9-sworded-red-dragon-435x590

فصل ۹- سرشت عاری از وجدان حزب کمونیست چین

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۰۷

نویسنده: اپک تایمز

تاریخ انتشار: ۱۳۹۱/۰۲/۰۷

نویسنده: اپک تایمز

اشتراک‌گذاری مطلب:

ح‌ک‌چ بیش از یک میلیارد نفر را با منطق منحرف و دروغین خود اسیر ساخته

فرض کنید یک مجرم هرزه به‌زور وارد خانه‌ای شده و به دختری تجاوز کرده در محکمه در دفاع از خود می‌گوید که او دختر را نکشته و تنها به او تجاوز کرده است. از آنجا که کشتن از تجاوز بدتر است، او ادعا می‌کند که بی‌گناه بوده و باید فوراً آزاد شود. او بگوید که مردم باید به خاطر اینکه دختر را نکشته و فقط به او تجاوز کرده او را مورد تشویق نیز قرار دهند.

ح‌ک‌چ ادعا می کند که اگر گروه معینی از مردم را سرکوب نکند، تمام ملت درگیر آشوب و مصیبت خواهند گردید.

چنین منطقی مسخره است. با این حال منطق ح‌ک‌چ در دفاع از کشتار چهارم ژوئن ۱۹۸۹ میدان تیان‌آن‌من دقیقاً شبیه منطق همان مجرم است. ح‌ک‌چ ادعا کرد که ”سرکوبی دانشجویان“ از بروز ”ناآرامی‌های داخلی“ در چین جلوگیری کرد. بنابرین برای جلوگیری از ”ناآرامی‌های داخلی“ سرکوب دانشجویان موجه بود.

”تجاوز یا قتل، کدامیک بهتر است“؟ اگر یک مجرم چنین سؤالی را از قاضی محکمه بپرسد آن نشانه‌ی بی‌شرمی اوست. درست به همین شکل در مورد کشتار میدان تیان‌آن‌من نیز ح‌ک‌چ و هم‌دستانش هیچ احساس گناهی نکردند. در عوض از جامعه پرسیدند که کدامیک بهتر است- ”سرکوب دانشجویان یا ناآرامی داخلی که می‌تواند به جنگ داخلی منجر گردد؟“

ح‌ک‌چ کنترل کل دستگاه‌های کشور و ابزار تبلیغاتی را به دست دارد. به عبارت دیگر، ۳/۱ میلیارد نفر از مردم چین گروگان و اسیر او هستند. ح‌ک‌چ با داشتن ۳/۱ میلیارد نفر گروگان همیشه می‌تواند چنین نتیجه‌گیری کند که اگر گروه معینی از مردم را سرکوب نکند، تمام ملت درگیر آشوب و مصیبت خواهند گردید. با استفاده از این بهانه می‌تواند هر گروه یا فردی را که بخواهد سرکوب کند و سرکوب کردن او همواره موجه می‌نماید. با وجود چنین نتیجه‌گیری‌های فریبکارانه و دروغینی آیا مجرمی بی‌شرم‌تر از ح‌ک‌چ در جهان پیدا می‌شود؟

 تشویق و تهدید – از ”اعطای“ آزادی تا افزایش سرکوب

بسیاری از چینی‌ها اعتقاد دارند که امروزه از آزادی بیشتری نسبت به قبل برخوردارند به همین دلیل امید به بهبودی و دوام ح‌ک‌چ دارند. در حقیقت میزان آزادی ”اعطاء“ شده به مردم بستگی به این دارد که ح‌ک‌چ تا چه حد درگیر بحران شده باشد. ح‌ک‌چ هرکاری می‌کند تا منافع جمعی حزب حفظ گردد، از دادن به اصطلاح دمکراسی و آزادی گرفته تا رعایت حقوق بشر.

