Search
Asset 2

فصل ۶- چگونگی نابودی فرهنگ سنتی به دست حزب کمونیست چین

commentary6_img01

نابودسازی میراث فرهنگی

تخریب میراث فرهنگی بخش مهمی از وظیفه‌ی ح‌ک‌چ در از بین بردن فرهنگ کهن چین بود. در زمان اجرای تئوری براندازی ”چهار عنصر کهن“ بسیاری از کتب منحصر به‌فرد، خوشنویسی‌ها و نقاشی‌هایی که توسط روشن‌فکران جمع آوری شده بودند به شعله‌های آتش سپرده شده و یا برای تبدیل به خمیر کاغذ خرد شدند. جانگ بُجون (Zhang Bojun)‌ [۵۵] یک کلکسیون خانوادگی شامل ۱۰۰۰۰ کتاب قدیمی داشت. رهبران گارد سرخ از آن‌ها برای سوزاندن و گرم کردن خود استفاده کردند. آن‌چه از آن باقی ماند به آسیاب کاغذ سپرده شد تا از آن خمیر کاغذ تهیه شود.

فرهنگ کهن چین در طول چندین هزار سال شکل گرفته، اگر نابود گردد دیگر امید بازسازی آن نمی‌رود.

یک متخصص بازسازی آثار خوشنویسی و نقاشی‌های قدیمی به‌نام هونگ کیوشنگ (Hong Qiusheng) پیرمردی بود که ”پزشک جادویی“ آثار خوشنویسی و نقاشی‌های کهن لقب گرفته بود. او تعداد بی‌شماری از شاهکارهای منحصر به فرد مثل نقاشی‌های مناظر هویی‌زونگ، امپراتور سونگ (Song Emperor Huizong) [۵۶]، نقاشی‌های بامبوی سو دونگ‌پو (Su Dongpo) [۵۷]، و نقاشی‌های ون جنگ‌مینگ (Wen Zhengming) [۵۸] و تانگ بوهو (Tang Bohu) [۵۹] را بازسازی کرده بود. در طول چندین دهه بیشتر از صدها اثر خوشنویسی و نقاشی که او بازسازی کرده بود تبدیل به بخشی از کلکسیون ملی طراز اول کشور شده بودند. خوشنویسی‌ها و نقاشی‌هایی را که او برای جمع آوری‌شان از هیچ تلاشی فروگذار نکرده بود بخشی از هدف تئوری ”چهار عنصر کهن“ واقع شدند و به زبانه‌های آتش سپرده شدند. بعد از آن آقای هونگ در حالی‌که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: ”این آثار چیزی بیش از ۱۰۰ جین (Jin) [۶۰] (۵۰کیلوگرم) نقاشی و خوشنویسی بودند. زمان زیادی طول کشید تا تمام‌شان سوزانده شوند“. [۶۱]

”در حالی‌که عوامل دنیوی می‌آیند و می‌روند،

 قدیمی، مدرن، پیش و پس،

رودخانه‌ها و کوه‌ها هم‌چنان بدون تغییر و با شکوه تمام در جای خود باقی هستند

 و هنوز شاهد این مسیر هستند…“ [۶۲]

اگر مردم چین هنوز کمی از تاریخ خود را به‌ یاد داشته باشند شاید با شنیدن این شعر مِنگ هائوران (Meng Haoran) به خود آیند و احساس متفاوتی داشته باشند. مکان‌‌ها‌ی تاریخی معروف در کنار رودخانه‌ها و کوه‌ها همه در طوفانِ ناشی از تئوری ”براندازی چهار عنصر کهنه“ نابود و ناپدید شدند. آن‌ها نه تنها ”عمارت کلاه فرهنگی ارکیده“ که ونگ شی‌جی (Wang Xizhi) [۶۳] در آن عمارت، مطلع معروف دیوان اشعار سروده شده در عمارت ارکیده [۶۴] را نوشته بود نابود کردند بلکه مقبره‌ی خود او را نیز از بین بردند.

وانگ سی‌‌‌‌‏جی (۳۳۰- ۳۶۱) حکیمی فرزانه در هنر خطاطی از سلسله تانگ، و سو دونگ‌‌‌‌‏پو( ۱۰۳۷ – ۱۱۰۱) شاعری پرآوازه از سلسله سونگ می‌‌‌‌‏باشد.

محل اقامت پیشین وو چنگِن (Wu Cheng’en) [۶۵] در استان جیانگ‌سو تخریب شد. اقامتگاه پیشین وو جینگ‌زی (Wu Jingzi) [۶۶] در استان آنهویی (Anhui)‌ در هم کوبیده شد، لوحه‌ی سنگی که بر روی آن حکایت ”کلبه‌ی کنار جاده‌ای می‌خوار پیر“ [۶۷]، توسط سو دونگ‌پو (Su Dongpo) حکاکی شده بود توسط انقلابیون جوان پایین انداخته شد [۶۸] و حروف حکاکی شده بر روی آن نیز تخریب و تراشیده شد.

