تمام وجود، از عمق روح و فکر خود دوست داشته باشی. این اولین و بزرگترین فرمان الهی است.“ (انجیل متی، ۳۸-۳۷:۲۲) ”پس آنچه را که مال سزار است به سزار واگذار کن و آنچه را که مال خداوند است به خداوند واگذار کن“.(انجیل متی، ۲۲:۲۱)
حکچ تمامی اموال معابد را مصادره کرد و راهبان را برای شستشوی مغزی وادار به مطالعهی آثار مارکسیسم و لنینیسم کرد. او حتی آنها را به انجام کارهای شاق گماشت. برای مثال کارگاه بودایی در شهر نینگ بو (Ningbo) در استان زجیانگ (Zhejiang) تأسیس شد. بیش از ۲۵۰۰۰ راهب و راهبه در آنجا به کار اجباری گماشته شده بودند. نفرت انگیزتر از همه این بود که حکچ راهبان و راهبه ها را ترغیب به ازدواج مینمود تا انسجام بودیسم از بین برود. برای مثال درست قبل از روز هشتم مارس یا روز زن در سال ۱۹۵۱، فدراسیون زنان در شهر چانگشا (Changsha) در استان هونان (Hunan) به تمامی راهبههای آن استان دستور داد تا ظرف چند روز ازدواج کنند. علاوه بر این، راهبهای جوانتر و قویتر به زور به خدمت نظام و سپس میدان جنگ فرستاده میشدند تا گوشت دم توپ شوند! [۵۳]
گروههای مذهبی مختلف در چین تحت سرکوب شدید حکچ از هم پاشیده شدند. از میان آنهاییکه باقی مانده بودند بسیاری به زندگی منزوی پناه برده و بعضی دیگر اعضای مخفی حزب کمونیست بودند که با پوشیدن ردای آئینی کِسا (Kesa) [۵۴]، ردای تائویستی و یا ردای بلند کشیش بهطور تخصصی و موزیانه سعی در تحریف کتاب مقدس بودا، آیین تائو و انجیل میکردند و در این آیینها بهدنبال توجیه شرعی برای آنچه حکچ میکرد میگشتند.
[divide]
[۲۰] به مورد [۸] مراجعه شود.
[۲۱] برگرفته از سخنرانی مائو (Mao) در هشتمین جلسه از ده جلسه ملاقات برنامهریزان حکچ.
[۲۲] کلمات اصلی مائو به زبان چینی از نوعی جناس یا بازی با کلمات استفاده کرده است: من شبیه راهبی هستم که چتری بهدست دارد- نه تائو (یا فا، جناس برای ”مو“) نه ملکوت (جناس برای ”آسمان“).
[۲۳] جی (Jie) اسم آخرین حاکم سلسلهی شیا (Xia) است که از سال ۲۱ تا ۱۶ قبل از میلاد بوده و جو (Zhou) نام آخرین حاکم سلسلهی شانگ (Shang) از ۱۶ تا ۱۱ قبل از میلاد. هر دوی آنان به قساوت و ظلم معروفند.
[۲۴] وِن تیانشیانگ (Wen Tianxiang) (از ۱۲۳۶ تا ۱۲۸۳ بعد از میلاد) فرماندهی نظامی بود که با سپاه مغولها جنگید تا یکپارچگی سلسلهی سونگ (Song) جنوبی حفظ شود. او در نهم ژانویه سال ۱۲۸۳ به دلیل امتناع از تسلیم در مقابل مغولها پس از آنکه زندانی گشت کشته شد.
[۲۵] از منشیوس (Mencius) فیلسوف چینی.
[۲۶] برگرفته از جملهی بسیار معروفی از منشیوس: ”زندگی مطلوب من است، عدالت نیز همچنین. وقتی نمیتوانم هر دو را با هم داشته باشم، عدالت را به قیمت جانم حفظ میکنم.“
[۲۷] برگرفته از سرود بین المللی کمونیست. ترجمهی تحت اللفظی آن از زبان چینی عبارتست از: ”هرگز نجات بخشی وجود نداشته و ما به خدا اتکایی نداریم. برای ایجاد خوشبختی تنها به خودمان اتکا میکنیم.“
[۲۸] امپراطور تایوو (Taiwu) از سلسلهی تانگ معروف به توئو تائو (Tuo Tao) (۴۲۴ تا ۴۵۲ بعد از میلاد).