با این همه، تحت رهبری ح‌ک‌چ، به اصطلاح ”آزادی“ داده شده توسط ح‌ک‌چ توسط هیچگونه مرجع قضایی حمایت نگردیده است. چنین ”آزادی‌ای“ صرفاً ابزاری است برای فریب و کنترل مردم در مقابل حرکت جهانی آغاز شده به سمت دمکراسی. در بطن، چنین ”آزادی‌ای“ در تضاد شدید با دیکتاتوری ح‌ک‌چ است.

حزب کمونیست چین تمامی دستگاهها و ابزارهای تبلیغاتی رژیم را به کار می‌گیرد تا مردم را شستشوی مغزی دهد.

زمانیکه این تضاد به حدی فراتر از تحمل ح‌ک‌چ برسد، ح‌ک‌چ تمام این ”آزادی“ را به یکباره پس می‌گیرد. در تاریخ ح‌ک‌چ، چندین دوره وجود دارد که در آن آزادی بیان محترم شمرده شده و هر یک از آنها دوره‌ای مبنی بر کنترل شدید را به همراه دارند. این الگوی ادواری موجود در تاریخچه‌ی ح‌ک‌چ نشان‌دهنده‌ی سرشت عاری از وجدان ح‌ک‌چ است.

در دوره‌ی اینترنت امروز اگر به وب سایت شین‌هوا یا روزنامه‌ی اینترنتی مردم که رسانه‌های رسمی ح‌ک‌چ هستند سری بزنید می‌بینید که تنها تعداد معدودی گزارش حاوی اطلاعات منفی در مورد چین وجود دارند. اول اینکه در چین امروز خبرهای بد بسیاری با سرعت زیاد در حال انتشار در سراسر کشور هستند و خبرگزاری‌ها باید حداقل چند تا از آنها را منتشر کنند تا بتوانند اعتبار خود را حفظ کنند. دوم آنکه موضع این گزارشات خبری با علایق ح‌ک‌چ تطبیق دارد چراکه ”انتقاد جزئی، کمک بزرگی است.“ خبرها همواره تقصیر خبرهای بد را به گردن اشخاص خاص که کاری به کار حزب ندارند انداخته و از رهبری ح‌ک‌چ برای رفع و رجوع آن تشکر می‌کند. ح‌ک‌چ با مهارت کامل کنترل می‌کند که چه چیزی گزارش شود، چه چیزی گزارش نشود، چگونه گزارش شود و اینکه رسانه‌های چینی آن‌را گزارش کنند یا رسانه‌های خارج از کشور که تحت کنترل ح‌ک‌چ قرار دارند.

ح‌ک‌چ با مهارت اخبار بد را دست‌کاری کرده و به ‌گونه‌ای جلوه می‌دهد که بتواند از طریق آنها قلب مردم را برباید. بسیاری از جوانان چینی امروزه بر این خیال هستند که ح‌ک‌چ آزادی بیان خوبی را در اختیار مردم قرار داده و از این رو امید به پیشرفت ح‌ک‌چ دارند. آنها قربانی استراتژی‌های ”دقیق و ظریف“ خبرگزاری‌های بی‌انصاف کنترل‌شده‌ی دولت هستند. علاوه بر این با ایجاد یک موقعیت هرج‌ومرج‌زا در جامعه‌ی چین و در پی آن مطرح کردن مقداری از آن از طریق رسانه‌ها، ح‌ک‌چ می‌تواند مردم را متقاعد کند که تنها ح‌ک‌چ قادر است چنین آشفتگی اجتماعی را کنترل کند و از این طریق تأیید مردم بر حکومت ح‌ک‌چ را جلب می‌کند.

بنابرین نباید به اشتباه فکر کنیم که ح‌ک‌چ تغییر کرده حتی اگر نشانه‌هایی از حقوق بشر دیده می‌شود. در تاریخ زمانی‌که ح‌ک‌چ در حال مبارزه برای براندازی دولت KMT بود تظاهر می‌کرد که برای دمکراسی می‌جنگد. ذات خبیث ح‌ک‌چ به گونه‌ای است که به هیچ یک از قول‌هایش نمی‌توان اعتماد کرد.