فرهنگ کهن چین در طول چندین هزار سال شکل گرفته، اگر نابود گردد دیگر امید بازسازی آن نمی‌رود. با این وجود ح‌ک‌چ هم‌چون بَربَرها و به‌نام انقلاب، بدون هیچ شرم و حیایی تمامی آن‌ را نابود کرد. زمانی که برای به آتش کشیده شدن ”قصر تابستانی کهن“ که ”قصر تمام قصرها“ نامیده شد به ‌دست نیروهای ارتش متحد انگلیس و فرانسه افسوس خوردیم، زمانی‌که برای در آتش ‌سوختن اثر بیاد ماندنی دایره‌المعارف یانگل (Yongle) [۶۹] به‌دست غارتگران افسوس خوردیم، چگونه می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که تخریب و ویرانی که ح‌ک‌چ انجام داد، از همه‌ی آن‌هایی که توسط هر غارتگری انجام شده است گسترده‌تر، ماندگارتر و کامل‌تر خواهد بود.

نابودسازی اعتقادات معنوی

علاوه بر تخریب شکل‌های فیزیکی فرهنگ و دین، ح‌ک‌چ با تمام نیرو نابودسازی هویت معنوی مردم چین را که ناشی از فرهنگ و اعتقاد آنان بود هدف قرار داد.

برای مثال به عکس‌العمل ح‌ک‌چ در مقابل اعتقادات بومی می‌پردازیم. ح‌ک‌چ سنت‌های گروه مسلمان هویی (Hui) را یکی از عناصر کهنه (که عبارتند از افکار، فرهنگ‌ها، سنت‌ها و عادات کهنه) نامید. او مردم مسلمان را وادار به خوردن گوشت خوک کرد. رعایای مسلمان و مساجد را وادار به پرورش خوک کردند و هر خانواده موظف شد که سالی دو خوک به کشورش هدیه کند.

در طول تاریخ هیچ امپراطوری آن‌گونه که ح‌ک‌چ با نهایت اهانت و شقاوت آن‌چه را که در ذهن مردم به عنوان زیباترین و مقدس‌ترین مفاهیم بود ریشه‌کن نکرده است.

گارد سرخ حتی پن‌چن لاما (Panchen Lama) دومین مقام مذهبی بودایی‌های تبت را مجبور به خوردن مدفوع انسان کرد. آن‌ها به سه راهب معبد سعادت که در شهر هاربین (Harbin) در استان هلونگ‌جیانگ (Heilongjiang) واقع است و یکی از بزرگترین معابد بوداییان است که در عصر حاضر (در سال ۱۹۲۱) ساخته شده دستور دادند که پوستری را به‌دست بگیرند که بر روی آن نوشته بود ”سوترا (متون مقدس بودیستی) (Sutra) برود به جهنم، آن کثافتی بیش نیست“.

سه راهب از معبد بِلیس، بزرگترین معبد بودائی ساخته‌‌‌‌‏شده در عصر حاضر، مجبور به نگه‌‌‌‌‏داشتن پوستری شدند که برروی آن نوشته شده بود، ” سوترا(متون مقدس بودیستی) برود به جهنم، آنها کثافتی بیش نیستند.”

در سال ۱۹۷۱ لین بیائو (Lin Biao) [۷۰] قائم‌مقام کمیته‌ی مرکزی ح‌ک‌چ سعی کرد از چین بگریزد ولی هواپیمایش در آندورخان (Undurkhan) مغولستان سقوط کرد. بعدها در محل اقامت او در پکن در مائوجیاوان (Maojiawan) چندین نوشته از سخنان کنفسیوس یافته شد.

کمی بعد ح‌ک‌چ حرکت شدیدی را در جهت انتقاد از کنفسیوس آغاز کرد. یک نویسنده با تخلص لیانگ شیائو (Liang Xiao) [۷۱] مقاله‌ای را در مجله‌ی حامی سیاست‌های ح‌ک‌چ به‌نام پرچم سرخ چاپ کرد که تیتر آن این بود: ”کنفسیوس کیست؟“ این مقاله کنفسیوس را به عنوان دیوانه‌ای مطرح کرده بود که سعی داشت تاریخ را به عقب برگرداند. به او انگ عوام‌ فریبی زرنگ و حقه‌باز زده شد.

این مقاله چندین نقاشی کمدی و شعر را نیز به‌دنبال داشت که کنفسیوس را شیطان معرفی کرده بود.

 بدین طریق حرمت و تقدس دین و فرهنگ نابود می‌شد.