[۲۹] امپراطور ووزانگ (Wuzong) از سلسلهی تانگ معروف به لی یان (Li Yan ) (۸۴۰ تا ۸۴۶ بعد از میلاد).
[۳۰] امپراطور وو Wu از سلسلهی جو (Zhou) شمالی معروف به یو یونگ (Yu Yong) (۵۶۱ تا ۵۷۹ بعد از میلاد)
[۳۱] امپراطور شی زانگ (Shi Zong) از سلسلهی جو (Zhou) دوم معروف به چایرونگ (Chairong) (۹۵۴ تا ۹۵۹ بعد از میلاد).
[۳۲] شعاری که در اواسط دههی ۱۹۶۰ در طول انقلاب فرهنگی چین بهکار میرفت.
[۳۳] ”معبد اسب سفید“، اولین دِیر یا صومعه در چین در سال ۶۸ بعد از میلاد یعنی یازدهمین سال حکومت یانگ پینگ (Yong Ping) از سلسلهی هان شرقی (۲۵ تا ۲۲۰ بعد از میلاد) ساخته شد.
[۳۴] به زبانِ دای (Dai) دستنوشتهی بییی (Beiye) تانلان (Tanlan) تلفظ میشود. بییی گیاهی استوایی است از خانوادهی نخل. درخت بلندی است با برگهای پهن که در مقابل آفاتی مثل بید مقاوم بوده و زمان زیادی طول میکشد تا خشک شود. در زمان باستان قبل از اینکه کاغذ اختراع شود، نیاکان دای (Dai) نامهها و نوشتههای خود را بر روی برگهای آن مینگاشتند. حروفی که بر روی این برگها حک شده بودند را مکاتبات بییی مینامند و نسخ آنرا تانلان (دستنوشتهی بییی).
[۳۵] پارک شیانگ شان (Xiangshan Park) که همچنان بهنام پارک تپههای معطر نام گرفته در ۲۸ کیلومتری شمالغربی پکن واقع است. این پارک در سال ۱۱۸۶ در زمان سلسلهی جین (Jin) ساخته شد که استراحتگاه تابستانی خانوادهی سلطنتی در دورهی سلسلههای یوان، مینگ و چینگ بود.
[۳۶] برگرفته از ”چقدر میراث فرهنگی به زبانههای آتش سپرده شد“ نوشتهی دینگ شو (Ding Shu).
[۳۷] گارد سرخ به غیر نظامیانی گفته میشد که در خط مقدم تحقق انقلاب فرهنگی فعالیت میکردند. اغلب آنان نوجوانان ۱۴ یا ۱۵ ساله بودند.
[۳۸] قصر تابستانی که در ۱۵ کیلومتری پکن قرار داشت بزرگترین و دستنخوردهترین باغ سلطنتی در چین است که بیش از ۸۰۰ سال سابقه دارد.
[۳۹] معبد لوگوان (Louguan)یک مقبرهی معروف تائوئیستها در چین است. آن به عنوان اولین تکه زمین بخشیده شده در زیر آسمان دانسته شده است. این معبد در دامنهی تپهای در شمال کوههای جونگنان (Zhongnan) در ۱۵ کیلومتری جنوب شرق بخش جوجی (Zhouzhi) و ۷۰ کیلومتری شهر شی آن (Xi’an) واقع گردیده است.
[۴۰] لی (li) واحد اندازهگیری طول در چین است (یک لی معادل نیم کیلومتر یا ۳/. مایل است)
[۴۱] امپراطور گائوزو (Gaozu) از سلسلهی تانگ معرف به لی یوان (Li Yuan) (۶۱۸ تا ۶۲۶ بعد از میلاد)، اولین امپراطور سلسلهی تانگ (Tang).
[۴۲] کمونهای خلق در آن زمان از بالاترین رده در سه ردهی اجرایی و اداری در مناطق روستایی از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۸۲ در چین برخوردار بودند. این کمونها وظایف و عملکردهای دولتی، سیاسی و اقتصادی را به عهده داشتند. آنها بزرگترین واحدهای جمعی بودند که بعدها به جوخههای تولید و تیمهای تولید تبدیل شدند. پس از سال ۱۹۸۲، شهرکها جایگزین آنها شدند.
[۴۳] به مورد [۳۶] مراجعه شود.