ث- جنبه‌های مختلف سرشت پلید ح‌ک‌چ

فروختن اراضی ملی از روی خودخواهی و خیانت کردن به ملت تحت نام ”اتحاد ملی“

”آزادسازی تایوان“ و ”متحد کردن تایوان“ همواره شعار تبلیغاتی ح‌ک‌چ در طول دهه‌های گذشته بوده است. با استفاده از این شعار، ح‌ک‌چ همواره مانند یک وطن‌پرست و ملی‌گرا عمل نموده است. آیا ح‌ک‌چ واقعاً به انسجام و تمامیت ارضی کشور اهمیت می‌دهد؟ به هیچ‌ وجه. تایوان صرفاً یک معضل تاریخی است که در اثر درگیری‌های بین ح‌ک‌چ و KMT بوجود آمده و ابزاری است که ح‌ک‌چ توسط آن به رقبای خود ضربه زده و حمایت مردم را جلب می‌کند.

مسئله‌ی ”اتحاد تایوان“ اذهان عمومی را از مسائل و درگیری‌های داخلی منحرف می‌کرد.

در روزهای آغازین که ح‌ک‌چ ” شوروی چینی“ را در زمان حکومت ملی پایه‌گذاری کرد، ماده‌ی ۱۴ قانون اساسی‌اش مبنی بر این بود که ”هر یک از اقوام یا استان‌های داخل کشور چین می‌تواند اعلام استقلال کند.“ برای هماهنگی با اتحاد جماهیر شوروی، شعار ح‌ک‌چ نیز ”حمایت از شوروی“ بود. در زمان جنگ چین و ژاپن هدف اصلی ح‌ک‌چ ارتقاء موقعیت خود بود نه مبارزه با اشغال‌گران ژاپنی. در سال ۱۹۴۵ ارتش سرخ شوروی وارد شمال شرق چین شد و اقدام به دزدی، قتل و تجاوز کرد ولی ح‌ک‌چ حتی یک کلمه نیز در مخالفت با این عمل نگفت. به همین ترتیب وقتی شوروی از اعلام خودمختاری و استقلال مغولستان حمایت کرد، ح‌ک‌چ کاملاً ساکت ماند.

جیانگ زِمین بالغ بر یک میلیون کیلومتر مربع از سرزمین چین را به روسیه فروخت.

در پایان سال ۱۹۹۹، چین و شوروی توافقنامه‌ای را مبنی بر به رسمیت شناختن مرزهای یکدیگر امضاء کردند که طی آن چین تمامی توافق‌های ناعادلانه‌ای را که بیش از ۱۰۰ سال قبل بین روسیه و سلسله‌ی چینگ (Qing) انجام گرفته بود بدون قید و شرط پذیرفت و بیش از یک میلیون کیلومتر مربع زمین را به روسیه فروخت، سرزمینی ده‌ها برابر مساحت کشور تایوان. در سال ۲۰۰۴، چین و روسیه یک موافقت‌نامه‌ی تکمیلی را در مورد مرزهای شرقی چین و شوروی امضاء کردند و حاکمیت نیمی از جزیره‌ی هی‌شیازی (Heixiazi) در استان هیلونگ‌جیانگ (Heilongjiang) را مجدداً به روسیه واگذار کرد.

با توجه به مشکلات مرزی دیگر مثل جزایر نانشا (Nansha) و جزیره‌ی دیائویو (Diaoyu) به این نتیجه می‌رسیم که ح‌ک‌چ اهمیتی به از دست دادن این اراضی نداده چراکه تأثیری به روی کنترل و قدرتش نداشته‌اند. ح‌ک‌چ مسئله‌ی ”اتحاد تایوان“ را در بوق و کرنا انداخت که صرفاً پرده‌ای از دود و ابزاری برای تحریک حس وطن‌ پرستی کورکورانه‌ی مردم بود و اذهان عمومی را از مسائل و درگیری‌های داخلی منحرف می‌کرد.