تخریب بی‌پایان

در چین باستان، دولت مرکزی قوانین خود را در سطح بخش‌ها انتشار می‌داد و از آن درجه به پائین فرمان‌روایان محلی نواحی را تحت یک حکومت خود‌مختار اداره می‌کردند. بنابر‌این در فرهنگ چین تخریب‌هایی هم‌چون سوزاندن کتاب‌ها و دفن کردن دانشمندان کنفسیوسی توسط امپراطور چین شی هوانگ (Qin Shi Huang) [۷۲] از سلسله‌ی چین ( از سال ۲۲۱ تا ۲۰۷ قبل از میلاد) و چهار اقدام دیگر جهت محدود کردن بودیسم بین قرن‌های پنجم و دهم به ‌دست ”سه وو (Wu) و یک زانگ (Zong)“ همگی از بالا امر گردیده بودند و احتمال این‌که بتوانند فرهنگ را ریشه‌کن کنند وجود نداشت. آئین و عقاید کنفسیوس و بودا در طول سال‌های متمادی در جامعه زنده ماند. در مقابل، طرح ازبین بردن چهار عنصر کهنه توسط دانش آموزان نوجوان تحت تأثیر سیاست‌های ح‌ک‌چ همچون علف‌های هرز و بی‌ریشه و به صورت یک هیجان خودجوش کل جامعه‌ی چین را در برگرفت. گسترش سیاست‌های ح‌ک‌چ به روستا‌ها از طریق شاخه‌های حزب فعال در سطح روستاها چنان جامعه‌ی روستایی را سخت تحت کنترل داشت که موج حرکت‌های انقلابی همگان را در اقصا نقاط کشور تحت تأثیر قرار داد.

در طول تاریخ هیچ امپراطوری آن‌گونه که ح‌ک‌چ با نهایت اهانت و شقاوت آن‌چه را که در ذهن مردم به عنوان زیباترین و مقدس‌ترین مفاهیم بود ریشه‌کن نکرده است. نابودسازی اعتقادات همیشه مؤثرتر و طولانی‌تر از تخریب فقط فیزیکی است.

اصلاح روشن‌فکران

حروف الفبای چینی تاریخی ۵۰۰۰ ساله را به‌دنبال دارد. شکل و تلفظ هر حرف و اصطلاحات و تعابیر ادبی که از ترکیب این حروف به‌وجود می‌آیند همگی نشان‌گر یک مفهوم فرهنگی غنی و عمیق هستند. ح‌ک‌چ نه تنها حروف زبان چینی را ساده کرد بلکه سعی کرد تا حروف رومی را جانشین آن کند تا تمامی سنت‌های فرهنگی را از حروف و زبان چینی بزداید. اما نقشه‌ی جانشین‌سازی آن‌ها با شکست مواجه شد و ح‌ک‌چ نتوانست زبان چینی را نابود کند ولی روشن‌فکران چینی که همان فرهنگ سنتی را به ارث برده بودند به خوش شانسی زبان چینی نبودند.

دامی برای افراد رک‌‌‌‌‏گو و اندیشمندان صادق

قبل از سال ۱۹۴۹ چین در حدود دو میلیون روشن‌فکر داشت. گرچه برخی از آنان در کشور‌های غربی تحصیل کرده بودند ولی تفکرات کنفسیوسی را به ارث برده بودند. ح‌ک‌چ مسلماً نمی‌توانست آنان را به حال خود بگذارد چرا که طرز فکرشان نقش مهمی در شکل‌گیری افکار مردم عادی ایفا می‌کرد.

در سپتامبر ۱۹۵۱ ح‌ک‌چ اصلاحات فکری را در مقیاس وسیع آغاز کرد که نقطه‌ی شروع آن در بین روشن‌فکران دانشگاه پکینگ (Peking) بود و نیاز به ”سازمان‌دهی یک جنبش (در میان اساتید دانشگاه، معلمان دبیرستان‌ها و دبستان‌ها و دانشجویان) داشت که تاریخچه‌ی خودشان را با صداقت اعتراف نمایند تا بدین‌وسیله، افکار ضد انقلابی را به‌طور کامل در مجامع علمی و تحصیلی پاک‌سازی نماید.“ [۷۳]

مائو زدانگ هرگز دلِ خوشی از روشن‌فکران نداشت. او گفت: ”روشن‌فکران باید دریابند که بسیاری از آنان به نسبت توده‌ی مردم بسیار نادانند و بسیار پیش آمده که کارگران و کشاورزان بسیار فهمیده‌تر از آنان بوده‌اند.“[۷۴] ”در مقایسه با کارگران و رعایا، روشن‌فکرانی که از فیلتر اصلاحات نگذشته‌اند پاک نیستند و براساس آخرین تحلیل‌ها روشن شد که کارگران و رعایا پاک‌ترین مردم هستند. گرچه دستان‌شان کثیف و پاهایشان مملو از فضولات گاو است، دلشان از همه پاک‌تر است…“ [۷۵]