[۴۴] ماهایانا ماهاپارینیروانا سوترا (Mahayana Mahaparinirvana Sutra) به عنوان آخرین ماهایانا سوترای بودا تلقی میشود که در آخرین روز حیات زمینی بودا بیان شده است. گفته میشود که آن آرامی و آرام بخشی تمامی سوتراها را یکجا در خود دارد.
[۴۵] برگرفته از تایشو تریپیتاکا (Taisho Tripitaka)، جلد ۰۱T شماره ۷، ماهایانا ماهاپارینیروانا سوترا، ترجمه موقتی بوده و قابل بهبود است.
[۴۶] برگرفته از کتاب اصول تئوری و عملی سرکوبی ادیان توسط حکچ نوشتهی بای جی (Bai zhi).
[۴۷] موکتی (Mukti) به معنای ”محکم نگه داشتن دارما“ یا ”تدریس یا انتقال قانون“ است. موکتی را میتوان به کلمات زیر نیز ترجمه کرد: از دست دادن، آزاد کردن، تحویل دادن، آزادی، رهایی، فرار از بندها و بهدست آوردن آزادی، آزادی از بازپیدایی، از کارما و گناه، از خیالات و توهم، از رنج. این کلمه معنای نیروانا و نیز آزادی بهدست آمده در دایانا (Dhyana) (تمرکز) را در خود دارد. این به معنی فرار از سامسارا (Samsara) یا بازپیدایی است.
[۴۸] نیروانا (Nirvana) در بودیسم و هندوئیسم عبارتست از یک آرامش و هارمونی عمیق که فارغ از رنجها و مصائب زندگی بشری است. احساس یکی شدن با روح ابدی.
[۴۹] سرکوبی مبارزان ضد انقلاب که بهطور وحشیانهای توسط اعضای اجتماعات مخفی، نهادهای مذهبی و KMT در اوایل سال ۱۹۵۱ انجام گرفت.
[۵۰] ”جنگ علیه تجاوز ایالات متحده و کمک به کره“ چنانچه حکچ آن را نامید، در سال ۱۹۵۰ به وقوع پیوست. در دنیا این واقعه را بهنام ”جنگ کره“ میشناسند.
[۵۱] وو یائوزانگ (Wu Yaozong) (که بین سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۹۷۵ بعد از میلاد میزیست) و دیگران، مقالهای بهنام ”وسایل و ابزار جامعهی مسیحیان چین جهت ساختن چینی جدید“ را منتشر کردند. این مقاله همچنان تحت عنوان ”نوآوری بیانیهی سه- خود“ در سال ۱۹۵۰ کلیسای ”سه- خود“ را پایه نهاد.
[۵۲] ”تالار بزرگ خلق“ که در سال ۱۹۵۹ ساخته شد در بخش غربی میدان تیانآنمن قرار دارد. این محل گردهمایی اعضای کنگرهی ملی چین است.
[۵۳] به مورد [۴۶] مراجعه شود.
[۵۴] ردای کِسا(Kesa)، ردای راهبان.
ریلگذاری ایران تا چین؛ ساخت مسیر هرات–مزارشریف آغاز شد
ترامپ: جمهوری اسلامی به طرز احمقانهای آتشبس با ما را نقض کرده است
ایرنا: ۲۲ خدمه نفتکش توقیفشده توسط آمریکا به نمایندگان جمهوری اسلامی در پاکستان تحویل داده شدند
رسانه جمهوری اسلامی: یک خط ارتباطی درباره تنگه هرمز میان تهران و واشنگتن برقرار شده است
وزیر دفاع اسرائیل در واکنش به تهدیدات جمهوری اسلامی: نیروهای ما آمادهاند تا کار را به پایان برسانند
وزیر کشور لبنان دستور جمعآوری تصاویر رهبران جمهوری اسلامی در بیروت را صادر کرد
تحلیل؛ چرا پکن از شعار «ثروتمند شوید» فاصله میگیرد؟
تحلیل؛ چرا رسانهها ابتدا ترامپ را جنگطلب خواندند و حالا او را به سازشکاری متهم میکنند؟
کنراد بلک: نظام سیاسی سنتی بریتانیا درحال فروپاشی است
مروری بر تاریخ پرتنش روابط آمریکا و کوبای کمونیستی
تحلیلگران: بیمهگران و خطوط کشتیرانی برای اطمینان از امنیت تنگه هرمز به سه ماه زمان نیاز دارند
تحلیل؛ ماشین صادرات چین با مقاومت روزافزون کشورهای جهان دستوپنجه نرم میکند