شرارت‌های سیاسی بدون هیچ‌گونه قید و بند اخلاقی

یک دولت باید همواره تحت نظارت باشد. در کشورهای دمکراتیک، جدایی قوه‌ها بعلاوه‌ی آزادی بیان و مطبوعات، مکانیزم‌‌‌های خوبی برای نظارت بر دولت هستند. اعتقادات مذهبی نیز محدودیت‌های اخلاقی را به آن اضافه می‌کند.

ح‌ک‌چ مروج الحاد است چراکه سرشت خداجویی ندارد که برای رفتارش محدودیت‌های اخلاقی قائل شود. در نتیجه، زمانیکه ح‌ک‌چ شروع به ظلم و شرارت می‌کند هیچ چیز جلودار آن نیست. از نظر ح‌ک‌چ چه نظارتی بر آن وجود دارد؟ ”خود ح‌ک‌چ خودش را نظارت می‌کند!“ این شعاری است که حزب ده‌ها سال است که توسط آن مردم را فریب می‌دهد. در زمان‌های گذشته آن را ”انتقاد از خود“ می‌نامیدند، بعدها ”خود ‌نظارتی“ و ”خود بهینه‌‌‌سازی رهبری حزب“ و اخیراً ”خود بهینه‌سازی ظرفیت حاکمیت حزب“ می‌نامند. ح‌ک‌چ بر قدرت فوق‌العاده‌ای که آن برای به اصطلاح ”خود بهبودی“ دارد تأکید می‌کند. ح‌ک‌چ تنها به حرف بسنده نمی‌کند بلکه به آن عمل می‌کند مثل پایه‌گذاری ”کمیته‌‌‌‌‌‌‌‌ی بازرسی- تنبیهی مرکزی“ و ”اداره‌ی فرجام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی“ و از این قبیل. این نهادها در ظاهر زیبا هستند ولی در باطن ”گلدان‌های تزئینی“ فریبنده‌ای که مردم را گمراه می‌کنند.

بدون محدودیت‌های اخلاقی و قانون، ”خود بهبودی“ ح‌ک‌چ مظهر این ضرب‌المثل سنتی و کهن چین است که می‌گوید ”شیاطینی که از قلب خود شخص بیرون می‌آیند.“ این تنها بهانه‌ای است که ح‌ک‌چ از آن برای اجتناب از قبول نظارت‌های خارجی و امتناع از لغو ممنوعیت آزادی مطبوعات و تشکل احزاب آزاد سیاسی تراشیده است. اراذل سیاست‌مدار از این حربه برای تحمیق مردم و حمایت از قدرت ح‌ک‌چ و منافع هیأت حاکم استفاده می‌کنند.

ح‌ک‌چ متخصص توطئه‌چینی سیاسی است. ”دیکتاتوری دمکراتیک مردمی“، ”مرکزیت دمکراتیک“، ”مشاوره‌ی سیاسی“ و غیره همگی نقشه‌هایی فریبنده‌اند. بجز کلمه‌ی دیکتاتوری بقیه‌ی آنها دروغی بیش نیستند.

حقه و کلک – از مقاومت دروغین در مقابل چپاول ژاپن گرفته تا ضد تروریسم شیادانه

ح‌ک‌چ همواره ادعا کرده که مردم را در شکست دادن غارت‌گران ژاپنی رهبری کرده است. حال آنکه آرشیوهای تاریخی بسیار نشان می‌دهند که ح‌ک‌چ عمداً از نبرد در جنگ چین و ژاپن اجتناب کرد. ح‌ک‌چ تنها از موقعیت به دست آمده ناشی از درگیری دولت KMT در جنگ با ژاپن استفاده کرد و قدرت خود را افزایش داد.

قبل و بعد از اینکه متجاوزین ژاپنی شکست خوردند، حزب کمونیست چین برای مقابله با حزب ملی گرا(کی ام تی) دست به حقه‌های مختلفی زد.