آزار و اذیت روشن‌فکران توسط ح‌ک‌چ با انواع مختلف اتهامات آغاز شد. از انتقاد وو شون (Wu Xun) درسال ۱۹۵۱ [۷۶] برای ”اداره‌ی مدارس با پول حاصل از تکدی‌گری“ گرفته تا حمله‌ی مستقیم شخصی مائو در سال ۱۹۵۵ به نویسنده‌ای به‌نام هو فنگ (Hu Feng) [۷۷] به‌عنوان یک ضد انقلاب. در ابتدا روشن‌فکران به عنوان یک طبقه‌ی مخالف و در خور نابودی شناخته نشدند ولی بعدها در سال ۱۹۵۷ بعد از این‌که چندین گروه عمده‌ی مذهبی توسط تحرکات و اقدامات ”جبهه‌ی مشترک“ شکست داده شدند، ح‌ک‌چ فرصت پیدا کرد تا نیروی خود را بر روی روشن‌فکران متمرکز کند. در این زمان بود که تحرکات ضد جناح راست (Anti-Rightist) آغاز شد.

 در پایان ماه فوریه‌ی سال ۱۹۵۷ ح‌ک‌چ با شعار ”بگذارید تا صدها گل شکوفه کنند و صدها مکتب فکری خود را ابراز نمایند“، از روشن‌فکران خواست تا انتقادات و نظرات خود را نسبت به حزب اظهار کنند و خاطر نشان کرد که هیچ‌گونه اقدام تلافی‌جویانه و خصمانه‌ای در میان نیست. روشن‌فکران مدت زمان طولانی از ح‌ک‌چ به‌خاطر حکومت آن بر هر جنبه‌ای از اجتماع بیزار بودند، حتی گرچه در آن زمینه‌ها افراد عامی وجود داشتند و نیز برای کشتن مردم بی‌گناه در طول تحرکات ظالمانه تحت عنوان ”سرکوب ضد انقلابیون“ در بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ و ”نابودی ضد‌انقلابیون“ بین سال‌های ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۷ از ح‌ک‌چ بیزار بودند. آن‌ها تصور کردند که ح‌ک‌چ نهایتاً به یک سیاست روشن‌فکرانه متوسل شده و سعی در شنیدن اظهارنظرهای مختلف دارد. از این‌رو شروع به ابراز احساسات واقعی خود کردند و انتقادهایشان شدید و شدیدتر شد.

 تا مدت زمان مدیدی مردم چنین می‌پنداشتند که مائو تنها زمانی روشن‌فکران را مورد حمله قرار داد که از انتقاداتشان به تنگ آمده بود ولی حقیقت چیز دیگری بود.

 در پانزدهم ماه می سال ۱۹۵۷ مائو مقاله‌ای تحت عنوان ”همه چیز متحول خواهد شد“ نگاشت و آن ‌را برای تمامی مقامات ح‌ک‌چ ارسال کرد. مقاله بدین مضمون بود که: در روزهای اخیر جناح راست… بسیار مصمم، پُر رو و هار گردیده است… جناح راستی که ضد کمونیست است حرکت خصمانه‌ای را آغاز کرده تا طوفان در چین به راه اندازد و کمر به براندازی دولت کمونیست بسته است.“ [۷۸] پس از انتشار این مقاله مقاماتی که به سیاست پیشینِ ”بگذارید تا صدها گل شکوفه کنند و صدها مکتب فکری خود را ابراز نمایند“ بی‌تفاوت بودند ناگهان نسبت به آن جبهه‌ی بسیار جدی گرفتند. دختر جانگ بُجون (Zhang Bojun) بعدها در کتاب خاطراتش تحت عنوان ” گذشته مثل دود ناپدید نمی‌گردد“ نوشت:

 لی وی‌هان (Li Weihan) وزیر بخش کار جبهه‌ی مشترک، شخصاً جانگ بُجون (Zhang Bojun) را به یک جلسه‌ی اصلاح‌طلبانه دعوت کرد تا نظراتش را نسبت ح‌ک‌چ جویا شود. ترتیبی اتخاذ شده بود تا جانگ بر روی یکی از مبل‌های ردیف جلو بنشیند. جانگ بدون این‌که از ساختگی بودن و تله بودن موقعیت مطلع باشد شروع به انتقاد از ح‌ک‌چ کرد. در کل مدت مناظره لی وی‌هان کاملاً آرام به نظر می‌آمد. جانگ احتمالاً تصور کرد که لی با آن‌چه او می‌گفت موافق است. او از این تله بی‌اطلاع بود و نمی‌دانست که لی دارد او را به قعر یک توطئه می‌کشاند. بعد از جلسه، جانگ به عنوان عنصر رده اول گروه راست گرای چین معرفی گردید.