تنها نبردهای مهمی که ح‌ک‌چ در آنها شرکت کرد نبرد گذرگاه پینگ‌شینگ (Pingxing Pass) و نبرد صد لشکر بودند. در نبرد گذرگاه پینگ‌شینگ، ح‌ک‌چ به هیچ عنوان رهبر و یا نیروی غالب در نبرد به حساب نمی‌آمد. در عوض نیروهای ح‌ک‌چ تنها به کمین واحدهای ژاپنی می‌نشستند. در مورد نبرد صد لشکر نیز،

در داخل ح‌ک‌چ عقیده بر این است که شرکت در این نبرد سیاست‌های استراتژیک حزب مرکزی را نقض کرد. پس از این دو نبرد، مائو و ارتش ح‌ک‌چ نه در هیچ نبرد جدی دیگری درگیر شدند و نه قهرمانانی مثل دونگ ‌کونروی (Dong Cunrui) در جنگ سال ۱۹۴۸ با KMT و هوانگ ‌جی‌گوانگ (Huang Jiguang) در جنگ کره را در جنگ چین و ژاپن ، پرورش دادند. تنها چند نفر از فرماندهان بلند‌پایه‌ی ح‌ک‌چ در میدان جنگ با ژاپن کشته شدند. تا امروز ح‌ک‌چ نتوانسته ارقامی را مبنی بر میزان تلفات خود در جنگ بین چین و ژاپن منتشر کند و در سراسر چین بناهای یادبود چندانی که مربوط به کشته‌های ح‌ک‌چ در جنگ بین چین و ژاپن باشند به چشم نمی‌خورند.

در آن زمان، ح‌ک‌چ دولتی مرزی را در استان‌های شانزی (Shaanxi)، گان‌سو (Gansu) و نینگ‌شیا (Ningxia) به دور از جبهه‌ی جنگ پایه‌گذاری کرد. بر طبق اصطلاحات و اسامی امروزی، ح‌ک‌چ در حال اجرای ”یک کشور و دو نظام“ یا ”دو چین“ در داخل چین بود. گرچه فرماندهان ح‌ک‌چ به ایستادگی و مقاومت در مقابل ژاپن بی‌میل نبودند ولی مقامات بلندپایه ح‌ک‌چ در شرکت در جنگ با ژاپن مصمم ظاهر نشدند.

در عوض، آنها به فکر اقداماتی بودند که از منافع و ذخایر خود حفاظت کرده و از جنگ به عنوان فرصتی برای تقویت خود استفاده کنند. زمانیکه در سال ۱۹۷۲ چین و ژاپن مناسبات و روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفته، مائو زدانگ حقیقت را برای نخست وزیر ژاپن کاکویی تاناکا (Kakuei Tanaka) فاش کرده و گفت که ح‌ک‌چ باید از ژاپن تشکر کند چرا که اگر جنگ بین ژاپن و چین نبود، ح‌ک‌چ نمی‌توانست در چین قدرت گیرد.

اگر جنگ بین ژاپن و چین نبود، ح‌ک‌چ نمی‌توانست در چین قدرت گیرد.

حقیقت بالا مدعایی است بر بطلان ادعای ح‌ک‌چ مبنی بر رهبری مردم چین در مقابله با ژاپن در جنگ هشت ساله‌ی بین این دو کشور و پیروزی نهایی چین.

پس از گذشت نیم قرن و پس از حمله‌ی یازدهم سپتامبر تروریست‌ها به خاک آمریکا، مبارزه با تروریسم موضوع مورد بحث تمام کشورهای جهان گردید. ح‌ک‌چ مجدداً در صدد استفاده از استراتژی‌های فریبکارانه درست مثل آنچه در جنگ بین چین و ژاپن به کار گرفته بود برآمد. با استفاده از بهانه‌ی مقابله با تروریسم، ح‌ک‌چ به بسیاری از مذهبیون، ناراضی‌ها و گروه‌های درگیر در منازعات قومی و منطقه‌ای برچسب تروریست زد. ح‌ک‌چ تحت لوای تلاش‌های ضد تروریست بین‌المللی سرکوب‌های شدیدی را آغاز نمود.

در ۲۷ سپتامبر سال ۲۰۰۴، خبرگزاری شین‌هوا به نقل از روزنامه شین‌جینگ (Xinjing) اعلان کرد که پکن قصد دارد اولین اداره‌ی مبارزه با تروریسم را در میان تمامی استان‌ها و شهرهای چین تأسیس کند. برخی از رسانه‌های خارجی هوادار ح‌ک‌چ نیز این موضوع را در سر تیتر خبرهای خود قرار داده و نوشتند که ”اداره‌ی ۶۱۰ به مبارزه‌ی ضد تروریسم پیوست.“ (اداره‌ی ۶۱۰ یک شبکه از آژانس‌های دولتی است که اختصاصاً برای آزار و شکنجه تمرین‌کنندگان فالون ‌گونگ تأسیس شده)، و ادعا کردند که اداره‌ی ضد تروریسم تمرکز خود را بر حمله به ”نهادهای تروریستی“ از جمله فالون گونگ خواهد گذاشت.

ح‌ک‌چ انگ ”تروریست“ را بر مردمی نهاد که هیچ اسلحه‌ای در دست ندارند و زمانیکه مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند هیچ‌گونه مقابله‌ای نمی‌کنند و با آرامش برای حق مسلم خود درخصوص اعتقادشان درخواست استیناف می‌کنند. ح‌ک‌چ با سوء استفاده از جو ضد تروریسم، نیروهای ویژه‌ی ضد تروریستی خود را که تا دندان مسلح بودند بسیج کرد تا سرکوب سریع و همه‌جانبه‌ای را در مورد این گروه بی‌دفاع و آرامش‌طلب اجرا کند. علاوه بر این، ح‌ک‌چ از بهانه‌‌ی ضد تروریسم استفاده کرد و آزار و شکنجه‌ی تمرین‌کنندگان فالون ‌گونگ را از دید جوامع بین‌الملل دور نگه داشت. حقه و کلک‌هایی که امروزه توسط ح‌ک‌چ بکار گرفته می‌شود تفاوت چندانی با آنچه در زمان جنگ بین چین و ژاپن به کار گرفته می‌شد ندارد و تنها می‌توان گفت که اینگونه رفتار با چنین موضوع مهمی که تلاش ضد تروریست بین‌الملل نام دارد کاملاً شرم‌آور است.

تظاهر به صداقت و موافقت علنی در عین مخالفت پنهانی

ح‌ک‌چ خود به مکتب خود اعتقادی ندارد حال آنکه دیگران را مجبور به قبول آنها می‌کند. این یکی از مزورانه‌ترین روش‌های بکار گرفته شده توسط ح‌ک‌چ است. ح‌ک‌چ خود می‌داند که مکتبش غلط است و نظریه‌ی سوسیالیسم حقیقت ندارد. خود ح‌ک‌چ به این مکتب اعتقادی ندارد ولی مردم را به پذیرفتن آن اجبار می‌کند. کسانی را که به آن اعتقادی نداشته باشند آزار و اذیت می‌کند. ح‌ک‌چ با وقاحت تمام این ایدئولوژی فریبکارانه را در قانون اساسی که پایه و اساس کشور و دولت چین است گنجانده است.

مقامات رسمی حزب کمونیست چین در سخنزانی‌های خود از عملیات بر ضد فساد حمایت می‌کنند، اما در پشت صحنه دست به اختلاس زده و رشوه‌خواری می‌کنند.

در زندگی واقعی، یک پدیده‌ی جالب وجود دارد. بسیاری از مقامات عالی‌رتبه‌ مقام و منصب خود را در درگیری‌های سیاسی درون حزبی و یا به علت فساد از دست می‌دهند. اینها خود همان کسانی هستند که در مجامع عمومی دم از صداقت و ایثار و فداکاری می‌زنند حال آنکه خود اقدام به رشوه‌خواری، مفاسد و دیگر اعمال شرم‌آور در پشت پرده می‌کنند.