در این‌جا می‌توانیم رشته‌ای از روزهای مختلف سال ۱۹۵۷ را ذکر کنیم که در آن‌ها پیشنهادات و سخنرانی‌های مختلفی توسط روشن‌فکران انجام شده است و در خلال آن‌ها انتقادات و پیشنهادات مختلفی داده شده‌اند: ”مؤسسه‌ی طراحی سیاسی“ جانگ بُجون در ۲۱ می، ”نظرات پوچ ضد اتحاد جماهیر شوروی“ لانگ یون (Long Yun) در ۲۲ می، ”کمیته‌ی چاره‌سازی“ در ۲۲ می، سخنرانی لین شی‌لینگ (Lin Xiling) در مورد ”انتقاد از سوسیالیسم- فئودالیسمِ ح‌ک‌چ“ در دانشگاه پکینگ در ۳۰ می، سخنرانی وو زوگوآنگ (Wu Zuguang) مبنی بر ”متوقف کردن کنترل هنر توسط حزب“ در ۳۱ می، و سخنرانی چو آن‌پینگ (Chu Anping) مبنی بر ”سلطه‌ی حزب بر جهان“ در اول ژوئن. تمامی این پیشنهادات و سخنرانی‌ها به گرمی استقبال شدند ولی بی‌خبر از این‌که مائو در حال تیز کردن چاقوی قصابی خود بود.

همان‌طور که قابل پیش‌بینی بود به تمامی این روشن‌فکران انگ طرفدار جناح راست زده شد. در کل جمعیت ۵۵۰۰۰۰ نفر به عنوان راست‌گرا شناسایی شدند.

ح‌ک‌چ تنها جنبه‌های سطحی فرهنگ را احیاء کرد تا با سرگرم کردن مردم، تخریب جنبه‌ی اخلاقی آن‌را تحت الشعاع قرار دهد.

رسوم چین حاوی این نکته بود که ”دانشمندان چینی را می‌توان کشت ولی نباید آن‌ها را مورد تمسخر قرار داد.“ ح‌ک‌چ این قدرت را داشت که روشن‌فکران را تمسخر کند و حق مسلم آن‌ها را زیر سؤال ببرد و با تهدید آنان به آزار خانواده‌هایشان آن‌ها را وادار به تسلیم در برابر تمسخر کند. بسیاری از این روشن‌فکران تسلیم شدند. در طول این مدت بسیاری از آنان دیگران را به تسلیم در مقابل زور تشویق کردند که باعث شکسته شدن و جریحه دارشدن قلب مردم شد. آن‌ها‌یی که سر تسلیم در مقابل تمسخر ح‌ک‌چ فرود نیاوردند کشته شدند و درسی برای به وحشت انداختن روشن‌فکران دیگر شدند.

به این ترتیب ”طبقه‌ی دانشمندان“ سنتی، الگوی اخلاقیات اجتماعی محو شد.

مائو زِدانگ گفت:

 امپراطور چین شی هوانگ (Qin Shi Huang) به چه چیزی می‌تواند افتخار کند؟ او تنها ۴۶۰ دانشمند پیرو کنفسیوس را کشت، حال آن‌که ما ۴۶۰۰۰ روشن‌فکر را کشتیم. در سرکوب ضد‌انقلابیون آیا ما روشن‌فکران ضد‌انقلاب را از بین نبردیم؟ من در این‌جا به کسانی که دم از طرف‌داری از دمکراتیک می‌زنند و ما را به عمل‌کردی شبیه امپراطور چین شی هوانگ متهم می‌کنند گوشزد می‌کنم که آنان سخت در اشتباه هستند. ما صدها بار از او جلوتریم. [۷۹]

 در واقع مائو چیزی فراتر از کشتن روشن‌فکران انجام داد. او ذهن و قلب آنان را از بین برد.

خلق ظاهر فرهنگ از طریق حفظ ظواهر سنت‌ها ولی جایگزین نمودن محتوای‌شان

پس از آن‌که ح‌ک‌چ اصلاحات اقتصادی و سیاست درهای باز را اتخاذ کرد اقدام به بازسازی بسیاری از کلیساها، معابد بودایی‌ها و تائویست‌ها نمود. به‌دنبال این بازسازی‌ها، ح‌ک‌چ دست به برگزاری نمایشگاه معابد در خود چین و نمایشگاه‌های فرهنگی در خارج از این کشور زد. این کار آخرین تلاش ح‌ک‌چ برای تخریب آن‌چه از فرهنگ کهن و سنت‌های چین باقی مانده بود به‌شمار می‌رود. برای آن‌چه ح‌ک‌چ انجام داد، دو دلیل وجود دارد. از یک طرف، حس مهربانی و شفقتی که بخشی از فطرت انسان است و ح‌ک‌چ نتوانسته بود آن ‌را در مردم چین ریشه کن کند می‌توانست باعث از بین رفتن ”فرهنگ حزب“ شود. از طرف دیگر ح‌ک‌چ قصد داشت تا از فرهنگ کهن چین به عنوان بَزَکی برای تغییر چهره‌ی شیطانی و باطن فریب‌کار، شرور و خشن خود استفاده کند.