بسیاری از به اصطلاح ”خدمت‌گزاران مردم“ به همین دلایل از کار برکنار شده‌اند، از جمله لی‌ جیاتینگ (Li Jiating) استاندار اسبق استان یانان (Yannan)، لیو فنگ‌رن (Liu Fangren) دبیر حزب در استان گویی‌جو (Guizhou)، چنگ ‌ویگائو (Cheng Weigao) دبیر حزب استان هبی (Hebei)، تیان ‌فنگ‌شان (Tian Fengshan) وزیر اراضی و منابع و وانگ ‌هوآی‌جونگ (Wang Huaizhong) معاون استاندار استان آن‌هوی (Anhoy). با این وجود اگر به سخنرانی‌هایشان گوش کنید خواهید دید که بدون استثناء همگی از مبارزات علیه فساد حمایت کرده و به دفعات زیردستان خود را به درست‌کاری دعوت کرده در حالیکه خود مشغول اختلاس از صندوق دولت و رشوه‌خواری بوده‌اند.

گرچه ح‌ک‌چ برای بهبود وجهه‌ی خود گاهاً اعضای پاک خود را ارتقاء داده و برخی افراد ایده‌آل‌گرا و باهوش را جذب حزب ‌کرده ولی بر همگان روشن است که معیارهای اخلاقی دائماً درحال افول چین در چه وضع اسفناکی قرار دارد. چرا تبلیغات ح‌ک‌چ مبنی بر ”تمدن معنوی“ تأثیری در جهت بهبود این وضع نداشته است؟

در حقیقت، رهبران حزب کمونیست زمانیکه سعی در اشاعه‌ی ”صفات اخلاق کمونیستی“ داشتند و شعار ”خدمت به مردم“ را بر زبان جاری می‌کردند صرفاً صحبت‌هایی توخالی را تحویل مردم می‌دادند. عدم هماهنگی بین آنچه رهبران کمونیستی می‌گفتند و آنچه به آن عمل می‌کردند را می‌توان در رفتار پدر بنیان‌گذار ایشان یعنی کارل‌ مارکس نیز دید. مارکس یک پسر نامشروع داشت. لنین در اثر معاشرت با روسپی‌ها به بیماری سفلیس مبتلا شد. استالین به علت اجبار یک خواننده به روابط نامشروع مورد اتهام قرار گرفت.

وقتی به‌تدریج تظاهر بخشی از فکر و عادات میلیاردها نفر گردد و فرهنگ حزب را تشکیل دهد، جامعه نیز به خودی خود به سمت خطا، تظاهر و پوچی پیش می‌رود.

مائو زدانگ خود را در شهوت غرق کرد. جیانگ ‌زمین بی‌بندوبار است. رهبر کمونیست رومانی چاسسکو (Ceausescu) تمامی خویشاوندان خود را به طور شدیدی ثروتمند کرد. کاسترو (Castro) رهبر کمونیست کوبا صدها میلیون دلار پول را در بانک‌های خارجی به حساب خود گذاشته است. رهبر کره‌ی شمالی کیم ایل ‌سونگ‌ (Kim Il Song) و فرزندانش زندگی بسیار منحط و پر ریخت و پاش دارند.