معابد به تفرجگاهی برای گردشگران تبدیل شده‌‌‌‌‏اند.

عصاره‌ی یک فرهنگ، معنای اخلاق باطنی آن‌ است حال آن‌که جنبه‌ها و اشکال سطحی، تنها به‌ درد سرگرمی می‌خورند. ح‌ک‌چ تنها جنبه‌های سطحی فرهنگ را احیاء کرد تا با سرگرم کردن مردم، تخریب جنبه‌ی اخلاقی آن‌را تحت الشعاع قرار دهد. اهمیتی ندارد که چند نمایشگاه هنری و خوش‌نویسی، چند جشنواره‌ی رقص‌های اژدها و شیر، چند جشنواره‌ی غذا توسط ح‌ک‌چ برگزار گردید، مهم نیست که چقدر آثار معماری کلاسیک توسط این دولت ساخته شد، مهم این است که حزب تنها به‌دنبال احیای ظواهر سطحی فرهنگ بود نه باطن عمیق آن. ح‌ک‌چ در زمانی که منافعش می‌طلبید نمایش‌های فرهنگی خود را در داخل و خارج کشور به‌ راه می‌انداخت که هدف آن صرفاً حفظ قدرت سیاسی‌اش بود.

 بار دیگر معابد را مثال می‌زنیم. معابد مکان‌‌هایی بودند که مردم در آن‌جا خود را تزکیه کرده، صبح‌دم به صدای زنگ‌ها و شام‌گاه به صدای طبل‌ها گوش فرا داده، در زیر چراغ‌های نفتی به پرستش بودا می‌پرداختند. مردمِ متعلق به یک جامعه‌ی معمولی انسانی می‌توانند در چنین اماکنی به پرستش و استغاثه به درگاه خداوند بپردازند. تزکیه مستلزم قلبی پاک است که به‌دنبال هیچ چیز دنیوی نباشد. استغاثه و پرستش نیز به محیطی جدی و موقر نیاز دارد. با وجود این، معابد به اماکن جلب توریست به منظور کسب منافع تبدیل شدند. امروزه در میان کسانی که به دیدار معابد چین می‌روند، چند نفر را می‌توان یافت که به راستی پس از تطهیر و حمام و عوض کردن لباس‌هایشان برای تفکر و استغاثه با قلبی مملو از احترام به بودا به آن مکان رفته باشند؟

 حفظ ظواهر و تخریب معنای درونی فرهنگ کهن چین وسیله‌ای است که ح‌ک‌چ برای گمراه کردن مردم اتخاذ کرده است. چه بودیسم، چه دیگر آئین‌ها و چه فرهنگ‌های نشأت گرفته از آن‌ها همگی محکوم به کم‌رنگ شدن به‌دست سیاست‌های خبیثانه‌ی ح‌ک‌چ هستند.

پ- فرهنگ حزبی

ح‌ک‌چ هم‌زمان با تخریب فرهنگ نیمه‌خدایی اصیل چین، جایگزین کردن ”فرهنگ حزبی“ خود را از طریق تحرکات مستمر سیاسی آغاز کرد. فرهنگ حزبی، نسل قدیم را متحول، جوان‌ها را مسموم و کودکان را تحت تأثیر قرار داد. تأثیر آن بی‌نهایت عمیق و وسیع بود. حتی زمانی‌که افراد بسیاری سعی در برملاکردن باطن شیطانی ح‌ک‌چ کردند، موفق به برداشتن قدم‌های مهمی نشدند. تنها توانستند روش‌های قضاوت خوب و بد، روش‌های تحلیل و واژگانی را اتخاذ کنند که به‌طور اجتناب‌ناپذیری نقش و اثر فرهنگ حزب را با خود حمل می‌کنند.

فرهنگ حزب نه تنها وارث شرارت فرهنگ‌های بیگانه‌ی مارکسیسم و لنینیسم، بلکه آمیخته‌ی ماهرانه‌ای از جنبه‌های منفی هزاران سال فرهنگ چین به ‌همراه حس انقلابی خشن و فلسفه‌ی مبارزه‌ی نشأت گرفته از تبلیغات توخالی حزبی بود. این عوامل منفی عبارتند از درگیری‌های داخلی خانواده‌های سلطنتی بر سر قدرت، تشکیل دار و دسته برای دستیابی به منافع شخصی، فریب‌های سیاسی برای رنج دادن بقیه، حقه‌های کثیف و توطئه. در خلال تلاش ح‌ک‌چ برای ادامه‌ی حیات در طول دهه‌های گذشته، جنبه‌های بارز ”فریب، شرارت و تقویت خشونت“، پرورش و استمرار یافته‌اند.

[divide]

[۵۵] جانگ بُجون (Zhang Bojun) که بین سال‌های ۱۸۹۵ تا ۱۹۶۹ بعد از میلاد می‌زیست یکی از بنیان‌گذاران ”لیگ دمکرات چین“ بود که یکی از احزاب دمکرات چین محسوب می‌شد. او در سال ۱۹۵۷ به عنوان مهم‌ترین هوادار حزب راست توسط مائو نامیده شد و یکی از معدود راست‌گرایانی بود که پس از انقلاب فرهنگی مجبور به پرداخت غرامت نشد.

[۵۶] امپراطور هوی‌زونگ (Huizong) از سلسله‌ی سونگ (Song) معروف به جائو جی (Zhao Ji) که از سال ۱۱۰۰ تا ۱۱۲۶ بعد از میلاد حکم‌رانی می‌کرد.

[۵۷] سو دونگ پو (Su Dongpo) (از سال ۱۰۳۶ تا ۱۱۰۱ بعد از میلاد) شاعر و نویسنده‌ی معروف سلسله‌ی سونگ (Song). او یکی از نثر نویسان مشهور سلسله‌های سونگ و تانگ بود.

[۵۸] وِن جنگ‌مینگ (Wen Zhengming) (از سال ۱۴۷۰ تا ۱۵۵۹ بعد از میلاد) نقاش چینی عصر سلسله‌ی مینگ (Ming).

[۵۹] تانگ بوهو Tang Bohu (از سال۱۴۷۰ تا ۱۵۲۳) دانشمند، نقاش و شاعر بنام سلسله‌ی مینگ (Ming).

[۶۰] جین (Jin) یک واحد اندازه گیری وزن در چین است. یک جین معادل نیم کیلوگرم یا ۱/۱ پاوند است.

[۶۱] به مورد [۳۶] مراجعه شود.

[۶۲] برگرفته از شعری از مِنگ هائوران (Meng Haoran) (از سال ۶۸۹ تا ۷۴۰ بعد از میلاد) که شاعر معروف عصر سلسله‌ی تانگ بود.

[۶۳] وانگ شی‌جی (Wang Xizhi) که از سال ۳۲۱ تا ۳۷۹ بعد از میلاد می‌زیست مشهورترین خوش‌نویس تاریخ چین است که در عصر سلسله‌ی تانگ می‌زیست.

[۶۴] مقدمه‌ی اصلی لان تینگ (Lan Ting) که توسط وانگ شی‌جی (Wang Xizhi) در اوج دوران شکوفایی هنر خوش‌نویسی او (۵۱ سالگی، سال ۳۵۳ بعد از میلاد) نوشته شده و به عنوان یکی از مهم‌ترین آثار خوش‌نویسی تاریخ چین شهرت جهانی دارد.

[۶۵] وو چنگِن (Wu Cheng’en) (از ۱۵۰۶ ؟ تا ۱۵۸۲ ؟ بعد از میلاد) شاعر و رمان نویس دوران سلسله‌ی مینگ، نویسنده‌ی ”سفری به غرب“ یکی از چهار رمان برتر چین.

[۶۶] وو جینگ‌زی (Wu Jingzi) (از سال ۱۷۰۱ تا ۱۷۵۴ بعد از میلاد) یکی از نویسندگان صاحب نام دوران سلسله‌ی چینگ (Qing) بود که کتاب ”دانشمندان“ (رولین وای‌شی (Rulin Waishi)، همچنین معروف به ”تاریخ غیر رسمی دانشمندان“) از آثار اوست.

[۶۷] نثری نوشته‌ی اُیانگ شی‌یو (Ouyang Xiu) (بین سال‌های ۱۰۰۷ تا ۱۰۷۲ بعد از میلاد)، او یکی از نثرنویسان برجسته‌ی سلسله‌های سونگ و تانگ بود. او خود را ”مست پیر“ لقب داده بود.

[۶۸] نام دیگر گارد سرخ.