در زندگی روزمره، مردم عادی چین از جلسات مطالعات سیاسی پوچ متنفر هستند. روز ‌به روز تعداد بیشتری از مردم در مورد موضوعات سیاسی دو پهلو صحبت می‌کنند چرا که همه می‌دانند که آنها چیزی بیشتر از یک بازی سیاسی نیستند. ولی هیچ‌کسی، نه گوینده و نه شنونده‌ی این جلسات سیاسی، بوضوح در مورد فریبکارانه بودن آنها سخنی به میان نمی‌آورد. این یک راز آشکار است. مردم این پدیده را ”تظاهر صادقانه“ می‌نامند. اعتقادات پر سر و صدای ح‌ک‌چ، چه ”نمودهای سه‌گانه“ چندین سال پیش و چه ”بهبود ظرفیت حکومتی“ اخیر و یا ”سه قلب“ امروز مبنی بر ”گرم کردن، ثبات بخشیدن و به دست آوردن دل مردم“ همه بی‌معنی هستند. کدام حزب حاکم است که نماینده‌ی منافع مردم نباشد؟ کدام حزب حاکم نسبت به ظرفیت حکومتی بی‌اعتناست؟ کدام حزب حاکم در پی بدست آوردن دل مردم نیست؟ هر حزبی که از این میان بهره‌ای نبرده باشد خیلی زود از صحنه‌ی سیاست رانده می‌شود. ولی ح‌ک‌چ چنین شعارهای زائد و پرتی را به عنوان تئوری‌های غامض و پیچیده عنوان کرده و از تمام ملت می‌خواهد که آنها را مطالعه کنند.

وقتی به‌تدریج تظاهر بخشی از فکر و عادات میلیاردها نفر گردد و فرهنگ حزب را تشکیل دهد، جامعه نیز به خودی خود به سمت خطا، تظاهر و پوچی پیش می‌رود. جامعه بدون صداقت و اعتماد یک جامعه‌ی بحران‌زده است. علت چیست که ح‌ک‌چ چنین شرایطی را به‌وجود آورده است؟ در گذشته دلیل آن ایدئولوژی حزب بود و امروز علت منافع آن است. اعضای ح‌ک‌چ خود به خوبی می‌دانند که تظاهر می‌کنند ولی به هر حال این کار را می‌کنند. اگر ح‌ک‌چ چنین شعارها و تشریفاتی نداشته باشد نمی‌تواند برای مردم قلدری کند. دیگر نخواهد توانست مردم را بترساند و آنها را مجبور به اطاعت کند.

کنار گذاشتن وجدان و فداکاری عدالت در جهت منافع حزب

لیو شائوچی (Liu Shaoqi) [۸] در کتاب ”پیشرفت‌های اخلاقی حزب کمونیست“ مشخصاً در مورد نیاز ”اعضای حزب به گنجاندن علائق شخصی خود در لابلای علایق حزب“ توضیح داده است. در میان اعضای ح‌ک‌چ همیشه افراد درست‌کاری وجود داشته‌اند که نگران کشور و مردم خود بوده‌اند و همیشه مقاماتی بوده‌اند که هدف‌شان خدمت صادقانه به ملت بوده است. ولی در نظام مبتنی بر منافع شخصی ح‌ک‌چ چنین افرادی دوام نمی‌آورند. این افراد تحت فشارهای مداوم جهت ”تسلیم کردن انسانیت خود به ذات حزب“ اغلب پی می‌برند که ادامه دادن غیر ممکن است و خطر اخراج از منصب، یا بدتر، فاسد شدن وجود دارد.

بسیاری از مردم و اعضای حزب تحت آموزش‌ها و تبلیغات ظریف ولی مداوم ح‌ک‌چ دانسته و یا بدون اینکه خود متوجه باشند حزب را با کشور اشتباه می‌گیرند.

تمامی مردم چین شخصاً ظلم و ستم ح‌ک‌چ را تجربه کرده و با تمام وجود آن را احساس کرده‌اند و در درون خود ترس بسیار زیادی را نسبت به خشونت ح‌ک‌چ به‌وجود آورده‌اند. از این رو مردم جرأت عدالت‌خواهی را از دست داده و دیگر اعتقادی به قوانین آسمانی ندارند.

در ابتدا خود را تسلیم قدرت ح‌ک‌چ می‌کنند و سپس رفته رفته نسبت به مسایلی که مستقیماً به ایشان مربوط نمی‌شود بی‌اعتنا می‌گردند. در نتیجه حتی منطق و تفکرشان نیز آگاهانه تغییر یافته، در قالب منطق حزب شکل گرفته و در مقابل ح‌ک‌چ تسلیم می‌گردد. این نتیجه‌ی سرشت مافیایی ح‌ک‌چ است.

[divide]