[۶۹] دایره‌‌المعارف یانگل (Yongle) یا دانگل دادی‌آن (Yongle Dadian) به‌دستور امپراطور یانگل از سلسله‌ی مینگ در سال ۱۴۰۳ آغاز شد. آن جزء اولین و کاملترین دایره‌المعارف‌های جهان به‌شمار می‌رود. برای تدوین آن دو هزار دانشمند آغاز به‌کار کردند که از ۸۰۰۰ متن دوران باستان چین تا اوایل دوران سلسله‌ی مینگ استفاده کردند. این دایره‌المعارف در سال ۱۴۰۸ به پایان رسید که مشتمل بر ۲۲۰۰۰ نسخه‌ی دست نوشته بود که حجم کل آن بالغ بر ۴۰ متر مکعب (۱۴۰۰ فوت مکعب) می‌شد.

[۷۰] لین بیائو (Lin Biao) (بین سال‌های ۱۹۰۷ تا ۱۹۷۱). او یکی از رهبران ارشد ح‌ک‌چ بود که به عنوان قائم مقام(۱۹۵۸) و وزیر دفاع (۱۹۵۹) مائو زدانگ خدمت می‌کرد. لین به عنوان جانشین مائو در سال ۱۹۶۶ در نظر گرفته شده بود ولی بعدها در سال ۱۹۷۰ از نظر افتاد. او محکوم به تلاش برای فرار از چین شده بود. هواپیمای او در مغولستان سقوط کرد و به مرگ او انجامید.

[۷۱] لیانگ شیائو (Liang Xiao) نماینده‌ی گروهی از نویسندگان بود که در میان آن‌ها نویسنده‌ای به ‌نام جو ییلیانگ (Zhou Yiliang) بود که عضویت او در گروه نویسندگان باعث دریافت نامه‌ی بدون امضایی که نویسنده‌ی آن خود را یک دوست قدیمی معرفی کرده بود و نام آن‌را ”نهایت وقاحت“ گذاشته بود شد.

[۷۲] امپراطور چین شی هوانگ (Qin Shi Huang) (از سال ۲۵۹ تا ۲۱۰ قبل از میلاد) معروف به یینگ جِنگ (Ying Zheng) اولین امپراطور چین متحد بود. او قانون، زبان نوشتاری، واحد پول، وزن و اندازه‌گیری را استاندارد کرد و دستور ساخت دیوار بزرگ چین را صادر نمود. این اقدامات تأثیر بسیار عمیقی در تاریخ و فرهنگ چین داشتند. او دستور داد تا کتاب‌های مکاتب مختلف از جمله کنفسیونیسم و دائویسم سوزانده شوند و یک‌بار دستور داد تا ۴۶۰ دانشمند کنفسیوسی زنده مدفون گردند. این وقایع بعدها در تاریخ ”سوزاندن کتاب‌ها و مدفون کردن دانشمندان“ نامیده شد. او آرام‌گاه بسیار بزرگی برای خود ساخت و ”سپاه خاک رس“ (Terra-cotta Army) حافظ مقبره‌ی امپراطور چین (Qin) به عنوان هشتمین عجایب جهان نام گرفت.

[۷۳] برگرفته از آثار نوشته شده‌ی مائو زدانگ بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۷۶- جلد دوم.

[۷۴] برگرفته از اثر ”یکسوکردن سبک کار حزب“ اثر مائو در سال ۱۹۴۲.

[۷۵] برگرفته از ”سخنرانی مائو در نشست یا‌‌ن‌ان (Yan’an) در مورد ادبیات و هنر“(۱۹۴۲).

[۷۶] وو شون(Wu Xun) (از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۹۶ بعد از میلاد) که اصل نام او وو چی (Wu Qi) بود در شان‌دونگ تانگ‌یی (Shandong’s Tangyi) زاده شد. پس از آن‌که پدرش را در سنین طفولیت از دست داد خانواده‌اش به تکدی‌گری افتاد. او برای سیرکردن شکم مادرش گدایی می‌کرد و به عنوان گدای خدمت‌گذار خانواده نام گرفت. پس از آن‌که مادرش درگذشت، تکدی‌گری تنها وسیله‌ی امرار معاش او گردید. او به‌ وسیله‌ی پولی که از این راه جمع کرد مدارس مجانی را برای کودکان تأسیس کرد.

[۷۷] هو فنگ (Hu Feng) (از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۸۵)، دانشمند و منتقد ادبی بود که با ادبیات سیاسی رژیم ح‌ک‌چ مخالفت کرد. او در سال ۱۹۵۵ از حزب اخراج و به ۱۴ سال زندان محکوم شد.

[۷۸] برگرفته از ”آثار منتخب مائو زدانگ (جلد۵)“ به ‌نام ”همه چیز در حال تغییر است“ (۱۹۵۷).

[۷۹] چیان بوچنگ (Qian Bocheng)، فرهنگ شرق، چاپ چهارم (سال ۲۰۰۰).

اخبار بیشتر

عضویت در خبرنامه اپک تایمز فارسی